دانلود مقاله با موضوع عوامل مؤثر برخلاقیت و دیدگاه انسان گرایی

روانشناسان گشتالت حل مسأله ازطریق آزمایش وخطا را ازمحل مسأله بصیرت متمایز می دانند زیرا درآزمایش وخطا آنچه می دانیم به ترتیب استفاده کنیم وآنقدر خطا می کنیم تا بلاخره راه حل مسأله کشف شود درحالی که بصیرت وبینش می توان یک راه حل ناگهانی برای مسأله جدید دست یافت بدون اینکه آزمایش وخطا صورت بگیرد این راه حل جدید ازدانش وتجربه خاص افراد درمورد آن مسأله مستقل است به عبارت دیگر بصیرت مبتنی برفرایند یاست که به طور مستقیم با طبیعت وموقعیت درارتباط است وبا ادراک کل آن شناخته می شود(علوی،1379،ص157).
کوهلر معتقد است که ویژگی بصیرت در درک واحساس روابط موجود درکل موقعیت است بصیرت زمانی حاصل می شود که بعد ازیک تلاش موفقیت آمیز ناگهان یک وهم درتجربه می کنید دراغلب موارد تجربه گذشته ها مانع تفکر خلاق می شود واگر فرد به تجارب گذشته خود متکی باشد مسأله حل نمی شود(همان منبع،ص162).
روانشناسان گشتالت بین فکری که ازتجارب گذشته ها بهره می گیرد با فکرمولدی که چیزهای کاملاً تازه رابدون استفاده تجارب گذشته ایجاد می کند تمایز قائل هستند آنها امیدوار بودند نشان دهند که می توان بدو ن دانش وتجربه خاص گذشته مسائل راحل کنندازدیدگاه گشتالت همه خلاقیت راداریم ولی این سؤال مطرح است که چرا اغلب به روش مولی فکرنمی کنند طبق نظرگشتالتی ها علت این است که حل کنندگان مسئله تلاشهایشان رادربکارگیری تجارب گذشته متمرکزمی کنند دردیدگاه گشتالت علت اینکه افراد نمی توانند 9 نقطه را با چهارخط بدون برداشتن قلم یا مداد ازروی کاغذ به هم وصل کنند این که می خواهند درپایه تجارب گذشته خطهایی بکشند که درمحدوده شکل مربع که نقاط راتشکیل داده است قرار گیرد بنابراین حل مسئله غیر ممکن می شود اما اگراین اثبات فکری شکسته شود به راحتی به جواب می رسند ازنظراین مکتب حل مسأله باسازمان دهی یا بازسازی آن مسأله است.طبق نظر شناخت گرایان،خلاقیت وحل خلاق مسأله به عنوان یک روش تازه درحل مسائل
جدید مطرح است مسائلی که شخص برای آن جواب مشخصی ندارد وقبلاً آن راانجام ویاد نگرفته است شناخت گرایان معتقدند که آموزش خلاق زمانی محقق می گردد که معلم به دانش آموزان کمک کند تا دریادگیری مطالب تازه تجاربی راکه قبلاً آموخته است به موضوع جدید منتقل کند به رغم اشتراک های زیاد شناخت گرایی با نظریه گشتالت دارد دراین زمینه موضعی کاملاً تفاوت دارد تأکید شناخت گرایی براستفاده ازتجارب قبلی دریادگیری هاست.درحالی که نظریه گشتالت آن راکاملاً رد می کند وایزبرگ به عنوان یکی دیگرازشناخت گرایان ضمن ردنظریه نبوغ که خلاقیت راتفکرغیر معمولی می داند معتقد است که خلاقیت همان افکار است که ما هرروزازآن استفاده می کنیم ازنظریه وایزبرگ اغلب این طور به نظر می رسد که اگرتولید خلاق تأثیرغیرمعمول دارد باید ازراه غیرمعمولی نیزایجاد شده باشد درحالی که چنین نیست وما به راحتی می توانیم با استفاده ازروش قدیمی چیز تازه ای ایجاد کنیم ازنظروایزبرگ این دیدگاه بوسیله دو نوع شاهد حمایت می شود،
1.مطالعات آزمایش حل مسأله 2.مطالعات موردی-تاریخی کارهای خلاق همان طور که قید شد مکتب گشتالت برپدیده بصیرت درخلاقیت تأکید خاص دارد بدون شک همه ما هم رادرزمانهای مختلفی اززندگی تجربه کرده ایم اما مسأله این است که موفقیت ما نتیجه جرقه بصیرت که مستقل ازتجربه های گذشته باشد نیست(همان منبع،ص129).
د) دیدگاه انسان گرایی:
دیدگاه انسان گرایی درمورد خلاقیت بادیدگاه روانکاوی تفاوت اساسی دارد زیرا آنها ماهیت بشر راخوب ومثبت می دانند ومعتقدند که هم انسانها به هنگام تولد دارای انرژی قابل توجهی برای خلاقیت می باشند اما آنها محیط راعامل مفید ومؤثری در شکوفایی یا ممانعت ازشکوفایی خلاقیت به حساب می آورند،نکته قابل توجه این است که دیدگاه انسان گراها وروانکاوها دارای یک وجه شباهت ویک تفاوت هستند شباهت آنها دراین است که بین فرد وجامعه نوعی تعارض وجود دارد اما تفاوت آنها در
این است که روانکاوها معتقدند این تعارض بین فرد وجامعه باعث خلاقیت می شود ولی انسان گرا معتقدند که این تعارض مانع ازرشد خلاقیت می گردد(همان منبع،ص158).
مراحل تفکر خلاق:
روانشناسان ازراه مصاحبه وپرسشنامه ومطالعه درگذشته خاطرات ویادداشت های متفکران خلاق نتیجه گرفتند که تفکر خلاق دارای مراحلی است.برخی ازروانشناسان 3 مرحله زیررا نام برده اند:
1.بینش وبصیرت:تعریف دقیق مسأله وگردآوری وتشخیص داده های مربوط ازنامربوط.
2.ترکیب:درهم آمیختن ومتشکل ساختن افکار درراه های نوین،وقتی که داروین نظریه (تکامل) را عرضه کرد همه اطلاعات ازسال ها قبل معلوم بودند زرنگی او این بود که آنها رادریک مفهوم نوترکیب کرد.
3.مقایسه قدیم وجدید:ارزش فکر نو راهنگامی دریافت که با افکار قدیم مقایسه شود(شعاری نژاد،1380،ص353).
برخی دیگر ازروانشناسان برای تفکر خلاق 5 مرحله زیر رامطرح کرده اند:
1.مرحله آمادگی:دراین مرحله شخص اطلاعات وپژوهشهای مرتبط با مسئله راگرداوری می کند.
2.مرحله نهفتگی یا کمون:در این مرحله شخص متفکر به راه حلهای گوناگون می رسد اما نمی تواند راه حل اصلی رادریابد،به نظرروانشناسان دراین مرحله قسمت ناخودآگاه ذهن بیشترفعال است به اصطلاحی که امروزه بکار می رود وازصنعت کامپیوتر گرفته می شود(پردازش زمینه)است به این معنا که شخص دنبال راه حل است ولی فوراً آن راآشکار نمی کند.
3.مرحله روش سازی(اشراق):دراین مرحله شخص راه حل ممکن راکشف می کند همانند مرحله بینش است که قبلاً ذکرشد.
4.مرحله اثبات وتأیید: دراین مرحله را حل پیدا شده مورد استفاده قرار می گیرد وشخص اندیشمند
مسئله مورد نظرش راحل می کند.
5.مرحله بازبینی:گاهی ممکن است که شخص برای اطمینان کامل ازدرستی راه حل پیدا شده آن را مورد بازبینی قراردهد(همان منبع،ص354).
عوامل رشد خلاقیت:
بحث های زیادی درمورد انواع موقعیت هایی که تسهیل کننده خلاقیت ونوآوری هستند مطرح است ونظریات متفاوتی نیزدراین باره ارائه شده است.دریک طبقه بندی کلی می توان عوامل مؤثر برخلاقیت را دردودسته کلی فردی ومحیطی یا درونی وبیرونی تقسیم کرد.منظور از عوامل درونی،آن دسته ازعواملی هستندکه ازویژگیهای فردی وشخصی ناشی می شود.
آمایپل(1988) درنتایج پژوهش بسیار وسیع که درمصاحبه از120 دانشمند به عمل آمده است جنبه های شخصی وفردی مطلوب درفرایند خلاقیت ازدیدگاه دانشمندان راشامل؛ویژگیهای شخصیتی متنوع،خودانگیزی،توانایی های شناختی خاص،تمایل به خطر کردن،تخصص دررشته وتجارب متنوع می داند.عوامل محیطی یا بیرونی عواملی هستند که بیرون ازفرد باشد به عبارت دیگر به موقعیتهای مرتبط می شوند که فرد درارتباط به دیگران قرارمی گیرد.عوامل محیطی مؤثربرخلاقیت رامی توان شامل:آزادی،منابع کافی،جومتناسب ووقت کافی دانست(سام خانیان،1378،ص87).
موانع خلاقیت:
بطورکلی هرفرد باید موانعی راکه دربرابررشد خلاقیت هایش قراردارند اعم ازاینکه درونی باشند یا بیرونی بخوبی بشناسد.اوباید مشخص کند که آیا این موانع درخودش وجودداردیا درخارج موجودند وآیا واقعی هستند یاخیالی؟
موانعی راکه برسرراه تفکرخلاق وجوددارند عبارتنداز:موانع تاریخی،بیولوژیکی،فیزیولوژیکی،اجتماعی وروانی.درذیل آنها رابه تفصیل بیشتری موردبحث قرارخواهیم داد.
1-موانع تاریخی:ازنظرتاریخی مثالهای زیرممکن است برای فرد یاجامعه ای به عنوان عللی تلقی شوند که براساس آن دست به خلاقیتی نزنند وبرای مسائل خوددنبال راه حل جدیدی نروند.دریونان باستان براساس این عقیده افلاطون که می گفت «تاریخ تکرار می شود» ودوره های تودن یکی پس ازدیگری بوجود می آیند،درتعداد زیادی این فکررابه وجود می آورد تابه صورتی قانع کننده تصور کنند که کوششهایشان برای ایجاد تغییرات بی نتیجه است.مشابه با چنین اعتقادی،مشاجره ای است که بشرازقرنها