رابطه ی بین رضایت زناشویی و هوش هیجانی

رضایت زناشویی و هوش هیجانی

این پایان راه ازدواج و نارضایتی زوجین، نشانگر این مطلب است که در عمل در هر زوج دو واقعیت عاطفی متفاوت وجود دارد. عواطف مرد و عواطف زن، هرچند می توان گفت ریشه های این تفاوت های عاطفی تا حدودی زیستی است، اما پیشینه آن به دوران کودکی افراد دنیای عاطفی مجزایی که دخترها و پسرها هنگام رشد در آن به سر می برند نیز باز می گردد.

به طور خلاصه، وجود این تضادها در پرورش عواطف، به بروز مهارت های بسیار متفاوتی منجر می شود. در مجموع، می توان گفت زنان با هدف ایفای نقش مدیریت احساسات وارد زندگی مشترک می شوند، در حالی که مردان، در تداوم زندگی زناشویی چندان اهمیتی برای عواطف قایل نیستند. در واقع مهم ترین عنصر در احساس رضایت کردن از ارتباط موجود برای زنان – اما نه برای مردان – آن است که میان آنها و همسراشان و ارتباطی خوب برقرار باشد و این امر در تحقیقی که بر روی 246 زوج انجام پذیرفته، مشخص گردیده است.

تدهوستون، روانشناس دانشگاه تگزاس که با ژرف نگری زوج ها را مورد مطالعه قرار داده، ملاحظه کرده است که برای زنان، صمیمیت به معنای آن است که درباره همه چیز بخصوص درباره خود ارتباط زناشویی صحبت کنند. اما بیشتر مردان، درک نمی کنند که همسرانشان از آنها چه می خواهند آنها می گویند، من می خواهم کارها را همراه او انجام دهم، اما او فقط می خواهد حرف بزند.

گاتمن دریافت که یکی از علایم اولیه ای که بیانگر آن است که ازدواج در خطر است. انتقاد شدید است در ازدواج سالم، زن و شوهر در امر گله کردن از یکدیگر احساس راحتی می کنند، اما معمولاً زوجین در بحبوحه عصبانیت، گله گزاری های خود را در قالبی مخرب همچون حمله به شخصیت طرف مقابل ابراز می کنند. تفاوت های میان گله گزاری و انتقاد از شخص، بسیار آشکار نیستند. در یک گله یا شکایت: زن شخصاًٌ بیان می کند که چه چیزی او را ناراحت کرده است و عمل مرد را مورد انتقاد قرار می دهند در خود مرد را (گلمن، 1995 ، ترجمه پارسا، 1380)

مطلب مرتبط :   تجربیات برتر تدریس | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

زنان یا شوهران توفان زده به قدری دستخوش منفی گریهای همسر خود و واکنش خویشتن نسبت به آن هستند که در باتلاق احساسات خارج از کنترل و ناگوار فرد می روند. افرادی که دچار این احساس شده باشند، همه چیز را تحریف شده می شنوند یا نمی توانند به وضوح به آن پاسخ دهند. سازماندهی افکار برای ایشان دشوار می شود و به گرداب واکنش های ابتدایی فرد می افتند. تنها می خواهند که همه چیز متوقف شود یا می خواهند فرار کند یا گاهی اوقات ضربه ای متقابل بزنند. غرق شدگی تسخیر هیجانی پایایی است. (گلمن، 1995)