جنبه های نظری و عملی تصوف از دیدگاه روانشناسی

جنبه های نظری و عملی تصوف

تقسیم تصوف به دو عرصه‌ی نظری و عملی تنها برای سهولت ورود در مباحث و لازمه‌ی تحلیل، تفهیم و تفاهم است، اگر نه، تصوف حقیقت واحدی است که در آن نظر و عمل در هم تنیده می‌شود و تصور فاصلی که بتواند به راستی آن را به دو پاره‌ی نظری و عملی تقسیم کند دور از واقعیت است (یوسف‌پور،1380، به نقل از رضابیگی و حسن‌ْرضایی، 1390). به منظور سهولت در فهم طریقِ تصوف، که دگرگونی درونیِ تمام توان و قدرت نفس انسان به سوی خداست، می‌توان تصوف را به دو دسته‌‌ی نظری و عملی تقسیم کرد:

2-2-3- الف- جنبه‌های نظری تصوف

اگرچه این نوع تصوف، بیشتر با تعلیمات محی‌الدّین ابن‌عربی ، پیوند خورده‌است ، بنیان گذار واقعی تصوف نظری دو فیلسوف صوفی مشربِ اواخر سده‌ی ششم/ دوازدهم بودند، یکی ابو‌حامد غزالی و دیگری عین القضات همدانی (کیوانی، 1389، ص37). جنبه‌های نظری، به تفسیر هستی، یعنی تفسیر خدا، جهان و انسان مربوط می‌شود، در واقع نقشه‌ای از عالم را ارائه می‌دهد که طبق آن افراد می‌توانند جایگاه خودشان را در ارتباط با خدا بدانند. جنبه‌ی نظری همانند فلسفه است و هستی را تفسیر می‌نماید اما با فلسفه تفاوتهایی دارد.

الف- 1- تصوف و فلسفه

در واقع روشِ فلسفه که مباحث آن با روش عقلی بررسی می‌شود، در مقابل تصوف قرار می‌گیرد. کار فلسفه شناختِ حقایق است، در استدلال‌ِ خود، تنها به مبادی عقلی تکیه می‌کند و ابزار آن عقل و مفاهیم ذهنی است. فیلسوف می‌خواهد جهان را آن‌چنان که هست با عقل خود درک کند،  طوری که جهان در او، وجودِ عقلانی بیابد و او جهانی شود عقلانی، اما عرفان مبادی و اصولِ کشفی را مایه‌ی استدلال خود قرار می‌دهد و ابزار عارف و صوفی، دل، مجاهده، تصفیه، حرکت و تکاپو در باطن است. عارف به فهم کاری ندارد او می‌خواهد به کنه و حقیقت هستی، که خداست برسد و آن را شهود نماید (مطهری، 1368، صص81-80). کارِ فلسفه هیچ‌گاه از مفاهیم ذهنی فراتر نمی‌رود از این رو از عقل و فلسفه می‌توان انتظار داشت که وجود خدا را اثبات کند، اما نباید توقع داشت که ما را به خدا برساند، با عقل و فلسفه تنها می‌توان خدا را شناخت، دیدن و یافتن خدا مربوط به حوزه‌ی تصوف است (مصباح یزدی، 1390، ص33).

2-2-3- ب- جنبه های عملی تصوف

بخش عملی تصوف به روابط و وظایف انسان با خودش، با جهان و با خدا مربوط می‌شود. در حقیقت سیر و سلوکی که در تصوف از آن یاد می‌شود به این جنبه از تصوف اشاره دارد، مراحل و منازل را می‌پیماید، تا در پی آن آدمی به سرمنشأ وجودی خویش باز گردد. تصوف اعمال معنوی بسیاری توصیه می‌کند که ذکر، به عنوان مهمترین آنها به شمار می‌رود. اشکال خاصی از ذکر که توسط پیامبر به اصحابش تعلیم داده شده‌است، هسته‌ی مرکزی آداب تصوف را تشکیل می‌دهد، برای ذکرِ حقیقتِ مطلق (خدا)، سالکان باید امور غیر حقیقی و ماسوی الله را فراموش کنند. در نهایت، تمرکز و توجه دایمی به خدا، اگر خدا بخواهد، به آرمانِ راه و روش صوفی، که  همان وصالِ با خدا و تحقق کاملِ کمالِ انسانی است، منتهی می‌شود (پروین، 1388، صص59- 58).

2-2-4- نگاهی به زندگی عطار

مطابق به گفته‌ی خود او:

از گنه رویم  نگردانی سیاه                                 حقِّ همنامی من داری نگاه (406/249، م)

نام او محمّد است. او عنوانِ «فرید» و «عطار» را مانند تخلص، در قصائد و غزلیات، و در خطاب به خود، در مثنویاتش می‌آورد (فروزانفر، 1353، ص3). وی در قریه‌ی کدکن یکی از روستاهای قدیمی نیشابور به دنیا آمده است، گمان می‌رود که ولادت شیخ در حدود سال پانصد و چهل اتفاق افتاده‌باشد و وفات او سال ششصد و هجده و در قتل عام نیشابور به دست مغول واقع شده، و او نزدیک به هشتاد سال و علی التحقیق هفتاد و اند سال زندگانی کرده است (همان، ص7).

2-2-4- الف- بدایت کار، و ورود به حلقه‌ی صوفیان

بنابه روایت جامی، سبب گرایش عطار به تصوف آن بوده‌است که: روزی در دکّان عطاری مشغولِ معامله بود. درویشی آنجا رسید و چند بار شیءلله گفت، وی به درویش نپرداخت، درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان‌که تو خواهی مُرد. مَردِ درویش گفت: تو همچون من توانی مُرد؟ عطار گفت: بلی. درویش کاسه‌ی چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت: الله و جان بداد، عطار را حال متغیر شد و دکّان برهم زد و به این طریق درآمد (همان، ص17). اما خودِ فروزانفر بیان می‌کند که: شیخ عطار از آغاز عمر و زمان کودکی به سخن صوفیان متمایل بوده و ایشان را دوست می‌داشته‌است. چنان‌که در تذکرهالاولیاء می‌گوید: دیگر باعث آن بود که بی‌سببی، از کودکی بادِ دوستی این طایفه در دلم موج می‌زد و همه وقت، مُفرحِ دلِ من سخن ایشان است (ت، ص70). پس، گرایش عطار به موجب فطرت حاصل شده و سبب دیگر نداشته و بنابراین، فرض گرایش او به تصوف بر مبنای ملاقات درویش باطل است (همان، ص17). دوره‌ای که عطار در آن می‌زیست، زمینه‌ای را فراهم کرد که او به جستجو برآید و در جهان آفرینش به اندیشه بنشیند و بکوشد که نخست خود را بشناسد و از رهگذر آن به خدا شناسی نائل‌آید. این جستجوگری ازیک سو و سخنان پدرش که خود به تصوف گرویده بود از سوی دیگر، باعث شد که عطار راه دیر مغان در پیش گیرد و از همان سالهایِ نخستینِ زندگی به درویشان توجه کند و در احوال و آداب ایشان به تفکر درآید (معاذ الهی و سعیدی، 1388).

2-2-4- ب- آثار عطار

در حقیقت عطار خاطر نشان می‌سازد که: هرکس خواستار دیدار اوست در شعرهایش بنگرد که تمثالی از وجود اوست.

کسی را کآرزوی این ضعیف است                  نمودارِ مَنَش شعرِ لطیف است (227/3166، اس)

عطار نُه اثر منظوم از خود بر می‌شمارد و چون تذکره الاولیاء را بر این عده بیفزاییم آنچه زاده‌ی طبع اوست، از دَه کتاب نمی‌گذرد. از جواهر نامه و شرح القلب هنوز نشانی پدید نیست و بنابراین تنها هشت اثر منظوم و منثور از شیخ باقی است، منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی نامه، اسرار نامه، دیوان غزلیات، مختار نامه و خسرونامه نیز تذکرهالاولیاء. بقیه‌ی کتب که بدو نسبت می‌دهند یا به طور قطع از او نیست مانند: مظهر العجایب، لسان الغیب، جواهر الذات، اشتر نامه، مفتاح الفتوح، بیسرنامه، حیدری نامه و….، و یا در معرض شک است مانند پند نامه (فروزانفر، 1353، ص76). مثنوی‌های عطار (الهی نامه، اسرارنامه، منطق الطیر و مصیبت نامه) را می‌توان بیان کننده‌ی یک دوره‌‌ی کامل سلوک عرفانی دانست به گونه‌ای که الهی نامه و اسرارنامه بیانگر مراحل شریعت، منطق الطیر، طریقت و مصیبت نامه بیانگر حقیقت است.

برای آثار شیخ ترتیب تاریخی دقیقی نمی‌توان تعیین کرد، زیرا او در هیچ یک از مثنوی‌هایش و دیگر آثار خود سال نظم وتألیف را به دست نمی‌دهد و چون نسبت به حوادث روزگار خود نیز به سبب استغراقی که در فکر یا توجهی که به عالم معنوی داشته بی‌اعتنا بوده است، از روی قرائن تاریخی هم این ترتیب را نمی‌توان در نظر گرفت و تنها از روی حدس و اشاراتی که به وضع مزاج و پیری و ناتوانی خود می‌کند ممکن است، بگوییم که عطار نخست منطق الطیر و مصیبت نامه و سپس الهی نامه و اسرار نامه را به نظم آورده‌است، زیرا در منطق الطیر به هیچ روی از پیری و ناتوانی خویش سخنی به میان نمی آورد و در مصیبت نامه هم هرچند سخن از مرگ و زوال می‌گوید اما اشاراتی به پیری و ضعف خویش نمی‌کند و مقصودش بی‌اعتباری و نا‌پایداری آدمی است. اما در الهی نامه و اسرار نامه از عجز و افتادگی خود شکایت می‌کند و به شصت سالگی اشاره دارد، از این رو گمان می‌رود که این دو مثنوی را در زمانی قریب به یکدیگر به نظم آورده و خسرونامه را دستِ کم سه سال بعد از این دو مثنوی سروده‌است. از گفته‌ی شیخ در مقدمه‌ی مختار نامه روشن می‌گردد که دیوان خود را پیش از تدوین مختارنامه مرتب ساخته و در مقدمه‌ی خسرو نامه نام مختارنامه را ذکر کرده پس نتیجه می‌شود که منطق الطیر نخستین اثر و خسرو نامه آخرین مثنوی اوست (همان، ص78-77).

مطلب مرتبط :   6 استراتژی اجرایی برای بهره وری

شفیعی‌کدکنی تقریباً نظری مشابه به فروزانفر دارد، با این تفاوت که شفیعی کدکنی عدد آثار عطار را هفت ذکر می‌کند و بیان می‌دارد که عطار مختار نامه، را در آخرین مراحل عمر خویش تدوین نموده است.  در خصوص اسرار نامه،  شیخ ما عطار در مقاله‌ی پانزدهم  به بحث پیری می‌پردازد و اشاره‌ای به گذشت پنجاه سال از عمر درین مقال دارد، اما از نظر  شفیعی‌کدکنی، ظاهراً ربطی به حدود زندگی سراینده در آن هنگام ندارد، چرا که چند بیت بعد، از شصت و هفتاد سالگی هم سخن به میان می‌آورد، با این‌که با ضمیر متکلم (اول شخص مفرد)، سخنانی درباره‌ی پیری، سفیدی موی و خمیدگی قامت دارد، باید این اشارات را متوجه مخاطبان مفروض دانسته باشد نه این‌که شاعر خود در چنین احوالی این منظومه را سروده‌است، چرا‌که ظاهراً عمرِ او در سالهای سرودن اسرارنامه، از پنجاه هم کمتر بوده‌است (شفیعی‌کدکنی، 1392، ص57). در خصوص الهی نامه هم تذکر می‌دهد که نام اصلی آن خسرو نامه، و موضوع آنْ کتابِ الهی نامه، داستان «خسرو»ی است با فرزندانش. از آنجا که در یک جای آن منظومه، کاتبان دوره‌های بعد ابیاتی بدین گونه افزوده‌‌اند:

الهی! نامه را آغاز کردم         به نامت باب نامه باز کردم

خوانده اند: «الهی نامه» را آغاز کردم ….. و در دوره‌های بعد الهی نامه نام گرفته‌است.  آنچه به عنوان خسرو نامه (یا گل و هرمز) چندین بار به نام عطار چاپ شده، از شاعری است که مدتها بعد از عصر عطار می‌زیسته، احتمالاً در قرن هشتم، و به شدت تحت تأثیر عقاید ابن عربی بوده‌است (شفیعی کدکنی، 1389، صص34-33).

ب- 1-  منطق الطیر

نام این کتاب در آثار عطار «منطق الطیر» و«مقامات طیور » ذکرشده‌است. همان طور که خود او می‌گوید:

ختم شد بر تو چو بر خورشید نور                    منطق الطیر و مقامات طیور (435/4487، م)

تعبیر منطق الطیر مأخوذ از آیه‌ی «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ» (نمل/ 16)، گرفته شده است. در تفاسیر قرآن کریم، از مرغانی مختلف که با سلیمان (ع)، سخن گفته‌اند و او گفتار آنان را برای پیروان خود ترجمه فرموده‌است اسم برده‌اند (معاذالهی و سعیدی، 1388). اما شیخ عطار در تسمیه‌ی منطق الطیر بی‌گمان منظورش، زبان استعداد و ظهورِ مرتبه و مقامِ هریک از مَردان و روندگان طریق حقیقت است (فروزانفر،1353، ص315)

من زُفان و نطق مرغان سر به سر
در میان عاشقان مرغان درند
جمله را شرح و بیانی دیگر است
پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت
  با تو گفتم فهم کن ای بی‌خبر(438/4555، م)
کز قفس پیش از اجل برمی‌پرند(439/4556، م)
زانکه مرغان را زفانی دیگر است(439/4557، م)
کاو زفان این همه مرغان شناخت(439/4558، م)

 

در حقیقت در منطق الطیر از سیر و سلوک الی الله، و وادی هایی که سالک باید طی کند، بحث می‌شود و بیشتر به موانع راه سلوک و رهایی از این موانع توجه دارد. وادی در اصطلاح صوفیان به معنی راه صعب و خطرناک است (فروزانفر،1353، ص318 )، و منظور وی در منطق الطیر بیان احوال و تحولات باطن سالک است، از مرحله‌ی طلب تا سر منزل مقصود یعنی فقر و فنا. سالک باید  این مراحل را طی کند و در هر مرحله خویشتن خویش را بشناسد و نهایتاً به قرب الی الله دست‌یابد. عطار در منطق الطیر با ظرافت خاصی به بیان نکته‌های عرفانی می‌پردازد، وی از حکایات بسیار در آثار خویش استفاده می‌کند و عمیق‌ترین مسایل عرفانی را با ساده‌ترین زبان، در قالب حکایات کوتاه و بلند بیان کرده است. در واقع عطار هر کجا قصد دارد مطلبی را بیان کند، آن را به شکل مستقیم با بیان ابیات جدا، و غیر مستقیم به شکل حکایت ابراز می‌کند. احتمالاً عطار منطق الطیر را با عنایت به رساله الطیر غزالی سروده‌است، بیان عطار با سخن غزالی به حدی نزدیک است که نمی‌توان گفت عطار رساله الطیر غزالی را ندیده و از آن استفاده ننموده‌است (فروزانفر، 1353، ص343). اما شفیعی‌کدکنی خاطر نشان می‌سازد که داستان سفر مرغان به سوی سیمرغ ریشه‌ای کهنسال داشته و حاصل تخیل و ذهن ابو الرجاء چاچی یا محمد غزالی یا احمد غزالی و یا ابن سینا نیست، بلکه در ادبیات پیش از اسلام ایران، چنین داستانی وجود داشته و با تحولات فرهنگی جامعه، تغییراتی در آن روی داده‌است، تا به دست این نویسندگان رسیده‌است و هرکس با تخیل خویش و نگاه فلسفی و عرفانی خود، ساختاری برای این پیرنگ[1] به وجود آورده‌است (شفیعی‌کدکنی، 1389، ص113). لازم به یادآوری است که، در داستان رسیدن مرغان به سوی سیمرغ، سیمرغ رمزی از حق است، اما نه حقِّ مطلق، بلکه حق و خدای شخصی سی مرغ، حقِّ متجلی به اقتضای استعداد سی مرغ، و به همین سبب است که با نامِ چهره‌ی سیمرغ، بر آنان متجلی می‌گردد ( پورنامداریان، 1374، به نقل از سیفی و لطفی مفرد نیاسری، 1391). 

ب- 2- اسرارنامه

برخلاف منطق الطیر که دارای پیرنگ سراسری است و شاعر آرایش طبیعی داستان را از رهگذر داستانهای فرعی و نتیجه‌گیری خاص خود از حکایات به سامان می‌رساند، در اسرارنامه پیرنگ کلانی وجود ندارد. کتاب برطبق ابواب و فصول خاص تدوین شده و هر فصل و مقاله حکایاتی را در خلال خود به همراه دارد. ساختارِ ابواب و فصول اسرارنامه در نسخه‌‌های مختلف متفاوت است. بنابر بعضی از نسخه‌ها این کتاب دارای بیست و دو فصل یا مقاله است و بنابر بعضی دیگر از نسخه ها فقط بیست مقاله دارد، که در اینجا ظاهراً مقاله‌ی اول و مقاله‌ی پایانی را، غالبِ کاتبان به حساب نیاورده‌اند. نخستین مقاله را خطبه یا تحمیدیّه‌ی کتاب فرض کرده‌اند و مقاله‌ی آخرین را خاتمه‌ی کتاب، و این روش با دیگر منظومه های عطار بیشتر انطباق دارد (شفیعی‌کدکنی، 1392، صص63-62). اما در هر صورت عطار، یکی از افتخارات خود را همانا سرودن اسرار نامه می‌داند، چنانکه خود می‌گوید:

مطلب مرتبط :   مشکلات یادگیری را چگونه درمان کنیم؟
ترا زیبد به عالم بارْنامه     که برتو ختم شد اسرارنامه (227/3146، اس)
     

ب-3- تذکره الاولیاء

        این کتاب تنها اثرِ منثور شیخ عطار نیشابوری است و از مهمترین اسناد تاریخ تصوف ایران به شمار می‌رود. این کتاب اهمیتی بسیار عظیم و تأثیری بسیار قوی دارد، بلکه می‌توان گفت که در این باب عدیم النظیر است. در انشای این کتاب دو صفت نیک ظاهر است: یکی سادگی و یکی شیرینی، و در این دو صفت به کمال و بالاترین درجه است. اطلاعات مختصر و مفید درباره‌ی احوالِ بزرگانِ مشایخ ایران و اسلام و اشتمال بر اقوال آنان، تا پیش از تألیف تذکره الاولیاء در کمتر کتابی یافت می‌شده‌است (قزوینی به نقل از نیکلسون، ترجمه‌ی روح‌بخشان (1383)، صص59-58). باید یادآور شد، گرچه خواننده با خواندن این کتاب با مطالبی مشکوک بلکه مکذوب و غیر واقع، و امور بسیار غریب (با قطع نظر از خوارق عادت و کرامات) مواجه می‌شود، اما پر واضح است که، غرض اصلی از وضع این‌چنین کتابی غیر از این امور است، مقصودِ عمده نصیحت، موعظه، تمثیل، تهذیب اخلاق و نحو آن بوده‌است (همان، ص63). عطار، اعتقادات عرفانی خویش را در لابه‌لای اقوال مشایخ بیان می‌کند و ابداع و برداشت را، به خودِ مخاطب واگذار می‌کند. اصطلاحات عرفانی به صورتهای گوناگون، در تذکره‌الاولیاء ذکر شده، که مشایخ و اولیاء از زوایه‌های مختلف بدان ‌می‌پردازند، به گونه‌ای که گنجینه‌ی ادب عرفانی را زینت می‌دهند. در واقع عطار از نوشتن این کتاب هدفی تعلیمی داشته، در پی برانگیختن شوق سالکان بوده، تا دنیا را محل آرامش نگیرند و به آن دل نبندند، نحوه‌ی انسانی اندیشیدن را در آنان به وجود آورد، تا به  حقایق اندیشند و با خواندن سخنان مشایخ، توشه‌ی آخرت برگیرند (مشتاق مهر و برزی، 1390).  تذکره الاولیاء دو بخش است، بخش نخست شرح احوال72 تن از مشایخ تصوف و بزرگان معرفت است که با ذکر مناقبِ امام جعفر صادق (ع)، شروع می‌شود و با بیان احوال منصور حلاج پایان می‌یابد. بخش دوم نیز به ذکر  25 تن از متأخران، از مشایخ کِبار می‌پردازد، که با ذکر احوال ابراهیم خواص شروع شده و با ذکر امام محمد باقر (ع)، پایان می‌پذیرد. عطار در خصوص تذکره الاولیاء می‌گوید: پس از آنکه از قرآن و حدیث گذشتی، هیچ سخنی برتر از مشایخ طریقت نیست. در ابتدای کتاب، انگیزه های خویش، از نگاشت تذکره الاولیاء را ذکر می‌کند:

  • یکی رغبت برادران دینی که التماس می‌کردند،
  • او را یادگاری ماند، تا هرکه برخواند و از آن گشایشی یابد، او را به دعای خیر یاد دارد و به سبب آن گشایش، او را در خاک گشایش دهند،
  • عطار معتقد بود که کلمات اولیاء، حتی برای کسانی هم که نمی‌توانند به آن کلمات و اقوال عمل کنند، سودمند است، چرا که حداقل اشتیاق را تشویق می‌کند و خود‌پسندی را از بین می‌برد،
  • از جنید نقل می‌کندکه، جنید را گفتند: مرید را چه فایده بُوَد در این حکایات و روایات؟ گفت: سخن ایشان لشکری از لشکرهایی خدای تعالی است، که بدان مریدان را ، اگر دل شکسته بود، قوی گردد و از آن لشکر مدد یابد،
  • حسب قول پیغمبر«رحمت خدا با یاد صالحان فرود می‌آید»،
  • بدان امید که از ارواح مقدسه‌ی ایشان مددی بدو رسد و پیش از اجل او را در سایه‌ی  دولتی فرو آورد،
  • بدان امید به گردآوری سخنان اولیاء پرداخت تا اگر از ایشان نیست، باری، خویش را به ایشان تَشَبّه کرده باشد،
  • چون قرآن و حدیث را لغت و نحو و تصریف می‌بایست، و بیشتر مردم از معانی آن نمی‌توانند بهره‌مند شوند، و سخنان اولیاء هم که شرح قرآن و حدیث‌اند، و عام و خاص را سود می‌رسانند، غالباً به زبان عربی بودند، لذا آن را به زبان پارسی آورده است تا همه را شامل بود،
  • همان گونه که سخن باطل غالباً زود‌خشمی و تند‌خویی پدید می‌آورد سخن حقْ نیز می‌تواند هزاران اثر نیکو به بار آورد، حتی اگر گوینده یا شنونده خود آن را نداند، در این خصوص از عبد الرحمان اسکاف نقل می‌کند که گفت: قرائت قرآن اثر نیک دارد ، حتی اگر خواننده‌ی قرآن آن را در نیابد، هم‌چنان که اثر دارویی که بیمار می‌خورد نا مشهود است،
  • دیگر اینکه عطار دلی داشت که جز به این سخن نمی‌توانست گفت و شنید مگر به ضرورت، پس لاجرم این گردآوری را به صورت یک وظیفه‌ی روزانه‌، برای هم عصران خود انجام داد، مگر کسانی پیدا شوند که از این مایده که او تهیه دیده‌است، بهره برگیرند،
  • امام یوسف همدانی در پاسخ کسانی که از او پرسیدند: چون این طایفه روی در نقاب تواری آورند، چه کنیم تا به سلامت بمانیم؟ پاسخ داد: هر روز هشت ورق از سخن ایشان می‌باید خواند، چون عطار این سخن شنید، برخود فرض دانست که این آرزو را برآورده سازد و آن سخنان را فراهم آورد،
  • از کودکی بی سببی، دوستی این طایفه در دلش موج می‌زد و از شنیدن سخنان ایشان خوشحال می‌شد. اما اکنون می‌دید که آن سخنان فقط بر زبان مدعیان جاری می‌شود و روحانیانِ حقیقی همچون کبریت احمر نایاب شده‌اند، برآن شد تا سخنان و اقوال اینان را به قدر وسع، به زبانِ ساده و عامه فهم درآورد،
  • در روزگار او بهترین آدمیان بَدان بودند و نیک‌مردان از میان رفته بودند، تذکره الاولیاء تألیف می‌شود تا این وضع را اصلاح کند و کارها را به سامان آورد،
  • چون این سخن، سخنی بود که بهترین سخنهاست، از چند وجه: اینکه دنیا را بر دلِ مَرد سرد کند، آخرت را به یادِ مَرد دهد، دوستی حق در دلِ مَرد پدید آید، مَرد چون این سخن را شِنَود زادِ راهِ بی‌پایان ساختن گیرد، لذا جمع کردن چنین سخنها از جمله‌ی واجبات بود، چرا که سخن ایشان شرح قرآن و اخبار است که بهترین جمله‌ی سخنهاست،
  • وانگیزه‌ی دیگر اینکه: تا فردا نظر شفاعتی در کار او روا سازند و بخشوده گردد و او را همچون سگ اصحاب کهف، نومید نگردانند، مگر در بهشت پذیرفته‌آید (تذکره الاولیاء، صص72-68).

 

[1]. plot