دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع بیماران سرطانی

(چاردسمون، 2012).

بیش از 25 میلیون نفر در سراسر جهان با سرطان زندگی میکنند که این رقم روبه افزایش است (گریمت، 2013). با پیشرفت در تشخیص زودهنگام و درمان این بیماری، بیماران نیز زندگی طولانیتری بعد از تشخیص سرطان دارند. بنابراین شناسایی نیازهای این جمعیت و مداخلات موثر برای حل و فصل و یا درمان حمایتی برای مشکلات مرتبط با سرطان از اهمیت بالایی برخوردار است.
بررسی شیوع اختلالات روانی در افراد مبتلا به سرطان نشان میدهد که این افراد معیارهای تشخیصی برای اختلال روانی خاصی را برآورده نمیکنند، با این حال بسیاری از این بیماران واکنشهای هیجانی متنوع دشواری را تجربه میکنند (بیسن و همکاران، 2002). زمانی که افراد با تشخیص سرطان مواجه میشوند ممکن است استرس شدید، خشم، احساس غمگینی و یا هیجانات شدید دیگری را تجربه کنند. و این درحالی است که این احساسات به مرور زمان از شدت آنها کاسته میشود و به افسردگی تبدیل میشود، بنابراین درمان افسردگی بیماران مبتلا به سرطان حتی زمانی که تحت درمانهای پیچیده سرطان میباشد از اهمیت زیادی برخوردار است ( چیداو همکاران، 2008).
بهداشت روانی در بیماران مبتلا به سرطان برای اولین بار توسط گالن در سده 200-300 میلادی مطرح شد، و از ارتباط بین ملانکولیا و سرطان صحبت شد. و همچنین گادمن(1701) مطرح کرد که سرطان ممکن است با حوادث زندگی مرتبط باشد. اینگونه تصور میشود که 85 درصد از سرطانها قابل پیشگیری هستند. بنابراین در این شرایط روانشناسی در باورها و نگرشها در مورد سرطان و رفتارهای قابل پیشبینی مانند سیگار کشیدن، رژیم غذایی و غربالگری نقش ایفا میکند.
عوامل موثر در آغاز و افزایش سرطان:
عوامل رفتاری: اسمیت و جاکوبسن (1989)گزارش کردند که 30 درصد سرطانها با استعمال دخانیات، 35 درصد با رژیم غدایی، 7 درصد ناشی از رفتار جنسی و باروری و 3 درصد ناشی از الکل است.

استرس: لادنسلگر و همکاران (1983) در مطالعهای که بر روی موشهای مستعد سرطان انجام دادند دریافتند که اگر استرسورها کنترل شوند رشد تومورها کاهش مییابد. با این وجود اگر استرسورها غیر قابل کنترل ادراک شوند نتیجه افزایش رشد تومورهای سرطانی است.
شخصیت: تمشوک و فوکس(1984)، نشان دادند که افراد مبتلا به سرطان دارای تیپ شخصیتی C”” میباشند. تیپ شخصیتی C به عنوان افرادی منفعل، آرام، درمانده، وابسته به دیگران، ناتوانی در غلبه بر رفتارهای روانی-عصبی، مهربانی بیمارگون، صبوری مفرط، بدون ابراز هیجان، خصوصاٌ هیجانات منفی توصیف میشوند.
افسردگی: بیلاسکاس (1980) ارتباط بین افسردگی و سرطان را به صورت برجسته نشان داد، البته او افسردگی خفیف مزمن را و نه افسردگی کلینیکی را، با سرطان مرتبط دانست. همچنین حوادث زندگی، سبکهای مقابلهای و سرسختی از دیگر عوامل روانشناختی در شروع و افزایش سرطان میباشد. مالاموس (2010) مینویسد: بیماری در ایجاد آسیبهای روانی نسبت به متغیرهای دیگر که تا کنون بررسی شدهاند نقش مهمی دارند.
عوامل روانی و تخفیف علائم در سرطان: عوامل روانشناختی در کاهش علائم و افزایش کیفیت زندگی بیماران سرطانی نقش دارد. کارترایت و همکاران(1973) تجارب مبتلایان به سرطان را اینگونه توصیف کردند: درد خیلی ناراحت کننده، مشکلات تنفسی، استفراغ، بیخوابی، کاهش مزاج و کنترل مثانه، از دست دادن اشتها و آشفتگی روانی. بنابراین مداخلات روانشناختی میتواند با بهره گرفتن از روش های مدیریت درد، مداخلات حمایتی اجتماعی، درمان حالت تهوع و استفراغ، مشاوره تصویر بدنی، راهبردهای سازگاری شناختی و روش کار سیمونتن( درمان بیماران سرطانی به وسیله آرامسازی، تصویرسازی ذهنی و برنامههای تمرینی) به کاهش علائم و بهبود کیفیت زندگی مبتلایان به سرطان کمک کند.
پیامدهای روانشناختی سرطان عبارتاند از واکنشهای هیجانی مانند افسردگی، غم، عدم کنترل، تغییرات شخصیتی، خشم و اضطراب؛ و واکنشهای شناختی. هنگامی که بیماران مبتلا به سرطان برای اولین بار تشخیص سرطان دریافت میکنند به طور بالقوه تقریبا تمام ابعاد زندگی فرد را شامل جنبههای فیزیکی، روانشناختی، میان فردی، شغلی و معنوی تحت تاثیر قرار میدهد (عزیز، 2007).
برای بیماران سرطانی تحت درمان، اضطراب میتواند ادراک درد را افزایش دهد، سایر علائم اضطراب و اختلال خواب میتواند عامل اصلی در شروع زودتر تهوع و استفراغ بیماران سرطانی باشد. اضطراب بدون توجه به شدت آن به طور قابل ملاحظهای میتواند بر کیفیت زندگی بیماران سرطانی و خانواده های آنها تاثیرگذار باشد، به همین دلیل باید مورد بررسی و درمان قرار گیرد (پین، 1992). امروزه سرطان به عنوان یک بیماری مزمن، مشکلات هیجانی بسیاری مانند، تغییر در قابلیت عملکرد افراد، تصویر بدنی، نقش خانوادگی و اجتماعی ا در بیماران مبتلا بوجود میآورد و همچنین افسردگی در بیماران سرطانی تحت شیمی درمانی شیوع بسیاری دارد؛ بنابراین باید متخصصان بهداشت روان به نقش مسائل روانشناختی در همهی مراحل درمان و ابعاد زندگی فرد مبتلا به سرطان آگاه باشند.
2-2-1- سلامت روان
اگرچه مفهوم سلامت روان سالها موضوع مورد بحث در میان روانپزشکان، روانشناسان و دیگر دانشمندان علوم اجتماعی بوده است، با این وجود، هنوز تعریف جامع و قابل قبولی برای سلامت روانی وجود ندارد. این امر تاحدودی ناشی از فقدان تعریف قابل قبول و کاملی از بهنجاری است و در بسیاری از موارد، به زمینه های مربوط میشود که نویسندگان مختلف به سلامت روانی پرداختهاند (گنجی، 1382).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مرتبط :   منابع مقاله با موضوع موفقیت تحصیلی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

طبق نظر وایت (2001، به نقل از طیبی خرمی، 1387)، افراد دارای سلامت روان، چندین ویژگی دارند که عبارتند از:
الف- پذیرفتن خود و دوست داشتن خویشتن: این ویژگی دربرگیرنده دو مفهوم خودپنداره (تصوری که فرد از خودش دارد)، و عزت نفس (پذیرش و قبول خود) است. چنانچه این دو مفهوم با هم باشند تکمیل کننده اولین بخش از سلامت روان (پذیرش و دوست داشتن خود) هستند.
ب- برقراری ارتباط با دیگران: زمانی که افراد دارای خودپندارهی مثبت و عزت نفس بالا باشند، میتوانند به خوبی با دیگران ارتباط مناسب برقرار کنند.
ج- مقابله با نیازهای زندگی: مقابله با نیازها و احتیاجات زندگی و کنترل الزامات و چالشهای زندگی، بخشی از سلامت روانی است. این الزامات از جانب والدین خانواده، دوستان، مدرسه، فعالیتها و مشاغل میباشد. نکته اساسی در این زمینه موضوع مدیریت استرس است، زمانی که افراد تحت استرس هستند باید مهارتهای مقابلهای لازم را داشته باشند تا بدین وسیله بتوانند اثرات استرس را بر جسم و روان کاهش دهند. چنانچه استرس مدیریت شود (کاهش یابد و کنترل شود) و مهارتهای مقابلهای موثر موجود باشد، قطعاٌ فرد بهتر میتواند با نیازها و چالشهای زندگی مقابله کند.
د- بروز مناسب هیجانات: افراد باید بتوانند هیجانات خود را شناسایی کنند، احساسات را به طور مناسب بروز دهند، در غیر این صورت سلامت روان خود فرد و همچنین دیگران در معرض آسیب قرار خواهد گرفت.
به عقیده فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روان ضروری است، خود آگاهی است. یعنی هرآنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود بایستی خودآگاه شود (خرمی، 1387). واپسزنیهای ناخودآگاه و غیر ضروری بایستی دگرگون شوند و انرژی صرف شده برای نگهداری آنها در ناخودآگاه بایستی به “من” بازگردانیده شود. تجارب کودکی ناخودآگاه حقیقی بایستی بازگشوده شوند و از این طریق به فرد تا حد ممکن کمک شود تا شیوهی ارضای کودکانه را رها نماید.
در نهایت خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و یا زاید “من برتر” در هم شکسته شود، زیرا گنجایش ناخودآگاه من برتر بازتابی از تحریمها، ممنوعیت و ایده آلهای والدین فرد است. این بدان معنی نیست که اگر کنترلهای ناخودآگاه من برتر تضعیف شوند و خواستههای واپسزده خودآگاه شوند، میتوانیم زندگی لذتآوری را شروع کنیم. خودآگاهی لذت طلبی نیست، خودآگاهی در عنصر اصلی سلامت روانشناختی است. انسان میتواند تحت راهنمایی “من” آگاه و منطقی، ناشادمانیهای رواننژندانه خودش را با بدبختی مشترک نوع بشر مبادله نماید (ایروانی و نجات، 1387).
در دیدگاه انسانگرایی، بیماری روانی و سلامت روان را نباید دو سوی یک پیوستار دانست بلکه باید بین آنها تفاوت قائل شد. افراد سالم و رشد یافته لزوماٌ محصول پالایشها و واکاریهای حوزه آسیبشناسی روانی نیستند. به همین دلیل انسانگرایان معتقدند اگر قرار باشد که اشخاص درمانده، نابالغ و ناسالم بررسی شوند آنچه در آنان مشاهده خواهد شد فقط جنبههای منفی انسانی است و نه جنبههای مثبت. بنابراین سلامت روان به معنی ارتقا دادن جنبههای مثبت در انسانها است. در دیدگاه شناختی نیز همانند انسانگرایان بر جنبههای مثبت انسانی در سلامت روان تاکید شده است. در این دیدگاه نیز سلامت روان زمانی پدید میآید که نیازها، امیال و ترسهای بیماران درک شده و در آنان آگاهی نسبت به خود بوجود آید.
به عقیده فرانکل شخص برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگیها است:
الف: آزادی انتخاب عمل دارد، 2- مسوولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را میپذیرد، 3- معلول نیروهای خارجی نیست، 4- از زندگی معنای مناسبی را یافته است، 5- بر زندگی تسلط آگاهانه یافته است، 6- ارزشهای خلاقیت، تجربی و گرایشی خویش را نمایان و آشکار میسازد، 7- از توجه به خودش فراتر میرود، 8- آینده نگر است، 9- تعهد شغلی و حرفهای دارد، 10- توانایی ایثار و دریافت عشق دارد. عشق هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روانشناختی است. به عقیده فرانکل انسانی که واجد این صفات و ویژگیها باشد “انسان از خود فرارونده” نامیده میشود (شولتز، 1382).
واتسون بنیانگذار مکتب رفتارگرایی، معتقد است که رفتار عادی، نمودار شخصیت سالم انسان عادی است که موجب سازگاری او با محیط، و در نتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او میشود، چنین رفتاری نشانه بهداشت روانی است (خرمی، 1387).
سلامت روان به عقیده اسکینر، معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است. همچنین انسان وقتی با مشکلی روبه رو میشود، از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانشان بطور متناوب استفاده میجوید. به علاوه، انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است (ایروانی و نجات، 1387).
در مدل سلامت روانشناختی که در سال 1970 متولد شد بطور صریحی بر نقش جنبههای زیستی، روانشناختی و اجتماعی در موضوع سلامت روان یا نابهنجاری تاکید گردیده است (پیرخائفی،1391). از نظر جورج اینگل 1977، استعداد ژنتیکی افراد در تعامل با عوامل رفتاری، استرسها، حمایتهای اجتماعی و نحوهی ارتباط با همسالان در رشد یا پدیدآیی سلامت بدنی/روانی نقش بازی میکنند (جاگر، 2001).
کامئو (1992)، معتقد است فردی دارای سلامت روان فردی است که از هرگونه اضطراب و علائم ناتوانی مبرا است و هنگامی سلامت عاطفی، اجتماعی، روانی و جسمی فرد کامل میشود که توانایی برقراری ارتباط با دیگران و همچنین ظرفیت مقابله با مشکلات زندگی را داشته باشد. از این رو، وی سلامت روانی را به جنبههای زیر تقسیم کرده است: رشد فردی، فقدان اضطراب، فقدان علائم ناتوانی، توانایی برقراری ارتباط با دیگران و ظرفیت مقابله با مشکلات و فشارهای زندگی.
سازمان بهداشت جهانی سلامت روانی را عبارت از قابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی خویش و حل مناسب و منطقی تعارضهای هیجانی و تمایلات شخصی خود میداند. به عبارت دیگر بهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان میگردد و به فرد کمک میکند که با خود و دیگران سازگاری داشته باشد. هدف اصلی سلامت روانی کمک به همه افراد در رسیدن به زندگی کاملتر، شادتر، هماهنگتر، شناخت وسیع و پیشگیری از بروز اختلالات خلقی، عاطفی و رفتاری است (محمد امینی،1386).
در حقیقت مرور دیدگاه های موجود نشان میدهد که سلامت روان مفهومی چند بعدی و چند معنایی است. از این رو در تبیین آن نمیتوان نگاه تک بعدی داشت. و همچنین حرکتهای نوین در این قلمرو به تواناییها و ظرفیتهای درگیر در سلامت روان ارتباط پیدا کرده است.
سلامت روان گسترهای وسیعی از مسائل از درد مزمن تا بیماریهای جانکاه را با هدف کمک به افراد در ارتقا کیفیت زندگی و پرداختن به مسائل بهداشتی خاص را در برمیگیرد. (انجمن روانشناسی امریکا، 2012).
مشکلات سلامت روان
افسردگی و اضطراب از شایعترین مشکلات سلامت روان هستند که میتوانند شدید و طولانی مدت شوند و تاثیر زیادی بر توانایی افراد برای فائق آمدن بر زندگی داشته باشد. به عنوان مثال مطالعه وایت هال (2008) نشان داده که مشکلات بهداشت روانی بویژه احساسات منفی مانند اضطراب، ناراحتی، نارضایتی و احساس نومیدی شروع بیماریهای قلبی را جدای از دیگر عوامل خطر آفرین، پیشبینی میکند.
مشکلات روانشناختی پاسخ هیجانی منفی به ادراک دردناک وقایع مانند مبتلا شدن به سرطان میباشد. آشفتگی معمولاٌ متداولترین اصطلاح در متون سرطانشناسی برای توصیف دامنه وسیعی از پاسخهای روانشناختی منفی در بیماران مبتلا به سرطان میباشد (ریدنر، 2004).
مشکلات سلامت روان در بیماران مبتلا به سرطان بسیار شایع میباشد و اغلب بیماران سرطانی که تحت شیمی درمانی میباشند معمولا اضطراب را در شروع درمان و همچنین آشفتگیهای روانشناختی بسیاری را به عنوان پیامد منفی عوامل شیمی درمانی و عدم قطعیت در نتیجه درمان، ترس از عود و نگرانی از اثرات جانبی شیمی درمانی را تجربه میکنند (زورایدا، 2010). همچنین افسردگی که شامل طیفی از احساس غمگینی تا اختلال افسردگی اساسی میباشد واکنش قابل درک ترس از بیماری سرطان، شکایتهای جسمی و درمان سرطان میباشد و بیماران افسرده به احتمال بیشتری اضطراب، خستگی و بیخوابی را تجربه میکنند (واچن، 2006).
2-2-2- راهبردهای مقابله دینی
دین به شکل خاصی در هر فرهنگ شناخته شدهای وجود دارد. همچنین دین یک واقعیت مشخص عینی است که مورخین آن را مطالعه میکنند. دین را میتوان از دیدگاه آیینها، شخصیتهای نمادین و انواع دعاها بررسی کرد. فرد دیندار به نوعی با یک منبع آفرینش که بر زندگی بشر و امور طبیعی تاثیر دارد، ارتباط برقرار میکند (ولف، 1997).
به اعتقاد پارگامنت (1990) دین نقش مهمی در رویارویی با استرس های زندگی دارد و می تواند اثر بحران های شدید زندگی را تعدیل کند. از نظر وی افراد متدین در هنگام ارزیابی نوع اول (آیا این رویداد به صورت بالقوه خطرناک است؟) و ارزیابی نوع دوم (آیا من می توانم با این رویداد مقابله کنم؟) برای مقابله با فشار روانی به خوبی از دین استفاده می کنند, زیرا واکنش آنها به فشار روانی تحت تأثیر عواملی مانند حمایت اجتماعی, سخت کوشی شخصی، سبک مشکل گشایی و مانند آن قرار می گیرد, که در افراد متدین موجب کاهش فشار روانی می گردد. پس مهم ترین تأثیر دین برای مقابله با فشار روانی به خاطر نقشی است که در فرآیند ارزیابی فشار روانی دارد. هم چنین دین از طریق عوامل تعدیل کننده پاسخ به فشار روانی که در بالا بیان گردیده, در سبک مقابله با فشار روانی تأثیر می گذارد. افزون بر این, اعتقادهای شناختی افراد متدین به آنان در مقابله با فشار روانی کمک می کند. اعتقادهایی مانند این که خداوند بر حق است, خداوند مهربان است, خداوند انسان را از بدبختی نجات می دهد. هم چنین افراد متدین از طریق نیایش, آداب و مناسک دینی می توانند تجدید قوای روان شناختی کنند. افزون بر این نیایش ها, صداقت و راز و نیاز حقیقی با خداوند باعث ایجاد اطمینان و آرامش در افراد می گردد. طبیعی است که پس از انجام چنین مناسکی افراد می توانند بهتر بیندیشند, راه حل های جای گزین بهتری پیدا کنند و همین طور از طریق گریستن بخش زیادی از فشار روانی خود را تخلیه نمایند. هم چنین اعتقاد افراد به این ک

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان با موضوع تشویق و تنبیه