کارل منینجر،می نویسد سلامت روانی عبارت است ازسازش فرد با جهان اطرافش به حداکثرامکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید وموثربه طور کامل شود.واتسون بنیانگذار مکتب رفتار گرایی ،معتقد است که رفتارعادی نمودارشخصیت سالم انسانعادی است که موجب سازگاری او بامحیط ودر نتیجه رفع نیازهای اصلی وضروری اومی شود.چنین رفتاری نشانه سلامت روانی است. (میلانی فر،1370،ص12).
ازنظرکنیزبرگ ،سلامت روانی عبارت است ازتسلط ومهارت درارتباط صحیح بامحیط به وویژه درسه فضای مهم زندگی : عشق،کاروتفریح .به نظروی استعداد یافتن وادامه کار،داشتن محیط خانوادگی خرسند ،فرارازمسائلی که با قانون درگیری دارد،لذت بردن از زندگی واستفاده درست ازفرصتها،ملاک تعادل سلامت روانی است (احمدوند،1385،ص3) .
برابرتعریف واژه نامه جامع روان پزشکی وروان شناسی،روان پزشکی پیشگیری،دربرگیرنده اصولی از روان پزشکی ،روان شناسی ،جامعه شناسی،مددکاریاجتماعی،پزشکی وسایرحوزه ها است که به تکنیک های پیشگیری کننده به منظورارتقا رشد ونموهیجانی سالم وبه ویژه سلامت روانی تاکید دارد (سیدمحمدی،1381،ص21).
عده ا ی سلامت روانی را پیشگیری ازپیدایش بیماریها ی روانی وسالم سازی محیط روانی-اجتماعی میدانند تا افراد جامعه بتوانند بابرخورداری ازتعادل روانی با عوامل محیطی خود رابطه وسازگاری درست برقرار کنند وبه هدف های اعلای رشد وتکامل انسانی برسند،به بیان دیگر سلامت روانی کاربرد معیارهایی است که ازشیوع بیماریهایی روانی کاسته وسلامت روان افراد جامعه راتامین کند.این معیاردردرجه اول شامل اقدامات وتدابیری درجهت پیشگیری ودرجه دوم متضمن تشخیص مواردخفیف ودرمان به موقع بیماری های روانی است.برخی معتقدند فردی ازنظرروانی سالم است که نتواند ازوضعیت وسمت اجتماعی خود استفاده کند وازعهده وظایف محوله به خوبی برآید(مجله علمی نظام پزشکی ،دوره 12،شماره 7).
3).برخی ازصاحبنظران روی دو تعریف ازسلامت روانی تکیه می کنند.درتعر یف ا زمنظورسلامت روانی رشته ای تخصصی ازبهداشت عمومی است که درزمینه کاستن ازفراوانی بیمارهایی روانی دریک جامعه تلاش می کند وانواع گوناگون اختلال ها ی روانی رابا توجه به سبب شناسی آنها بررسی می کند . سبب شناسی بیماریهای روانی گام اول برای اقداما ت پیشگیری محسوب می شود. پس ازشناخت علتهای بوجود آورنده اختلال های روانی وظیفه دست اندرکاران این رشته تخصصی مطالعه راههای ازبین بردن علتها یاغلبه برآنها می باشدبا توجه به اینکه دربروزاختلال های روانی مجموعه عوامل زیستی – روانی- اجتماعی موثرهستند شناخت،غلبه برعلتها،کاروتلاش وسعی راطلب می کند.درتعریف دوم،سلامت روانی به معنای سلامت فکرواندیشه می باشد ومنظورنشان دادن وضع مثبت وسلامت روانی است که می تواند نسبت به ایجاد نظام ارزشمندی درمورد ایجاد تحرک وپیشرفت وتکامل درحدفردی،ملی وبین المللی کمک کند.(احمدوند،1385 ،ص4).
باتوجه به اینکه هیچ یک بشردربرابربیماریهای روانی مصونیت ندارند ،بهداشت روانی راپیشگیری ازبروزبیماریهای روانی وسالم سازی محیط روانی- اجتماعی می دانند تاافراد جامعه بتوانند بابرخورداری ازتعادل روانی با عوامل محیطی خود رابطه وسازگاری درست برقرارکنند وبه هدفهای عالی رشد برسند. بهداشت روانی سلامت تمامی افراد جامعه راتامین می کند وامری همگانی است که به تمام طبقات وگروهها مربوط میشود(بهداد،1374،ص42).
دیدگاه های متخصصان ومکا تب:
قبل از ذکر دیدگاه متخصصان ومکاتب نسبت به سلامت روانی دوپرسش مطرح می شود.آیاکسی که سلامت روانی خوبی دارد فردی بهنجار است؟فرد بهنجار کسی است که به توقعات وانتظارت اجتماع پاسخ می دهد ورفتار او به رفتاراکثرمردم جامعه نزدیک می باشد.مثلا”می گوییم اکثررفتارهای نوجوانان ازهنجاردورمی باشد .آنان به موسیقی تند وپوشیدن لباس های عجیب علاقه دارند. موی سرخود رابه گونه ای خاص پیرایش می کنند .این رفتارها ازرفتار میانگین جامعه فاصله دارد. درهراجتماعی هنجارها شکل می گیرند. هنجارهای سیاسی ،اجتماعی،فرهنگی وتربیتی ارائه میشوند. هنجارها رفتاررامحدود می کنند .کسی که می خواهد مورد پذیرش گروه و اجتماع قرار گیرد ناگزیربه رعایت هنجارهای آن گروه واجتماع است.اندیشمندان معادل داشتن سلامت روانی رابا میانگین وهنجار به خاطر عدم پویایی آن مورد انتقاد گروه قرارداده اند.درحالی که دروجود انسان هرچیزی تحرک دارد،تغییرمی کندونوسان می یابد.خلاقیتهای هنری،کارهای ابتکاری،ازهنجارانحراف دارنداما برای رشد اجتماع ضروری هستند.ازاین رویک رمان نویس خوب ،یک متفکرویک فردخلاق که کارهایشان ازمیانگین وهنجاردوراست ازنظرروانی بیمارتلقی نمی شوند.آیا کسی که بیمارروانی نباشد ازسلامت روانی برخورداراست؟درزندگی هرکس تعارض های روزانه،رنجها،اندوهها،ناراحتیهاوناکامیهایی وجوددارد.درنوجوانان رفتارهای زودگذردیده می شوندکه آنهادرمراحل رشد ازخودنشان می دهند.نوجوانان واکنشهای تند وپرخاشگرانه وعصیان جویانه نشان می دهند،ظاهرابه دیگران بیاعتنایی می کنند وازقوانین اجتماعی عدول می ورزند.هیچ یک ازاین رفتارها نشانه بیماری روانی نیست بلکه رفتارهایی هستند که نوجوان برای رسیدن به استقلال وهویت وتثبیت موجودیت خودازخویشتن نشان می دهد.بنابراین کسی که بیمارروانی نیست الزاما ازسلامت روانی کامل برخوردارنمی باشد(احمدوند،1385،ص5).
نظرآماردانان:
کسانی که باآمارسروکاردارند،بری تعریف افراد بهنجارازمیانگین یامنحنی توزیع عمومی(منحنی زنگوله ای)استفاده می کنند وافرادجامعه راباخصوصیات افرادمیانگین مقایسه میکنند.این روش جنبه آماری داردوفاقد جنبه های بالینی ودرمانی است.بنابراین دیدگاه کسانی که ازمیانگین جامعه انحراف دارندازسلامت روانی بهره مند نمی باشد(میلانی فر،1370،ص18 ).
نظرپزشکان:
پزشکان سالم بودن رانداشتن علایم بیماری تلقی می کنند.این استدلال درموردبرخی بیماری های جسمی نظیربیماری های عفونی ممکن است صدق کند ولی درمورد بیماری های روانی قابل تعمیم نیست.ازبین رفتن علائم بیماری دراثردرمان به این معنی نیست که فردازسلامت کامل برخورداراست.علائم بالا بردن فشارخون یا قندخون با داروازبین می رود وفشارخون وقند به حالت عادی برمی گردد.اما قطع درمان باعث پیدایش علائم بیماری خواهد شد .نبودن علائم بیماری روانی یا از بین رفتن علائم در اثر درمان به این معنی نیست که فرد از سلامت روانی برخوردار است .مثل بیمار مصروع یا برخی بیماران افسرده که با دارو درمانی علائم را نشان نمی دهند اما در واقع به بیماری مبتلا هستند(همان منبع،ص19).
نظر روان پزشکان:
اکثریت روان پزشکان توانایی سازش با محیط ،انعطاف پذیری ،قضاوت عادلانه و منطقی درمواجهه با محدودیتها و فشارهای روانی را ملاک سلامت و تعادل روان می دانند و هدف اصلی از درمان بیماران روانی نبز قادر کردن آنها به زندگی در خانواده و اجتماع و به اصطلاح سازش با محیط است. روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که بین رفتارها وکنترل او در برخورد بامشکلات اجتماعی، تعادلی وجود داشته باشد. انسان و رفتارهای او در مجموع یک سیستم تلقی می شود .برابر این نگرش سیستمی ،عوامل متنوع زیستی انسان،به عوامل روانی اجتماعی او اثر گذاشته و بر عکس، از آن اثر می پذیرد از این رو در بهداشت روانی ،آنچه مورد بحث قرار می گیرد پدیده هایی است که در اطراف انسان وجود دارد و بر کل سیستم اوتاثیر می گذارند و یااز آمتاثر می شوند (همان منبع ،ص20).
نظر روانکاوان:
روان کاوان که روی شخصیت ایده آل تکیه دارند«من» راواسطه بین خواسته های «نهاد» وکنترل ونظارت «من برتر» دانسته وسلامت روان را میانجیگری درست ومنطقی بین دوقدرت نهادومن برترتلقی می کنند. من باید بتواند بین تعارضهای نهاد ومن برترتعادل ایجاد کند وچنانچه ازعهده برقرای تعادل لازم برنیاید بهداشت روانی به هم می خورد وشخص دچا رمشکل روانی می گردد(گنجی،1372،ص29 ).
سازمان بهداشت جهانی (WHO)
ازدید این سازمان ،بهداش روانی دردرون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد وبهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی ،روانی وجسمی.ازنظر این کارشناسان،سلامت فکروروان عبارت است ازقابلیت ارتباط موزون وهماهنگ بادیگران ،تغیر واصلاح محیط فردی واجتماعی وحل تضادها وتمایلات شخصی وبه طورمنطقی وعادلانه ومنا سب.درسال 1948کمیسیون مقدماتی سومین کنگره جهانی بهداشت روانی این تعریف دوقسمتی راارائه داد: الف) بهداشت روانی حالتی است که از نظرجسمی،روانی وعاطفی ،درحدی که بابهداشت روانی دیگران انطباق داشته باشد برای فرد مطلوبترین رشد راممکن می سازد.ب) جامعه خوب جامعه ای است که برای اعضای خود چنین رشدی رافراهم می آورد ودرعین حا ل رشد خودرا تضمین می کند ونسبت به سایرجوامع بردباری نشان می دهد.درسالهای اخیرانجمن کانادایی بهداشت روانی،بهداشت روانی رادرسه قسمت تعریف کردهاست: 1- نگرشهای مربوط به خود 2- نگرشهای مروبط به دیگران(بادیگران راحت بودن 3- نگرشهای مربوط به زندگی (رویا رویی با الزامهای زندگی) .
نمونهایی ازاین نگرشها درجدول زیرآمده است:
– نگرشهای مربوط به خود: تسلط به هیجانهای خود،آگاهی ازصفتهای خود،رضایت ازخوشیها.- نگرشهای مربوط به دیگران: عتلقه به دوستیهای طولانی وصمیمی ،احساس تعلق به یک گروه،احساس مسئولیت درمقابل انسانی ومادی.- نگرشهای مربوط به زندگی:پذیرش مسئولیت ها ،ذوق توسعه امکانات وعلایق خود،توانایی اخذ تصمیمات،ذوق خوب کارکردن. کدام تعریف ازبهداشت روانی درست تراست: به نظرمی رسد که هرتعریف ،گوشه هایی ازواقعیت رابه همراه دارد وتعریفهای سازمان جهانی بهداشت وانجمن بهداشتروانی کانادا جامعترمی باشد(میلانی فر،1370،ص28).
مکتب زیست گرایی :
برابراین مکتب که اساس روان پزشکی راتشکیل می دهد بهداشت روانی زمانی وجود خواهد داشت که بافتها واندامهای بدن به طورسالم رشد کنند.هرنوع اختلال درسیستم عصبی ودرفرآیندهای شیمیایی بدن ،اختلال روانی به همراه خواهد آورد(منصور,1379,ص41).
مکتب رفتار گرایی :
این مکتب درتعریف بهداشت روانی به سازگاری فرد با محیط کید دارد.رفتا رناسالم نیزمثل سایررفتارها دراثرتقویت آموخته می شود.بنابراین ازدید رفتارگرایی ،بهداشت روانیرفتاری است که بامحیط یعنی بانوعی بهنجاری رفتاری ،سازگاری دارد.برخی رفتارگرایانبرای تبیین یادگیری رفتارناسازگار،روی فرآیند تقلید تأکید می کنند.بسیاری ازکودکان پرخاشگری را تنها با مشاهده خوشونت بزرگسالان درتلویزیون یاد می گیرند .از دید این مکتب بهداشت روانی رفتاری است که آموخته می شود(همان منبع,ص44).
مکتب انسان گرایی :
برابردیدگاه این مکتب ،بهداشت روانی یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین ورسیدن به سطح خود شکوفایی. هرعاملی که فرد رادرسطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگهدارد وازخودشکوفایی اوجلوگیری کند اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد(سیدمحمدی,1383,ص39).
مکتب بوم شناختی :