پیش ازنظرمذهبی باآن مواجه بوده است وآن این است که برخی مذاهب همه چیزازبه تقدیرنسبت داده ونقش اختیار را به کلی نفی می کنند.
2-موانع بیولوژیک:
عده ای ازدانشمندان ازنظربیولوژیکی معتقدندکه استعدادهای خلاق جنبه ارثی دارند.درحالیکه عده ای دیگربراین باورند که محیط دربروزآن عامل مهم به حساب می آید البته دراینکه ژنها درمیزان هوش نقش اساسی برعهده دارندجای شک نیست،اما درمورد هوش خلاق،توسل به عوامل ارثی وژنتیک بعنوان تنها عامل،اغلب یک بهانه است تایک واقعیت عینی.
3-موانع فیزیولوژیکی:
موانع فیزیولوژیکی ممکن است براثرضرباتی که ازبیماری ها وتصادفات مختلف برمغزوارد می شود بوجود می آیند یا ممکن است فردی دارای نقص بدنی باشد که به طریقی جلو خلاقیت اورا سد کند. علی رغم این گفتار جان میلتون شاعرانگلیسی کور وتبهوون کربود.
4-موانع اجتماعی:
تاریخ نشان داده است که هرگاه افراد قدرت خودرادرزندگی ازدست داده اند جامعه ای که آنها درآن قرار دارند برای پذیرش ورهبری خودکامه مساعد می گرددومحیط اجتماعی درپرورش استعدادهای خلاق ومنحصر بفرد افراد خودعامل مهمی به حساب می آید.ابزار خلاقیت ها وابداعات ایجاد می کند که افراد ریسک کنند بنابراین اگرگروهی که به آن وابسته هستیم نسبت به این خلاقیت ها واکنش منفی ازخودنشان دهد این کار ممکن است باعث شود که ما خود رااز آنچه که واقعاً هستیم کمتراحساس کنیم متأسفانه درچنین مرحله ای است که فرد برای آنکه خودرابه عنوان عضوی مورد پذیرش به گروه بقبولاند ممکن است عقب نشینی کرده وازکار خلاقی که قصد دارد انجام دهد دست بکشد وبدیهی است که عواقب چنین وضعی برای معلمان وآنهایی که قصد دارند رفتارهایی خلاق را پرورش دهند،می تواند خیلی وخیم باشد(شعاری نژاد،1386،ص140).
5-موانع روانی:
مهمترین وشایعترین موانع درپرورش تفکرخلاق،موانع روانی است که اهمیت آن به مراتب بیش از موانع دیگر(قبلاًذکرشد) است بنابراین هنگام پرورش رفتار خلاق،معلم باید بیش ازحد به آن توجه کند.اگرمامانع رابه عنوان عاملی تشریح کنیم که جلو پیشرفت راسد کرده وفعالیت آزاد رامحدود می سازد وبه آن تعریف کاربردی وروان شناسانه بدهیم،درآن صورت ما درباره قلب حرف معلمی که می گوید عواملی که جلورشد پیشرفت را سد می کنند کدامند.وچگونه می توان آنها راریشه کن نمود ویاحداقل کاهش داد؟صحبت کرده ایم.آن دسته ازموانعی که تاکنون درباره آنها صحبت شد تااندازه بسیارزیادی همه عوامل خارجی هستند زیرا اکثراً ازبیرون برفرد تحمیل می شوند،تعداد زیادی ازآنها برای این که دنبال بهانه ای جهت عدم خلاقیت خود گردند دلایل خوبی به شمارمی روند.اینکه برخی ازمردم خودرا بااین دلیل قانع می سازند که نیروهای خارجی هرگز نگذاشته اند تاخلاقیت خود را نشان
دهند،درواقع به بهانه ای متوسل می شوند که به خودی خود یک مانع روانی به حساب می آید(همان منبع،ص69).
6- موانع کلان ساختاری:
شیوه ی ساختاری روابط بنیادین علمی وصنعتی درکشورهای پیشرفته وجهان سوم به شدت مغایرت دارد همان طوری که می دانیم روابط متقابل نهادهای بنیادین درکشورهای پیشرفته سیال ودوسویه است درصورتی که این روابط درکشورهای جهان سوم گسسته است واین بدان معنی است که حوضه نهادی بدون توجه به شرایط نهادی بنیادی دیگرادامه فعالیت داده وازامکانات وپتانسیل همدیگر قادر به استفاده نیستند.(حاج فتحعلی ،عباس ،1372ص171).
ویژگیهای شخصیتی افراد خلاق:
درمورد ویژگیهای شخصیتی افراد یکی ازمهمترین مطالعات رامک کنیون انجام داده است ودرقسمتی ازپژوهش خویش به بررسی نگرش افراد خلاق به خود می پردازد.درپاسخ به پرسشنامه صفات گوف،افراد خلاق تصویرمثبتی ازخویش داشته اند. 98% ازمهندسان معمار،که خلاقیت بسیارزیادی داشتند،گفتند که افرادی با قوه تخیل قوی هستند.سایرصفاتی که آنها دروصف خود ابراز داشتند به ترتیب عبارت بود از:فعال 92% ،درستکار،آرمانگر ومبتکر90% ،هنرمند،متمدن،باوجدان وباهوش 88% ، منطقی 85% ،سازگار،مصمم،باانعطاف، مستقل،انسانگرا وپیشرفت گرا 82% ،قدرشناس،توانا،دارای روح تعاون،دارای شوق،دارای رفتاردوستانه،سالم،پرکار ودارای علایق زیادی جدی 80% .
ازطرف دیگر،مهندسان معمار خلاق درمقایسه با همکاران کمترخلاق خود،صفات منفی خویش رابیشتربیان کردند؛مانند عجول،اهل مشاجره،خودمحور،غمگین،منفی باف،زودرنج،خودخواه،(انعطاف ناپذیر)،تک رو ومتعصب. علاوه براین،تصویری که افراد خلاق ازخوددارند،باافرادکمترخلاق،تفاوتهای دیگری دارد:آنها خودرا مبتکر،مصمم،مستقل،انسانگرا وپرکار
معرفی کردند.درحالی افراد کمترخلاق باتفاوت زیادی خود را مسئول،صمیمی،قابل اطمینان،روشن فکر،صبور وبادرایت دانستند. خود اعتقادی مثبت افراد خلاق تاحدی ناشی ازاحساس تسلیت آنها بروقایع درمقایسه افراد بسیار خلاق یا کمتر خلاق است(مجله رشدمعلم،اردیبهشت 1381،شماره8،ص27).
فرد خلاق به تأثیر رفتارش بردیگران فکر نمی کند.او همچنین نگران این نیست که دیگران راجع به او چه عقیده ای دارند .زیرا می خواهد خودش باشد.رهایی فرد خلاق از رسوم وقید وبندهای اجتماعی چنین تلقی می شود که او فرد غیر مسئولی در جنبه های اجتماعی است .اگر با ملاک های معمول در جامعه درباره ی او قضاوت شود،این حرف تا حدودی درست است . به علاوه،این افراد تابع گروه نمی گردند وبه طور مستقل عمل می کنند.البته منظورآنها سرکشی وعدم پذیرش معیارهای اجتماعی نیست؛ بلکه دلیل آن،استقلال آنهاست.این نوع عملکرد بیشترزمانی آشکار می گردد که آنها مشغول کار خلاقانه ای هستند،نه دراوقات عادی وفعالیتهای روزمره.نحوه دیگرجرئت فرد خلاق،میل او به تجربه کردن زندگی درونی ومحیط بیرونی خود است.گتزلذوجکسون درمطالعه تجربی خویش دریافتند که افراد خلاق دارای انگیزه پذیرش بیشتر وقاطعیت کمتری ازافراد غیرخلاق هستند.استین دربررسی خویش ازتحقیقاتی که درمورد ویژگیهای افراد خلاق بع عمل آمده است،به این نتیجه رسید که افراد خلاق دارای این ویژگیها هستند:انگیزه پیشرفت سطح بالا،کنجکاوی زیاد،علاقه زیادی به نظم وترتیب درکارها،توانایی ابراز وجود وشخصیت خودکفا وغیرمعمول،غیررسمی وموفق،پشتکاروانضباط درکارها،استقلال،تفکرانتقادی،انگیزه ودانش زیاد،شوق واحساس فراوان،زیبا دوستی وعلاقه به آثار هنری،علاقه کم به روابط اجتماعی وحساسیت بالا نسبت به مسائل اجتماعی،تفکرشهودی،وتوانایی تأثیرگذاری برافراد (همان منبع،ص28).
تورنس بعداز مطالعه 22 ساله خویش درمورد کودمان ونوجوانان،نتیجه گرفت که احساس شخصیت
افراد خلاق عبارت است از:1.استقلال اندیشه،شیفتگی فراوان نسبت به مسئله یا فعالیت مورد علاقه.او شجاعت،صداقت،کنجکاوی،میل برای خطرکردن نیزازصفات بارز افراد خلاق ذکرکرد.(همان منبع،ص29).
اشترنبرگ افراد خلاق رابا این ویژگیها متمایز می کند:
1.به خطرکردن علاقه دارند.2.محدودیت ها وموانع را نمی پذیرند وبرای انجام دادن کارهای ناممکن تلاش می کنند.3.به فعالیتهای هنری علاقه دارند.4.دارای توانایی بهره برداری ازامکانات محیط خویش برای ساختن چیزهای تازه ومنحصر به فرد هستند.5.سئولات وفرضیات زیادی راجع به هنجارهای اجتماعی دارند.6.افراد کنجکاوی هستند.7.آمادگی طرد شدن وعدم تأیید ازطرف دیگران را دارند.
بارون وهارنیگتون براین باورند که اکثر آنها می خواهند مستقل باشند،پذیرش زیادی دارند وازانرژی زیاد وتفکرشهودی وسیعی برخوردارند.البته بعضی ازمتفکران عقیده دارند که نمی توان ویژگیهای شخصیتی خاصی رابه افراد خلاق منسوب کرد.ازجمله،وایزبرگ عقیده داشت که درمورد خلاقیت دو دیدگاه مطرح است:دیدگاه نبوغ،که شواهد تأیید آن ضعیف است ونظریه مقابل نظریه نبوغ.دوپایه اصلی نظریه نبوغ عبارت است از:1.تفکرخلاق جریان تفکرغیرمعمول است.2.افراد خلاق ویژگیهای روانی خاصی دارند.بنابراین،ازدید وایزبرگ،برای انتساب ویژگی های خاص به افراد هیچ گونه شاهدی نداریم.اوبا استناد به مطالعات بارون وهارنیگتون،که راجع به شخصیت خلاق چیز تازه ای نیافتند،این نظررا ابرازمی کند.(همان منبع،ص29).
خلاقیت وجنسیت:
ممکن است دربسیاری ازموارد زنان ازنظرقدرت جسمی ازمردان ضعیقتر باشند لیکن قدرت خلاقیتهای ذهنی عملاً تحت تأثیر این عاما قرار نمی گیرند.دکتراسبورن معتقد است متعدد ستارگان زن دررشته خلاقیت روز به روز درحال افزایش است ومردان به نتایج قاطعی نرسیده است.دکتر پال تورنس استاد
دانشگاه آمریکا دریک مطالعه تحقیقاتی تحت عنوان«تشخیص نقش جنسیت درتفکرخلاق» انجام داده است که تفاوت مهمی بین امتیازات خلاقیت کلی وهیچ کدام ازامتیازات جنسیت برای مرد یا زن نشان داده نشده است.همچنین این واقعیت رانباید انکار کرد که فقط درچند دهه اخیرتاریخ است که زنان فرصتی داشته اند تا خلاقیت خویش رابگسترانند.همانطورکه دریک تجزیه وتحلیل ازتفاوت های روانی بین جنسیت های مختلف اشاره گردیده است،این تفاوتها اکتسابی است نه ذاتی،ووقتی که زن به زندگی وسیعتری وارد شود این تفاوت ها ازبین می رود.تحقیقات فوق ومشابه درمجموع این نکته را روشن می کند که بجز موارد اندک رابطه مهمی بین خلاقیت وجنسیت نیست وچنانچه مواردی دیده شود بستگی به تفاوتهای فیزیولوژیکی دارد.اما جنبه برجسته تحقیقات درمورد ماهیت فیزیولوژیکی تمایل بیشتربه خلاقیت درمردان نسبت به زنان راافزایش می دهد.جک هالوان-دوکلاس نبتون،1992 به نقل از«آقایی فیشانی،1377،ص217».
خلاقیت وتحصیلات:
افرادی که تعلیمات رسمی را نادیده گرفته اند در بسیاری از مواردخلاقیتهای را بروز داده اند ودر