مباشر

است و شامل علت نیز میشود. در حالی که همانطور که در آتیه خواهد آمد بین سبب و علت تفاوت وجود دارد. به طور کلی سبب به خودی خود موجب آسیب و خسارت نمیشود، اما موجب ایجاد علتی میشود که آن علت وقوع نتیجه میگردد به گونهای که اگر آن سبب نمیبود، نتیجه هم به وجود نمیآمد (دولت آبادی، 1369: 153). مانند شهادت دروغ که به تنهایی سلب حیات نمیکند، لیکن سبب حکم قصاص توسط قاضی میشود و لذا سبب موجد علت قتل است نه خود قتل.
حقوقدانان اسلامی در تعریف سبب و تشخیص مصادیق آن اختلاف نظر دارند. برخی از حقوقدانان تعریف جامع و مانع سبب را به این طریق بیان مینمایند:
«ارتکاب تقصیری که موجب حادثه ای ممنوعه میشود» (مروستی، 1338: 19).
این تعریف تقریباً مورد قبول همه است. لیکن این عیب را دارد که عام است و مفهوم رابطهی سببیت با دیگر مفاهیم خلط میشود و هیچ ضابطه روشنی برای تمیز سبب از سایر حوادثی که زمینه ایجاد ضرر را فراهم میکند ، بدست نمیدهد. به همین منظور دیوان عالی کشور در سال 1343 ، برای تعریف رابطه سببیت جملهای اضافه کرد: «اگر مرتکب آن نمیشد این نتیجه حاصل نمیگردید» (مجموعه رویه قضایی، 1342: 16). دیوان کشور معتقد است وقتی میگوییم عمل بیاحتیاطی است، منظور این است که امکان پیشبینی نتایج وخیم برای عامل وجود دارد. بنابراین در فرضی که رانندهای فردی را روی بار کامیون خود سوار کرده و با ترمز راننده مسافر فوت میکند، چون راننده میتوانست خطر را پیشبینی کند، بنابراین مسئول است.
برخی دیگر سبب را اینگونه تعریف میکنند:
«رابطه بلاواسطه بین خطای مرتکب شده و ضرر وارد شده به شخص را سبب میگویند». به عبارت دیگر «رابطه علی و معلولی بین تقصیر و زیان» (درودیان، 1370: 58).
برخی دیگر نیز میگویند: «ناشی شدن ضرر از فعل، به نحوی که اگر آن فعل نبود، قطعاً ضرر پیش نمیآمد» (کاتوزیان، 1370: 271) و یا «فعلی است که اگر ارتکاب نمییافت جنایت حاصل نمیشد» (اردبیلی، 1383: 253).
بنابراین میتوان گفت رابطه ی سببیت وابستگی سبب با آثار آن است. به نحوی که با به وجود آمدن سبب، پیدا شدن مسبب و آثار آن حتمی است. به عبارت دیگر هرگاه میان ضرر حاصله و تقصیر یا خطایی که موجب ضرر شده است، عرفاً رابطهای وجود داشته باشد، به گونهای که به جز در بعضی موارد استثنائی اگر آن رابطه وجود نداشته باشد، مسئولیتی متوجه کسی نیست.
دکتر جعفری لنگرودی میگوید: هرگاه دو یا چند نفر موجب ورود خسارتی به دیگری شوند و بین عمل آنها و خسارت حاصله عمل مباشر واسطه نشده باشد، سبب نامیده میشود (جعفری لنگرودی، 1387: 722).
معالوصف در تعریف سبب میتوان گفت، سبب عاملی است که برخلاف مباشر در ایجاد حادثه نقش مستقم ندارد اما حادثه هم بدون آن محقق نمیشود. بنابراین فرق مباشر و سبب و تسبیب این است که در مباشرت، مباشر نقش مستقیم در انجام فعل مجرمانه و ایجاد جنایت دارد، اما در تسبیب سبب نقش مستقیم در ایجاد جنایت و انجام فعل مجرمانه ندارد.
1-1-2- مفاهیم مشابه سبب
علت و شرط و سبب از جمله مفاهیمی هستند که شباهت زیادی با هم دارند به گونهای که در بسیاری موارد در تفکیک آنها از یکدیگر اشکالات عدیدهای پدید آمده است. به همین منظور در این گفتار سعی بر آن شده که ضمن مقایسه این مفاهیم با یکدیگر و درک شباهتها و تفاوتهای این واژگان، تشخیص سبب و درک صحیح از مفهوم این واژه را تسهیل کنیم.
1-1-2-1- مقایسه سبب و شرط
در نوشتههای حقوقی در تعریف سبب گفته شده سبب فعلی است که اگر انجام نمیشد، خسارت نیز به بار نمیآمد. این امر گمراهکننده و موجب خلط شرط و سبب واقعی و متعارف میگردد. چرا که شرط نیز مانند سبب لازمه وقوع خسارت است به نحوی که چنانچه رخ ندهد، خسارت نیز به بار نمیآید (کاتوزیان، 1386: 448).
در این خصوص محقق حلّی در مختصرالمنافع تسبیب را چنین تعریف نموده است: «ما لو لاه لما حصل التلف و لکن علته غیر السبب».
بنابراین تعریف تسبیب عبارت است از «آنچه اگر نبود، تلف نیز حاصل نمیشد. لیکن علت تلف، غیر از سبب است»(قیاسی، 1375: 27). در واقع «هر چیزی که از وجودش وجود دیگر لازم نیاید، ولی از عدمش عدم دیگری لازم میآید» (نوربهاء، 1379: 192).
همانگونه که گفته شد این تعریف نمیتواند مانع باشد. زیرا «شرط» نیز چون سبب، از وجودش وجود دیگری لازم نمیآید، اما اگر نبود، عدم دیگری لازم میشد، پس در بیان تفاوت میان سبب و شرط باید گفت که در سبب اگر مانعی نباشد، حتماً اثر خواهد کرد. یعنی از وجودش وجود دیگری لازم نمیآید (لو لا المانع الاثر). همانند حفر چاه که اگر مانعی در آن ایجاد نشود، تلف حاصل می گردد. لیکن «شرط» تنها جزء علت است و نه مؤثر و نه محقق جنایت. به عبارتی روشن تر حتی اگر مانعی هم نباشد، از وجودش وجود دیگری لازم نمیآید (خدادی، 1381: 104). در واقع شرطیت، آن وضعیت اعتباری است در شئ که با وجود آن سبب میتواند در ایجاد شئ دیگری تأثیر کند. مانند وضعیتی که در زنده متولد شدن در حین فوت مورث اعتبار شده که با وجود آن قرابت، سبب ارث میگردد (امامی، 1370: 5). ماده 875 قانون مدنی مقرر میدارد: «شرط وراثت، زنده بودن در حین فوت مورث است». بنابراین در بیان وجه تمایز شرط و سبب هر دو به نحوی در تحقق علت جرم مؤثرند. لیکن شرط نسبت به علت در مرحلهای قبل از سبب قرار میگیرد. به این منظور که شرط مؤثر در سبب است و سبب نیز خود در ایجاد علت مؤثر است. پس اگر شرط نباشد، سبب نیز در وقوع جرم مؤثر نخواهد بود، زیرا شرط اصولاً در مقابل مانع قرار میگیرد تا سبب مؤثر واقع شود (سوهانیان، 1371: 15). به قول فقها اگر فعل شأنیت نسبت مجازی به فاعل را داشته باشد، مثل حفر چاه نسبت به سقوط در آن «سبب» است. ولی اگر این شأنیت را نداشته باشد ولی دخالت در جنایت دارد «شرط» است (مانند امساک. یعنی شخص را بگیرد تا دیگری وی را بکشد) (مرعشی، 1379: 150).
در توضیح وجه تشابه شرط و سبب نیز باید گفت که شرط امری است که همراه با سبب داخل در یکی از اجزاء تشکیلدهنده نتیجه مجرمانه قرار میگیرد که در مجموع و با وجود عدم مانع یا مقتضی نهایتاً موجب تحقق علت تامه میشود و از این نظر با سبب شباهت مییابد؛ زیرا در هر حال هر دوی آنها به نحوی در ایجاد علت دخالت دارند (مصباح یزدی، 1392: 21).
النهایه، اگرچه از لحاظ تاثیر با واسطه، سبب و شرط، بر هم شباهت پیدا میکند، لیکن از لحاظ مراتب تاثیر نسبت به هم متفاوتاند.
1-1-2-2- مقایسه سبب و علت
در فقه با لحاظ مفهوم لغوی سبب گفته شده که سبب چیزی است که تلف به واسطه علت نزد آن ایجاد میگردد. یعنی سبب در تسبیب به چیزی اطلاق میشود که الزاماً موجد خسارت نیست، بلکه عادتاً زمینه وقوع تلف را فراهم میسازد و علت تلف غیر از سبب است (دالوند، 1386: 24). به بیانی دیگر سبب امری است که موجبات تأثیر گذاری علت را فراهم میآورد و همیشه بین سبب و تلف رابطه علت وجود دارد. به عنوان مثال کسی که در چاه میافتد و آسیب میبیند. لیکن سبب یعنی آنچه زمینه و موجبات تأثیرگذاری علت را فراهم میسازد، همان حفر چاه است. بنابراین سبب به عنوان زمینه تلف است و تلف به آن مستند نیست. ولی علت امری است که تلف به آن مستند است. در این خصوص و در تعریف تسبیب، ماده 318 قانون مجازات اسلامی اشعار میدارد: «تسبیب در جنایت آن است که انسان سبب تلف شدن یا جنایت علیه دیگری را فراهم کند و خود مستقیماً سبب جنایت نشود، به طوری که اگر نبود جنایت حاصل نمیشد. مانند آنکه چاهی بکند و کسی در آن بیفتد و آسیب ببیند». بنابراین با این تعریف نیز به خوبی دیده میشود که سبب چیزی غیر از علت است. چرا که در مثال مذکور ، علت افتادن در چاه، همانا خطای کسی است که در چاه افتاده است؛ ولی سبب (یعنی کندن) چاه کاری است که اگر انجام نمیشد، جنایت به وقوع نمیپیوست (اردبیلی، 1383: 253). در بیان تعریف علت باید اضافه کرد که فعلی که جانی مرتکب میگردد، در واقع موجب پیدایش نزدیکترین «علت به جنایت» است. وقتی جانی چاقویی را در قلب یا بدن مجنی علیه فرو میکند، بلاواسطه سبب مرگ نشده است، بلکه جراحت وی علت توقف قلب است و توقف قلب علت ازهاق نفس، به همین ترتیب همه افعالی که مسامحتاً علت بلاواسطه قتل محسوب میشوند، در حقیقت مولد «علت» قتل و جنایت صورت گرفته میباشند. پس قتل ممکن است دارای «علت قریب» و یا «علت بعید» باشد. بنابراین در بحث جنایت با دو عنوان مستقل از هم سر و کار داریم. یکی سبب و دیگری علت، که هر یک به نوبه خود، مقتضی بحث از دو موضوع مجزا و مستقل از هم تحت عناوین رابطه سببیت و رابطه علیت میباشد. به عنوان مثال در قتل سبب به ذاته باعث سلب حیات از مقتول نمیشود، بلکه موجب پیدایش زمینه ای میشود که از آن سلب حیات میکند. مانند شهادت دروغ که به خودی خود نمیتواند سلب حیات کند؛ اما باعث میشود که قاضی حکم قصاص متهم را بدهد. لذا سبب موجد علت قتل است نه خود قتل.
النهایه باید گفت که سبب امری است که زمینه تأثیر گذاری علت را فراهم میکند. لکن تأثیر همهی سببها در پیدایی علت همیشه به یک درجه و میزان نیست. بعضی سببها مقدم و برخی دیگر مؤخر در وجود علتاند و تأثیری گاه ضعیف و گاه قوی در ایجاد حادثه دارند (اردبیلی، 1383: 254).
میرزای قمی به طور خلاصه در کتاب جامع الشتات به خوبی این سه مفهوم را از هم تمیز داده است:
وقتی فاعلی فعلی را انجام میدهد دو صورت دارد :
الف) فعل حقیقتاً به فاعل نسبت داده میشود که در این صورت فعل، علت و فاعل مباشر است.

ب) فعل حقیقتاً به فاعل نسبت داده نمیشود که یا به طور مجاز نسبت داده میشود که سبب است و یا به طور مجاز هم نسبت داده نمیشود ولی در فعل به نحوی مؤثر است که در این صورت شرط میباشد .

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنابراین میتوان گفت که اگر فعل جانی مؤثر در جنایت و محقق آن باشد، علت است و اگر مؤثر باشد ولی محقق جنایت نباشد، سبب است. و این قسم دوم (سبب) خود دو حالت دارد: یکی اینکه یا بدون اختیار است، مثل افتادن در چاه و یا به اختیار، مانندخوردن غذای سمی و نهایت اینکه در صورتی که نه مؤثر و نه محقق باشد، شرط است.
1-2- ارکان سبب و نقش تقصیر در آن
1-2-1- عناصر تسبیب
تاکنون به منظور درک بهتر مباحث مربوط به تسبیب، به معنای لغوی و اصلاحی این واژه پرداخته شد. لیکن بحثی که میبایست در ادامه تعریف سبب به آن پرداخته شود، مسئله ی ارکان تسبیب میباشد. چرا که در صورت نبود یکی از این ارکان، تسبیب در معنای حقوقی خود شکل نخواهد گرفت. بدین منظور ما در ادامه بحث به شرح و توضیح این ارکان خواهیم پرداخت. این عناصر عبارتند از:
1- فعل یا ترک فعل عدوانی
2- ورود ضرر به غیر

3- لزوم انتساب عوامل زیانبار به سبب
1-2-1-1- فعل یا ترک فعل عدوانی
فعل: در معنی اخص عبارت است از عمل ارادی مثبت (جعفری لنگرودی، 1387: 504). فعل مثبت آن فعلی است که به وسیله حرکت عضلانی انسان موجود میشود. مانند آنکه کسی بوسیله حرکت دست خود سنگی را به سوی اشیاء عتیقه پرتاب کند و آنها را بشکند یا اینکه چاهی حفر کند. فعل مثبت خود به دو صورت مجاز و غیر مجاز ممکن است محقق شود:
الف) فعل مجاز: فعلی است که فاعل از طریق آن حق قانونی خویش را اعمال کند. در این صورت چنانکه با انجام فعل مثبت مجاز توسط فرد ، ضرری به دیگری وارد آید، تنها جبران خسارت وارد آمده توسط فاعل کافی است که در فصول آتی به بحث تفصیلی آن خواهیم پرداخت.
ب) فعل غیر مجاز: انجام کاری است که توسط قانون ممنوع اعلام شده است که این فعل خود میتواند جرم باشد. مانند آنکه فردی شیشههای همسایه را بشکند و یا درختان را در معبر عام بدون مجوز قطع کند. همچنین میتواند جرم نباشد و تنه