صورتیکه افرادی با تحصیلات بالاوعالی فاقد خلاقیت بوده اند ارتباط مستقیم خلاقیت با توارث ژنتیکی احتمال کمتر از ارتباط آن با هوش است شخصیت خلاق فی نفسه شکل نمی گیرد بلکه در محیط اجتماعی وتعلیم وتربیت پرورش می یابد کسی که کنجکاوی را ترغیب می کند کمک به پرورش خلاقیت می کند ومعلمی که تأکیدش به سؤال است شاگرد رابه تفکر خلاق سوق می دهد براساس آزمایشات علمی در مورد استعداد خلاقیت تفاوت کمی بین افراد هم سن دانشگاه دیده وغیر دانشگاهی وجود دارد تاریخ نشان می دهد که ایده های بزرگی از افرادی که در زمینه تخصصی مربوط فاقد آموزش بوده اند بدست آمده است .(همان منبع،ص218)
نمونه هایی از افراد خلاق فاقد تحصیلات عالی:
تلگراف به وسیله( مورس ) که یک نقاش حرفه ای بود اختراع گردید .
یک معلم به نام ایل دی ویتنی مبدع ماشین پنبه پاکنی شد.
3-در اوایل جنگ جهانی یک دستگاه یابنده ی تکه های گلوله به وسیله یکی از کارکنان غیر فنی شهر نیویورک اختراع شد . .(همان منبع،ص219)
آیا می توان خلاقیت را آموزش داد؟
بررسی های انجام شده درباره ی آموزش خلاقیت،به این نتیجه رسیده است که خلاقیت را می توان هم آموزش وهم پرورش داد.تورنس(1972) طی 15 سال تجربه درمطالعه وآموزش تفکرات خلاق،برطبق شواهد به این نتیجه رسیده است که خلاقیت رامی توان آموزش داد،وی روشهای جالبی را ارائه می دهد وکارایی این روشها را مقایسه می کند.ساندرز(1984) درکتاب «آ موزش خلاقیت ازطریق استعاره» تأکید می کند که برای پرورش خلاقیت به کودکان ونوجوانان باید امکان «تفکر» را به آنها داد وآنان را از انجام فعالیتهای ازپیش تعیین شده تا حدامکان برحذرداشت.این پژوهشگر،مانند بسیاری دیگر ازپژوهشگران،به کارکرد بخش راست وچپ مغز،مسئول آن دسته ازفعالیتهای ذهنی است که عمدتاً آن رامی توان درحیطه ی «تفکرهمگرا» قرارداد؛ مانند حافظه ی محض«استدلال کلامی» یادگیری متکی برحافظه؛درحالی که بخش راست مغز،آن دسته ازفعالیتهای ذهنی راتولید،کنترل واداره می کند که درحیطه ی«تفکرواگرا» قراردارند.این محقق معتقد است که در آمریکا وبسیاری ازکشورهای دیگر،صرفاً به پرورش بخش چپ مغز می پردازند و به حافظه ی محض وفعالیتهای ذهنی کمتر توجه می کنند وخلاقیت رادر کودکان ازبین می برند یا آن را متوقف می سازد (مجله رشدمعلم، نیمه اول مهر1386،شماره1،ص8).
خلاقیت وسلامت روانی:
درگذشته،نظریه ای مطرح بود که خلاقیت ودیوانگی رایکی می دانست وافراد خلاق را،به سبب حساسیت زیاد ورفتارهایی که گاه با هنجارهای اجتماعی منطبق نبود،دیوانه قلوداد می کرد.امروزه، نیز گاهی این نگرش مطرح می گردد ومحققان به بحث وبررسی این نظریه می پردازند.مک کنیون با استفاده ازپرسشنامه چند صفحه ای مینه سوتا به اندازه گیری گرایش افراد به ناراحتی های روانی پرداخت.اوبا بررسی نیمرخ های افراد درپاسخ به پرسشنامه،سلامت روانی آنها رامورد آزمایش قرار داد.او برمبنای این آزمون ونیز مصاحبه بالینی ومطالعه تاریخچه زندگی با افراد خلاق،دریافت که درافراد خلاق کمترحالت آسیب شناسی روانی دیده می شود،بلکه بیشترتفکرخوب،پیچیدگی ووالایی شخصیت ملاحظه می گردد.البته درگزارشهای فردی ونیمرخ های پرسشنامه مینه سوتا شواهدی آشکاری ازآسیب شناسی روانی دیده می شود.اما به همان ترتیب،سازوکارهای کنترل زیادی دیده می شود همان طور که موفقیت های زندگی خلاقانه آنها براین امردلالت دارد.اگراین مسأله درست باشد، افراد خلاق درمقایسه با افراد غیرخلاق،مشکلات روانی بیشتری دارند؛اما«خودهای»قوی تری نیز دارند که با این مشکلات مقابله کند.به عبارت دیگر،افرادخلاق نسبت به افراد عادی ازنظر روانی بیمارتر ودر همان حال سالمترند.سلامت روانی افراد خلاق به این دلیل نیست که درآنها تعارضی وجودندارد؛بلکه دراین است که آنها ازتضادها آگاه اند.جالب ترین جنبه نیمرخ های پرسش نامه مینه سوتا درمورد مردان خلاق عبارت است ازنمره بسیار بالای آنها درمقیاسی که به اصطلاح آن را«مقیاس رفتار زنانه» می نامند.این مسأله درچندآزمون دیگرنیز دیده شده است این نکته نشان دهنده علایق فکری وفرهنگی فرد خلاق است.فرد خلاق عواطف واحساسات خودرا ابراز می کند اوذهنی حساس وخودآگاه دارد ودامنه علایقش گسترده است وچیزهای می پسندد که فرهنگ جامعه آن را سلیقه زنانه می داند.انسان گرایانی چون مزلو وراجرز،توجه خاصی به رابطه خلاقیت با سلامت روانی دارند.راجرز براین باور
است که بین خلاقیت وشخصیت سالم،همبستگی مثبت وجوددارد.مزلو نیز اظهار می کند که مفهوم سلامت روانی با خلاقیت نزدیک وحتی مشابه است (همان منبع،ص29).
مفاهیم مربوط با خلاقیت:
هوش،حل مسأله،اختراع،ابداع،تازگی،نوآوری،کارآفرینی.
ازمیان آنها به سه مفاهیم(هوش،حل مسأله ونوآوری)که ازهمه مهمترند می پردازیم.
هوش:
درباره مسئله هوش وخلاقیت ورابطه آنها مطالعات زیادی انجام گرفته ونظریات گوناگونی ارائه شده است:سیف،-1368-می گوید:آفرینندگی رامی توان با اشاره به تعدادی توانایی ذهنی که منجر به تولید آثار مهمترین این ویژگی ها،تفکرواگرا است.
گیلفورد-1950-1959-1962-دربیان نظریه ساخت ذهنی خودگفته است که ویژگی مهم تفکرآفریننده واگرای آن است.او به طورکلی شیوه تفکر آدمیان رابه دو دسته واگرا وهمگرا تقسیم کرده است وازآنجایی که هوش بیشتر با جواب های اگربخواهیم قضیه هوش وخلاقیت رابیشتربازگو کنیم باید بگوییم که اکثرخلاق ها با هوش اند ولی اکثرباهوش ها خلاق نیستند.بسیاری ازآدم های باهوش (البته برمبنای آنان درآزمون های متعارف هوش)خیلی خلاق نیستند(براهنی،1381،ص447).
هوش وخلاقیت یکی نیستند مایکل (1999) –استرنبرگ(2001-2000) که درنظریه سه هوشی خود،خلاقیت راجا داده بود می گوید بسیاری ازآدمهای خیلی باهوش،چیزهایی تولید می کنند که لزوماً نوین نیستند.همچنین معتقد است که آدمهای بسیار خلاق،به حرف جمع گوش نمی کنند ولی آدمهای بسیار باهوش دنبال خشنود کردن جمع هستند(همان منبع،ص449).
بین خلاقیت اندازه گیری شده با آزمون های تفکرواگرا وشاخص های هوش بهر اندازه گیری شده با آزمون های هوش سنتی،همبستگی های متوسط وجود دارد.سطح پایه خاصی ازهوش تحلیلی برای
خلاقیت ضروری است اما راوی آن سطح پایه بحرانی،خلاقیت وهوش بهر دو مجموعه توانایی های نسبتاً مستقل هستند(میلانی فر،1386،ص152).
به زعم تورنس-1975-وگودبراقی-1977-همبستگی بین آزمون های آفرینندگی وآزمون های هوش پایین است.براین اساس می توان گفت که ازروی نمرات هوش افراد،نمی توان میزان آفرینندگی آنها را تعیین کرد.(همان منبع ،ص153).
هوش زیاد،لزوماً خلاقیت بالا رابه همراه ندارد اما کم هوشی می تواند مانع خلاقیت باشد(سام خانیان،1387،ص23).
حل مسأله:
برخی دانشمندان خلاقیت رامترادف حل مسئله می دانند برای نمونه گانیه،درطبقه بندی خوداز انواع یادگیری،بالاترین سطح یادگیری را حل مسئله دانسته ومعتقد است خلاقیت نوع ویژه ای از حل مسئله است.حل مسأله،ظرفیت یا توانایی تشخیص،برای تسلط یافتن برتکلیفی نوین یابدیع است.اعتقاد براین است که حل مسأله رامی توان نوعی ازخلاقیت دانست اما باید دانست که خلاقیت وسیع تر ازحل مسأله است،خلاقیت جستجوی راه حل جدید است.وبه زعم برونر- 1966 – برخلاف فرایند حل مسأله،فقط بریک راه حل،تمرکز ندارد(همان منبع،ص24).
گتزلز- 1975- دراین راستا می گوید:بهتراست خلاقیت رابه صورت یافتن مسأله تعریف کنیم نه حل مسأله .ویژگی مهم آفرینندگی که آن را ازحل مسأله متمایز می سازد تازگی نتایج تفکرآفرینندگی است(شعبانی،1382،ص24).
نوآوری:
نوآوری اجرای ایده های بدیع وخلاق درعمل است؛به عبارت دیگرنوآوری ارائه محصول،فرایند وخدمات جدید به بازاراست.نوآوری کسی است که قابلیت استفاده ومقرون به صرفه بودن محصول
اختراع شده رابررسی ودرصورت امکان آن را تجاری می کنند(همان منبع،ص25).