به نظرمی رسد قسمت زیادی ازتفکر خلاق به صورت ناخودآگاه انجام می پذیرد ظهور ناگهانی تفکر جدید رابینش می گویند(همان منبع،ص154).
تفکر خلاق تفکری است که درآن فرد به حل مشکلات سخت وبه ظاهر حل نشدنی پرداخته واینکه برای مسائل حل نشده گذشته راه حلهای تازه ای می یابد معمولاًاین نوع تفکر به ابداع واختراع منجر گشته ونتیجه آن نوآوریهای علمی هنری،کشاورزی صنعتی وهمچنین پیدا کردن بینشهای جدید در مسائل مختلف سیاسی،کشاورزی،صنعتی اجتماعی واقتصادی می باشد.داشتن تفکرخلاق وگرایش به خلاقیت از بارزترین توانایی های انسان وارزشمندترین هدف تربیتی درهر جامعه همان پرورش خلاقیت است چون تربیت خلاقیت درهر جامعه ارتباط تنگاتنگی با پیشرفتهای اقتصادی اجتماعی وفرهنگی دارد.نکته ای که مربیان ومعلمان بایستی درفرآیند پرورش تفکر دانش آموز مورد توجه قرار دهند این است که نباید موقعیت کارخود را شخصاً انتخاب کنند معلمان باید شدیداً به این مسئله توجه کنند که تفکر امری نیست که معلم به دلخواه به دانش آموزان تحمیل کنند،اما ایجاد موقعیت های خوب ومطلوب وفرصت مناسب برای اندیشیدن ازوظایف اصلی آنان بخصوص معلمان با تجربه است
وکیلییان،1385،ص175).
خود خلاق:
مطالعات وتحقیقات پی گیر آدلر سرانجام اورا صاحب این عقیده کرد که شخصیت آدمی فقط از استعدادهای غریزی وارثی وتأثیرات محیط خارجی وفعل وانفعالاتی که حاصل می کنند تشکیل نمی شود بلکه در میان خلاقیت وابتکاری هم در کار است به این معنی که آدمی برای ارضای تمایل برتر جویی خود عوامل زیستی واجتماعی را در تجارب تازه وفعالیت های ابتکاری مورد استفاده قرار می
دهد،این ابتکار وخلاقیت مظاهر«خود اخلاق »هستند(همان منبع،ص176).
خود اخلاق با همه شباهتی که با شیوه زندگی دارد بجز آن است.شیوه زندگی بخودی خود جنبه ی واکنشی ومکانیکی دارد در صورتی که خود خلاق میان محرکهای خارجی وپاسخ هایی که باید به آنها داده شود قرار دارد ودر چگونگی وصدور پاسخ ها دخالت می کند یعنی ابتکار به خرج می دهد.
شیوه زندگی کسان دیگر فرق دارد می سازد.به ابتکار وخلاقیت می پردازد وچیزی را که نبوده است به وجود می آورد.طبق این نظریه هر کس معمار و سازنده بنای شخصیت خویشتن است واین بنا رابا مواد خام وراثت وتجارت زندگی به وجود می آورد،هم پدیدآورنده هدف است هم ایجادکننده ی وسائل
نیل بدان به عبارت دیگر آدمی می تواند حاکم بر سرنوشت خود باشدنه محکوم آن(سپاسی،1384،ص120).
تعریف متعدد از خلاقیت:
آمرزش چگونه اندیشیدن خصوصا اندیشیدن انتقادی وخلاق وچگونگی حل مسأئل از جمله هدف های آموزش وپرورش است اما ما نمی خواهیم دانش آموزان ودانشجویان گفته های یا نوشته هارا حفظ کنند بلکه انتظار واصرار داریم در باره آنها بیندیشند تا خود نیز به نکات تازه ای دست یا بند وفقط به انها بیندیشند نه آنچه که از دیگران گرفته اند.خلاقیت صفت یا فرایندی است که هر محصول دارد،تا حدی از آن را ابراز کند(شعاری نژاد،1380،ص351).
خلاقیت توانایی اینکه به هر چیزی آن چنان که دیگران نگاه می کنند اما در آن چیزهایی را ببینیم که دیگران نمی بینند،خلاقیت دریافتن وشناختن آنچه که دیگران درنیافته ونشناخته اند.کشف راها وروش های تغییر دارد که دیگران متوجه آنها نشده اند.خلاقیت مستلزم تفکر متفاوت اندیشیدن است.خلاقیت توانایی کوشش برای آزمون سایر روشها وشیوه ها خلاقیت فرایندی است که در برخورد با مسائل پیذا می شود واز غیر منتظره ناشی می شود(همان منبع،ص352).
ورتون:خلاقیت راتوانایی درایجاد اندیشه ها نظریه ها،بینش ها واشیاء جدید وبازسازی مجدد درعلوم و سایرزمینه ها می دانن که محور اصلی تعریف ورتون همان تازگی و ارزش است (همان منبع ،ص353).
اشتنبرگ:تفکر خلاق راقدرت ابتکار انعطاف پذیری وحساسیت دربرابر نظریاتی می داند که یادگیرنده را قادر می سازد خارج ازتفکر نامعقول به نتایج متفاوت وموادی بیندیشد که حاصل آن رضایت شخص وخشنودی دیگران خواهد بود درفرهنگ روانشناسی ها آمده است که خلاقیت همان تمایل به ذوق وابداع گری است که درهمه افراد به طور بالقوه وجود دارد که با محیط اجتماعی وفرهنگی ارتباط دارد .شرایط مناسب لازم است که این تمایل طبیعی به خود شکوفایی برسد (خان زاده،1355،ص50).
مایروایزیرک:تعریف ساده وروشنی ازخلاقیت ارائه می دهد.خلاقیت توانایی حل مسئله ای است که قبلاً آنها رانیاموخته است.این تعریف شامل دوعنصر است:1- راه حلی که مسئله را حل کند2- این راه حل برای کسی که مسئله را حل کند تازه باشد(همان منبع،ص51).
خلاقیت ازدیدگاه فروید:
فروید بنیانگذارروانکاوی نظرات متفاوتی رادرارتباط با منبع وخاستگاه خلاقیت ارائه میدهدکه عبارت
است از:1- منبع خلاقیت همان تضاد است .2- خلاقیت افکار واندیشه های تازه درتقلیل واضطراب ناشی ازتضاد تأثیردارد.3- تفکرخلاق شکل عالی تخیلات آزاد و بازی های دوره کودکی است.
4- فرد مبتکروخلاق معمولاً افکار وعقاید تازه را می پذیرد.5- تجربیات دوران کودکی درپیدایش افکار تازه کاملاً تأثیر دارد،این افکار ادامه همان تجربیات پیشین آنهاست(فیشانی،1377،ص68).
خلاقیت از دیدگاه گیلفورد:
گیلفورد خلاقیت رابا تفکر واگرا(دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسأله)در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ صحیح)مترادف می دانست.درنظریه گیلفوردتفکر واگرااز چند عامل مختلف تشکیل یافته که به شرح زیر است:
سیالی(روانی):تولید تعدادی اندیشه دریک زمان معین.
انعطاف پزیری (نرمشی):تولید اندیشه های متنوع وغیرمعمول وراه حل های مختلف برای یک مسئله.
تازگی(اصالت):استفاده ازراه حل های منحصر بفرد ونو.
گسترش(بسط):تولیدجزئیات وتعیین تلویحات وکاربرد ها .
ترکیب:کننار هم قرار دادن اندیشه های ناهمخوان.
تحلیل:شکستن ساختارهای نمادین به عناصر تشکیل دهنده.