ج- علائم و سنبل ها
که در این میان تجارب گروه اول نظیر بازدیدهای علمی و پرورشی نسبت به نشانه های سمعی و بصری (تجارب غیر مستقیم) نظیر استفاده از تصویر، اسلاید و فیلم متحرک و از طرف دیگر همین نشانه های سمعی و بصری نسبت به علائم و سنبل ها که نمونه ی بارز آن کلمه ها هستند از عینیت بیشتری برخوردارند ، بنابراین دیل چنین پیشنهاد می کند که در انتخاب تجارب یادگیری مناسب برای فراگیران بهتر است حتی الامکان از طبقات پایین تر شروع کرده و کار انتخاب را به بالاترین طبقه ختم نمائیم در چنین صورتی می توان مجموعه ی مناسبی از تجارب یادگیری را تلفیقی از کاربرد حواس مختلف را در بردارد، برای فراگیران انتخاب نمود (همان‌منبع ، صص 67-65) از سوی دیگر بسیاری از روان شناسان معتقدند که درصد به یاد آوردن مجدد مطالب و آموخته ها با حواس مختلف متفاوت است ، 10 درصد آن چه خوانده می شود ، 20 درصد آن چه شنیده می‌شود، 30 درصد آن چه دیده می شود و 50 درصد آن چه دیده و شنیده می شود. و 75 درصد آن چه دیده و شنیده می شود و تعاملی آموخته می شود ، به یاد می ماند (کنعانی ، 1374، ص 60).
2-1-13-دلایل آشنا بودن رسانه برای مغز:
بیشتر پژوهشگران یادگیری سازگار با مغز را آن نوع یادگیری تعریف می کنند که در این شرایط رخ می دهد:
استفاده از روش های یادگیری برای یادگیرنده راحت تر است . زیرا مغز با این محیط های مربوط به یادگیری دیداری و عمل آشناست . بنابراین معلمی که از این روش های آموزشی در فرایند یادگیری – یاددهی استفاده می کند، باعث می شود که یادگیرندگان در این محیط های یادگیری بیشتر یادبگیرند.
در محیطی که برای هر کس آشنا و مثبت باشد، و بر پایه ی انتظارات سطح بالا شکل بگیرد.
در کلاس درسی که از روش های یادگیری – یاددهی پژوهش محور استفاده می شود.
در کلاس درسی که فرصت های یادگیری گوناگون برای یادگیرندگان فراهم می شود.
در کلاس درسی که از نظر مدت زمان ، منابع و ساختار انعطاف پذیر است .
در کلاس درسی که کیفیت یادگیری اهمیت زیادی دارد و به جای نمره از مقیاس درجه بندی توصیفی استفاده می شود و انتظارات ما از دانش آموز مشخص است.
ما راهبردهای آموزشی مبتنی بر مغز را در کلاس درسمان تشویق می کنیم ، یکی از بهترین روش های تشویق در این زمینه ، استفاده از رسانه ها در فرایند یادگیری- یاددهی است . (احدیان و محمدی ، 1377) .
کنترل رسانه بر کنترل رفتار دانش آموزان :
بیشترین مشکلات انضباطی در کلاس درس به سبب عواملی همچون ،کارهای حاشیه ای ،درک نادرست اطلاعات و شیوه های نادرست یادگیری ایجاد می‌شود از سوی دیگر بیش از 87 درصد از دانش آموزان هر کلاس ، یادگیرندگان دیداری هستند (فردانش ، 1388) دانش آموزانی که به کلاس درس ما وارد می‌شوند بخشی از دنیای چند رسانه ای ها و از زمان تولیدشان تاکنون به همراه دارند، امروزه کودکان از سه سالگی قادرند ویدیو یا دی وی دی را در داخل دستگاه مربوط قرار دهند تا تماشا کنند. اگر آن ها نخواهند از چیزی آگاه شوند ، قادرند از طریق جستجوی اینترنتی این آگاهی را به دست آورند، بنابراین نباید تعجب آور باشد که آنان نتوانند در طول کلاس های قدیمی که دارای امکانات فناوری سطح پایینی (مانند اورهد، وایت برد، وسایل صوتی و امکانات نوشتاری به منزله ی منابع اصلی کسب اطلاعات) است ، آرام بنشینند و مشکلات انضباطی نداشته باشد. دانش آموزان دیداری باید اطلاعات مورد نیاز خود را به صورت دیداری و دانش آموزان شنیداری به صورت شنیداری دریافت و تجربه کنند. ما از این واقعیت که دانش آموزان در یادگیری زبان ضعیف اند ، ناراحت هستیم ، اما هنوز این درس اصلی را به صورت سخنرانی و انجام دادن تکالیف (مشق و تمرین) آموزش می دهند. اگر بتوانیم راه هایی برای کمک به این دانش آموزان پیدا کنیم که آنها چگونه کارهای زبان را انجام دهند و در دنیای واقعی خارج از چار دیواری کلاس درس از آن استفاده کنند، می توانیم انتظار داشته باشیم که دانش آموزان در درس زبان پیشرفت کنند.
تأثیر رسانه بر رسیدن به سطوح بالای تفکر :
وب سایت های زیادی وجود دارند که تفکر در سطح بالا مانند خلاقیت ، حل مسئله ، مقایسه ، مقابله و ارزشیابی و اموزش می دهند و تشویق می کنند مانند نت اسکیپ نویگیتور و مایکرو سافت اکسپلور که ما باید آنها را به دانش آموزانمان معرفی کنیم . استفاده از رسانه کلیدی است که دانش آموزان را به سوی تفکر در سطح بالا هدایت می کند. معلمان و دانش آموزان باید با نحوه ی استفاده از اینترنت و بسیاری از برنامه های نرم افزاری که آنان را به سوی دست یافتن به مهارت های تفکر در سطح بالا هدایت می کنند، آشنا شوندما به هدایت دانش آموزان به سوی تلاش بیشتر در استفاده از رسانه و فراهم کردن باز خورد نسبت به کارهایشان نیاز داریم . استفاده از رسانه ها در دنیای خارج از کلاس درس دانش آموزان را به سوی حل مسئله و تصمیم گیری هدایت می‌کند(افضل نیا ، 1384)
جایگاه رسانه ها و نقش آن ها در آموزش و یادگیری :
امروزه دانش آموزان در جامعه ای پر از تکنولوژی های مختلف بزرگ می شوند، کاربردهای تکنولوژی در تجارت،صنعت و جامعه به طور گسترده مشاهده می گردد. شناخت دانش آموزان از تکنولوژی ، بسیار عمیق تر و واقع بینانه تر از بزرگسالان است و از همه مهم تر این که این گروه ، تکنولوژی را پذیرفته و به ان وابسته شده اند . یک دانش آموز از طریق تکنولوژی های ارتباطی که در دسترس دارد از قبیل دستگاه های تلویزیون ، ویدیو ، کامپیوتر ، تلفن های همراه ، دوربین های عکاسی یا فیلم برداری و دیجیتالی با دنیای خارج در تماس است . کاملاً روشن است شخصی که در چنین محیطی پرورش یافته باشد، اگر در یک محیط یادگیری فاقد تکنولوژی مشابه قرار گیرد، محیط برای او بیگانه و نااشنا خواهد بود. در سال های اخیر یکی از هیجان انگیزترین و ابتکاری ترین رویدادها در آموزش ، استفاده از تکنولوژی های آموزشی جدید بوده است. این فناوری ها جان تازه ای در کالبد بسیاری از کلاس های درسی دمیده اند. تدریس علوم به وسیله ی دستگاه های جدید در آزمایشگاه ها دوباره زنده شده است ، نوارهای ویدیو و فیلم ها ، دنیای واقعی را به کلاس های درسی آورده اند ، با وجود این ما هنوز در مرحله ی ابتدایی انقلاب تکنولوژی آموزشی و یادگیری هستیم .رایانه ها به معلمات قدرت می دهند که در محیط های یادگیری تغییرات کلی ایجاد کنند . سرعت پیشرفت تکنولوژی های آموزشی جدید (به مثابه ی اعضای معنادار آموزش و پرورش) هنوز ناشناخته است. در این زمینه پیشرفت های زیادی در حال حاصل شدن است (لطفی پور و ذوفن ، 1389) .
مهارت های اجتماعی:
تعاریف متعددی ازمهارت های اجتماعی توسط صاحب نظران مددکاری اجتماعی ،روانشناسی وسایررشته های یاورانه انجام شده است. مهارت اجتماعی به مجموعه رفتارهای فراگرفته قابل قبولی گفته می شود که فرد را قادر میسازد با دیگران رابطه موثر داشته و از عکس العمل های نا معقول اجتماعی خودداری کند)گرشام و الیوت 1984).مهارت های اجتماعی، روشی برای بهبود مهارت های اجتماعی دانش آموزان است. آموزش مهارت اجتماعی بر پایه این اصل قرار دارد که مشکلات کودکان در مهارت های اجتماعی  غالبا به این دلیل است که کودکان نمی دانند در موقعیت های اجتماعی چه کار کنند و می توان کودکان را برای غلبه برای این مشکلات آموزش داد. بطور کلی می توان گفت مهارت های اجتماعی عامل مهمی در شکل دادن روابط، ‌بالا بردن کیفیت تعاملات اجتماعی و حتی سلامت روان افراد هستند. این مهارت ها می تواند به عنوان الگوی کامل رفتارهایی که توسط یک فرد در روابط بین فردی نشان داده می شود تعریف شود. از این منظر رفتارهای اجتماعی انطباقی یک ساختار پیچیده ای است که ویژگی ها و خصیصه های بین فردی در سطح کلان (macro-envirment) را همانند عوامل زمینه ای در سطح خرد(micro-envirment) درگیر می کند.(تئدور و دیگران،2009). مهارت های اجتماعی از نظر کارکرد های اجتماعی در سه طبقه قرار می گیرند:
الف: مهارت های اجتماعی که رشد ارتباط اجتماعی را تسهیل می کنند: اکثریت افراد برقراری ارتباط با سایرین را یک هدف مطلوب و تجربه ای پاداش دهنده و یا به عبارتی یک رویداد تقویت کننده می دانند. این تعاملات شامل وعده ملاقات، داشتن هم صحبت و دوست صمیمی یا ملاقات افراد در مهمانی ها و سایر اجتماعات غیر رسمی است. تمام مهارت های اجتماعی که پیدایش یک ارتباط اجتماعی را تسهیل می کنند وجه مشترکی دارند. به طوری که مهارت های اجتماعی، جذابیت اجتماعی یا ارزش تقویتی فردی که آن را بروز می دهد را افزایش می دهند. چنین رفتارهای نه تنها دریچه ای به سوی ارتباط های تقویت کننده می گشاید بلکه این احتمال را که دیگران از هر فرصتی برای ارتباط با چنین فردی استفاده کنند، افزایش می دهد.
ب- مهارت های اجتماعی که دربافت بین فردی برای نیل به تقویت های غیر اجتماعی به کارمی روند: مهارت های اجتماعی در مواردی فرد را در جهت رسیدن به هدف مطلوبی که در اصل بین فردی نیست یاری می دهند. مثلاً مهارت های مصاحبه شغلی در یک بافت اجتماعی وجود دارد ( تعامل بین متقاضی و مصاحبه گر) ولی تقویت کننده ای که اکثر متقاضی ها در پی آن هستند، استخدام است و نه ایجاد یک رابطه. لذا مهارت های مصاحبه شغلی، نشان دهنده ترکیبی از رفتارهای اجتماعی است که فرد را به سوی یک تقویت کننده غیراجتماعی ولی مهم سوق دهد( انگلبرگ و اسجوبرگ2004).
ج- مهارت های اجتماعی که مانع از دست دادن تقویت های جاری می شوند: بر خلاف مهارت هایی که اصولاً ارزش تقویتی یک فرد را افزایش داده  واکنش گرایشی سایرین را تسهیل می کنند و نیز مهارت هایی که باعث دست یافتن فرد به اهداف مطلوب غیر اجتماعی  می شوند، توانایی های متعددی برای مقابله با رفتارهای نا معقول دیگران لازم است که جرأت امتناع چنین هدفی را تأمین می کند. در اینجا جرأت امتناع به آن توانایی هایی اطلاق می شود که یک نفر برای جلوگیری از سد و مانع شدن دیگران لازم دارد. این توانایی ها راه های اجتماعی مناسبی  برای ابراز احساسات، عدم توافق ها و یا درخواست برای تغییر رفنار غیر معمول دیگری فراهم می آوردند(میولین و همکاران،2005(.
دیدگاههای نظری رشد اجتماعی
به طورکلی، بررسیهای مرتبط با اجتماعی شدن و رشد اجتماعی شامل دیدگاهها و نظریههایی میباشد که برخی از این نظریهها در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.دیدگاه یادگیری اجتماعی و شناختی بندورا قدیمترین و بارزترین دیدگاه مطرح در اجتماعی شدن است. در دیدگاه یادگیری اجتماعی از مفاهیمی مانند مدل (الگو)، تقلید و یادگیری مشاهده ای برای تبیین نحوه یادگیری رفتار جدید یا تعدیل رفتار اکتسابی، استفاده میشود. الگوهایی که مشاهده میشوند ممکن است کاملاً آشنا و بی واسطه باشند و نیز ممکن است با واسطه یا با الگوهای غیرمستقیم باشند که از طریق رسانه های همگانی یا تعامل گروه همتایان تاثیر میگذارند (نیکسون وفری، 1996).در دیدگاه تعامل نگرتاکید میشود که انسانها فعال، صاحب اراده و فکر هستند و رفتارشان بر پایه تعریف خودشان از موقعیتها قرار دارد. دراین رویکرد، اجتماعی شدن فرایندی بی پایان است که طی آن بشر این احساس را می پروراند که چه کسی است و چگونه با دنیای اطراف مرتبط است. به عقیده پژوهشگران مطالعاتی که نگرش جامعهشناسی را با عنوان درونی شدن در کودکان سنین پایین به کار میبرند کمتر با مشکل مواجه میشوند زیرا کودکان منابع اجتماعی نسبتاً کمی دارند و قدرت هم در وارد شدن فرد به فرایند اجتماعی شدن مداخله میکند. اما این رویکرد در مطالعه نوجوانان و بزرگسالان که دارای منابع اجتماعی هستند و اغلب قدرت چشمگیری در فرایند اجتماعی شدن اعمال می کنند با مشکل روبروست (جمشیدی، 1391).از دیدگاه اریکسون(1968)، در سالهای پیش از دبستان، کودکان به خودپنداشت مطمئنتر، مهار موثرتر هیجانها، مهارتهای اجتماعی و اصول اخلاقی دست مییابند. در این دوران، کودکان افکار و احساسات دیگران را به خوبی درک کرده و مهارت آنها در تعامل با دیگران افزایش مییابد. تعامل اجتماعی با همسالان و دیگران، تجربههای یادگیری را برای آنها فراهم میکند که در نتیجه آن مسئولیت همکاری، تعیین و ادامه تعامل را میپذیرند و از این طریق مهارتهای اجتماعی خود را گسترش میدهند.یکی از نظریه های جدید در مبحث شناخت اجتماعی که به بررسی مهارت اجتماعی در مورد پردازشگری اطلاعات اجتماعی پرداخته است نظریه کریک داج (١٩٩۴)، میباشد برحسب این نظریه برای اینکه تعامل اجتماعی به صورت مناسب تحقق یابد لازم است که محرک اجتماعی به درستی رمزگردانی شده و با دیگر اطلاعات مربوط مقایسه و تفسیر گردد. هر چه محرک اجتماعی بهتر پردازش شود، لیاقت و مهارت اجتماعی کودک بیشتر و تعامل او با دیگران موفقیت آمیزتر خواهد بود.کریک داج (١٩٩۴) در الگوی تجدید نظر شده پردازش اطلاعات اجتماعی خود به توصیف فرایندهای حاضر از لحظه مواجهه با محرک اجتماعی تا بروز رفتار و نقش عوامل مختلف در ایجاد تفاوتهای رفتار اجتماعی در کودکان پرداختهاند. براساس این الگو کودک با مجموعه هایی از اطلاعات که حاصل تجربیات گذشته وی است وارد یک موقعیت اجتماعی میشود. در این مرحله کودک باید به نشانههای اجتماعی توجه کند و سپس به پردازش آنها بپردازد.
 مراحل شش گانه پردازش اطلاعات عبارتند از:
 1- رمزگردانی نشانه های درونی و بیرونی: در مرحله اول کودک به طور گزینشی به نشانههای درونی و موقعیتی خاص توجه کرده، آنها را رمزگردانی و سپس تفسیر میکند.