درگیری ذهنی و عاطفی: در مرتبه اول و شاید قبل از هر چیز دیگه، مشارکت به معنی درگیری ذهنی وعاطفیه و فقط به کوششای بدنی محدود نمی شه. در مشارکت خود شخص درگیره و تنها مهارت وتواناییای ایشون یا امکانات جفت و جور شده به وسیله اون درگیر نیس. این درگیری روانشناختیه و نه جسمی. انسانی که مشارکت می کنه، خود-درگیره و نه کار- درگیر.

انگیزه واسه کمک دادن: شخص در مشارکت این فرصت رو پیدا میکنه که از قابلیتا، ابتکارات و آفرینندگی خود واسه رسیدن به هدفای گروهی استفاده کنه. از این رو مشارکت با موافقت فرق داره، در موافقت، موافقت کننده کمک خاصی نمی کنه، بلکه تنها چیزی که رو که پیش رویش می ذارن، تصویب می کنه.در واقع در موافقت نقش اصلی رو تصمیم گیرنده بازی می کنه که تلاش می کنه تا با بهره گرفتن از تواناییای خود جمع رو به موافقت وا داره.اما مشارکت چیزی بیشتر از گرفتن موافقت از یه جمع واسه تصمیم از پیش گرفته شده. مشارکت یه خرید و فروش اجتماعی دو طرفه میان مردمه و نه روش قبولوندن اندیشه های مسوولان بالا دست. در واقع در مشارکت نقش اصلی با شرکت کننده س که تلاش می کنه تا تواناییای خود رو رو سازه.

پذیرش مسوولیت: مشارکت افراد رو بر می انگیزد تا در کوششای گروه خود مسوولیت قبول کنن. در واقع مشارکت وقتی تحقق پیدا میکنه که بی تفاوتی و بی مسوولیتی جای خود رو به احساس وابستگی،هم سرنوشتی و مسوولیت بده.

با در نظر گرفتن اون چیزی که درتعریف مشارکت اومد، میشه به روشنی دریافت که تحقق مشارکت لازمه جفت و جور اومدن بعضی پیش نیازهاست. بعضی از این پیش نیازها در وجود شرکت کنندگان و یه سری های دیگه در محیط دور و بر جای دارن.این پیش نیازها تحقق و کارسازی مشارکت رو تعیین کرده و سطح اون رو مشخص میسازن.کلی ترین این پیش نیازها (بعضی از اونا برآمده از تعریف مشارکت) به توضیح زیر هستن:

الف. قبل از اون که اقدام ضرورت پیدا کنه، باید زمان مشارکت جفت و جور باشه. مشارکت به سختی ممکنه در زمان اضطرار و فوریت طوری مناسب و برازنده تحقق یابد. زمینه های مشارکت باید قبل از مبادرت به اون جفت و جور شده باشه.

ب. فواید احتمالی مشارکت باید بر هزینه های اون فزونی داشته باشه.

پ. موضوع مشارکت باید مربوط و مورد علاقه افراد باشه، وگرنه اونا به مشارکت فقط چون سرگرمی نگاه می کنن و یا از سر اضطرار به مشارکت اقدام می کنن. به هر حال پایداری مشارکت با علاقه فرد پیوند داره.

ت. شرکت کنندگان باید از تواناییای لازم (مانند هوش، علم فنی، امکانات مالی…) بهره مند باشن تا بتونن درمشارکت کارساز باشن.

ث. شرکت کنندگان باید توانا باشن تا با همدیگه رابطه دوطرفه برقرار کنن- زبون همدیگه رو بفهمن تا بتونن به خرید و فروش اندیشه بپردازند.

ج. هیچ کدوم از دو طرف مشارکت نباید احساس کنه که مشارکت جایگاه و موقعیت اون رو تهدید می کنه.مشارکت در مدیریت و اراده کردن لازمه وجود مدیریت “مشارکت جو” است. وگرنه مشارکت به معنی درگیری با مدیریت میشه.

اراده کردن

چ. مشارکت در چیزای معنا داره که فرد انتخاب و آزادی اختیار داشته باشه.

تعریفی که از مشارکت ارائه گردید، این امکان رو جفت و جور می آورد تا اون رو زیر چارچوب مفهومی و نظری شناخته شده ای مورد مطالعه بذاریم. مشارکت به عنوان یه “رفتار انسانی” از “رفتارای فقطً بازتابی” جدا می شه، چون که افراد شرکت کننده واسه رفتار خود معنی ذهنی مشخصی قائلند. میدونیم که هروقت افراد واسه رفتار خود معنی ذهنی خاص قائل شن، “عمل” ایجاد میشه. چیزی که عمل رو از رفتار بازتابی جدا می گردونه اینه که در عمل میان انگیزه و جواب، تفکر قرار میگیره.دست کم از نظر تحلیلی می تونیم دو گونه از عمل رو از همدیگه متمایزسازیم: عمل فردی و عمل اجتماعی.

در جدا ساختن عمل فردی از عمل اجتماعی دو دیدگاه جور واجور از شروع با همدیگه رقابت داشتن. یکی دیدگاه ماکس وبر که بیشتر به معیارای داخلی و ذهنی تأکید می کنه و دیگری امیل دورکیم که بیشتر بر معیارهای خارج از فرد و عینی تاکید داره. از نظر ماکس وبر عمل وقتی اجتماعیه که دارای چند ویژگی باشه.اول اون که کنشگر، رفتار بقیه و هم اینکه حضور و یا وجود بقیه رو در نظر بگیره.دوم اینکه عمل فرد واسه بقیه ارزش ظاهری داشته باشه و عمل بقیه هم واسه کنشگر نماد و علامت تلقی شه. یعنی صرف در نظر داشتن دیگری واسه اون که کنشی اجتماعی باشه کافی نیس، بلکه کنشگر باید با عمل خود نشون بده که انتظارات بقیه رو فهمیده س و عمل اون به خاطر جواب به اونا هستش و یا نشون بده که نمی خواد به اونا جواب گوید. و آخرسر سومین ملاک در تعریف وبر دلالت بر اون داره که رفتار اشخاصی که تو یه عمل اجتماعی دخالت دارن، باید تحت اثر درک اونا از معنی عمل بقیه و عمل خاص خودشون قرار گیرد.

بر خلاف وبر،دورکیم خصوصیات عمل اجتماعی رو در حالات ذهنی افراد جستجو نمی کنه، بلکه در واقعیتای خارجی بیرون از افراد می دونه که اونا رو مجبور می کنه. از نظر دورکیم، عمل اجتماعی “شامل چگونگی عمل، تفکر و احساسه که خارج از فرد باشن و دارای قوه زور و اجبار هستن و خود رو بر فرد تحمیل می کنن”..

بر خلاف اون چیزی که در نگاه اول بنظر میاد، این دو دیدگاه مخالف و غیر قابل جمع نیستن. بلکه هر کدوم بر اساس سنت فکری خاصی بوده و می تونن در آخر به دو سنت مکمل تبدیل شن. تعریف وبر بر اساس سنت”تفهمی و درون فهمی” است، در حالی که تعریف دورکیم بر اساس سنت ” اثباتیه”. اندیشمندانی چون پارسنز تلاش کردن تا این دو سنت فکری رو ترکیب کرده و از اون چارچوبی واسه تفسیر عمل افراد بسازن.اون عمل رو عبارت از “اخذ تصمیم ذهنی کنشگر درباره وسایل رسیدن به هدفا، که همه اونا به وسیله باورها و شروط موقعیتی محدود شد هاند” می دونه. اگه تعریف فوق رو در مورد عمل واحد قبول کنم، می تونیم عمل اجتماعی رو به صورت زیر تعریف کنیم.عمل اجتماعی یعنی: “همه حالات فکری، احساسی و رفتاری که جهت گیری اونا براساس الگوهای جمعی ساخت یابی شدن”.

این تعریف به طور ضمنی به چند واقعیت مهم تأکید داره. اول اینکهً رفتار افراد، بدون اینکه دائم از اون بدونن،در هر لحظه تحت اثر هنجارهاییه که واسه اونا راهنما یا الگو هستن. دوم اینکهً حالات عمل، تفکر و احساس قبول شده تو یه جامعه به شکل قوانین هنجارها و الگوها به کنشگر عرضه شده و اون ناگزیره واسه اون که عمل هاش در جامعه قابل قبول باشن از اونا الهام گرفته و به رفتارای خود بفرسته. سوم اینکهً عمل و عمل دوطرفه میان ادما از تصادف پیروی نمی کنه، بلکه بر این روابط و کنشای میان افراد قوانین و الگوهای مشخصی حاکمه که موجب ساخت پیدا کردن اونا می شه.در مورد عمل اجتماعی الگوهایی پایه قرار می گیرن که این الگوها میان اعضای جماعتی از افراد مشترک هستن. با در نظر گرفتن همه نکاتی که گفته شد میشه نتیجه گرفت مشارکت از مصادیق “عمل اجتماعی” است و همه احکام و مشکلات اون رو داراس.(جمشیدی و غفارزاده،۱۳۹۰،۲۱-۱۹)

مشکلات

در ادامه به بررسی تعاریف مشارکت از دیدگاه صاحب نظران جور واجور پرداخته شده:

واژه مشارکت از نظر کلمه ای به معنی درگیری و تجمع واسه منظوری خاصه.(میرموسوی،۱۳۷۵، ۸۷) در تعاریف دیگه مشارکت به معنی بکارگرفتن منابع شخصی به خاطر سهیم شدن تو یه اقدام جمعیه.(معنی،۱۳۸۲، ۱۲) مشارکت اجتماعی رو میشه روند سازمان پیدا کردی دونست که مردم به صورت آگاهانه،داوطلبانه و جمعی با درنظر داشتن هدفای مشخص و مشخص که منتهی به سهیم شدن در منافع قدرت می شه در اون شرکت می کنن.(غفاری و ازکیا،۱۳۸۰، ۱۸۸)

اوکلی که گرایش خاصی به ابعاد کاربردی معنی مشارکت داره،عقیده داره که مشارکت یعنی حساس سازی مردم و در آخر افزایش پذیرش و توانایی اونا با اراده کردن،اجرا و ارزشیابی برنامه ها براساس تلاشای منظم.(معنی،۱۳۸۲، ۲۷) ایشون عقیده داره مشارکت در معنی عام یعنی فعالیتای ارادی داوطلبانه اعضای یه جامعه در محله و منطقه خود.به بیان کامل تر،مشارکت ،حضور و دخالت آگاهانه،داوطلبانه،خلاق و متعهدانه افراد و اقشار جور واجور جامعه در تصمیم گیریا،برنامه ریزیا و فعالیتای انجمنا و تشکلای حرفه ای و محله ای و منطقه ای خود از یه سو و حضور و همکاری در تصمیم گیریا و برنامه ریزیای اجتماعی،اقتصادی و سیاسی جامعه کلی از طرف دیگه س.(اوکلی،۱۳۸۰، ۲۵)

اقتصادی

بانک جهانی هم مشارکت رو این جور تعریف می کنه:”فرایندی که از راه اون بهره برداران بر اقدامات پیشرفت و تصمیمات و منابعی که اونا رو متأثر می سازه،تأثیرگذاشته و اونا رو سهیم شن”.(زاهدی اصل،۱۳۷۹، ۱۸)

بعضی از تعاریفی که از مشارکت داده شده،مشارکت رو یه عمل اجتماعی می دونن.از نظر تحلیلی می تونیم دو نوع عمل رو از همدیگه جدا کنیم:”عمل فردی” و “عمل اجتماعی” در جداساختن عمل اجتماعی دو دیدگاه جور واجور از شروع با همدیگه رقابت داشتن.یکی دیدگاه وبر که بیشتر بر معیارهای داخلی و ذهنی تأکید می کنه و دیگری دورکیم است که بیشتر بر معیارهای خارج از فرد و عینی تأکیددارد.(احمدی،۱۳۸۵، ۱۸)

 

رابرت چمبرز در مورد معنی مشارکت می نویسه که از این واژه در سه جهت استفاده می شه:

  1. استفاده تزیینی: تا هر نوع پیشنهادی رو خوب نشون بدن.
  2. استفاده ابزاری: به این معنا که از راه بسیج نیروی کار محلی هزینه ها رو کم کنن.
  3. استفاده واقعی: وقتیه که به مردم اختیار داده تا با فعالیت خود کنترل کارها رو بدست بیارن و با اعتماد به نفس بیشتر تصمیمات خود رو اتخاذ کنن.(ازکیا،۱۳۸۰، ۳۵)
  4. اعتماد به نفس

۲-۱-۲- شکل های جور واجور مشارکت

نگاهی استقرایی به الگوهای موجود در مشارکت در جهان نشون میده که میشه این الگوا رو طبق معیارهای متفاوت طبقه بندی کرد: طبق نوع مشارکت، طبق زمینه مشارکت و طبق سازماندهی مشارکت،برحسب موضوع و برحسب منشأ انگیزه. به طور خلاصه به بحث درمورد هر کدوم می پردازیم.

  • طبق نوع مشارکت

به اعتبار نوع مشارکتی که افراد تو یه الگو دارن و در واقع طبق بخشی از انجام فعالیتی که در اون سهیم می شن، میشه الگوهای مشارکت زیر رو از همدیگه جدا ساخت.

  1. مشارکت در اراده کردن و مدیریت: معمولا وقتی مشارکت افراد در مدیریت یه مجموعه یا یه سازمان مطرح می شه، این مشارکت ممکنه در چهار بخش تحقق یابد.اول افراد ممکنه در تعیین هدفا همکاری کنن. دوم اونا ممکنه در گرفتن تصمیما شرکت جویند. یعنی از بین راه های جورواجور عمل به انتخاب بپردازند.سوم ممکنه در گشودن دشواریا شرکت کنن، که این فراگردیه در برگیرنده تعریف وتبیین موضوعا و بوجود آوردن راه چاره ها و آخرسر انتخاب از بین اونا.آخرسر، مشارکت ممکنه پدیدآوردن تغییر درمجموعه یا سازمان باشه. البته این چهار منطقه خالص و کامل نیستن و با همدیگه هم مخالف وغیر قابل جمع نیستن.علاوه بر موضوع مشارکت در مدیریت، سطح و محدوده مشارکت در مدیریت هم اهمیت داره.

سطح و محدوده مشارکت درمدیریت، تحت اثر سه گروه از عوامل و شریط قرار میگیره. این عوامل می تونن هم سطح و هم اثر این مشارکتا رو تحت اثر بذارن.

  • دسته اول این عوامل به ویژگیای شخصی و روان شناختی مربوط می شه و شامل عواملی چون ارزشا، نگرشا و گرایشا و انتظارات افراد می شه.
  • دسته دوم عوامل به وجود فعالیت و چگونگی سازماندهی اون برمیگرده. اندازه ترتیب آدمایی که در انجام یه فعالیت نقش دارن باید در دعوت به مشارکت روش زوم بشه.
  • دسته سوم رو میشه عوامل پیرامونی نامید.دگرگونیای تکنولوژیکی، دگرگونیای مقررات دولتی، دگرگونیای به وجود اومده توسط رقابت و هم چشمی در این گروه جای می گیرن.

طرفداران مشارکت در مدیریت (یا مدیریت مشارکت جو) فکر می کنند که این جور از مشارکتا چه در سطح سازمانا و چه درسطح شهرا و روستاها از راه تأمین سه نیاز اساسی آدم، یعنی: استقلال عمل یا نظارت بر رفتارخویش، کامل کردن یا رسیدن به کل یا همه یه فعالیت، و پیوندای میان افراد در جریان فعالیتا،موجبات خوشحالی و ارضای آدمیان رو جفت و جور می آورد. و در آخر هم اثر مثبتی بر کارکرد و بهره وری فعالیتا میذاره.

  1. مشارکت در تأمین مالی هزینه انجام طرحا: در کاربردای مشارکت گاه منظور از مشارکت مردم درکارا اینه که افراد تلاش کنن تا بخشی از بار مالی مربوط به انجام یه طرح رو رو دوش گیرند.

چیزی که در عمل اندازه پرداخت یه فرد تو یه مورد خاص رو تعیین می کنه، اول اندازه تمایل اونه واسه بهره مندشدن در قبال پرداخت وجه واسه اون مورد خاص و دیگری قدرت و توان پرداخت اون.عامل اول رو در اصطلاح فنی اقتصادی کشش درخواست واسه اون مورد خاص می گن.منظور از کشش درخواست شاخصیه که نشون میده درخواست افراد واسه داشتن یه کالا و یا بهره مندی از یه موقعیت تا چه حدی تحت تأثیرتغییر عواملی چون قیمت کالا و یا درآمد اون شخص قرار میگیره.البته صرف وجود تمایل نسبت به یه کالا (یا موقعیت) واسه پرداخت وجه اون کافی نیس.توان پرداخت هم لازمه. توان پرداخت معمولاً به وسیله درآمد افراد اندازه گیری می شه. بیان دیگه بحث فوق اینه که اندازه مشارکت افراد در تأمین مالی هزینه ها به دو عامل بستگی داره: اندازه مطلوبیت این طرحا واسه اون فرد و قدرت و توان مالی اون.

 

  1. مشارکت درتأمین نیروی انسانی: یکی دیگه از شکل های جور واجور مشارکت اینه که نیروی انسانی لازم واسه

انجام یه فعالیت خاص رو تأمین کنن.دراین وضعیت افراد نه در مدیریت کار و نه تأمین مالی اون شرکت داشتن،اما در مرحله اجرای اون با دادن نیرو و توان خود به صورت داوطلبانه از هزینه های اجرایی اون کاسته ودر عمل تلاش می کنن تا طرح مورد توافق خود رو به اجرا در بیارن.

  • برحسب زمینه مشارکت

در فعالیتای جور واجور،زمینه های متفاوتی از مشارکت پدیدمی آید مثلا زمینه مشارکت افراد در فعالیتای شهری تحت عناوین فعالیتای عمرانی، فعالیتای مربوط به محیط زیست، فعالیتای مربوط به تأمین ایمنی شهر، فعالیتای نظارتی و …طبقه بندی می شه.در بقیه فعالیتا هم با در نظر گرفتن اهداف مورد توجه میشه طبقه بندیایی رو نشون داد.

  • طبق نوع سازماندهی

عمل طبقه بندی وظایف، تفویض اختیار و اثبات مسوولیت واسه اجرای وظایف و تعیین روابط به خاطر همکاری مؤثر در تحقق بخشیدن به اهداف رو اصطلاحاً سازماندهی می گن.طبق نوع سازماندهی در اولین قدم میشه دو نوع از سازماندهی الگوای مشارکت رو از همدیگه جدا ساخت.

در نوع اول که از پایهً تشکلای خود جوش و خود انگیخته جامعه رو شامل می شه، سازماندهی بدون توجه به نتیجه های علم جدید مدیریت انجام شده و بر اساس تجربیات شخص و سنن اجتماعیه.

اما در نوع دوم که تشکلای رسمی یا تقریباً رسمی و برانگیخته رو شامل می شه سازماندهی بر مبنای دستاردهای فنون مدیریتی جدید و با هدف بیشترین حد کارایی شکل میگیره.

در نوع اول روابط بیشتر روبرو و پیوندای بیشتر عاطفیه و از این رو دووم بیشتری از خود نشون میدن.اما اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین امکان استفاده بهینه ازمنابع در اونا پایین بوده و بیشتر فعالیتا با صرف امکانات و انرژی زیادتر از اندازه لازم شکل میگیره.رسمیت روابط فیمابین در نوع دوم ممکنه به کاهش چیزهای مورد علاقه و پیوندای عاطفی برسه،اما کارایی رو زیاد می کنه و سرعت و نظم کارها رو بالا می بره.هم اینکه تقسیم کار دقیق تر موجود در نوع دوم امکان اصطکاک و کشمشای درون این تشکلا رو کم می کنه. بسته به زمینه و انتظاری که از یه تشکل مشارکتی هست، میشه یکی از دو نوع رو مناسب تر دونست، اما ارسال حکم کلی واقعی نیس.(غفارزاده و جمشیدی،۱۳۹۰، ۳۹)

  • برحسب موضوع

از نظر موضوعی مشارکت رو به گونه هایی چون مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و … تقسیم بندی می کنن. اما باید توجه داشت که تفکیک دقیق اون ها به دلیل درهم پیچیدگی، هم پوشی و مکمل همدیگه واقع شدن امکان پذیر نیس و معمولاً یا به صورت عام از مشارکت بحث می شه و یا به صورت ترکیبی، مانند: مشارکت اجتماعی-سیاسی و اقتصادی.

  1. مشارکت اقتصادی؛ در واقع مشارکت اقتصادی بر تأثیرگذاری بر روش و پویش تولید، روابط حاکم بر این پویش و وسایل مادی تولید واسه رفع نیازای مادی و افزایش تولید متمرکزه که به شکل دخالت و درگیر شدن افراد در نظام تصمیم گیری مربوط به تخصیص منابع اقتصادی و مشارکت در سیاست پیشرفت اقتصادی کرد پیدا می کنه.(غفاری،۱۳۸۰، ۱۴۷) مشارکت اقتصادی با روند تولید و نظام های تولیدی رابطه نزدیک داره.تعاونی ها، سازمان یافته ترین اشکال مشارکت اقتصادی ان.(سعیدی،۱۳۸۲، ۱۱)

در کل می توان ادعا کرد که منظور از مشارکت اقتصادی، حضور آگاهانه ومختارانه اقشار جور واجور مردم در جهت تولید، پس انداز سرمایه گذاری بیشتر و مطلوب تر، پخش مناسب و مساوی، مصرف عقلانی و بهینه از منابع مادی و طبیعی و جنسای لازم زندگی و صرفه جویی در به کار گیری منابع کم پیدا زندگیه.

  1. مشارکت سیاسی؛ درگیر شدن فرد در سطوح جور واجور فعالیت در نظام سیاسی، از نبود درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسیه.(مایکل،۱۳۷۷، ۱۲۲) تعریف ناظر بر مشارکت سیاسی، بر نقش مشارکت در سلسله مراتب قدرت تأکید داره. به نظر هانتینگتون مشارکت سیاسی یعنی؛ «فعالیت شهروندان خصوصی به منظور تأثیرنهادن بر روند تصمیم ­گیری­ سیاسی دولت.»(هانتینگتون،۱۳۷۳، ۷۷)

آنتونی گیدنز در بحث مشارکت سیاسی به مردم سالاری مشارکتی اشاره کرده و اون رو نظامی می دونه که در اون تصمیمات به طور جمعی به وسیله کسائی که این تصمیمات بر زندگی­شون موثره گرفته می شه. از طرفی نظر اولوف پیترسون[۱] (۲۰۰۱) مشارکت سیاسی رو به عنوان «تلاش هایی که با هدف تأثیرگذاری برجامعه صورت می گیرد» تعریف می کنه.(تاج مزینانی،۱۳۸۲، ۱۲۵)

  1. مشارکت اجتماعی؛ مشارکت اجتماعی دلالت بر گسترش روابط بین گروهی به شکل انجمن های داوطلبانه، باشگاه ها، اتحادیه ها و گروه هایی داره که معمولاً خصلتی محلّی و غیردولتی دارن، که به شکل سیاست های اجتماعی، مشارکت و درگیر ساختن مردم در فرایندهای اجتماعی جور واجور رو هدف خود می دانند. (غفاری،۱۳۸۰، ۱۰)

انجمن های داوطلبانه مهم ترین میدون شکل گیری و سروسامون دهی فعالیت های مشارکتی در جامعه حساب می گردند از این دید، مشارکت اجتماعی رابطه تنگاتنگی با جامعه مدنی داره.

از دیدگاه چلبی انجمن های داوطلبانه یه جور بسترسازی مناسب واسه مشارکت اجتماعی رو جفت و جور می بیارن. از یه طرف تشکل های مشارکتی با جلب همکاری افراد، زمینه اتصال هرچه بیشتر اون ها به جامعه رو جفت و جور کرده و مشارکت فردی در امور اجتماعی رو زیاد می کنن و از طرف دیگه با گسترش شبکه های اجتماعی و تقویت اتحاد اجتماعی به گسترش مشارکت فعالانه و داوطلبانه مردم کمک می کنن.(چلبی،۱۳۷۵، ۲۹۰)

حضور در میدون مشارکت اجتماعی، حضوریه فعالانه، با انگیزه، فارغ از چیزای مهم و تعیین های تحمیلی. از این رو می توان گفت مشارکت اجتماعی، مشارکتیه که آگاهی، داوطلبانه بودن و غیرحکومتی بودن از خصایص کلی اون هستش.به طور کلی می توان گفت که مشارکت اجتماعی بخش بزرگی از فعالیت ها رو دربر می گیرد مثل: عضویت، همکاری و فعالیت های فردی و جمعی مردم در انجمن ها و تشکل های دولتی و غیردولتی مثل انجمن های مذهبی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، حرفه ای، شغلی، انجمن های محلی، منطقه ای و ملی، ستادهای بازتابی و کوتاه مدت ای (ستادهایی که واسه یه مدت کوتاه در مواقع خاص واسه عکس العمل به یه حادثه تشکیل می شه)، احساس مسئولیت در قبال همنوعان از راه احترام به حقوق قانونی و قانونی اونا، شرکت و همکاری در برگزاری مراسم و جلسات جور واجور خیریه مثل مجالس، اعیاد ملی-مذهبی و چیزای دیگه ای به جز اینا.

مشارکت اجتماعی ریشه در ساخت و روابط گروهی در سطوح محلی و ملی داره و در آخر بر اساس یه فراینده، فرایندی که طی اون اطمینان و اتحاد میان مردم برقرار می شه. مشارکت عنصری پویا، کمیت ناپذیر و تا حدودی غیر قابل پیش بینی و از این رو به اون رو کننده شرایطه.(محسنی و جاراللهی،۱۳۸۲، ۱۲)

  1. مشارکت فرهنگی؛ در این نوع مشارکت، مردم در تولید فرهنگ و ارتقای اون در بین گروه ها دخالت می­ کنن. تقویت هنر مردمی، آسون کردن و تعامل فرهنگی در جوامع چندفرهنگی و افزایش وفاق اجتماعی در جوامع چندقومی از میدون های مهم مشارکت فرهنگی می باشه. (سعیدی،۱۳۸۲، ۱۲)
  2. مشارکت روانی؛ این نوع مشارکت مورد تاکید روان شناسا اجتماعیه، و دلالت بر یه جور درگیری ذهنی و عاطفی داره که زمینه ساز ابتکارات جمعیه. مشارکت روانی به شکل ایجاد تغییر در تصور ها و شکستن عقاید قالب ناجور و شرکت در عمل جمعی مشترک، گرایش و آمادگی روانی لازم رو واسه عمل جمعی جفت و جور می کنه.(غفاری و احتیاجی،۱۳۸۶، ۱۶)
  • برحسب منشأ انگیزه

دکتر خوب گهر درمقاله خود  بیان داشته که مشارکت به عنوان عمل اجتماعی تبلور یه اراده تکی تو یه متن فرهنگیه و میشه اون رو از دید منشأ انگیزه هاش به برحسب اون که انگیزه ها داخلی باشه یا خارجی به دو نوع تقسیم کرد:

  1. مشارکت برحسب انگیزه های داخلی رو میشه به مشارکت در امور نهادی،مشارکت ارادی و مشارکت ذاتی تقسیم بندی کرد.
  2. مشارکت برحسب انگیزه های خارجی شامل مشارکت تشویقی یا تشویقی و مشارکت تحمیلیه.

[۱] Heath aleph Peterson