عمل مناسب اخلاقی، اغلب از بعد هیجانی، برانگیخته شده، و به صورت پدیدایی فردی و نژادی ظاهر می گردد (گالیز[۱۲۶]۱،۲۰۰۳).
ابتدا باید گفت، اگر چه هیجان با برخی از قضاوت های اخلاقی ما همراه است، اما این بدان معنی نیست که پاسخ های هیجانی، این قضاوت های اخلاقی را ترکیب می کنند . ازطرفی، اگر چه هیجان گاهی اوقات منجر به اخلاق گرایی[۱۲۷]۲ می شود، این مطلب با این فرض همسان است که هیجان صرفاً توجه ما را به سمت ویژگیهای اخلاقی برجسته محیط اطرافمان معطوف نموده، شناخت اخلاقی را باعث می شود (پیزار [۱۲۸]۳و همکاران،۲۰۰۶) . در نهایت، داده های عصب – روانشناختی موجود برای تایید نقش علّی هیجان در روانشناسی اخلاق کافی نیستند . به طور کلی نه تنها باید تلاش شود تا نقش هیجان در برانگیختن عمل اخلاقی فهمیده شود، بلکه باید این نقش تاثیر گذار نیز به حساب آید(هاسر[۱۲۹]۱،۲۰۰۶). با وجود این ، بارها فرض شده است که هیجان برای تسلط بر مفاهیم اخلاقی، ضروری و مناسب است .
هیجان شرم وگناه
در ادبیات هیجانی معاصر، مفهوم هیجان های خود آگاهی به شرم، احساسات گناه وکمرویی اشاره دارد. این هیجان ها اهمیت معناداری در انگیزش، خود تنظیمی، احساسات، رفتارها، پیشرفت و سازگاری اجتماعی ما دارند . شرم با ناسازگاری و نشانه های بیماری ها، ارتباط زیادی دارد، (میلز،۲۰۰۵) و اثرات منفی آن ممکن است روی سلامت جسمانی تاثیر بگذارد. از طرف دیگر ،گناه – اگر همراه با شرم باشد – با اثرات منفی در ارتباطی ندارد (استرومستن[۱۳۰]۲ وهمکاران،۲۰۰۹).
تعریف های متفاوتی از هیجانات خود آگاهی بر اساس چارچوب های مختلف نظری مطرح شده و بر ماهیت اجتماعی آنها تاکیدی کلی شده است (رابینسن،۲۰۰۴) .تفاوت های فرهنگی از طریق قراردادهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی ایجاد می شود و دستوراتی را برای اینکه آموزش هایی را در حیطه هیجانات خودآگاه انجام پذیرد یا نه، بوجود می آورند.
با وجود این، برخی تفاوت های جنسیتی و فرهنگی وجود دارد. زنان اغلب دارای ویژگی شرم بوده، در مقایسه با مردان، بیشتر مستعد گناه هستند (تامسون،۲۰۰۵) . تجارب ذهنی شرم و گناه ناخوشایند و اغلب با نگرانی های تنفر اجتماعی ، طرد، انتقام، اضطراب و هراس همراه است. اقدام خودآگاهانه باعث می شود که افراد در ارتباط با این مسائل، از راهبرد های مختلف استفاده کنند. برای مثال، بیرونی کردن حالت خود عیب- جویی یا مستقیم مورد خطاب قرار دادن هیجانات، باعث می شود که فرد از ناخوشایندی ها و احساسات مرتبط با آنها، رهایی یابد و این راهبردی است که در افراد دارای زمینه شرم به کار گرفته می شود. شیوه دیگر، مقابله با هیجانات است که که درآن، فرد می کوشد از طریق سرپوش گذاشتن یا مخفی کردن هیجانات خود، آن را از بین ببرد؛ البته به این امید که موقعیت عوض شود یا در تلاش است اهمیت موقعیت را از نظر شناختی و هیجانی کاهش داده، و فاصله ای نسبت به هیجان ها ایجاد کند.
شرم و احساس گناه، دارای برخی ویژگی های مشترک هستند و در زبان عامیانه، به جای همدیگر به کار گرفته می شوند؛ اما در ادامه ، تمایز واضح بین این دو مفهوم مطرح می شود. شرم وگناه با ظرفیت های هیجانی منفی، در ارتباط هستند. هیجان شرم به سمت خود کلی و پایدار جهت داده می شود، در حالی که گناه روی اعمال منفرد یا رفتارهای ویژه، متمرکز می شود (کمپل،۲۰۰۴) ؛ بنابراین در احساس گناه ، احتمال تغییر پذیری بیشتری هست و این احتمال، زمانی بیشتر است که عمل جبرانی و تغییر سازگارانه وجود داشته باشد. در مقابل، شرم با احساسات ناامیدی و وحشت زدگی بیشتری همراه است) (کمپل[۱۳۱]۱،۲۰۰۴) .
نظر برخی روان شناسان در درباره شرم و گناه
در مطالعات اولیه، اگرچه فروید به گناه علاقه مند بود، به شرم نیز گرایشی نشان داد. او شرم را به مسائل جنسی پیوند داده، و آن را به عنوان واکنش وارونه ای در برابر تکانه های نمایشی جنبشی در نظر گرفت. فروید تفاوت بین شرم و احساسا ت گناه را به این شکل مطرح کرده که گناه یا سرزنش خود بر اساس ارزش های درونی و ارزش های والدینی واقع می شود. در مقابل، شرم در قالب فقدان رضایت از طرف دیگران مطرح شده است. مطابق نظریه مورسون ، اگر چه فروید موضوع شرم پرداخته، اما این مساله موضوع اصلی نظریه های روانکاوی او واقع نشده است. فروید، گناه را با استفاده از مفاهیم رشدی عقده ادیپ و خود واقعی، تبیین کرد. او همچنین در ادامه مطرح کرد که گناه در نتیجه مانع فراخود، خود را نشان می دهد. برخی شرم پژوهان فرض کرده اند که فروید ، فردی حساس به شرم بوده ، بنابراین سعی می کرد درباره موضوعات کمتر شرمناک بحث کند (موریسون ۱۹۹۶، اسچیف[۱۳۲]۲ ۲۰۰۳).
در مطالعات مراحل رشدی کودکان، اریکسون نقش وجدان را در شرم مورد بحث قرار داد و معتقد بود که شرم می تواند به آسانی در گناه جذب شود. در این نظریه، شرم، بر ضد خود شدت می یابد. وقتی اریکسون مرحله استقلال در برابر شرم و تردید را تبیین کرد، او بیان داشت که شرم کاملا آشکار می شود و فرد بر آن آگاه است. به عبارت دیگر، فرد خود آگاه است. در مراحل رشد خود کودکان، هم پیرس و هم اریکسون فرض کرده اند که شرم، مقدم بر گناه است. پیرس فرضیه خود را بر این عقیده قرار داد که شرم با مجموعه ای از کارکرد های بدنی همراه است؛ به گونه ای که گفت: ” گناه به شی دیگری نیاز دارد”. یکی از کارهای برجسته در حوزه شرم کتاب شرم وگناه هلن لویس است مشاهدات لو

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

ئیس درباره بیماران و تحقیقات وی ، پایه نظری قابل اطمینانی برای تحقیقات نظری مرتبط با فهم پیچیدگی شرم، ارائه کرده است. او به این نتیجه رسیده که شرم، نقش مهمی در روابط بین فردی دارد و از دوران کودکی قابل تجربه است ( نقل از ریمر[۱۳۳]۱،۱۹۹۶).
پدیدار شناسی شرم و گناه
شرم و گناه در برخی عناصر مشترک بوده، اغلب درکنار هم می شوند. اگرچه تحقیقات نشان داده که شرم وگناه، تجارب عاطفی مجزایی دارند، اغلب آنها با هم اتفاق می افتند و در برخی موارد به جای همدیگر به کار می روند. طبق نظریه لویس، وقتی که شرم وگناه در بافت تخطی از اخلاق فراخوانده می شوند، گرایش دارند با هم ترکیب شده، و تحت عنوان گناه معرفی گردند(کمپل،۲۰۰۴) .
شرم ممکن است تحت عنوان خیال اندیشی گناه عمل کند، به طوری که احساسات قوی شرم ممکن است از طریق گناه جذب شود. گلدبرگ بیان می کند که شرم و متغیر های مرتبط با آن، به شدت در جامعه فعلی مورد غفلت واقع شده اند. او مفهوم گناه آسیب شناختی را مطرح می کند که در اکثر موارد شبیه شرم آسیب شناختی است.
تفاوت شرم و گناه
لوی اسچیف(۱۹۸۵) خاطر نشان کرده که شرم، یک هیجان اجتماعی اولیه است و بازشناسی آن می تواند گره ها ی ارتباط با دیگران را تقویت کند. لیند، تفاوت شرم و گناه را متمایز کرده و بر این باور است که گناه معمولا واضح و شامل اعمال ویژه ای است که ممکن است وی انجام داده یا نداده باشد. شرم با ارزشیابی از خود همراه است . لیند، همچنین بیان کرده است که گناه، احساسی را شامل می شود که خود دردناک و غیر قابل تغییر است. در مقابل، شرم شامل فقدان قدرت و آشفتگی خود است. احساس گناه یک هیجان غیر مرضی است که بر اهمیت فردیت تاکید می کند، در حالی که شرم یک رویه اجتماعی است که روی رابطه متقابل هیجانی با دیگران تاکید می کند اسچیف،۲۰۰۳).
اگرچه شرم و گناه ممکن است به صورت مشابه هم در نظر گرفته شوند، تفاوت هایی اساسی نیز بین این دو هیجان، وجود دارد. در جدول شماره (۱)گناه به عنوان هیجان اخلاقی مثبت و سازگارانه در نظر گرفته می شود ، که اغلب ارزیابی منفی خود از رفتار ویژه است. زمانی که یک اصل درونی شده، نقض می شود، این احساسات باعث می شود که شخص، غمگین، ناراحت و پشیمان شده، چه بسا ممکن است عمل جبرانی را برانگیخته کند(عذرخواهی)؛ بنابراین شخص خود را در مقابل چیزی یا انجام عملی مسئوول می داند(تانجری،۲۰۰۵).
جدول(۲-۲) مقایسه شرم وگناه

شرم گناه
نکته تمرکز ارزشیابی خود کلی رفتار ویژه
سطح آشفتگی اغلب بیشتر از گناه است اغلب کمتر از شرم است
تجارب پدیدار شناختی گوشه گیری، احساس بی معنی کردن، نا امیدی،احساس بی لیاقتی اضطراب، پشیمانی ، ندامت، تاسف و سوگواری