گرایش یه متغیر فردی و شخصیه که طی اون فرد انجام یه رفتار (یا یه پدیده) رو از نظر خود آزمایش می کنه که خوب یا بده. هنجارها نشون دهنده نفوذ و فشار اجتماعیه که شخص اون رو واسه انجام کاری(رفتار) احساس و درک می کنه. در شرایطی که گرایشا و هنجارها، هر دو، در مورد رفتار مثبت باشن،قصد به انجام رفتار مشخص افزایش پیدا می کنه.اما اگر گرایشا و هنجارها درتضاد باشن،قدرت نسبی اونا می تونه تعیین کننده مقاصد بعدی و رفتار بعد اون باشه.الگوی قصدهای رفتاری نشون میده که گرایشا و هنجارها، هر دو تحت اثر عقاید فردی درباره رفتارای خاص هستن.

آیزن و فیش باین در ادامه تحقیقات خود حاصل پژوهشای خود رو به شکل « نظریه عمل منطقی »[۴] عرضه کردن.اصطلاح عمل منطقی به این معنیه که بیشتر رفتارها به خاطر این انجام می شه که مردم به یافته های اعمال خود فکر می کنن و واسه حصول پاره ای یافته های و دوری از یه سری های دیگه دست به انتخاب منطقی میزنن.عناصرنظریه اونا از دو عنصر اصلی تشکیل شده: بخش شخصی و بخش اجتماعی، که ترکیب اونا پیش بینی کننده یه قصد رفتاریه.قصدی که در آخر مشخص کننده رفتاره. عنصر شخصی این الگو یعنی گرایش فرد حاصل دو عامله: باور شخص در مورد یافته های اون رفتار مشخص و آزمایش اون از یافته های ممکن اون رفتار، که هر کدوم از این دو عامل در میان افراد فرق داره. عنصر اجتماعی این الگو، یعنی قانون ذهنی نشون دهنده نفوذ و فشار اجتماعی روی یه شخص واسه انجام یه رفتاره.یعنی شخص به اون توجه داره که تا چه حد رفتارش مورد تأیید یا توبیخ افراد یا گروه های خاصی قرار می گیره. این افراد یا گروه ها در واقع نقش یه منبع هدایت کننده رفتار رو دارن که ممکنه پدر و مادر، دوستان و نزدیکان و همکاران و یا اهالی یه محل باشن.این متغیرخود به دو علت دیگه تجزیه می شه:

  1. انتظار اون که یه رفتار خاص از طرف افراد دیگه(مهم) گروه چیجوری ازریابی می شه (انتظار بقیه).
  2. انگیزه فرد واسه پیروی از انتظارات بقیه (اندازه اهمیتی که فرد واسه نظر مردم درباره رفتار خودش قائله).

نظریه عمل منطقی عقیده داره که قصدای رفتاری اثر مستقیمی بر رفتار دارن.با این حال عوامل دیگری هم هست که بر رفتار مؤثره.مثلا رفتار دیگری که در گذشته انجام شده در بیشتر موارد مهم ترین تعیین کننده رفتار در آینده س.صرفنظر از این که چه گرایشی اعلام شده و چه هنجارهایی مطرح باشه،حرکت از قصد رفتاری به یه رفتار عینی می تونه تحت اثر عوامل چون امکان عینی اقدام هم قرار میگیره.مثلاً اگه کسی گرایش مثبتی به کمک به فقرا داشته باشه و جامعه هم این کار رو مهم آزمایش کنه، قاعدتاً قصد رفتاری واسه انجام اون زیاد می شه.اما اگه این شخص خودش گرفتار فقر باشه و پولی در اختیار نداشته باشه که در این راه صرف کنه، در این صورت به احتمال زیاد این قصد رفتاری تبدیل به عمل نمیشه.

با در نظر گرفتن اینکه یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده هر گرایشی عنصر ادراکی یا اندازه شناختی که فرد از موضوع دارده،میشه عناصر مؤثر در شکل دادن به یه عمل رو به صورت زیر فهرست کرد: (طوسی،۱۳۷۵)

الف. انتظاری که افراد در مورد یافته های یه عمل دارن.

ب. آزمایش که از یافته های یه عمل می کنن.

پ. اندازه اطلاعی که از ابعاد اون عمل دارن.

ت. تصوری که از آزمایش بقیه در مورد این عمل دارن.

ث. انگیزه فرد واسه برآوردن انتظارات بقیه.

 

ج. اندازه مبادرت به عمل در گذشته.

چ. امکانات و وسایل لازم واسه عملی ساختن عمل.

از مجموعه مباحث گذشته به روشنی میشه نتیجه گرفت که چون مشارکت یه عمل اجتماعیه، پس میشه در توضیح و تبیین اون از نظریه های مربوط به عمل اجتماعی استفاده کرد. تحقیقات نظری گذشته نشون دهنده اینه که یکی از موثر ترین نظریه ها در این مورد” نظریه عمل منطقی” است.با به کار گیری این نظریه در تبیین مشارکت متغیرهای اصلی مؤثر برمیزان مشارکت مشخص می گردن.

اقدام مشارکت به وسیله یه فرد وقتی شکل میگیره که اول اینکهٌ قصد و قصد اون واسه مشارکت بوجود اومده باشه و اون انگیزه کافی واسه مشارکت رو یافته باشه. دوم اینکهً امکان مشارکت واسه فرد خواهان اون جفت و جور گشته باشه.هر کدوم از دوعامل (قصد و قصد مشارکت و امکان مشارکت) تحت اثر عوامل دیگری مشخص و تعیین می شن.مروری خلاصه روی این سازه ها مشارکت به درک بهتر مطلب کمک می کنه.

اولین سازه مؤثر بر قصد به مشارکت، اطلاعات فرد در مورد مشارکت است. به قول منطقیون آدم نمی تونه خواهان نامعلوم مطلق باشه.حداقلی از علم در مورد یه پدیده یا رفتار لازمه تا ذهن فرد نسبت به اون کنجکاو شده و بتونه اون رو موضوع احساسات مثبت یا منفی خود بذاره.علاوه بر درک معنی مشارکت به عنوان شکل های جور واجور کنشای فردی و گروهی که به خاطر دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و اثر گذاشتن بر فرایندای اراده کردن درباره امور عمومی صورت میگیره، لازمه نسبت به شکل های جور واجور ممکن اون هم شناخت خلاصه حاصل شه.پس اولین شرط گرایش به مشارکت اطلاع فرد از این واقعیته که مشارکت چیه؟و در چه زمینه هایی می تونه انجام بشه؟

اراده کردن

دومین سازه مشارکت، تصور فرد از نتیجه های مشارکت است. فردی که اجمالاً می دونه مشارکت چیه، باید در این مورد هم اندیشه کنه که در اثر مبادرت به مشارکت چه چیز حاصل می شه؟ بعضی نتیجه اصلی مشارکت رو امکان دفاع از منافع فردی و خانوادگی در روند تصمیم گیریای عمومی می دونن و در واقع به اون به عنوان ابزاری مناسب واسه دفاع از خود نگاه می کنن.از نظر بعضی (از جمله هانا آرنت) دیگه مشارکت تنها وسیله تأمین منافع مادی و دفاع از حقوق فردی نیس، بلکه محملیه که از راه اون میشه استعدادای بالقوه خود رو به فعلیت در آورده و محقق ساخت.از نظر این گروه چیزی که آدما رو از بقیه حیوانات جدا می سازه عمل و سخن گفتن درجمعه و با عمل در کنار بقیه و سخن گفتن در حضور دیگرونه که آدم هویت جدا خود رو رو می کنه.در واقع از این دید مشارکت نه وسیله که هدفه. به هر حال هر فردی بسته به دیدگاه خود و تجربیات عملی که در زندگی داره تصور خاصی از پیامدای مشارکت داره.پس علاوه بر سؤالات قبل، مبادرت به مشارکت حاصل جواب به این سؤال هم هست که در اثر مشارکت چه چیز بدست میاد؟

سومین عامل مؤثر در تشکیل انگیزه های داخلی در مورد مشارکت، ارزش داوری در مورد پیامدای متصور واسه مشارکت است.به طورمثال اگه کسی نتیجه مشارکت رو افزایش حضور اجتماعی بدونه، اما در داوریای خود واسه حضور بیشتر اجتماعی ارزشی قائل نباشه، آزمایش مثبت و تحریک کننده ای درمورد مشارکت نخواد داشت.

مجموعه سازه های سه گانه فوق گرایش فرد رو نسبت به مشارکت میسازن.همونجوریکه ضمن بحث در مورد نظریه عمل منطقی گفته شد، تنها گرایشا و نگرشای فردی نیس که زمینه مناسب داخلی واسه مشارکت رو بوجود می آورد، بلکه هنجارهای اجتماعی هم در این مورد نقش مؤثری رو اجرا می کنن. در مورد هنجارهای اجتماعی هم چیزی که از اهمیت خاصی برخورداره،تصوریه که فرد از این هنجارها داره.این تصور رو هم اینکه داوری که شخص در مورد اونا داره زیر دو عنوان دیگه باید مورد مطالعه قرار داد.از این رو میشه دو سازه مهم دیگه در این مورد رو عبارت از تصور فرد درمورد قضاوت بقیه در مورد مشارکت و اندازه علاقه فرد به برآوردن انتظارات بقیه دونست.

در سازه اول قضاوت بقیه (البته از نظر فرد) مطرحه و در سازه دوم اندازه پیروی فرد از این قضاو تها.عامل مؤثر دیگری که می تونه نقش آسون کننده و یا مانع رو در ایجاد انگیزه واسه مشارکت بازی کنه، سوابق فرد در مورد مشارکت است.مشاهدات تأیید می کنه که افراد دارای سابقه درکی اقدام خاص معمولاً واسه تکرار اون اقدام از وضعیت مناسب تری بهره مند هستن. البته نباید از یاد برد که اگه مشارکت افراد با جایزه اجتماعی مورد استقبال نیستش باشه، و یا حتی با تنبیه مواجه گشته باشه، همین زمینه مناسب می تونه به ضد خود تبدیل شه.

ویژگیای فردی رو هم باید روش زوم کرد.از نظر زمان لازم واسه مشارکت، از نظر شور مشارکت در فعالیتای دسته جمعی و از نظر نگرشای مناسب اجتماعی واسه مشارکت فرد، سن و جنس می تونن مهم باشن.در صورت مناسب بودن همه عوامل فوق قصد مشارکت در فرد ایجاد میشه، اما تنها قصد مشارکت واسه اقدام کافی نیس. وجود امکان لازم هم شرطه.

امکان مشارکت دو جنبه متفاوت رو در بر میگیره.از یه سو امکان مشارکت به نظام قانونی و نهادی جامعه برمیگرده.قوانین یه جامعه از یه سو چارچوبای قابل قبول و رسمیت یافته کنشای اجتماعی رو مشخص میسازن و از سویی دیگه حقوق دوطرفه افراد و وظایف مربوط به این حقوق رو تعیین می کنن.نهادا (چه نهادای رسمی و چه نهادای غیر رسمی)پاسخای تقریباً پایداری هستن که از طرف مردم یه جامعه به مسائل و مشکلات تقریباً پایدار (پرسشای پایدار) داده شده.نهادا که جنبه های با ثبات تر زندگی جمعی رو تشکیل میدن نشون دهنده این هستن که جامعه امر خاصی رو به عنوان ضرورت و نیاز زندگی جمعی به رسمیت شناخته س یا خیر؟ وجود نهادایی در مورد مشارکت هم نشون دهنده اینجور دلالتی هستن. همونجوریکه وجود نهاد خونواده و نهاد دادگاه حکایت از به رسمیت شناخته شدن ضرورت تولید مثل و دادخواهی تو یه جامعه هستن.

مشکلات

علاوه بر وضعیت قانونی و نهادی امکانات دیگری هم واسه مشارکت لازمه.واسه مشارکت در اراده کردن لازمه فرد از حداقلی از علم، اعتماد به نفس و اعتماد به نهادا و فرایندای جاری در جامعه بهره مند باشه.(غفاری و جمشیدزاده،۱۳۹۰، ۳۸-۳۵)

اعتماد به نفس

۲-۱-۵- مشکلات مشارکت مردم

در ایران تحلیل محتوای آثار موجود درباره مشارکت و بخش های اون نشون میده که این معنی طی چند دهه گذشته توجه بیشتری رو به خود جلب کرده.مروری بر برنامه های پنج ساله پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران نشون دهنده این مطلبه که در هر دوره نسبت به دوره های قبل برمشارکتای مردمی تاکید بیشتری شده با این وجود هنوزم در راه جلب حداکثری مشارکتای مردمی مشکلاتی وجوددارند که باید به خاطر برطرف کردن اون تلاش شه،بعضی از این مشکلات عبارت ان از:

اقتصاد

  • نظامای قانونی وحقوقی
  • محدودیتای دیوانسالاری
  • ارزشا و سنتای اجتماعی
  • پخش نادرست داراییا
  • نبود اعتماد دوطرفه بین مردم و ذینفعان
  • نبود توجه به خاستگاه اقتصادی مردم
  • پایین بودن آموزشا در مسوولین و مردم در مورد مشارکت
  • نبود آشنایی با نیاز مردم
  • تفاوتای موجود بین فرهنگا و موقعیتای جغرافیایی در اندازه ملی
  • از دست دادن تعریف مشخص از مشارکت در بین مردم
  • نبود آشنایی دولتمردان با چگونگی مشارکت مردم در امور پایه ای(سازمان ملل متحد،۱۹۹۳، ۲۸)

۲-۲- کارکرد مدیران

مدیریت یکی از ارکان زندگی اجتماعیه ، چون در اجتماع، منافع و مقاصد افراد و سرنوشت افراد با همدیگه رابطه و در بسیاری موارد، اشتراک پیدا می کنه.آدما،که اجتماعی زندگی می کنن،به برنامه ریزی و سازمان دهی سیستمی نیازمندن که بتونه اونا رو به اهدافشون راهنمایی سازه.مدیریت و راهکارهای اون و تربیت مدیران لایق از مهم ترین مبانی فکری دینی حساب می شه.آدم نمی تونه ناموزون و مثل وصله ای ناهمرنگ در جهان هستی زندگی کنه.اون به همون اندازه که از نظام و سازمان و مدیریت فاصله گیرد ، با شکست و شکست روبه رو می شه و محکوم به فناست.(بزرگ زاده اردبیلی،۱۳۷۹) مدیران در اندازه خرد و کلان اداره مکانیسمای اساسی جامعه رو برعهده دارن چیزی که اونا انجام میدن به طور سیستماتیک در کیفیت کارکرد سازمانا و نظام اجتماعی کرد پیدا میکنه.(غفوریان،۱۳۸۱، ۶۸) با در نظر گرفتن این مهم در این بخش به بررسی کارکرد مدیران پرداخته شده.

۲-۲-۱- مدیریت و مدیران

مدیریت فراگرد استفاده مؤثر و موثر منابع مادی و انسانی بر مبنای یه نظام ارزشی قبول شده که از راه برنامه ریزی،سازماندهی،بسیج منابع و امکانات ،هدایت و کنترل عملیات واسه رسیدن به اهداف تعیین شده صورت میگیره.(رضائیان،۱۳۸۸، ۸)

در جواب به این سؤال که مدیر کیست؟ میشه گفت که مدیر کسیه که مسئولیت کارکرد یک یا چند نفر در سازمان رو بردوش داره.مدیران در جایی که ما اون رو سازمان می خونیم کار می کنن.در واقع سازمان امکان ترتیب منظم افراد رو واسه رسیدن به اهداف میسرمی سازه.هرچند مدیران در سازمان کار می کنن اما هرکی که در سازمانه مدیر نیس.اعضای سازمان رو میشه به دو دسته مدیران و غیر مدیران تقسیم کرد.(سیدجوادین،۱۳۸۷، ۳۱)

۲-۳- آزمایش کارکرد مدیران

آزمایش فرآیندیه که به وسیله اون ، کارکرد مدیران پروژه ها در فواصل مشخص و به طور رسمی مورد بررسی و امتحان قرار میگیره شناخت مدیران قوی و دادن جایزه به اونا و از این روش، ایجاد انگیزه واسه بهبود کارکرد اونا و بقیه، از جمله یافته های اصلی آزمایش عملکرده.شناسایی نقاط قوت و ضعف مدیران و برنامه ریزی واسه جبرا ن کمبود ها و تشویق نقاط قوت هم از دیگر نتیجه های کار و یافته های انجام آزمایش عملکرده که مدیران ارشد رو برآن می داره تا با بهره گرفتن از یافته های آزمایش، در مورد تخصیص مدیران به پروژه ها به نکات نامبرده توجه لازم مبذول دارن . در گذشته، مدیران ارشد سنتی آزمایش کارکرد رو فقط به خاطر کنترل کار مدیران میانی رو انجام می دادن در حالی که امروزه جنبه راهنمایی و ارشادی این عمل، اهمیت بیشتری پیدا کرده و هدف اصلی از آزمایش کارکرد اینه که اطلاعات لازم درباره نیروه ای شاغل در سازمان جمع آوری شه و در دسترس مدیران سطوح بالاتر قرار گیرد تا اونا بتونن تصمیمات مناسب و لازم رو در جهت بالا بردن کمیت و کیفیت انجام مدیریت پروژه ها اتخاذ کنن.پس، هدف پایانی از آزمایش کارکرد، افزایش کارایی و تاثیر سازمانه.(فیضی،۱۳۸۴، ۱۵) در این بخش به بررسی معنی آزمایش کارکرد مخصوصا کارکرد مدیران پرداخته شده.آزمایش یکی ازابزارهای مهم و مؤثر مدیریت درجهت رسیدن به اطلاعات لازم واسه اراده کردن درخصوص کارکرد کارکنان یه سازمانه.با اعمال درست این وسیله نه فقط اهداف و مأموریتای سازمان به کارآیی مطلوب می رسه بلکه منافع کارکنان و جامعه هم تأمین می شه.یعنی به طور کوتاه میشه گفت که آزمایش رمز موفقیت مدیریته.(سماواتی و نجات،۱۳۸۹، ۲۹) صاحب نظران تعاریف مختلفی از این روند ارائه دادن،در زیر نمونه هایی از این تعاریف بیان شده:

هدف اصلی ارزشیابی کارکرد تحریک انگیزه کارکنان واسه انجام وظایف و اجرای رسالت سازمانه.ارتقاءها، کارای محوله، انتخاب واسه آموزش و افزایش حقوق براساس ارزشیابی می تونه این انگیزه رو تحریک کنه.( Swansburg & Swansbur,2002)

وردر و دیویس فکر می کنند آزمایش کارکرد فرایندیه که کارکرد شاغل با اون اندازه گیری می شه و وقتی که درست انجام شه، کارکنان، سرپرستان، مدیران ونهایتا سازمان ازآن بهره مند می شه.( Werther,1995)

کاسیو ارزشیابی کارکرد رو توصیف نظام دار نقاط قوت و ضعف کارکرد فرد یا گروه در مورد اجزای وظایف محوله می دونه.( Cascio,1995)

خادم و حاجی آبادی گفتن که آزمایش کارکرد فعالیتی دائمی واسه ارزشیابی کار کارمنده و بر دو نوع پیشرفت ای و سنجشی تقسیم می شه.” آزمایش کارکرد پیشرفت ای” واسه اراده کردن و برنامه ریزی در مورد بهبود کارکرد اجراء میشه و ” آزمایش کارکرد سنجشی ” واسه در پیش گرفتن تصمیمات اداری مثل افزایش پرداخت انتقال و ترفیع و سقوط مقام و اخراج بکار میره.آزمایش سنجشی تأکید بر گذشته داره در حالی که آزمایش پیشرفت ای، آینده مورد نظره.( خادم و حاجی آبادی،۱۳۸۶، ۱)

آزمایش کارکرد فرایندیه که در اون رفتار شاغلان (مدیران و کارکنان) بررسی و بازخورهای لازم در مورد نقاط ضعف و قوتشون ارائه می شه.یعنی در آزمایش کارکرد اندازه تلاش و موفقیت شاغلان در اجرای وظایف شغلی و تکالیف رفتاری مورد انتظار سنجیده می شه.(کاظمی وسلیمانی،۱۳۸۸، ۸۹)

آزمایش کارکرد به عنوان یکی از معیارهای مهم در قضاوت در باره تاثیر کارکنان و یا با آگاه کردن ، غیراثربخش بودن اونا واسه سازمان هستش (Erdogan,2002) فولگر، کنوواسکای و کروپانزونا (۱۹۹۲) فکر می کنند آزمایش کارکرد بهتر با تخصیص نتایجی مثل پرداخت براساس لیاقت و ارتقای پست در ارتباطه.

هم اینکه کارل و بقیه   (۲۰۰۰ ،۲۲۵) آزمایش کارکرد رو روند همیشگی آزمایش و مدیریت رفتار و بروندادهای انسانی در محل کارتعریف کرده ان.

عقیده فوت و هوک  (۱۹۹۹ ،۱۰۵) آزمایش کارکنان یعنی: پروسه رسمی واسه امتحان و ارائه بازخورد به کارکنان در مورد خصوصیات و چگونگی انجام فعالیت هاشون و هم اینکه شناخت استعدادهای بالقوه اونا به خاطر شکوفایی اونا در آینده.

به خاطر تبیین بهتر معنی آزمایش کارکرد به بررسی کارکرد و آزمایش به صورت جداگونه پرداخته شده.

[۱] Ajzen and M.Fishbien

[۲] Behavior Intention

[۳] Attitude

[۴] Reasoned action