علایم اختلال تفکر 4 57.1 15 44.1 0.414
علایم اختلال شناختی 4 57.1 19 55.9 0.642
علایم اختلال رفتاری 5 71.4 26 76.5 0.556
جمع* 7 100 34 100 *
در این جدول علت ارجاع در دو گروه جرایم جنایی و غیر جنایی مورد بررسی قرار گرفته است. بر این اساس در بررسی نشانه های تقلید شده تفاوت معنی داری میان دو گروه مشاهده نشد.
*با توجه درتعدادی از بیماران بطور همزمان بیش از یکی از علایم اختلالات روانی مورد تقلید قرار می‌گرفت، عبارت مجموع در هر ستون نشانگر کل تعداد افراد در آن دسته می‌باشد.
بحث:
از آنجا که تشخیص اختلالات روانی بر اساس انجام مصاحبه روانپزشکی صورت می‌گیرد، ادعای اختلالات روانی به یکی از مهمترین ابزارهای دفاع وکلای مدافع تبدیل شده است. (4)
برخی متمارضین موفق می‌شوند روانپزشکان را فریب دهند. رادولف هس (معاون هیتلر) یکی از مشهورترین افرادی است که با ادعای فراموشی کامل دردادگاه به دفاع از خود پرداخت و حتی بر اساس بررسیهای تخصصی بعمل آمده تشخیص فراموشی برای وی مسجل گردید. (14) تاوان رفع مسئولیت مجرمینی که با تقلید علایم روانی موفق به فریب سیستم قضایی می‌شوند، متوجه بیماران حقیقی روانی و روانپزشکان قانونی خواهد گردید(15.(بنابراین ضروری است معیارهای تشخیصی ظریفتری توسط روانپزشک قانونی بکار برده شود تا علایم حقیقی و غیر حقیقی از یکدیگر باز شناخته شوند.
تمارض بعنوان تقلید اغوا گونه علایم یک بیماری بمنظور نیل به هدفی شخصی تعریف می‌شود.(16).جهت تشخیص تمارض با استفاده از معیارهای DSM-IV لازمست علایم واضحا اغراق آمیز باشند(6)
آنچه که تمارض را با اطمینان کامل از اختلالات روانی متمایز می‌کند، تقلید عمدی علایم به جهت انگیزه‌ای بیرونی است(17و18).
این افراد معمولا با انگیزه مالی یا بدنبال فرار از مسئولیت قانونی اقدام به تمارض نموده، جهت انجام مصاحبه همکاری نمی‌کنند و از انجام اقدامت درمانی امتناع می‌کنند.(19)
مراجعینی که بدنبال درخواست مقام قضایی مورد بررسی وضعیت روانی قرار گرفته و تشخیص تمارض به بیماری روانی در آنها مطرح شده، از نظر توزیع سنی میانسال هستند، بطوریکه میانگین سنی آنها 15.56 ± 39.5 سالگی می‌باشد. اغلب متمارضین در این مطالعه بین 20 تا 40 سال سن داشتند.
در مطالعه Vitacco و همکارانش (20) که روی 100 مرد زندانی 18 تا 66 ساله با دستور مقام قضایی جهت بررسی وضعیت روانی ارجاع شده بودند، میانگین سنی مراجعین 34.26 سال و در مطالعه Jakson و همکارانش (21) جهت بررسی صلاحیت پاسخگویی 51 متهم در دادگاه انجام شد، میانگین سنی مراجعین 29.78 سال بوده، در مطالعه Norris و May (17) مددجویان کانون اصلاح بین 17 تا 48 سال سن داشتند.
به نظر می‌رسد با توجه به گسترده تر بودن نمونه مورد مطالعه در بررسی حاضر و عدم محدودیت نمونه ها به جرایم مهم، از جمله بررسی مراجعینی که به منظور فسخ قراردادهای مالی اقدام به تمارض نموده بودند، میانگین سنی بالاتری در بررسی حاضر نسبت به سایر مطالعات که عمدتا روی افراد زندانی انجام شده است بدست آمده است. با نگاهی به ترکیب سنی متمارضین ملاحظه می‌شود تمامی موارد بالای 60 سال به منظور تعیین حجر و فسخ قراردادهای مالی اقدام به تمارض نموده بودند و مواردی چون سرقت مسلحانه، ارتباط نامشروع و جرایم مرتبط با مواد مخدراغلب در جوانترها دیده می‌شود.
در این مطالعه از 41 مورد، 37 نفر (90.2 درصد) مرد و 4 نفر (9.8 درصد) زن بودند. در مطالعه Norris و May (17) 57.3 درصد مددجویان مرد و 42.7 درصد مددجویان زن بودند. با اینحال در مطالعه Jakson و همکارانش (21) 52.9 درصد متهمین را زنان تشکیل می‌دادند. همانطور که ملاحظه می‌شود تمارض به اختلالات روانی در جامعه ایرانی در زنان بسیار کمتر از مردان دیده می‌شود.به نظر می‌رسد شرایط فرهنگی جامعه از نظر شیوع بیشتر جرم در مردان بخصوص مردان بیکار و بار بالای فرهنگی ابتلا به اختلالات روانی بخصوص در زنان، نقش اساسی در توزیع جنسی موارد تمارض به بیماری روانی در جامعه ایرانی داشته باشد، با بررسی سایر زمینه های اقدام به تمارض در میان زنان نیز ملاحظه میشود اغلب زنان بدلیل ادعای غرامت روانی پس از حادثه و تنها یک مورد جهت سرپرستی در اداره امور مالی اقدام به تمارض نموده و هیچیک درگیر جرایم سنگین و پیچیده با بار حقوقی و قضایی نبوده‌اند.
از نظر انواع نشانه های تقلید شده توسط مراجعین، تمارض به علایم اختلالات رفتاری، علایم خلقی و عاطفه و علایم اختلالات شناختی در اغلب گروهها بعنوان بیشترین علامت مورد تقلید قرار می‌گرفت و علایم اختلال محتوای فکر بعنوان کمترین علامت مورد تمارض دیده می‌شد.
Rogers (9) نشان داد در بررسی موارد معرفی شده از سوی دادگاه، اغلب مراجعین اقدام به تمارض علایم جسمی یا اختلالات شناختی می‌کنند. با اینحال در مطالعه Cornel و Hawk (10) نیز تمارض به اختلالات ادراکی و توهم شنوایی بیشترین علامتی بود که در متمارضین دیده می‌شد و تمارض به اختلالات رفتاری بعنوان دومین علامت شایع در متمارضین گزارش شد؛ در حالیکه عاطفه نامتناسب، واژه سازی، تفکر غیر انتزاعی و بهداشت فردی نامتناسب بندرت مورد تمارض قرار می‌گرفت.
از نظر انواع نشانه های تقلید شده توسط مراجعین در مرد و زن، تمارض به علایم اختلالات رفتاری در 72.9 درصد مردان و تمامی زنان بعنوان بیشترین علامت مورد تقلید قرار می‌گرفت. همچنین علایم خلقی و عاطفه در تمامی بیماران زن و 62.1 درصد مردان بعنوان دومین علایم شایع دیده می‌شد.
در مطالعه Rogers و همکارانش (9) نشان داده شد زنان حدود 2 برابر مردان اقدام به تقلید علایم جسمی میکنند؛ با اینحال 22 درصد مردان و 6.4 درصد زنان اقدام به تقلید علایم اختلالات شناختی می‌کنند.
به نظر می‌رسد نقش آموزشهای قبلی مانند معاشرت با افراد زندانی یا آشنایی افراد با علایم بیماریهای روانی در فیلمهای ویدئویی در مطالعات خارجی برجسته تر است؛ بعنوان مثال در مطالعات دیگر تمارض به اختلالات ادراکی و توهمات شنوایی بارزتر از جامعه ایرانی دیده می‌شودکه مراجعین اغلب با توسل به ساده‌ترین روشها، از پاسخ به سوالات در جریان مصاحبه امتناع نموده، یا رفتارهای غیر معمول از خود بروز داده‌اند، یا علایم افسردگی یا اختلال حافظه را بروز می‌دهند.
این مطالعه نشان داد تمارض به علایم اختلالات روانی بیشتر در مراجعینی دیده می‌شود که در سطوح پایینتر اقتصادی و اجتماعی قرار دارند، اغلب این افراد بی‌کار بوده، از تحصیلات پایینی برخوردارند، بطوریکه 41.5 درصد متمارضین در حد دبستان یا راهنمایی و 39 درصد تحصیلات در حد دبیرستان داشتند و کمترین میزان تمارض در افراد با تحصیلات دانشگاهی دیده می‌شود.
در مطالعه Cornel و Hawk (10) میانگین سالهای تحصیل در متمارضین 10.4 سال بود. در مطالعه Norris و May (17) نیز نشان داده شد متمارضین از سطح تحصیلات پایینتری نسبت به غیر متمارضین داشتند.
باید توجه داشت بیکاری بعنوان پدیده‌ای اجتماعی بیشتر در افراد با تحصیلات پایین و بهره هوشی کمتر دیده میشود. این افراد معمولا بیشتر از سایرین درگیر اعمال مجرمانه می‌شوند و یا اقدام به کلاهبرداری میکنند.
افراد با تحصیلات پایینتر به علت عدم درک کافی از احتمال بالای تشخیص تمارض توسط پزشک معمولا به نحو ناشیانه‌ای اقدام به تقلید علایم روانی میکنند. با اینحال بر اساس تقسیم میزان تحصیلات مراجعین در دو گروه کمتر از دبیرستان و دبیرستان و بالاتر، افراد با تحصیلات بالاتر بطور معنی داری بیش از گروه دیگر اقدام به تقلید علایم اختلال تفکر کرده بودند که بنظر می‌رسد این علایم با توجه به ویژگیهای پیچیده تر ذهنی کمتر می‌تواند در افرادی که از بهره هوشی پایینتری برخوردارند دیده شود.