دانلود تحقیق در مورد آداب و رسوم، صنعت فرهنگ، عزت نفس

هفت روز هفته را به کار مشغول باشد.
6 . عشق62 : کارآفرینان عاشق کاری اند که انجام می دهند. همین عشق است که وقتی اوضاع و شرایط نامساعد می شود، آنان را نگه می دارد. عشق آنان به محصول یا خدماتشان است که کار آنان را در فروش محصول یا خدمات اثر بخش تر می کند.
7 . توجه به جزئیات63: کارآفرینان کارهای جزئی و کوچک را نیز با کیفیت بالا انجام می دهند.
8 . کنترل سرنوشت64 : کارآفرینان می خواهند که خودشان سرنوشتشان را در دست گیرند، نه آنکه به کارفرما وابسته باشند.
9 . افزایش درآمد65 : انگیزه اولیه کارآفرینان ثروتمند شدن نیست. پول بیشتر وسیله سنجش موفقیت آنان است. اما کارآفرینان پذیرفته اند که اگر موفق شوند، پاداش خواهند گرفت.
10 . توزیع ثروت66 : کارآفرینان مالکیتشان را با کارکنان کلیدی خود که در موفقیتشان نقش حیاتی و ضروری دارند، تقسیم می کنند (حسین زاده و اسعدی، 1385).
جدول شماره 2-1 فهرستی از ویژگیها و خصوصیات کارآفرینی است که در گردهمایی کاربرد کارآفرینی67 تهیه شده است: (صابر، 1381)
مطالعات دیگری نشان می دهد کارآفرینان ویژگیهای گوناگونی دارند که در اینجا فقط به عمده ترین آنها اشاره می شود:
1- نیاز به موفقیت: نیاز به موفقیت، عبارت است از: تمایل به انجام کار در استانداردهای عالی به قصد موفقیت در موقعیت های رقابتی. افراد برخوردار از نیاز به توفیق، مایلند همواره در چالش باشند و در راه رسیدن به اهداف قابل دسترسی و همچنین نسبت به عملکرد خود، به بازخورد مکرر و منظم زمانی نیاز دارند. این افراد ترجیح می دهند تا شخصا مسئولیت حل مشکلات، تعیین اهداف و دستیابی به آنها را از طریق تلاش شخصی به عهده گیرند.
افرادی که نیاز زیادی به کسب موفقیت دارند، اهداف چالش برانگیزی را برای خود تعیین می کنند و برای رسیدن به آنها به تلاش می پردازد. چنین افرادی برای بازخورد نتیجه رفتارشان، ارزش زیادی قائلند و از آنها در ارزیابی عملکردشان استفاده می کنند.
اساسا نیاز به موفقیت و پیشرفت، به کنش و واکنش شخصیت و محیط فرد بستگی دارد. معمولا افرادی که نیازشان به پیشرفت کمتر از ترسشان از شکست باشد، از پذیرش مسئولیت اجتناب می کنند و از قرار گرفتن در وضعیتهای رقابتی و سنجشی می پرهیزند. اینان اگر مجبور باشند وظایفی را بر گزینند، وظایف و کارهایی را انتخاب می کنند که یا بسیار مشکل باشد (چون شکست در این گونه کارها طبیعی به نظر می رسد، از اینرو نگرانیشان از شکست کمتر است) یا بسیار ساده (چون ترس از شکست ندارد). به همین ترتیب، کارهایی را انتخاب می کنند که یا با ریسک خیلی بالایی همراهند یا اصلا ریسکی ندارند. در حالی که کارآفرینان کارهایی را انتخاب می کنند که دارای سختی و ریسک متوسط و حساب شده باشد (حسین زاده و اسعدی، 1385).

جدول(2-1 ) ویژگیهای عمومی و صفات ویژه کارآفرینان
ویژگیهای عمومی
صفت ویژه
خودباوری
اعتماد به نفس
استقلال رای – شخصیت فردی
خوش بینی
میل به نتیجه
نیاز به کامیابی
منفعت شناسی
ایستادگی ، پشتکار ، شوق ، انرژی
پیشدمی
ریسک پذیری
توانایی ریسک پذیری
اشتیاق به کارهای بزرگ
هدایت و رهبری
رفتار هدایتگرانه
مردم داری
واکنش نسبت به پیشنهاد ، انتقاد پذیری
خلاقیت
نوآوری ، ابتکار
انعطاف پذیری ( فکر باز )
آینده نگری
کاردانی وتدبیر
تغییر پذیری ، دانایی
دور اندیشی
قدرت درک

2- بر خورداری از مرکز کنترل درونی: عقیده فرد را در این مورد که تحت کنترل وقایع خارجی است یا داخلی، مرکز کنترل می نامند. بیشتر کار آفرینان را دارای مرکز کنترل درونی توصیف کرده اند. افراد دارای مرکز کنترل بیرونی معتقدند که وقایع خارجی که خارج از کنترل آنها است، سرنوشت آنها را تعیین می‌کند. به عبارت دیگر، کارآفرینان موفق، به خود ایمان دارند و موفقیت یا شکست را به سرنوشت، شانس یا نیروهای مشابه نسبت نمی‌دهند و خود را عامل اصلی شکستها و پیشرفتهای خود می‌دانند. این عقیده که شانس یا سرنوشت، زندگی شخصی فرد را کنترل نمی کند، از خصوصیات ویژه کارآفرینان است. کارآفرینان تمایل دارند فکر کنند که خودشان راه و روش هر چیزی را می دانند و شانس و اقبال نقش و تاثیری در زندگی شخصی و کاری آنان ندارند. ” تلاش و پشتکار خودم ” چنین افرادی به قدرت و توانایی خویش اعتماد دارند و سرنوشت خود را قابل کنترل می دانند (حسین زاده و اسعدی، 1385).
” روتر” تعریف دقیق تری را در خصوص مرکز کنترل بیان نموده است: هرگاه شخصی بازخوردی را مشاهده نماید که به طور کامل ناشی از عملکرد وی نباشد، پیامد آن را به بخت و اقبال نسبت داده و آن را تحت کنترل دیگران دانسته و یا اصولا به علت پیچیدگی فراوان نیروهای محیطی آن را غیر قابل پیش بینی تصور می نماید. هرگاه فرد رویدادی را به این صورت تحلیل نماید، به کنترل بیرونی اعتقاد دارد و چنانچه شخصی آن رخداد را پیامد رفتار و یا ویژگیهای دائمی خود بداند، به کنترل درونی اعتقاد دارد (جوکار و همکاران، 1384).
3- تمایل به مخاطره پذیری: هرچند عموماً کارآفرینان را عاشق مخاطره می‌دانند که ویژگی مشترک آنها مخاطره پذیری است، لیکن تحقیقات نشان می‌دهد که کارآفرین نوعاً چنین نیست، بلکه او در اقدام به مخاطره بسیار حساب شده و با دقت عمل می‌کند و تمام تلاش خود را انجام می‌دهد تا احتمالات را به نفع خود تغییر دهد (علوی، 1382).
مخاطره پذیری عبارت است از پذیرش مخاطره های معتدل که می تواند
با تلاشهای شخصی مهار شوند. ریسک پذیری (مخاطره پذیری) شامل تمایل به مدیریت و بر عهده گرفتن امور و اختصاص منابع به فرصتهایی است که احتمال تقبل هزینه شکست معقولی را نیز به همراه دارد. در اینجا مقصود از مخاطره، ریسک غیر قابل کنترل و بی انتها نیست، بلکه ریسک حساب شده و قابل اندازه گیری مد نظر است.
کار آفرین لزوما در پی فعالیتی نیست که مخاطره آن زیاد باشد، بلکه مایل است مقدار متوسطی از مخاطره را که برای شروع فعالیت اقتصادی ” معمولی” تلقی می شود، بپذیرد. در این حد، او حاضر می شود پول، امنیت، شهرت و موقعیت خود را به خطر اندازد. کارآفرینان هرگز ماجراجویی نمی کنند، بلکه در روی آوردن به مخاطره، بسیار حساب شده و با دقت عمل می کنند و تمام تلاش خود را به کار می بندند تا احتمالات را به نفع خود تغییر دهند.کارآفرینانی که به ریسکهای متوسط تمایل دارند، در مقایسه با کارآفرینانی که ریسک حساب نشده ای را می پذیرند، بازده بالاتری را به دست می آورند. آنان مخاطره را می پذیرند، زیرا ممکن است برای اولین بار برخی از کارها را تجربه کنند (حسین زاده و اسعدی،1385).
کارآفرینان همواره نسبت به شرایط پر ابهام و مخاطره آمیز فعالیت خود واقف می باشند و با اشراف به این موضوع به خلق و ایجاد دست می زنند و خطرات را در ایده های خود محاسبه می کنند، به طور کلی در مواجه با ابهامات و مخاطره، پویایی و خلاقیت آنان در فرآیند کارآفرینی ظهور پیدا می کند. کارآفرینان بدون اینکه احساس تهدید یا ناراحتی نمایند قادرند تا به طور اثر بخشی با شرایط و اطلاعات مبهم، ناقص، غیر قطعی، سازمان نیافته و غیر شفاف دست و پنجه نرم کنند و ضمن رفع ابهامات آنها را به نفع خود تغییر دهند (صابر، 1381).
4- خلاقیت: خلاقیت، توانایی خلق فکرهای جدید است که این فکرها ممکن است به خدمات یا محصولات جدیدی منجر شود.در دایره المعارف علوم اجتماعی، برای خلاقیت چنین تعاریفی ذکر شده است: برخی آن را توانایی هستی بخشیدن به پدیده ای جدید تعریف کرده اند و عده ای دیگر آن را نه توانایی، بلکه فرآیندی روانشناختی یا فرایندهایی تعریف کرده اند که از طریق آنها محصولات جدید و ارزشمند خلق می کنند (حسین زاده و اسعدی، 1385).
لزومی ندارد که حاصل فرآیند خلاقیت، یک شی فیزیکی باشد، بلکه می تواند یک فکر، ارتباط بین وقایع، یک بینش یا یک فرآیند کارآمدتر و موثرتر و یا یک محصول یا خدمت جدید باشد. هریک از اینها هنگامی که به طور کامل ابراز شوند، دارای ارزش خواهند بود. خلاقیت را می توان هم از طریق فراگیری فنون و هم از طریق افزایش خلاقیت فردی و گروهی ارتقاء بخشید. لغت نامه روانشناسی پنگوئن می گوید: خلاقیت عبارت است از فرآیندهای ذهنی که منجر به یافتن راه حل ها، ایده ها، مفهوم سازی ها، شکل های هنری، تئوری ها و فرآورده هایی می شود که بی همتا و تازه هستند.
مراحل شکل گیری خلاقیت در ذهن عبارتند از: 1 – آماده سازی ذهن 2 – مطالعه و بررسی 3 – تغییر و دگرگونی 4 – کمون 5 – جرقه 6 – تایید واثبات 7 – اجراء (تبدیل خلاقیت به نوآوری) (جوکار و همکاران،1384).
برای تعریف دقیق خلاقیت، باید ابتدا جایگاه نوآوری را مشخص کرد. نوآوری محصول فرآیند و خدمات نوآورانه است که در پس نوآوری نهفته است.خلاقیت، ارتباط بین تصویر، و ایده های نو و عرضه محصول، فرآیند و خدمات نوآورانه است. نوآوری به جستجوی خلاق یا غیر عادی راه حلهای تازه برای مسائل و نیازها بر میگردد. این نوآوری در کارآفرینی شامل تولید محصول یا خدمات جدید در سازمان یا شرکت است ( مانند نوآوری در محصول، بسته بندی، مواد، بهبود و ارتقای مدیریت).
هم نوآوری و هم خلاقیت از اجزای لاینفک کارآفرینی اند و به گفته پیتر دراکر، صاحبنظر معروف در زمینه مدیریت، وجود نوآوری در کارآفرینی به قدری ضروری است که می‌توان ادعا نمود، کارآفرینی بدون آن وجود ندارد. همچنانکه خلاقیت بدون نوآوری بی نتیجه است (حسین زاده و اسعدی، 1385).
5- خود باوری (عزت نفس): از ویژگیهای کارآفرینان است و به طور خلاصه به خود متکی بودن و باور به توانایی خود داشتن اطلاق می شود. گرچه کارآفرینان غالبا با موانع بزرگ مواجه اند، باور آنها به توانایی شان بندرت نقصان می یابد. آنها طی این دوره های رکود، اعتماد به نفس خود را حفظ می کنند تا خوش بینی خود را حفظ کنند و سطحی از اعتماد به نفس را که لازمه کار گروهی کارآمد است، ایجاد می کند (جوکار و همکاران،1384).
کارآفرینان نسبت به وجود یک استعداد قوی در درون خویش که بر اساس آن می توانند در محیط پیرامون خود تغییر ایجاد کنند، آگاهی و اطمینان کامل دارند. این اعتماد به نفس آنها را صاحب انگیزه ای پایان ناپذیر، شخصیتی منحصر به فرد و دارای استقلال فکر و عقیده می نماید. نیاز به استقلال از ویژگی هایی است که به عنوان یک نیروی بسیار برانگیزاننده مورد تاکید کارآفرینان می باشد (صابر، 1381).

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعمعرفت و محبت، سعادت و کمال

بخش دوم: شایستگی های کانونی انجمن های علمی دانشجویی
به طور کلی کارکردهای دانشگاه را می توان به سه بخش کارکرد آموزشی، کارکرد پژوهشی و کارکرد جامعه پذیری تقسیم نمود.
بخشی که معمولاً منشاء مناقشات فراوان نظری و عملی بوده و هنوز هم چالش های فکری و برخوردهای عملی در اطراف آن، به پایان نرسیده است، کارکرد جامعه پذیری دانشگاه است. منظور از کارکرد جامعه پذیری آن است که معمولاً از دانشگاه ها این توقع و انتظار است که افرادی را تربیت کنند که شهروندان خوبی برای جامعه بوده و آماده ایفای نقش های خود در جام
عه جدید باشند. این کارکرد جامعه پذیری منحصر به دانشگاه نیست و آموزش و پرورش، رسانه های جمعی و تا حدی خانواده نیز در ایفای این نقش مشارکت دارند. همچنین می توان گفت که کارکرد جامعه پذیری دانشگاه ناظر به تربیت افرادی است که وظایف و نقش های علمی و پژوهشی خود را بتوانند به خوبی انجام دهند. اگر از این زاویه به کارکرد جامعه پذیری دانشگاه نگاه کنیم در واقع این بخشی از همان اهداف آموزشی و پژوهشی است، در واقع منظور از کارکرد ” آموزشی و پژوهشی “دانشگاه ، همان تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص است که بتواند وظایف آموزشی و کارشناسی خود را به خوبی ایفا کند. اگر جامعه پذیری در جهات تربیت افرادی با ویژگی هایی چنین باید در واقع این همان تأمین کارکرد آموزشی و پژوهشی است. اما از جنبه دیگری هم جامعه پذیری می تواند برای دانشگاه ها مطرح باشد و آن تأمین نیازهای نظام سیاسی است، به خصوص در نظام های سیاسی که خصلت ایدئولوژیک دارند و انتظارشان این است که افرادی را پرورش دهند که همنوا و سازگار با ارزش ها و هنجارهای نظام مسلط سیاسی باشد. در واقع در این نظام ها از دانشگاه ها انتظار می رود که نظام فکری تأییدکننده ایدئولوژی حاکم را باز تولید کنند یعنی کارکرد جامعه پذیری دانشگاه ها آن ها را به همان پدیده ای تبدیل می کند که در بیان فردی مثل هربرت مارکوزه به انسان تک ساحتی تعبیر می شود. این در واقع صنعت فرهنگ است که در خدمت یک نظام ایدئولوژیک مسلط قرار گرفته است (سراج زاده، 1379).
حال این سؤال پیش می آید که فارغ التحصیل دانشگاه باید چه ویژگی های روانی، رفتاری و شناختی داشته باشد تا فردی مؤثر در جامعه باشد. از این رو بحث الگوهای رشد دانشجو مطرح می شود. دیدگاه رشد دانشجو را می توان مکمل نظریه شایستگی های کانونی دانست. ایده محوری در نظریه شایستگی های کانونی، آماده کردن دانشجویان برای مواجهه با چالش هایی است که محیط بیرونی دانشگاه در اثر تغییرات جدید برای وی تدارک دیده است. دیدگاه رشد دانشجو سعی می کند توضیحاتی درباره تغییرات شخصیتی دانشجویان در اثر فرآیند جامعه پذیری مجدد در دانشگاه ارائه دهد. رشد دانشجو ناظر بر تغییرات شناختی، عاطفی و رفتاری است که در دانشجویان اندیشه هایی نظیر بررسی احساسات، اندیشه ها، اندیشیدن در قالب های انتزاعی، درک کردن و ساختن سازه های انتزاعی پیچیده، تبدیل شدن به انسانی سازنده و بهره ور، ارتباط برقرار کردن مستقل با دیگران، پذیرش مسئولیت اجتماعی، آموختن عادات زندگی و کار، آموزش و پرورش مثبت و بازآفرینی ایجاد می شود. این تغییرات خصلت روان شناختی داشته و در کل مکمل مهارت هایی است که در اثر کسب شایستگی های کانونی در فرد ایجاد می شود ( فاضلی و شارع پور،1383 ).
جامعه انسانی به طور مداوم به شیوه هایی نیاز دارد که از طریق آنها اعضای جدید خویش را با ارزش ها و هنجارها و آداب و رسوم خود آشنا سازد. جامعه پذیری جریان کنش متقابل اجتماعی است که از طریق آن مدام شخصیت خود را بدست می آورند و شیوه زندگی جامعه خود را می آموزند (نیازی، 1384).
اجتماعی شدن به فرآیند آموزش ارزش ها، تشکیل طرز تلقی ها و فراگیری رفتارهای متناسب با هنجارهای پذیرفته شده یک جامعه گفته می شود. در فرهنگ علوم اجتماعی در تعریف اجتماعی شدن آمده است ” اجتماعی شدن در روان شناسی اجتماعی فرآیندی را می رساند که از طریق آن فرد با اکتساب