اهمیت خلاقیت در زندگی زناشویی

مهارت تفکر خلاق

خلاقیت یکی از مفاهیمی است که اغلب مترادف با اصطلاحاتی نظیر تخیل، اکتشافات، اختراع، حل مساله، ابداع و نوع آوری در نظر گرفته می شود .خلاقیت توانایی حل مسائلی است که فرد قبلاً روش حل آن را نیاموخته است. در واقع نتیجه یک کار کار با ارزش که در یک زمان خاص مقیثد و رضایت بخش باشد را خلاقیت محسوب می کنند. علاوه بر تازگی، تناسب و ارزشمندی و اکتشافی بودن نیز ملاک خلاقیت است.

سازمان بهداشت جهانی (2006) مهارت تفکر خلاق را این جنین تعریف کرده است:

توانایی تفکر خلاق، یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارتهای مرتبط با سبک اندیشیدن است در این مهارت افراد یاد می گیرند که به شیوه های متفاوت بیندیشند و از تجربه های متعارف و معمولی خویش فرا روند و تبیین ها یا راه حل هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه خودشان است. (فتحی، 1386).

 

2-30 اهمیت خلاقیت در زندگی زناشویی

تا به حال به این مساله فکر کرده اید که چطور زندگی زناشویی ممکن است به حالت سستی، تکراری و رخوت درآید ؟ چه اتفاقی می افتد که در دوران نامزدی و اوایل ازدواج زن و مزد برای بودن در کنار یکدیگر لحظه شماری می کردند، هرچیزی برای آنها جالب بود و … اما حالا این جذابیت از بین رفته است، این حس خوش در کنار هم بودن جای خود را به بی تفاوتی داده است. آنچه این بین کاملاً مشخص است این است که چنین افرادی برای تازه نگه داشتن عشق و رابطه شان تلاشی نمی کنند. تصور می کنند نیازی به این کارها نیست و همه چیز خود به خود و به خوبی پیش خواهد رفت ! برای رفع این مشکل، زوجین باید دائماً دنبال فراگیری و خلق مسائل تازه و جذاب باشند. ( فتحی ،1386).

 

2-31 مهارت حل مساله

در مدل نظری حل مساله اجتماعی، مهارت حل در برگیرنده کاربرد چهار مؤلفه است که برای افزایش احتمال یافتن بهترین یا مؤثر ترین راه حل برای یک مشکل ویژه طراحی شده اند، این چهار مهارت عبارتند از: 1- تالیف و تنظیم مساله 2- تولید راه حل های گوناگون و متناوب 3- تصمیم گیری 4- به کار بردن راه حل و اثبات آن .

این چهار مهارت ممکن است به عنوان تکالیف ویژه در راستای هدف نگریسته شوند که فرد را در حل موفقیت آمیز مساله ویژه یاری می رسانند. در بطن زندگی واقعی، حل مساله معمولاً با یک مشکل شروع می شود که دشوار تعریف می شود ( مثل علایم گنگ، مبهم یا نامربوط ،اطلاعات تعریف نشده یا غیر دقیق، اهداف نا آشکار ) .

از این رو اهداف تعریف و تنظیم مساله عبارتند از :

مطلب مرتبط :   تعریف دانش از دیدگاه صاحبنظران

1 – جمع آوری اطلاعات واقعی و مربوط در مورد مساله یا مشکل تا آنجا که ممکن است 2 – آشکار سازی ماهیت مساله 3 – انتخاب اهداف واقع گرایانه حل مساله 4 – ارزیابی دوباره اهمیت مساله برای بهزیستی فردی یا اجتماعی.

این مهارتهای مهم حل مساله، توانایی تشخیص و اصلاح باورهای غیر منطقی و دیگر اغراقات شناختی می باشد که اغلب به این مشکلات و مسایل دشوار کمک می کنند (دی زوریلا و نزو، 2001 ) کاربرد (( راه حل های متناوب ))در دسترس قرار دادن بسیاری از راه حلهای دیگر است که ممکن است احتمال بدست آوردن بهترین جواب را افزایش می دهد. بر اساس نظریه (آزبورن[1]، 1963 به نقل از دی زوریلا و نزو، 2001 ) هر اندازه راه حل های متناوب تولید شوند، ایده های با کیفیت مطلوبتر در دسترس خواهد بود .

سومین هدف مهارت حل مساله ((تصمیم گیری )) و ارزیابی ( مقایسه و قضات ) راه حل های نتناوب در دسترس و انتخاب بهترین و بهترینها برای بکار بردن در موقعیت مشکل زا است .

مدل تصمیم گیری حاضر مبتنی بر نظریه بیچ[2]و میچل[3] ( 1978،  دی زوریلا و نزو، 2001 ) است که در آن انتخاب رفتار مبتنی بر تحلیل های هزینه – فایده منطقی است .

کارکرد های چهارمین مهارت حل مساله ((به کار بری راه حل و اثبات آن)) سنجش نتیجه راه حل و اثبات مؤثر بودن راهبرد، راه حل انتخاب شده در موقعیت مشکل زای جهان واقعی است .

این تکلیف در برگیرنده چهار مرحله است :

1 – کارکرد رفتار راه حل  2 – بازبینی پیامد ها یا اثرات راه حل بر شخص و محیط 3 – خود ارزیابی (مقایسه پیامد واقعی یا پیامد مورد انتظار و پیش بینی شده ) و4 -رضایت مندی از پیامد راه حل .

 

الف: خود تقویتی اگر مساله حل شد و ب: تقلای دوباره در جهت آن، اگر مساله هنوز باقی است ( مثل رجعت به فرآیند حل مساله در یک کوشش برای یافتن یک راه حل بهتر ) .

سبک مناسب بودن راه حل مساله منطقی[4] که بعد سازنده ای در کاربرد منطقی، سنجیده، منظم و کار آمد مهارته و تکنیک های حل موثر و سازگارانه مساله است، شامل تعریف مساله و فرمول بندی مساله[5]، تولید راه حلهای متناسب کلی[6] تصمیم گیری و جایگزینی و اثبات راه حل می باشد .

در مقابل، سبک بی دقت تکانشی[7] یک بعد مختل است که با تلاش های فعال برای به کار بردن راهبرد ها و تکنیک های حل مساله مشخص می شود، اما این تلاش ها تمایل به تکانشی، بی دقتی و نا کامل بودن دارند. سرانجام سبک اجتنابی نیز یک بعد مختل است که با انفعال ( انتظار برای اینکه مسایل خود به خود حل شوند ) و وابستگی ( تلاش برای انتقال مسئولیت به دیگران برای حل مسایل ) مشخص می شود.( الیوت[8] و همکاران ،1999 ) .

مطلب مرتبط :   بازاریابی خدمات چیه؟ 

شواهد بسیار نزدیکی در حمایت از این فرضیه وجود دارد که ارزیابی های حل مساله اجتماعی یا فهرستی از آشفتگی های روانی مربوط شده است که شامل افسردگی و اظطراب، استرس و سازگاری می باشد و هچنین با پیامدهای سلامت رفتاری از قبیل شکایت و علایم سلامتی مربوط می باشد(بیکر[9]و همکاران،2002).

بعلاوه حل کننده های مساله با خود ارزیابی های مؤثر و غیر مؤثر در متغییر هایی چون انتظارات کنترل، خود پنداری ( هپنر و همکاران، 1983 ) و باورهای غیر منطقی با هم متفاوتند، بطوریکه مساله و خود ارزیابی مؤثر با سبک های تصمیم گیری منطقی و استفاده از راهبرد های مقابله ای متمرکز بر مساله رابطه درد. (الیوت ،کارترند، رس[10] ، 1991 )

رویکرد مهارت حل مساله از نظر اسپیواک و شوره شامل روشهای زیر می باشد :

1 – تمرکز بر فرآیندهای تفکر که زیربنای حل مساله بین فردی است .

2 – روشن کردن و وضوح مهارتهای شناختی قابل تعریف در حل مساله بین فردی .

3 – کاربرد مهارتهایی که عموماً به آن[11] (ICS) یا مهارتهای شناختی حل مساله بین فردی می گویند .

که شامل: 1 – شناخت و تشخیص مساله 2 – تجزیه مساله و بررسی احساس خود و دیگران در مورد مساله 3 –ایجاد راه حل های چاره ساز برای حل مشکل 4 – طراحی نقشه برای اجرای بهترین راه حل 5 – تحقق بخشیدن، کنترل کردن و ارزیابی نقشه .

اسپیواک و شوره معتقدند که این مهارتها از طریق تمرین به وسیله آموزش دهندگان ومراقبت کنندگان و از طریق الگو دهی به وسیله معلمان و مراقبت کنندگان یاد گرفته می شوند. آنها همچنین بیان کردند :اینکه چطور مراقبت کنندگان با بچه های درحال رشد صحبت می کنند وچطور باآنها ودیگران برخود می کنندنه نقش مهمی را دراینکه آیایک کودک یک شیوه حل مساله را ازطریق خودش شکل میدهد یانه بازی میکند. ( هپنر و همکاران، 1983 )

دوریک[12] (2001) آموزش حل مساله را در کنار درمان گروهی روانی – تربیتی برای درمان اختلال افسردگی به کار برده است و نتیجه درمان را نیز مثبت گزارش داده است. گرانت[13] (2001) با استفاده از آموزش حل مساله و حمایت اجتماعی برای کاهش افسردگی و افزایش سلامت عمومی و رضایتمندی کلی از زندگی بر روی یک گروه از افراد نتایج قابل قبولی از این آموزش گزارش داده است. (دی زوریلاوجانز[14] ،

[1] Azborn

[2] .Bich

[3] Michel

[4] Rational problem solving

[5] Problem definition formulation

[6] Generation of alternative solation

[7] .Impalsivity – carelessness style

[8] Elliot

[9] Baker

[10] Elliot Chartrand&Ross

[11] Interpersonal cognitive solving

[12] Dowrik

[13] Grant

[14] Dzurilla&Janez