عوامل فردی مؤثر در پیشرفت تحصیلی

پیشینه نظری پیشرفت تحصیلی

بنا به تعریف، اتکینسون و همکاران پیشرفت تحصیلی را توانایی آموخته شده یا اکتسابی حاصل از دروس ارائه شده یا به عبارت دیگر توانایی آموخته شده یا اکتسابی فرد در موضوعات آموزشگاهی می دانند که بوسیله آزمونهای استاندارد شده اندازه گیری می شود(استکی وهمکاران،1389).

برای پیدا کردن علل یک مشکل به ویژه مشکلات انسانی و اجتماعی تنها نمی توان به یک علت بسنده کرد زیرا پدیده های اجتماعی همانند یک زنجیر با یکدیگر پیوند دارند بنابر این برای یافتن علل مؤثر در عملکرد تحصیلی باید مسائل گوناگونی را مورد توجه قرار داد که در این بخش این علل به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم شده اند.

2-1-1- عوامل فردی مؤثر در پیشرفت تحصیلی

مطالعات نشان داده اند که ویژگیهای فردی دانش آموز از قبیل؛ سلامت روان دانش آموز، انگیزش، درگیری در فعالیتهای مدرسه و تلاش دانش آموز، همه تأثیرات معناداری بر پیشرفت فراگیر دارد(انگین دمیر،2009). که در اینجا عوامل فردی در سه دسته کلی عوامل شناختی، عوامل عاطفی و عواملبینابین بحث می شوند.

 

2-1-1-1- عوامل شناختی

عوامل شناختی به تمام توانایی های روان شناختی همبسته با دانستن و تفکر اطلاق می شود. این توانایی ها در قلمرو آموزش و پرورش از توجه فراوانی برخوردارند زیرا در تعیین میزان سهولت یادگیری فراگیران، و بنابراین در تشخیص اینکه آنها از لحاظ کاری پیشرفته اند یا افرادی دچار مشکلات ویژه یادگیری، نقش دارند. از جمله این عوامل شناختی تفکر و هوش می باشند.

2-1-1-1-1-تفکّر

از آنجا که یادگیری به کسب تجربه، افزوده شدن پاسخها و اطلاعات تازه به خزانه رفتاری و اطلاعاتی یادگیرنده، یا ایجاد تغییر در پاسخها و اطلاعات گفته می شود، در حالیکه در تفکّر یادگیریهای گذشته مورد استفاده قرار می گیرند، پس تفکر و یادگیری دو فرایند متفاوتند. با این حال، چون که دستکاری و بازسازی یادگیریهای گذشته (یعنی تفکر)می تواند به یادگیری های تازه بینجامد، پس یادگیری و تفکر از هم جداشدنی نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند(سیف،1391).

بدیهی است برای نیل به پیشرفت تحصیلی، آنچه برای یادگیرنده نقش محوری دارد توانایی تفکّر روشن و منطقی است؛ به عبارت دیگر، یادگیرنده باید قادر به پیگیری خط استدلال، درک مفاهیم و آغاز پرس و جو باشد. در اینجا مهم موضوع مورد مطالعه یادگیرنده نیست، شکست او در فهم آنچه از او خواسته شده، یا ناتوانی در شناسایی و اقدام برای حل مسائل مطرح شده است که از موانع آشکار در برابر پیشرفت تحصیلی به شمار می آیند(فونتانا،1382).

مطلب مرتبط :   ابعاد شیوه های فرزندپروری و ویژگی آنها

2-1-1-1-2- هوش

هرچند که عموماً هوش به عنوان توانایی حل مسئله و سازگاری با محیط فرض می شود(تاکمن و مونتی 2011 به نقل از سیف 1391)، اما نمی توان تعریف مشخصی از هوش به دست داد که مورد توافق همه روانشناسان وابسته به رویکردهای مختلف باشد. با این حال، عناصری از هوش وجود دارند که مورد توافق غالب پژوهشگران است. گیج و برلاینر(1992) این عناصر را در سه دسته توانایی پرداختن به امور انتزاعی، توانایی حل کردن مسائل، توانایی یادگیری قرار داده اند(سیف،1391). اگر هوش را توانایی یافتن روابط و به کار بردن این روابط برای حل مسائل بینگاریم، در می یابیم که غالب فعالیتهای فراگیران از هوش تأثیر می پذیرد(فونتانا،1382).معلوم شده است درصدی از افت تحصیلی به علت ناتوانی ذهنی است. با هوش بودن یکی از ویژگیهای دانشجویان موفق تلقی شده است. البته لازم به ذکر است که توانایی ذهنی می تواند به دلیل تجارب مختلف اجتماعی و آموزشی افزایش یابد(تمنائی فرو همکاران،1386).

کودکانی که نمره توانش عمومی آن ها در استنفورد- بینه بالاست در قیاس با کودکانی که نمره پائین دارند نمره های بهتری می گیرند، از مدرسه بیشتر لذت می برند، بیشتر احتمال دارد که پس از پایان تحصیل اجباری به تحصیل ادامه دهند، و بالاخره از لحاظ شغلی به موفقیت بیشتری دست می یابند(بارت[1] و دفینت[2]،1991، به نقل از فونتانا،1382).در سنجش هوش، با استفاده از آزمونهایی که به این منظور ساخته شده، معمولاً نمره فرد با اصطلاح هوشبهر IQ[3] مشخص می شود. هوشبهر یا بهر هوشی در ابتدا یک بهر(خارج قسمت) بود. بدین معنی که وقتی آزمون معروف آلفرد بینه به ایالات متحد امریکا برده شد و در دانشگاه استنفورد مورد تجدید نظر قرار گرفت و نام آزمون هوشی استانفورد- بینه به آن داده شد، در این آزمون جدید نمره هوشی هر فرد از تقسیم سن ذهنی یا سن عقلی او بر سن تقویمی اش و ضرب خارج قسمت در100 به دست می آمد و نام هوشبهر به آن داده شد. بعدها آزمونهای هوشی روش فوق را کنار نهادند و به جای آن از هوشبهر انحرافی (دی آی کیو[4]) استفاده کردند. هوشبهر انحرافی دارای یک توزیع بهنجار با میانگین 100و انحراف معیار 15 یا 16 است. مفهوم هوشبهر انحرافی بر این باور قدیمی که ذهن ذهنی و سن تقویمی کودکان باید برابر باشد مبتنی نیست(سیف،1391).همبستگی نمره های IQ و پیشرفت تحصیلی در دبستان در حد 6/0تا 7/0 ، ودر دبیرستان 5/0 تا6/0 است. میزان این همبستگی در میان دانشجویان رشته های عمومی به حد 4/0 تا 5/0 و در میان دانشجویان رشته های تخصصی به حد 3/0 تا 4/0 تنزل می کند(لین[5] ،1982 به نقل از فونتانا1382). چنین کیفیتی به معنای آن است که با افزایش تدریجی سن کودک عواملی جز توانش عمومی نقش روز افزونی را به عهده خواهند گرفت(نظیر انگیزه، فشارهای گروه همتا، عادت های مطالعه، خلاقیت، تمرکز، انتظارهای والدین). علاوه بر آن دانشجویان رشته های عمومی و تخصصی جزو گروههای دارای هوشبهر بالا هستند، و به طور کلی هر چقدر طیف نمره های مربوط به یک اندازه روان شناختی در یک گروه باریک تر باشد، مقادیر همبستگی یافت شده بین آن و هر متغیر دیگری کمتر خواهد بود. همچنین وجود اثر آستانه ای نیز محتمل است، به این معنی که وقتی سطح معینی از IQ حاصل شد، وجود درجه اختلاف در هر یک از دوجهت تفاوت چندانی در عملکرد کلی نخواهد داشت(فونتانا،1382).

مطلب مرتبط :   اهداف ارزیابی عملکرد و نقش ان در سلامت سازمان

[1].Barrett

[2].Definet

[3].Intelligence Quotient

[4].deviation IQ(DIQ)

[5].Linn