رابطه ی هوش با جنس و نژاد از منظر روانشناسان

رابطه هوش با جنس

در فصل دوم دیدیم گذشته از این که افراد در زمینه های گوناگون با هم تفاوت دارند. تفاوتهایی نیز در بین گروههای افراد دیده می شود. در اینجا ممکن است برای یک مدیر این پرسشها مطرح شود که آیا زنان و مردان از لحاظ هوش با هم تفاوت دارند؟ آیا تا آنجا که به هوش مربوط می شود، زنان و مردان به یک اندازه از عهده انجام وظایف شغلی و حل مسائل برمی آیند؟

بر خلاف نظر عامه ، پژوهشهای علمی نشان داده است که هوش زنان کمتر ازهوش مردان نیست، زیرا همبستگی معنی داری بین جنس و بهره هوشی مشاهده نمی شود. اما تفاوتهایی از لحاظ مراحل رشد ذهنی و عوامل هوشی بین زنان و مردان وجود دارد. ذهن دختران تا سن بلوغ با سرعت بیشتری نسبت به پسران رشد می یابد. اما از آن پس رشد آن به گونه ای است که در پایان 18 سالگی از پختگی یکسانی برخوردارند.

از سوی دیگر مردها در مهارتهای عددی و تجسم فضایی برتر از زنان هستند. در حالیکه مهارت کلامی و ادراک زیبایی اشکال و حافظه در نزد زنان بیشتر است. بنابراین در گزینش داوطلبان استخدام، در مشاغلی که عوامل دیگر در موفقیت شغلی تاثیر ندارد اولویت دادن به جنس بستگی دارد به نوع شغل و تواناییهای مورد نیاز برای ثمربخشی آن.

 

رابطه هوش با نژاد

مطالعات روان شناختی ثابت کرده است که نژادها از لحاظ هوش با هم تفاوت ندارند. گرچه مفهوم نژاد، خود از مفاهیم بحث انگیز است، اما باید دانست علیرغم همه نظریه های نژادگرایی و تلقی های تعصب آمیز، نگروئیتا (سیاه پوستان) و مغولها(زرد پوستان) هوش کمتری نسبت به نژاد دیگر (قفقازیها) ندارند. بنابراین، این افراد می توانند در همه بخشهای فعالیت، کارآمدی مکفی داشته باشند.

مطلب مرتبط :   تاثیر کودک عقب مانده ذهنی بر روابط زناشویی والدین و خانواده

 

رابطه هوش با عملکرد شغلی

در انجام کارهای ساده، مهارت وتوانایی همه افراد تقریبا” در یک حد است. اما وقتی پای کارهای پیچیده به میان می آید، تفاوتهای آنان در انجام کارها، آشکار می گردد. آنگاه می بینیم که همه از عهده انجام کارهای پیچیده برنمی آیند، بلکه کسانی توانمندی انجام وظایف پیچیده را دارند که از نوانشهای ذهنی یا هوش کافی و متناسب با آن وظایف برخوردار باشند. بعضی از مشاغل و حرفه ها و مستلزم تواناییهای خاص و احیانا” در سطح بالایی از لحاظ هوشی هستند. بدین معنی که بین موفقیت شغلی در این نوع از حرفه ها و استعدادهای ذهنی تا حدود قابل ملاحظه ای رابطه وجود دارد. اما آیا این توانشها همانهایی هستند که با آزمونهای توانشهای عمومی ذهنی سنجیده می شوند؟

تقریبا” در همه جوامع، می توان مشاغل را بر حسب میزان استعدادهای مورد نیاز در عملکرد به صورت فهرستی درآورد که دارای سلسله مراتبی است. از طرف دیگر می توان حرفه ها را به ترتیب ارزش و منزلت اجتماعی آنها دریک فهرست، درجه بندی نمود. دربیشتر موارد این فهرستها با هم هماهنگی دارند. بدین معنی که هرقدر شغلی با اهمیتتر است، مستلزم هوش بالاتری نیز هست. در حالی که همیشه این چنین نیست. البته تصور من این است که اولا” این امر فقط در مشاغلی مصداق دارد که لازمه حراز آنها، تحصیلات دانشگاهی است. ثانیا” تلقی جامعه در این زمینه نقش اساسی دارد. مثلا” اگر می بینیم در سالهای اخیر در جامعه ما، این دو فهرست ظاهرا” هم خوانی دارند، بدین علت است که داوطلبان این مشاغل باید دانشگاه بروند. بنابراین داوطلبان کنکور ورودی دانشگاهها در این رشته های فزونتر است. از طرفی چون ظرفیت دانشگاههای کشور محدود است، پس با استعدادترین آنان انتخاب می شوند.

مطلب مرتبط :   پنج بعد اساسی دین از دیدگاه روانشناسان

در اینجا این پرسشها مطرح می شوند: آیا سؤالات آزمونهای ورودی دانشگاهها روایی لازم را دارند؟ آیا تستهای کنکور، توانشهای ذهنی داوطلبان ورود به دانشگاه را هم اندازه می گیرند یا فقط آموخته های آنها را می سنجند؟ گذشته از این، این سلسله مراتب در همه جوامع یکسان نیستند.