پیامدهای اضطراب مرگ و تلویحات بالینی آن

4-2-2-           پیامدهای اضطراب مرگ

پیامدهای اضطراب مرگ را می توان به دو دسته ی سازگارانه و ناسازگارانه تقسیم کرد. مطالعات متعدد نشان می دهد زمانی که آگاهی نسبت به مرگ و اضطراب ناشی از آن افزایش پیدا می کند، افراد با جدیت و شدت بیشتری از باورهای فرهنگی خود دفاع می کنند (پیزنسکی و همکاران، 2004). در فرهنگ های غربی تلاش برای اکتساب ثروت به مثابه ی یک پاسخ مقابله ای به اضطراب مرگ قلمداد می شود. طرفداری و حمایت از ارزش های جمعی فراهم آورندهی احساس معنا، تقویت پیوند های اجتماعی و افزایش دهنده ی میزان ادراک فرد از توامندی خود، برای کسب موفقیت در زندگی است. این امر به نوبه ی خود منجر به افزایش احساس خود ارزشمندی می شود. خود ارزشمندی نیز به مثابه ی عاملی در برابر آگاهی نسبت به مرگ و اضطراب مرگ عمل می کند. پاره ای دیگر از پژوهش ها نشان می دهد آگاهی نسبت به مرگ و اضطراب مرگ منجر به افزایش احساس تعهد نسبت به روابط عاشقانه می شود. محققان استدلال می کنند که روابط صمیمانه همانند ارزش خود و جهانبینی فرهنگی، به عنوان حائلی در مقابل اضطراب مرگ عمل می کند. دسته ای دیگر از پژوهش ها نشان می دهند که اضطراب مرگ به عنوان زیربنای واکنش های دفاعی افراد در برابر افراد ضعیف و ناتوان عمل می کند . دسته ای دیگر از یافته ها نشان می دهد که مردان از طریق کناره گیری عاطفی نسبت به اضطراب مرگ واکنش نشان می دهند، در حالی که زنان از طریق افزایش پاسخ های عاطفی و دلسوزانه نسبت به مرگ واکنش نشان می دهند . بنابراین مردانی که از اضطراب مرگ بالایی برخوردارند، دلسوزی کمتری از خود بروز می دهند، زیرا در فرآیند اجتماعی شدن یافد گرفته اند که قدرت و استدلال مفاهیم با ارزشی تلقی می شوند. در مقابل واکنش دلسوزانه ی زنان در قبال مرگ نیز ناشی از آموزهای تربیتی و فرهنگی است . در کل پیامد های مثبت اضطراب مرگ ممکن است شامل شد و یادیگری های جدید ، پذیرش افزایش دادن معنای زندگی و جستجوی زندگی اصیل شود.

پیامد های ناسازگارانه: در حالی که مرگ تجربه ای بهنجار و جهانشمول محسوب می شود اما می­تواند سلامت روانی افراد را با مشکل مواجهه سازد. بررسی ها نشان می دهد که اضطراب مرگ با نگرش منفی شدید نسبت به سالمندی رابطه دارد. پژوهش های دیگر نشان می دهد که اضطراب مرگ می تواند پیش بین کننده ی واکنش استرس پس از سانحه در افراد مبتلا به آسیب های نخاعی گردد. بررسی های دیگر نشان می دهد که مردان و زنان مبتلا به اختلالات اضطرابی در مقایسه با گروه های غیر بالینی، اسکینر و فرنیک و معتاد از اضطراب مرگ بالاتری برخورداند. تصور می شود که بین اختلال اضطراب فراگیر و اضطراب مرگ همپوشی بالایی وجود دارد. بعلاوه اضطراب مرگ ممکن است منجر به دوسوگرایی افراد در باربر جسمشان گردد، پیوندهای فردی آن ها را بر هم زند و از آنجاییکه جسم به مثابه ی یکی از یادآورنده های مرگ عمل می کند، افراد ممکن است از فعالیت جنسی صمیمانه اجتناب کنند. لازم به ذکر است که تعیین این نکته که آیا اضطراب مرگ در نتیجه ی اختلالات روان شناختی موجود در افراد بروز می کند و یا به عنوان یکی از پیشایندهای روان شناختی عمل می کند، نیازمند پژوهش های گسترده تری است.

 

5-2-2-           تلویحات بالینی اضطراب مرگ

مفهوم اضطراب مرگ از اهمیت بسیار زیادی در فعالیت های روان شناختی برخوردار است. روان شناسان به مثابه ی مراقبان بیماران از جایگاه مهمی در کیفیت تجربه ی اضطراب مرگ بیماران برخوردارند. از آنجائیکه افراد برخوردار از اضطراب مرگ ممکن است از طریق رفتارهای گوناگون بکوشند تا اضطراب مرگ خود را سرکوب نمایند، لذا ارزیابی میزان اضطراب مرگ در افراد برخوردار از مشکلات رفتاری و روان شناختی، از اهمیت ویژه ای برخودار است. ضروری است تا روان شناسان اضطراب مرگ را هم به عنوان یک متغیر کمک کننده و هم به عنون یک منبع بالقوه برای مهلک و اختلالات خوردن، در نظر بگیرند. به علاوه تسکین دردها و ناراحتی های بیماران لاعلاج و افزایش کیفیت زندگی آنان نیازمند ارزیابی و مدیریت اضطراب مرگ در آنان است.

مطلب مرتبط :   بزهکاری اط منظر حقوقی و جرم شناسی

دومین حیطه ی اهمیت بالینی اضطراب مرگ برای روان شناسان به تجربه ی اضطراب مرگ در خود آنان بر می گردد. زیرا روان شناسان در حرفه ی خود با درد، مرگ و رنج سر و کار دارند! اضطراب مرگ در روان شناسان ممکن است از تعامل بالینی مثبت با افرادی که در پایان عمر خود قرار دارند، جلوگیری کند. به علاوه اضطراب بالینی حل نشده در روان شناسان ممکن است منجر به افزایش استرس و فرسودگی شغلی  در آنان گردد . کارکنان مراقبت های بهداشتی ممکن است به آسانی نتوانند درباره ی مرگ خود با بیماران شان صحبت کنند. از این رو دست اندرکاران و آموزش دهندگان در سیاست ها و برنامه های آموزشی باید به اهمیت اضطراب مرگ توجه کنند.

 

6-2-2-           دینداری درون سو، برون سو، اعتقاد به زندگی پس از مرگ، اضطراب و رضایتمندی

دینداری که غالبا از طریق میزان فراوانی حضور افراد در مکان های دینی و پرداختن به اعمال و مناسک دینی اندازه گیری می شود، با سطوح بالاتر سلامت جسمانی، روانی، ارزش خود و بهزیستی رابطه دارد. در یشتر مطالعات نشان داده شده است که متغیرهایی نظیر حمایت اجتماعی و سبک زندگی سالم به عنوان متغیرهای میانجی در رابطه ی میان دینداری و پیامدهای مثبت ناشی از آن نقش ایفا می کنند. با این وجود این متغیرهای میانجی نمی توانند تمامی روابط میان دینداری و سلامت روان و بهزیستی را تبیین نمایند. لذا لازم است تا به نقش سایر متغیرهای میانجی نیز پرداخته شود. باورهای دینی یکی از متغیرهای میانجی است که باید به آن پرداخته شود. رابطه ی میان باورهای دینی و بهزیستی روانی همواره مورد توجه محققان بوده است. یافته های پژوهش های اولیه حاکی از وجود رابطه ای قوی میان باورهای دینی و بهزیستی در میان آن دسته از افرادی است که باورهای دینی جنبه ی نمایانی از دینداری در آنان محسوب می شود.

یکی از مکانیزمهایی که از طریق آن باورهای دینی به ارتقای سلامت روان کمک می کند، کاهش میزان ترس از مرگ در افراد است. ترس از مرگ یکی از بر انگیزاننده های قوی رفتاری در انسان محسوب می شود. این امر به تقویت پیوندهای فرهنگی کمک می کند. بر مبنای نظریه ی مدیریت وحشت، برجستگی فناپذیری منجر به تولید اضطراب شدید در افراد شده و این امر منجر به بر انگیختن افراد در جهت کاهش میزان اضطراب می گردد. بر اساس این نظریه، نامیرایی نمادین یکی از وجوه تلاش افراد در جهت کاهش اضطراب محسوب می شود.

تلاش برای بدست آوردن نامیرایی واقعی مهمتر از تلاش برای تحقق نامیرایی نمادین است. مفهوم زندگی پس از مرگ به مثابه ی یکی از مصادیق نامیرایی واقعی درمفاهیم دینی محسوب می شود. اعتقاد به زندگی پس از مرگ به عنوان یک حائل موثر در برابر اضطراب مرگ عمل نموده و از این طریق به ارتقاء بهزیستی افراد کمک می کند. اضطراب مرگ می تواند به مثابه ی یک تهدید مهم به احساس بهزیستی افراد خدشه وارد سازد، این امر به ویژه می تواند برای افراد جوان درست تر باشد. زیرا ترس از مرگ در افراد کم سن و سال بیشتر از افراد بزرگسال است. برخی از پژوهش های صورت گرفته نشان می دهد که بین اضطراب مرگ و بهزیستی وجودی و معنوی رابطه وجود دارد. تفسیر از این نتایج می تواند تا حددی دشوار باشد زیر همپوشی مفهومی زیادی بین اضطراب مرگ، بهزیستی وجودی و بهزیستی معنوی وجود دارد. بنابراین دقیقا مشخص نیست که اضطراب مرگ چگونه کار می تواند با مفهوم کلی بهزیستی رابطه داشته باشد.

مطلب مرتبط :   تنگناها و موانع ساختاری بازار

نتایج یافته های پژوهش های صورت گرفته در زمینه ی رابطه بین متغیرهای دینی و اضطراب و اضطراب مرگ متناقض است. نتایج برخی از پژوهش ها نشان می دهد که اعتقاد به زندگی پس از مرگ در کنار سایر متغیرهای دینی با ترس از مرگ همبستگی منفی دارد. با این وجود نتایج یک بررسی صورت گرفته بر روی دانشجویان نشان داده است که بین متغیرهای دینی و اضطراب مرگ رابطه وجود ندارد. به علاوه تورسون و پاوول[1] (1989) در پژوهش خود نشان داده اند که بین مقیاس دینداری دورن سو و اضطراب مرگ رابطه معنا داری وجود ندارد ( آدام و همکاران، 2005).

پژوهش های صورت گرفته در حیطه ی نظریه مدیریت وحشت به بررسی رابطه بین برجستگی مرگ و اعتقاد به زندگی پس از مرگ پرداخته اند. بررسی های صورت گرفته در این زمینه نیز حاکی از وجود نتایج متناقض است. اوسارچاک و تاتز (1973) در بررسی خود دریافته اند که افزایش برجستگی مرگ با گزارش بالاتر اعتقاد به زندگی پس از مرگ در آزمودنی ها رابطه دارد. با این وجود اوچسمان (1984) در بررسی خود موفق به تکرار یافته ی فوق الذکر نگردید. در مقابل برمن[2] (1974) توانست داده هایی در تایید فرضیه ی برجستگی مرگ و افزایش اعتقاد به زندگی پس از مرگ بدست آورد. اخیرا دیکنز و دیگران (2003) در بررسی خود نشان دادند که آن دسته از افرادی که به اعتقاد پیدا کردن نسبت به زندگی پس از مرگ تشویق شدند (در مقایسه با افرادی که به اعتقاد به زندگی پس از مرگ تشویق نشدند)، تاثیرات برجستگی فناپذیری در پارادایم مدیریت وحشت را از خود نشان نمی دهند.

بخشی از دلیل وجود یافته های متناقض در ادبیات پژوهشی به دلیل به کارگیری مقایساهای دینداری متفاوت درپژوهش ها است. در این دسته از پژوهش ها و همچنین در بیشتر حیطه های روان شناسی دینی از مقیاس دینداری درون سو و برون سو (آلپورت و راس، 1967) استفاده شده است (برای مثال اسون سون و بیرد، 1998)[3]. مفهوم محوری دینداری درون سو (IR)[4] آن است که فرد به اراده ی خود و با اخلاص کامل باور دینی خود را انتخاب کند. در مقابل مفهوم محوری دینداری بدون سو (IR)[5] آن است که فرد دین را به عنوان یک هدف ابزاری بر می گیزند و از آن به عنوان ابزار در جهت اهداف اجتماعی استفاده می کند (آلپورت و راس، 1967).

برخی از پژوهشگران اخیرا دریافته اند که دینداری درون سو با جنبه های شخصی و هیجانی دینداری رابطه دارد. این گونه بحث ها و مشاجرات در زمینه ی سایر مقیاس های دینداری نیز مطرح است. جوامع دینی گوناگون به ارزش نسبی انگیزه های فردی و اجتماعی دینداری به شیوه های متفاوتی می نگرند. برای مثال در بین پروتستان ها انگیزه های شخصی و هیجانی دینداری به عنوان یک قاعده ی با ارزش تلقی می شود . این امر ممکن است از روحیه ی فرد گرایی بالا در میان امریکایی های پروتستان ناشی شده باشد. با این وجود ادیان خاصی مانند بودایی و کاتولیک از روحیه جمع گرایی بالاتری برخوردارند. لذا در این ادیان انگیزه های اجتماعی پسندیده تر تلقی می­شوند. بنابراین آن دسته از مقیاس های موجودی که به اندازه گیری دینداری درون سو و برون سو می­پردازند، در میان امریکایی های پروتستان کاربردی تر هستند.

بنابراین مقیاس های دینداری درون سو و برون سو ممکن است به نتایج متفاوتی در زمینه ی رابطه میان دینداری، اضطراب مرگ، اعتقاد به زندگی پس از مرگ و رضایتمندی از زندگی دست یابند (کوهن و همکاران، 2003).

[1] – Thorson & powell

[2] – Berman

[3] – Swanson & Byrd

[4] – Interinsic religiosity

[5] – Extrinsic religiosity