نایبان امام زمان چه کسانی بودند؟

کتابهای غیبت قبل از ولادت امام زمان

جالب است که علاوه بر صدها حدیث صحیح و یکنواخت درباره مهدی موعود که گفتیم سالها قبل از ولادت امام دوازدهم در مدارک و منابع پردازش شیعه و سنی نقل شده است ، ده ها سال پیش از آنکه غیبت آن حضرت روی دهد دانشمندان و رادیان بزرگ شیعه که از اصحاب ائمه طاهرین بوده اند، کتابها مشتمل بر روایات اهل بیت در خصوص غیبت نوشته اند، اسامی این کتب در رجال نجاشی و فهرست شیخ که از قدیم ترین کتب مربوط است آمده . اینک بذکر چند کتاب آن مبادرت می شود.

کتاب غیب – تالیف : ابوالحسن علی بن حسن ، طاطری ، از اصحاب امام موسی کاظم[1] .

کتاب غیب – تالیف ابوالفضل عباس بن هشام ناشری ، متوفی به سال 219 یا 220 هجری[2] .

کتاب غیب – تالیف حسین بین علی ، ابی همزه سالم بطاینی در عصر حضرت رضا علیه السلام می زیسته «وکشی» با دو واسطه از وی روایت می کند[3].

کتاب غیب تالیف: ابراهیم بین صالح انماطی کوفی – نجاشی با چهار واسطه از وی روایت می کند[4] .

کتاب غیب – تالیف : علی بن عمر اعرج کو.فی ، نجاشی با چهار واسطه از وی روایت می کند[5].

کتاب غیب – تالیف : ابومحمد عبدالوهاب مادرایی[6] .

امامت در پنج سالگی :

امام مهدی(عج) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) بلافاصله پیشوایی و امامت مسلمانان رسید: یعنی هنوز پنج سال از عمر شریفش سپری نشده بود، که امام مسلمین شد و آن چه از مایه های روحی و فکری که برای امامت لازم بود فراهم داشت، زیرا امامی که در سنین کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم. مسلمان رسیده و مسلمین حتی در آن همه موج ویرانگر باز خویشتن خویش را به دوستی و پیروی از اوگماشته اند، مسلماً باید از دانش و آگاهی ، گستردگی دید، و دانا بودن در فقه و تفسیر و عقاید، بهره ی چشمگیر و زیادی داشته باشد. چون در غیر این صورت نمی توان مردم را به پیروی از خویش ترغیب کند.

امامان ما در موفقیت هایی بودند که پیروانشان از کوچک و بزرگ می توانستند با ایشان بجوشد و به آسانی از بازتاب های وجودشان بهره گیرند حال آیا امکان دارد که کودکی مردم را به امامتش بخواند و این دعوت را مدام در مقابل چشم و گوش همگان انجام بدهد، و مردم پنهان و آشکار به وی بگردند، وحتی در را گرایش خویش از بزل جان و مال هم نهراسند اما از چگونگی حال امام کودک ، وپرس و جو درباره ی او واندارند؟ وآیاممکن است که سال ها بر موضع گیری پیشوانه ی امام و رابطه ای همیشگی او با مردم بگذرد امام باز هم پرده از چهره ی حقیقت کنار نزدند و چگونگی اندیشه و دانش امام- چه کودک و چه بزرگ – آشکار و روشن نگردد؟

به فرض محال که مردم نتوانستند واقیعت امر را دریابند خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با آن حضرت داشت چرا برنخاست و پرده از رخسار حقیقت نینواخت؟ آیا برایش امکان نداشت ؟ و آیا اگر امام کودک هم مثل همه کودکان بود و از سطح تفکر و اندیشه ای بزرگ بر خوردار نبود بهترین دستاویز برای بیان لیاقتی ها و بی ارزشی های امام به دست خلفای ناصب ظالم  نمی افتد. تا به پیروان امام عرضه کنند و آن ستارگان درخشان را بی فروغ جلوه دهند؟ زیرا اگر اثبات بی لیاقتی یک انسان چهل پنجاه ساله که سرمایه های فراوان علمی و تجربی زمانش را دارد- به مردم عادی مشکل باشد اثبات عدم لیاقت یک کودک در رهبری مردم مسلمان کار مشکلی نخواهد بود.

آگر امام خردسال، از دانش و سطح تفکر عالی بر خوردار نبود خلفا معاصرش خیلی راحت می توانستند جنجال به پا کنند و به مردم را از دور او پراکنده نمایند اما سکوت آنها و تاریخ گواه و شاهد است که امامت در سنین کم ، پدیده ای واقعی در زندگانی امامان معصوم (ع) بوده است. خلفا نیز حقیقی بودن امامت این بزرگواران را ، در مقام عمل و فکر دریافته بودند و می دیدند که چنانچه خردسالی امام راهم بهانه کنند باز پیروز نخوهد شد، زیرا حتی یک مورد هم نشان نمی دهند که با وجود خردسال بودن، با پرسش و یا مشکل روبه رو شوند و در پاسخ آن به تنگنا افتاده باشند.

خلاصه پیشوایی در سنین کودکی پدیده ای است که دوتن از نیاکان او امام جواد و امام هادی (ع) در سن هفت و هشت یالگی نیز به آن رسیده بودند؛ امّا پدیده ی امامت در کودکی ، در زمان حضرت مهدی (عج) به اوج خود رسید.

غیبت امام (ع) و انواع آن:

غیبت امام زمان (عج) یک واقیعت مسلم است که از قبل توسط پیغمبر اکرم(ع) و امامان معصوم(ع) پیش بینی شده بود و به وقوع پیوسته است. داستان غیبت حضرت مهدی موضوع جدیدی نیست، بلکه ریشه ی عمیق دینی دارد، چنان که رسول خدا (ع) فرمود:

« سوگند به خدایی که مرا برای بشارت برانگیخت ، قائم فرزندان من بر طبق عهدی که به او می رسد غایب می شود، به طوری که پیش تر مردم خواهند گفت: خدا به آل محمد احتیاجی ندارد، و دیگران در اصل تولدش شک می کنند.

پس هر کس زمان غیبت را ادارک نمود باید دینش را نگهداری کند و شیطان را به خود راه ندهند. مبادا که او را از ملّت من بلغزاند و از دین خارج کند چنان که قبلاض پدر و مادرش را از بهشت بیرون کرد خداوند شیطان را دوست و فرمانروای کنار قرار داده است.))

همچنین امبغ بن نباته نقل می کند: المیرالمونین (ع) حضرت قائم (عج) را یاد کرده فرمود:

« آگاه باشید که آن جناب به طوری غایب می شود که شخص نادان خواهد گرفت : خواجه آل محمد احتیاجی ندارد))

در این باره احادیث بسیاری در کتاب های روایی مشهور وجود ارد. غیبت امام زمان (عج )به دو مرحله تقسیم می گردد:

1- مرحله ی کوتاه مدّت که بدان غیبت صغری گفته اند مرحله دراز مدت که بدان غیبت کبری گفته می شود.

«غیبت صغری)) از سال 260 که سال وفات امام عسگری (ع) است آغاز گردید و در سال 329 که سال وفات آخرین نماینده اوست پایان یافت. این غیبت از دو جهت محدود بود:

1- جهت زمانی 2- جهت شعاعی

از نظر زمانی کم تر از : 7 سال ( 69 سال و شش ماه و پانزده روز ) به طول انجامید و از این غیبت صغری نامیده شد و از نظر شعاعی نیز این غیبت غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه ی آن محدود بود به طوری که این غیبت نسبت به همه کس نبود، بلکه کسانی بودند که به صورتی با امام در تماس بودند آنان نایبان خاص امام بودند که کارهای مردم را می گذرانیدند. نامه ها و سوالات مردم را به نزد امام می بردند- یا می فرستادند و پاسخ امام را به مردم می رساندند و گاهی گروهی از مردم به وسیله ی آن نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم راه می یافتند .

البته برخی از مورخان آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت امام مهدی (عج) به شمار آورده اند. یعنی از سال 255 آغاز در سال 329 ختم شده کهبا این حساب دوره ی غیبت صغری 75 سال خواهد شد. از این رو امام زمان (ع) بنابر قول مشهور، هنگام غیبت کبری یک انسان کامل 75 ساله بودند. ولی پس از درگذشت آخرین سفیر خصوصی آن حضرت این راه نیز به روی مردم بسته شد وفقهای اسلام به عنوان مرجع رسمی و نایبان عالم حضرت ، در امور دینی و دینوی معرفی شدند ، و به علت همه ی تماس های خصوصی و طولانی بودن زمان غیبت نام آن را غیبت کبری نهادند.

امام صادق (ع) در این باره می فرماید: «حضرت قائم (عج) دو غیبت دارد: یکی طولانی کبری و دگری کوتاه صغری)).

آماده سازی شیعه برای غیبت

پس از شهادت امام علی بن موسی الرضا – علیه السلام – اندک ، اندک شیعه به گونه ای پرورش می یافت که خود و نسل های بعدی را مهیای غیبت امام معصوم نموده و هدایت پذیری اش را از قران و نایبان امام فزونی و توسعه بخشد. به سخنی دگیر شیعه می بایست روح و خرد و قلب اش را بیش از پیش به قرآن فیزان اکبر حقیقیت و آیین ابراهیمی – عرضه دارد و کاستی ها و کثری های فکری و گفتاری و رفتارش را تمیز داده و به ویژه در حیات سیاسی و اجتماعی به آن مرتبه از هوشمندی و موضع شناسی نایل گردد که بر پایه معیارهای بر گرفته از قرآن کریم و سنت پیامبر ، صراط حق از باطل را تشخیص دهد و دوستان و دشمنان دین و امامت ابراهیمی را در جاده غبار آلود مسلک ها و سیاست ها باز شناسد ، وسفیانی ها از نفوذ در دل و دماغ وی ، نومید گشته و ناکام بماند. نگاهی به سال های پیش از غیبت مهدی (عج ) پژوهشگران بدین واقیعت رهنون می کند که صف آرایی دیگر  عباسیان و علویان از همان عید فطر آشکار گشت که امام هشتم را از اقامه نماز عید باز داشتند و اگر پیشرفته و نیشابور وگرد آمدن شیتگان فهم و بیش بینی و اصحاب اندیشه و علم را در محضر معصوم و بیان حدیث ولایت ، سلسله الذهب را به خاطر داشته باشیم این نتیجه دست می دهد که همدلی و انسجام شیعیان بار دیگر شکل میگرفت و بر وحشت عباسیان می افزود. تاریخ اسلام حاکی از این است که فشار سیاسی دستگاه خلافت تنها متوجه خاندان پیامبر بود نه دیگر مخالفان خلیفه وقت، که تا قرن ها بعد با خلفا، امیران و شاهان ایرانی ، از جمله سلجوقیان ، درگیری داشتند. عباسیان چنان که از همان هنگام شکل گیری سیاست خرصت طلبانه شان در دوره اموریان و مروانیان پیدا بود به سبب عدم مشروعیت دینی و اجتماعی تکیه بر مصلحت بنیادهای سیاسی داشته و از مساله مهدی و معدویت در میان مسلمانان نزدیک به علمه پیامبر بهره برداری نموده اند، و این همه از نگرانی آنان از تکرار سقوط و فرو پاشی خلافت ، حکایت داشت.

مطلب مرتبط :   تجربیات برتر در حوزه سنجش و ارزشیابی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

عباسیان  ،قیام حسین بن علی – علیه السلام – و نقش سریع آن را بر چیدهشدن کامه وایی امویان تحلیل کرده و پذیرفته بودند. از این رو امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام یکسه در تبعید و حبس سپری گشت و از آن پس تبعید توام با احترام فرزند بزرگوارش امام رضا- علیه السلام به توس و تحمیل ولایت عهدی خلیفه عباسی بر وی و تشکیل محافل مناظره با ارباب ادیان و مذاهب با شرکت ائمه اطهار به منظور شکست اجتماعی اهل بیت در عرضه های فرهنگ و نظر و آزار و اهانت به زائران امام حسین (ع) در عهد خلیفه متوکل   عباسی و… همه و همه برای پیش گیری از گسترش موج اسلام گرایی و عدالت خواهی هوا خواهان فرزندهن علی بن ابی طالب (ع) – در جامعه بزرگ مسلمین ،  به ویژه ایران صورت مبی گرفت . از طرفی زمان ظهور موحود است و نجات بعضی انسانها نزدیک شد و رسول اکرم – (ص) – بارها از میلاد مهدی ،از نسل فاطمه اش خبر داده بود .

چنانچه که بارها رضایت و امامت امیرالمومنین (ع) را خاطر نشان خاص و عام مسلمین نموده بود و این همه را عالمان ،مورخان و محدثان اهل سنت ،از دیر باز در کتب خود آورده است و نه تنها حاکمان غاصب ،که مردم کوچه و باز او هم می دانسته و باور داشته اند

گفتنی است که امامت های متوالی پس س از وفات هشتمین معصوم ، امام علی بن موسی (ع) از سوی کوتاه مدت بوده و از دیگر سو اماما ن امام جواد و اکمام هادی و امام عسکری در جوانی رحلت نموده اند در این ایام مانند گشته ها ،فرصت و امکان ارتباط و ملاقات با ائمه اطهار ،وجود نداشته است ،و اینکه حدیث و معارف چندانی از آن پیشوایان نقل نشد دلیل بر همان محدود بودن تماس ها و کوتاهی دوران حیات و امامت شان به شمار می آید

باری شیعه از همان زمان ،در نوعی غیبت به سر می برده و اندک اندک با مساله غیبت موعود ،انس گرقته بوده است افزون بر ان دوران پنچ ساله پیش از غیبت صغری (255-260 هق )نیز ،غیبت را تجربه کرده بود چرا که به جز موارد خاصی – هم از باب معرفتی حجت – از توفیق زیارت امام خود محروم بوده است .

نایبان خاص

اکنون با نایبان خاص مهدی (ص) در سفارت و نیابت هفتاد ساله حضرت آشنا می شویم

1– عثمان بن سعید

عثمان بن سعید اسدی عمروی از بزرگا ن شیعیبرگزیدگان اصحاب هادی (ع) و امام عسگری (ع) بوده است که همواره مورد اعتماد و در خور ستایش خاندان پیامبر قرار گرفته است

شهرت اجتماعی ابوعمرو عثمان بین سعید (سمان) از این روست که وی به خرید و فروش روغن می پرداخت و در نگاه همگان یک فرد باراری افرادی تلقی می شد تا بر مقوله نیابت و سفارت از سوی امام عصرپوشش گذارد و غیر از شیعیان مورد اعتماد کم از ارتباط او با حضرت حجت آگاهی نداشته . شیخ طوسی درباره عثمان بن سعید می نویسد

«توقیقات صاحب الامر توسط او و فرزندش محمد {نائب و سفیر دوم} به شیعیان و خواص پدرش {امام عسگری (ع) } می رسید این توقیعات شامل او امر و میهات امام پاسخ مسائل شیعیان بود .))

امام یازدهم در حدیثی عثمان بن سعید را وکیل خود شناسانده است که از پیشینه وی در پارسایی و ایمان و اعتماد حکایت دارد و در جایی دیگر در دیداری که با بزرگان شیعه است با اشاره رو به عثمان بن سعید از آنان می خواهد که در غیبت مهدی (ع) از وی که وکیل و نایب حضرت می باشد فرما ن برند

آن گاه که عثمان بن سعید وکیل امام دهم بود و از هیچگونه خدمت نسبت به خاندان پیامبر فرو گذاری نمی کرد آن هم در شرایط دشوار سیاسی آن روز که هر لحظه بیم ستمگری و نابودی می رفت امام هادی درباره وی چنین فرمود: هذاابوعمر{عثمان بن سعید} ثقه الامین .))و ایشان عثمان بن سعید فردی مورد اعتماد و درست کردار است عثمان بن سعید پس از رحلت امام عسگری امام عسگری به بغدا مهاجرت کرد ودر آن ها منطقه کرج (محل سکونت شیعیان ) را مرکز رهبری سازمان امامیه قرار داد عثمان به عنوان می کوشید تاخود را از بازرسی های رژیم عباسی دور نگه دارد بدین ترتیب که در هیچ مجادله و بحث آشکار مذهبی یا سیاسی درگیر نمی شد

ایام نیابت عثمان بن سعید از آن ها که دوران آغازین غیبت کبری به شمار می آمد و از طرفی شخص وی از سال ها بلکه دهههای پیش شناخته شده بود و چنان که گذشت پیش از مقام نیابت و سفارت ولی عصر (عج) وکالت دو معصوم را بر عهده داشت و ایمان او را ستوده بودند آرامی می گذشت و از ویدادهای ناگوار دوره های بعدی در آن خبری نبود.

وکیل های امام نیز همچون گذشته در شهرها رابط میان مردم و امام بودند با این تفاوت که می بایست از طریق نیابت خاص حجت خدا رفتار کنند اینان که عراق و ایران بودند با عثمان بن سعید ارتباط داشتند. نام پاره ای از این وکلا ،به قرار زیر است:

ابوالحسن محمد بن جعفر اسدی ، احمد بن اسحاق، ابوهاشم داود بن قاسم و ابراهیم بن مهزیاو

2- محمد بن عثمان

محمد بن عثمان ، فرزند وارسته نایب نخستین امام است که به فرمان وی عهده دار نیابت گردیده و حدود چهل سال واسطه خاص حجت خدا و شیعیان قرار گرفت.

محمدبن عثمان در شمارد جماعتی از برگزیدگان شیعه بود که به خانه امام عسگری (ع) رفته و امام عصر را زیارت کردند. شیخ صدوق به سند خود از زبان محمد بن عثمان چنین روایت می کند: « ما چهل تن بودیم که به خانه حضرت ابو محمد حسن بن علی (ع) رفتیم . امام [ عسگری (ع)] فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:

« هذا اما مکم من بعدی و خلیفتی اطیعوه و لا تنفرقوامن بعدی فتهلکوانی دیانکم . اما انکم لا قرونه بعد یومکم هذا…))

در این کودک امام پیشوای شما خواهد بود و نیز جانشین من در میان شما. از او فرمان برید و پس از من پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد و به درستی که پس از این او را مشاهده نمی کنید.

ابو جعفر محمد بن عثمان نخست وکالت امام مهدی (عج) را داشت ، پس از در گذشت پدر سفیر و نایب اول – نیابت آن حضرت را یافت ، چنان که شیخ طوسی روایت کرده وی پیوسته مددکار عثمان بن سعید بوده و با تعیین شدن از سوی امام یازدهم و پدرش به سفارت حضرت حجت نائل گشت.

مطلب مرتبط :   تعریف نظری تهاجم وتوهین و لجاجت به روش روانشناختی

به رغم مشکلاتی که ابو جعفر محمد بن عثمان ، به خاطر وجود و کلای دروغین همچون ابن هلالی ، بلالی و ابن نصیر با آن روبه روبود فعالیت های پنهانی سازمان وکالت را ارائه می داد . و نقش آن را در میان امامیه گسترش می بخشید . درهمان حال اقدامات سفیر اول را دنبال می کرد و می کوشید تا وجود امام غائب را در معتقدات امامیه ثابت کند ، بدون آنکه مورد آزار دستگاه عباسیان قرار گیرد. از این رو چنان که گفته شد بقیه بر رفتار محمد بن عثمان و نمایندگان امام در شهرها حاکم بود و او نیز مانند پدرش ، روغن خرید و فروش می کرد.

از محمد بن عثمان پرسیدند که آیا صاحب امر رادیده ای ؟ گفت: آری آخرین بار امام را در کنار خانه خدا دیدم که فرمود.

( اللهم انجزلی ما وعدتنی)            « خدایا ، وعده ای را که به من داده ای ، به انجام برسان))

و در جای دیگر، در پاسخ عبدالله بن جعفر حمیری می گوید:

صاحب الامر هر سال در مناسک حج  شرکت می جوید و مردم را می بیند و آنان را می شناسد در حالی که دیگران و یرا می بیند و نمی شناسند . و آنکه دیدار خویش را با امام عصر روایت می کند که حضرت پرده خانه خدا را به دست گرفته و چنین نیایش می نمود.

« بارالها ، انتقام مرا از دشمنانم بگیر))

می توان گفت از سفارت و نیابت اول که عثمان بن سعید عهده دار آن بود – هرچه پیش می رویم ، دشواری های فزون تری بر سر راه سفارت می نگریم، که غالباً منسا آن حسادت عالمان بی عمل و فقیهان بی حکمت است.

تنی چند از وکیل های حضرت از جمله محمد بن نصیر نمیری ، پس وفات سفیر دوم ، ادعای سفارت و نیابت خاص امام زمان را داشتند. کار « ابن نصیر)) به کفر و الحادکثیر و پیر وانی که گرد خود آورد پس از مرگ وی دچار تفرقه و دسته های سه گانه شدند او مدعی نبوت بود و این که امام هادی (ع) وی را بدین مرتبه برانگیخته است.

نیز می بایستی از احمد بن هلالی کوفی- از اصحاب امام یازدهم – یاد کرد که نیابت و سفارت شخص محمد بن عثمان را منکرشد، و امام هادی (ع) در توقیع خویش دعا را لعن نمود.

چنان که از تاریخ غیبت صغری بر می آید ، نایبان خاص ، از یک سوتقیه و نهایت پنهان کاری را داشته اند و از دیگر سو، درگیر مبارزه اعتقادی وفکری با مدعیان وکالت و نیابت حضرت حجت بوده اند. به نظر می رسد که وضعیت اجتماعی و اخلاقی اصحاب پیشین و دنیا پر ستی ها و قدرت طلبی های اینان ، در کوتاهی دوران غیبت صغری بی تاثیر نبوده است. یا شاید این غیبت کوتاه مدت برای آزمایش خواص شیعه و تمیز صادق از کاذب ، در نظر گرفته شده است. به هر حال مرحله ای محسوب می شود که به شیعه آمادگی ذهنی و قبولی غیبت کبری را می بخشد.

3- حسین بن روح نوبختی

نایب و سفیر سوم امام مهدی(عج) حسین بن روح نوبختی است که در سال 305 هجری پس از در گذشت محمد بن عثمان به نیابت خاص از سوی امام برگزیده شد.

شیخ طوسی درباره حسین بن روح چنین نوشته است: ابوالقاسم [حسین بن روح نوبختی] از عاقل ترین مردم نزد مخالف و موافق بود و به تقیه رفتار می کرد.

به راستی کمتر کسی می توانست همچون حسین بت روح، از عهده مسولیت سنگین سفارت حضرت در شرایط دلهره آور آن روز برآید. حکمت معرفت و استقامت از وی چهره ای تحسین برانگیز ساخته بود، به گونه ای که می توان او را در شمار شخصیت های استثنایی تاریخ شیعه دانست. چنان که بیشتر گفته شد، ابن نصیر ازاصحاب امام دهم و یازدهم ، در دوران وی، در طلیعه سفارت اش ، مدئی نیابت خاص و جانشین آورده بود و جاه طلبی این عالم متهتک سبب گشت تا درمیان بنی سبطام که قبول خاطر یافته بود- هر دروغ و کفری را نشر دهد و به حسین بن روح نوبختی – سفیر سوم امام منسوب دارد، در حالی که تکذیب آن همه از جانب نوبختی تاثیری نمی بخشید چرا که شلمغانی اظهار می داشت که اقشای راز کرده وبدخواهی حسین بن روح نوبختی را برانگیخته است که سرانجام توقیعی در لعن و برائت وی از سوی حضرت صادر گشت.

شلمغانی روزی در میان جمعی از شیعیان در خانه ابن مقله وزیر خلیفه عباسی –الراضی بالله چنین گفت: میان و من و حسین بن روح را جمع سازید، پس اگر آتش آسمان بر او  فرود نیامدو او را نسوزانید ، او بر حق است و الا دعوی من بر حق می باشد. این جریان به گوش الراضی بالله خلیفه عباسی رسید. او هم دستور داد ،شلمغانی را به قتل برسانند(323 هـ)

گفتنی است که در این سال های آخر حیات و نیابت نوبختی بود، که وی به موقیعتی مناسب در پرتو دور اندیشی و تدبیر و تقیه دست یافت و گرنه در قضیه قدامطه و فعالیت مسلحانه آنان بر ضد دستگاه حاکمه عباسیان که در حمله به کاروان حج (311 هـ .) اوج گرفته بود و تنی چند از بستگان نزدیک خلیفه در آن بودند و در نهایت غزل قتل ابن فرات وزی شیعی و پسرش را فراهم آورد – نوبختب دستگیر شد و پنج سال در زندان خلیفه مقتدر عباسی سپری نمود. تا این که در سال 317 هجری آزادی خود را بازیافت.

گروههای سیاسی- افراطی شیعه که به محابا دست به سلاح می بردند. و هرگز حانب احتیاط و رعایت شرایط نیست صغری را نگاه نمی داشتند ، افزون بر جاه طلبان در عرصه ایمان و فرهنگ مانند شلمغانی ، نایب و سفیر سوم حضرت را به رنج می افکندند و اگر مدیریت و سیاست وی در آن ارتفاع نظر گیر نبود , بی گمان دچار ناکامی های قزون قری می گشت. به گفته شیخ طوسی ،او حتی خدمتگزارش را به دلیل ناسزا گفتن به معاویه ، اخراج کرده تا کمترین بهانه ای به  دست مخالفان ندهد و مجال بهانه جویی را از آنان باز ستاند.

از دیدیکی از پژوهشگران دوره تاریخی نیست جایگاه بلندی که نوبختی در عصر مقتدر عباسی به دست آورده بود از ناحیه نفوذ خاندان نوبختی در دستگاه عباسیان و از طرفی در ارتباط با شیعیان قرار داشته که در دستگاه حکومت ، عهده دار مقام و منصب گشته بودند که از این رهگذر زندگی افراد و خانواده های نیازمند ، سامانی یافت

4- علی بن محّمد سمری

آخرین نهایت خاص مهدی (عج) علی بن محمد سمعری نام دارد. که در سال 226 هجری به عنوان سفیر حضرت منصوب گشت و سه سال در این مقام باقی ماند. شیخ طوسی می گوید که این روح نوبختی ابوالحسن علی بن محمد شمری م 329 ه را به جانشین خود تعیین کرد. و شیخ طبرسی گفته است این تعیین با تصریح و دستور حضرت حجت صورت گرفته است.

بادرگذشت وی ، غیبت صغری پایان یافت و دیگر کسی به عنوان نایب و واسطه مهدی با مردم معرفی نگشت در آخرین توضیح حضرت به علی بن محمّد سمری آمده بود که پس از خود ، فردی را به نیابت برنگزیند و به همگان برساند که غیبت کبری آغاز گشته است و چنان که شیخ صدوق از توقیع حضرت حجت روایت کرده درباره دیدار و ارتباط و ادعای آن از ناحیه فرصت طلبان چنین فرمود.

(و کسانی که نزد هواداران من شیعیان می آیند و مدئی رویت من می شوند، ولی آگاه باش، هر کس پیش از قیام سفیانی و صیحه آسمانی ادعای رویت مرا داشته باشد دروغگوی فریبکاری است.)

[1] رجال نجاشی ، ص 179 .

[2] رجال نجاشی ، ص 200.

[3] رجال نجاشی ، ص 26.

[4] رجال نجاشی ، ص 11.

[5] رجال نجاشی ، ص 180.

[6] رجال نجاشی ، ص 173.