متن کامل پایان نامه رضایت از زندگی

است که بر همه ابعاد رفتار انسان و پیشرفت او (شامل سلامت فیزیکی و روانی، پیشرفت مهارتی و آموزشی، صلاحیت اجتماعی و ایجاد روابط مثبت اجتماعی) تأثیرمی‌گذارد (برجز، نیآجی و زاف، 2002؛ به نقل از پیوسته‌گر، دستجردی و دهشیری، 1389).
ابعاد مختلف بهزیستی از نظر ریف
باید گفت که بهزیستی مفهومی انتزاعی و چندبعدی است که دارای فرضیه‌های متعددی است وعوامل بسیاری در تأمین بهزیستی افراد با یکدیگر تعامل دارند. در این‌جا به دلیل این‌که مدل بهزیستی ریف، مدلی جامع و دربرگیرنده‌ی متغیرهای پژوهش حاضر است، موردبررسی قرارمی‌گیرد.
مدل ریف شش بعد کارکرد روان شناسی مثبت که بهزیستی را احاطه کرده‌اند، در برمی‌گیرد. این شش بعد عبارت‌اند از:
خویشتن پذیری، که شامل ارزیابی مثبت فرد از خودش و گذشته‌اش‌است. (این بعد به دلیل ارزیابی فرد از خودش، می‌تواند با خودپنداره که یکی از متغیرهای پژوهش حاضر است، مرتبط باشد)
روابط مثبت با دیگران، اشاره به داشتن روابط پاداش‌دهنده با دیگران و کیفیت این رابطه دارد. (این بعد با رابطه‌ی بین والدین و فرزندان و تعارض والد – فرزند که یکی از متغیرهای پژوهش حاضر است، مرتبط است)
استقلال، که به عنوان احساس خودمختاری تعریف شده است. این تعریف به شکل ساده به استقلال و توانایی تنظیم رفتارها، اشاره دارد.
تسلط بر محیط، که اشاره به ظرفیت مدیریت مؤثر زندگی و دنیای اطراف دارد.
هدف در زندگی، که به عنوان این باور که زندگی فرد هدفمند و بامعناست، تعریف شده است.
رشد شخصی، به معنی رشد توانایی‌های باالقوه و بالفعل ساختن آن‌هاست(علیزاده، 1392).
تعریف رضایت از زندگی
دیدگاه فرد نسبت به زندگی بیشتر بر پایه منابع شناختی است، تا عکس‌العمل‌های هیجانی کوتاه‌مدت. به همین دلیل ازلحاظ مفهومی، رضایت از زندگی (جزء شناختی بهزیستی) پایدارتر از عناصر عاطفی است و درنتیجه از آن به‌عنوان شاخص کلیدی بهزیستی ذهنی مثبت یاد می‌شود (داینر و داینر، 2009).
تعریف رضایت از زندگی عبارت است از: نگرش مساعد فرد به زندگی خود به‌طورکلی (هیبرون،2007). کرسینی (2002) نیز رضایت از زندگی را ادراک یا احساس کلی مثبت هر فرد، در مورد کیفیت زندگی‌اش، می‌داند. رضایت از زندگی یک فرایند داوری است که افراد کیفیت زندگی خود را بر اساس ملاک‌های منتخب خودارزیابی می‌کنند (شیخی و همکاران، 1389). بنابراین این‌گونه ارزیابی‌ها شامل پاسخ‌های هیجانی افراد، حیطه رضایت و ارزیابی شناختی آنان است (مالکوک، 2011).
راجع به رضایت، فلاسفه قدیم نظیر ارسطو، افلاطون و همچنین اریک فروم مباحث فراوانی را مطرح کرده‌اند. به عقیده فروم، نیازهای تأمین نشده بر جسم فشار می‌آورند و ارضای آن‌ها سبب رضایت می‌شود. ازکمپ در تعریف رضایت می‌گوید: «در تضاد با مفهوم خوشحالی که ناظر بر تجربه عاطفی (هیجان‌ها و احساس‌ها) است، رضامندی بر تجربه شناختی یا داورانه ای دلالت دارد که به‌عنوان اختلاف ادراک شده بین آرزو و پیشرفت قابل‌تعریف است. این تعریف طیفی را تشکیل می‌دهد که از ادراک کامروایی تا حس محرومیت را در برمی‌گیرد» (ازکمپ، ترجمه ماهر،1386). در حقیقت رضایت از زندگی این مسائل را منعکس می‌کند که تا چه اندازه نیازهای اساسی برآورده شده‌اند و تا چه اندازه انواع دیگر اهداف، به‌عنوان اهداف قابل‌دسترسی می‌باشند. درحالی‌که برای افرادی که در شرایط کم‌تر پیشرفته زندگی می‌کنند، ارضای نیازهای اساسی، بیشتر موردتوجه قرار می‌گیرد (کومین و نیستیکو، 2002).
رضایت از زندگی را به‌عنوان قضاوت شخصی از سعادت و بهروزی و کیفیت زندگی مبتنی بر معیارهای انتخابی هر فرد تعریف کرده‌اند. مفهوم رضایت به‌عنوان یک تجربه درونی است که حضور مثبت هیجان‌ها و نبود احساسات منفی را در برمی‌گیرد (رود، آرتول دی، مونی، نییر، بولدوین، بامر و روبین، 2005). رضایت درونی انسان‌ها، از رشد فردی، اجتماعی و منابع سازشی نشأت می‌گیرد (فانک، هوبنر و والیوس، 2006).
هنگامی‌که از افراد خواسته می‌شود تا رضایت از زندگی خود را ارزیابی کنند، آنان به راهبردهای اکتشافی، عاطفی و دیگر اطلاعاتی که در خاطرشان به‌آسانی قابل‌دسترس باشد، تکیه می‌کنند. به عبارتی تعهد فرد به یک سری اهداف جهت دستیابی به آن و وجود اهدافی مرتبط با روابط اجتماعی، کار و فعالیت؛ رضایت از زندگی را می‌سازد (فیلسینگر و توما، 1988، به نقل از شاه سیاه، بهرامی، محبی و ترابی، 1390).
اصطلاح «زندگی» می‌تواندبه‌عنوان همه حیطه‌های زندگی فرد در مقطع خاصی از زمان، یا به‌عنوان یک قضاوت یکپارچه در مورد زندگی شخص از بدو تولد تعریف شود. این تمایز اغلب در مقیاس‌های فعلی، مبهم مانده است. بنابراین، بهتر است به پاسخ‌دهنده آگاهی داده شود که آیا این سؤال به زندگی او، از بدو تولد یا به زندگی فعلی او در همه حیطه‌ها اشاره دارد (داینر، 2006).
عوامل مرتبط با رضایت از زندگی
نتایج مطالعات آرسلان، هموتا و آسلو (2010) نشان داد که بین عزت نفس و رضایت از زندگی همبستگی مثبتی وجود دارد. بزرگمهر و سلیمی (2012) به این نتیجه رسیدند که تنهایی عاطفی یک پیش بینی‌کننده‌ی قوی منفی برای رضایت از زندگی است. مطالعات رضاپور و همکاران (1389) نشان داد که دینداری از طریق اثر بر اضطراب، افسردگی، نشانه‌های جسمانی و کنشوری اجتماعی بر رضایت از زندگی تأثیر دارد. نتایج مطالعه‌ی مالکوک(2010) نشان داد که ویژگی‌های شخصیتی و سبک‌های مقابله نقش مهمی در توضیح بهزیستی ذهنی بازی می‌کند. روان نژندی پیش بینی کننده‌ی منفی و برونگرایی و باوجدان بودن پیش بینی کننده مثبتی برای بهزیستی ذهنی است. پژوهش کجباف، سجادیان، کاویانی و انوری(1390) نشان دهنده‌ی این است که سبک زندگی اسلامی و شادکامی بارضایت از زندگی رابطه‌ی مثبت و معناداری وجود دارد. مطالعه‌ی احدی نریمانی، ابوالقاسمی و آسیایی (1388) نیز نشان داد که بین هوش هیجانی و خودکارآمدی با رضایت از زندگی رابطه‌ی مثبت معنادار وجود دارد.
افرادی که بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی بالایی دارند، بیشتر علاقه‌مندند در اجتماع نقشی به عهده بگیرند، وقت فراغت پرشورتری برای خود ایجاد کنند و در فعالیت‌های عمومی بیشتر شرکت کنند. دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و عمدتاً دارای هیجان‌های مثبت‌اندوازارزیابی مثبت رویدادهای در حال وقوع استقبال می‌کنند. در مقابل افرادی که بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی پایینی دارند، شرایط و رویدادها را نامطلوب ارزیابی کرده و به همین دلیل هیجانات نامطلوب مثل اضطراب، افسردگی و پرخاشگری را بیشتر تجربه می‌کنند (داینر،2000).
عوامل همبسته با رضایت از زندگی از دیدگاه وجودی
از دیدگاه وجودی، عوامل همبسته با رضایت از زندگی دارای چهار بعد اصلی و نیز عوامل فرعی است (شریعتمدار، 1391). این عوامل را می‌توان به صورت نمودار صفحه‌ی بعد نشان داد:
نمودار عوامل همبسته با رضایت از زندگی از دیدگاه وجودی(شریعتمدار، 1391)
عوامل فرهنگی تأثیرگذار بر رضایت از زندگی
بسته بودن: افراد در جوامع بسته، اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند، آن‌ها از این که رفتارشان نامناسب یا نادرست باشد، یا این که مورد انتقاد قرار گیرند، کنار زده شوند و حتی در نتیجه‌ی آن طرد و منزوی شوند، می‌ترسند. بر این اساس انتظار می‌رود، بسته بودن ، با سطوح پایین تر بهزیستی ارتباط داشته باشد(دینر و سو، 2000؛ ترجمه‌ی غضنفری و هاشمی آذر، 1391).
فرد گرایی: تحقیقات نشان داده است که در فرهنگ‌های فردگرا، سطوح بالای احترام به خود و خوشبینی وجود دارد و احترام به خود بالا باعث بهزیستی درونی بالا و رضایتمندی از زندگی می‌شود. در صورتی که فردگرایی با رقابت جویی همراه باشد، به استرس می‌انجامد، و این می‌تواند به کاهش رضایت از زندگی منجر شود. اما در صورتی که فردگرایی با آزادی بیشتر برای پیگیری علایق شخصی همراه باشد، این دو ویژگی فردگرایی می‌تواند یکدیگر را در تأثیر بر بهزیستی خنثی نمایند(دینر و سو، 2000؛ ترجمه‌ی غضنفری و هاشمی آذر، 1391).
پیچیدگی فرهنگی: در جوامع پیچیده فرد برای انتخاب کردن، امکان مقایسه‌ی بیشتری دارد. ممکن است فردی هدف‌های مقایسه ای که احترام به خود را افزایش می‌دهد و در نتیجه باعث بالا رفتن بهزیستی و رضایت از زندگی می‌شود را انتخاب کند. همچنین پیچیدگی فرهنگی ممکن است منجر به اضطراب شود. از آن جا که پیچیدگی فرهنگی با فردگرایی مرتبط است، یعنی آن چه که معمولاً با رقابت جویی مرتبط می‌شود؛ بنابراین می‌تواند سبب کاهش رضایت از زندگی شود(دینر و سو، 2000؛ ترجمه‌ی غضنفری و هاشمی آذر، 1391).
رضایت از زندگی و نوجوانی
نوجوانی مرحله‌ی انتقال از دوران کودکی به بزرگسالی است. در این دوره نوجوان با دو مسئله‌ی اساسی درگیر است: بازنگری و بازسازی ارتباط با والدین، بزرگسالان و جامعه، و بازشناسی و بازسازی خود به‌عنوان یک فرد مستقل (لطف‌آبادی، 1390). تغییرات آغاز نوجوانی، ادراکات و احساسات نوجوانان درباره خود و روابطشان با دیگران ازجمله والدین را تحت تأثیر قرار می‌دهد (آلیسون، 2000؛ به نقل از قمری، 1392). نوجوان برای کسب استقلال و خودمختاری و در عین حال حفظ و ارتقاء جایگاه خود در روابط با خانواده تلاش می‌کند. این دوره که با تغییرات بسیار سریع زیستی، روانی و اجتماعی همراه است، فراز و نشیب‌های زیادی را به دنبال دارد و مشکلاتی را به وجود می‌آورد که می‌تواند رضایت از زندگی نوجوان را تحت تأثر قرار دهد. مطالعات نشان داده است که بین رضایت از زندگی و مشکلات روان شناختی، انواع رفتارهای پرخطر، شاخص‌های بیماری جسمی و مشکلات تحصیلی در نوجوانان رابطه وجود دارد(هوبنر، سالدو، والیوس و دران، 2007، پیوسته گر، یزدی و مختاری، 1390؛ به نقل از خدابخش و همکاران ، 1392). سالدو و هوبنر(2004) دریافتند که نوجوانان دارای رضایت از زندگی بالا به احتمال کمتری رفتارهای برونی‌سازی را پس از تجارب تنش‌زای مهم زندگی آشکار می‌سازند. نوجوانانی که بهزیستی روان شناختی بالاتر از متوسط دارند، در برآورده ساختن مطالبات موقعیتی و مواجهه با عوامل استرس‌زا به گونه‌ی موفقیت آمیزی عمل می‌کنند؛ در حالی که پایین بودن بهزیستی روان‌شناختی منجر به عدم موفقیت و بروز مشکلات هیجانی می‌شود(ویسر و روتلیج، 2007). رضایت از زندگی به صورت منفی با مشکلات روانی و رفتاری درون‌نمود و برون‌نمود در میان نوجوانان مانند نزاع فیزیکی، حمل اسلحه، افسردگی، اضطراب روان‌رنجورخویی، احساس تنهایی و مشکلات انضباطی مدرسه از نظر معلم رابطه دارد(سالدو و هوبنر، 2004 و والویس، زولینگ و هوبنر، 2001؛ به نقل از علیزاده، 1392). شوگرن (2007) به این نتیجه رسید که امید و خوشبینی، پیش‌بینی کننده‌ی رضایت از زندگی نوجوانان با و بدون معلولیت شناختی است. رجبی، ابوالقاسمی و عباسی(1391) دریافتند که کاهش سطح اضطراب امتحان می‌تواند، رضایت از زندگی دانش آموزان را پیش بینی نماید. همچنین بین کمالگرایی و رضایت از زندگی دانش آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد (نوری ثمرین، خیراله بیاتیانی و سراج خرمی، 1392). عسکری، کهریزی و کهریزی (1392) دریافتند که بین خودکارآمدی، رضایت از زندگی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد. مطالعه‌ی کیامرثی و ایل بیگی قلعه نو (1391) نشان داد که بین احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با رضایت از زندگی دانش آموزان رابطه وجود دارد.
رویکردهای نظری رضایت از زندگی
در اینجا تعدادی از رویکردهای نظری بررسی می‌شود که در فهم بهتر رضایت از زندگی به ما کمک خواهد کرد:

رویکرد لذت‌گرا و فضیلت گرا
نظر روان شناسان لذت‌گرا این است که بهزیستی شامل شادمانی ذهنی است. به نظر رایان و دسی دو رویکرد اصلی در تعریف بهزیستی (و به طبع آن رضایت از زندگی) وجود دارد: لذت‌گرایی و فضیلت گرایی. یکی دانستن بهزیستی با کامیابی لذت‌گرایانه و یا شادی، پیشینه‌ای طولانی دارد. آریستیپوس فیلسوف یونانی در قرن چهارم قبل از میلاد آموزش می‌داد که هدف از زندگی تجربه حداکثر میزان لذت است. لذت‌گرایی فلسفی اولیه وی، به‌وسیله افراد دیگری دنبال شده است. دیساد عقیده داشت که پیگیری هیجان و لذت، هدف نهایی زندگی است. لذت‌گرایی، به شکل‌های مختلفی بیان‌شده است و از تمرکز نسبتاً محدود بر لذت‌های جسمانی تا تمرکز وسیع بر گرایش‌هاو علاقه به خود تغییر کرده است (رایان و دسی، 2001).
همان‌طور که بحث‌های فلسفی درباره معادل دانستن کامیابی لذت‌گرا با بهزیستی ذهنی وجود دارد، مباحث قابل‌توجهی نیز درباره میزانی که اندازه‌های بهزیستی ذهنی، سرحال بودن را توصیف می‌کند نیز وجود دارد (ریف و سینگر، 1998). ریف (1989) به تفاوت‌های بهزیستی ذهنی که روان شناسان لذت‌گرا از آن طرفداری می‌کنند و بهزیستی روان‌شناختی که نظریه‌پردازان فضیلت گرا طرفداران آن می‌باشند، اشاره نموده است. وی استدلال می‌کندکه بعضی از جنبه‌های عملکرد بهینه مانند محقق ساختن اهداف فردی، نیازمند قانون‌مندی و تلاش فراوان است و این امر حتی ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه‌مدت باشد. او معتقد است که بهزیستی نباید به شکل ساده‌انگارانه، معادل باتجربه بیشتر لذت در مقابل درد در نظر گرفته شود در عوض بهزیستی دربرگیرنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل‌های واقعی فرد است.

مطلب مرتبط :   اختلالات یادگیری

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریه‌پردازان فضیلت گرا بهزیستی را بافضیلت برابر می‌دانند. نظریات فضیلت گرا بر آن‌اند که ارضای میل علی‌رغم این‌که در ما لذت ایجاد می‌کند اما همیشه منتهی به بهزیستی نمی‌شود.
نظریه‌ی بافتی یا موقعیتی
نظریه‌های بافتی یا موقعیتی بر این موضوع تأکیددارندکه عواملی که روی رضایتمندی از زندگی تأثیر می‌گذارد در بین افراد و در طول زمان متغیر است. این‌که حوادث زندگی چه قدر خوب یا بد تفسیر شوند به شرایطی که فرد در آن زندگی می‌کندیا موقعیتی که در آن قرار دارد بستگی دارد. موقعیت یا بافت مطرح‌شده در نظریه‌های مختلف متفاوت است. برای مثال در نظریه سازگاری، زندگی گذشته فرد موردنظر است. درحالی‌که در مدل‌های مقایسه اجتماعی ارزیابی فرد از زندگی‌اش از طریق مقایسه‌ای که بین زندگی خود و اطرافیان انجام می‌دهد موردتوجه است (داینر، 2000). در نظریه‌های بافتی، به نظر می‌رسد رویدادها ارزش ذاتی نداشته باشند و در کنار زمینه‌ای از سایر عوامل مورد ارزیابی قرار گیرند (افشاری،1386).
نظریه سازگاری
با توجه به این دیدگاه، افراد در ابتدا به وقایع زندگی واتفاقات جدید به‌شدت واکنش نشان می‌دهند اما با مرور زمان به شرایط عادتمی‌کنند و واکنش‌ها تعدیل می‌شود. درواقع هنگام مواجهه با حوادث به بالا یا پایین خط مبنا سوق پیدا می‌کنیم؛ اما دوباره به مبدأ پایدار همیشگی بازمی‌گردیم (که احتمالاً این خط مبنا تحت تأثر شخصیت فرد است). البته این‌یک قانون ثابت نیست چراکه برخی از رویدادهای زندگی به دلیل قدرت تأثیرگذاری باعث می‌شوند که فرد حتی پس سال‌ها به خط پایه بازنگردد مانند بیوه شدن (لوکاس، کلارک، جرجلس و داینر، 2003).
نظریه‌ی هدف
مفهوم کلی در نظریه‌ی هدف این است که: پیشرفت به‌سوی هدف موجب واکنش مثبت فرد می‌شود وشکست در راه رسیدن به هدف واکنش منفی را تولید می‌کند (افشاری، 1386).ویلسون (1967؛ به نقل از افشاری، 1386)، معتقد است که آرزوها و اهداف بزرگ تهدید جدیدی برای رضایتمندی هستند و ناهمخوانی بین اهداف فرد و زندگی واقعی‌اش سطح رضایتمندی وی از زندگی را کاهش می‌دهد.
درواقع این دیدگاه معتقد است که هرگاه اهداف و نیازها تحقق یابند رضایت از زندگی را افزایش می‌یابد. در این دیدگاه تفاوت‌های فردی و تغییرات رشدی از جمله شاخص‌های بهزیستی به شمار می‌آیند. اساساً هدف به عنوان یک مدل تعدیل کننده‌ی بهزیستی (اویشی و همکاران، 1999؛ به نقل از دینر و سو، 2000؛ ترجمه‌ی غضنفری و هاشمی آذر، 1391) فرض می‌کند که شاخص‌های بهزیستی در بین افراد تغییر می‌کند و به اهداف و ارزش‌های آنان وابسته است. مثلاً این مدل فرض می‌کن