از نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی ـ جنسی را با موفقیت گذرانده و در هیچ یک از مراحل بیش از تثبیت نشده باشد و به طور کلی فروید انسان های متعارف و دارای شخصیت سالم را خیلی کم می‌داند در نظریه روان تحلیلگری آنچه که بیش از همه عامل سلامت روانی و رشد شخصیت محسوب می‌شود توانایی فرد برای کاهش تنش های روانی است بنابراین در دیدگاه فروید از شخصیت رشد یافته یا سلامت روانی در انسان هر چه شخصیت توانایی بیشتر برای روبرو شدن با واقعیت و پیروی از اصل واقعیت داشته باشد بهتر می‌تواند خودش را با شرایط زندگی و خودش هماهنگ سازد و اجزای شخصیت وی (نهاد ـ خود وفرا خود) یکپارچگی و انسجام بیشتری می‌یابند (شوتز 1378)
ب) دیدگاه انسانگرایی: در‌این دیدگاه لزوم داشتن سلامت روانی برگرفته از اعتقاد‌این نظریه پردازان به اراده انسان رشد انگیزش و توانایی او برای شکل دادن به شخصیت فردی می‌باشد (نقل از ده بزرگی 1380)
یکی از مهمرین نظریه پردازان‌این مکتب کارل راجرز است و یکی از پایه گذاران و شاید پرنفوذترین روان شناسان انسان نگر در مان معاصر داشت.
مزلا مکاتب موجود و مهم روانشناسی مانندرو انکاوی و رفتارگرایی را در توجیه شخصیت انسان، نارسا، محدود، بدبینانه منحصربه توضیح ضعف های انسان و در مجموع بیش از حد مکانیکی و غیر انسانی می‌دانست او معتقد بود که مکاتب قبلی رواشناسی به جنبه های مثبت ـ خلاق و متوالی انسان توجه کافی مبذول نداشته اند و بیشتر بر روی قسمت های تاریک و شیطانی روانی انسان مطالعه کرده اند نظریات مزلا را درباره انسان می‌توان به شکل زیر خلاصه کرد:‌
طبیعت انسان ساختمان روانی دارد شبیه به ساختمان جسم او بنابرابن روان نیز دارای احتیاجات ـ تمایلات ـ تکانه ها استعدادها و گرایش هایی است که بر اساس وراثت تعیین می‌شوند بعضی از آنها مختص نوع بشر هستند و به فرهنگ خاصی مربوط نمی‌شوند اما بعضی از آنها به فرد اختصاص دارند.‌این احتیاجات در اصل ‹‹ خوب ›› یا حداقل خنثی هستند و نه‌اینکه شیطانی و ضد اجتمائی باشند.
رشد سالم و طبیعی انسان زمانی حاصل می‌شود که‌این فطرت و طبیعت خوب و مثبت در او شکوفا می‌شود و استعدادها و گنجایش هایش به حد نصاب فعالیت خود برسند و هنگام بزرگسالی‌این طبیعت انسانی توسط قدرتهای فرد از درون و نه از بیرون برانگیخته وفعال شود.
بیمار روانی یا هر نوع نابهنجاری رفتار انسان نتیجه انکار ـ محرومیت یامسخ کردن طبیعت اصیل و فطرت بشری است بنابراین آنچه که در جهت تقویت ـ شکوفایی و تکامل فطرت طبیعی انسان عمل می‌کند سالم و خوب است ؛ و آنچه که در جهت جلوگیری از شکوفا شدن طبیعت و فطرت درونی انسان عمل می‌کند ناسالم و بد است.
مزلا درنظریه خود درباره انگیزش رفتار انسان معتقد است که نیازهای بشر بر دو گونه هستند یکی احتیاجات اساسی مانند گرسنگی ـ محبت ـ امنیت و از‌این قبیل و دسته دیگر احتیاجات جسمی‌(متعالی) هستند که عبارتند از عدالت، خوبی، زیبتیی، نظم، وحدت، امثال آن ها.
علکرد احتیاجات اولیه جبران کردن کمبودهاست در حالیکه احتیاجات متعالی هستند که عبارتند از عدالت ـ خوبی ـ زیبایی ـ نظم ـ وحدت و امثال آن ها.
عملکرد احتیاجات اولیه جبران کردن کمبودهاست در حالیکه احتیاجات متعالی باعث رشد و تکامل آدمی‌می‌شوند احتیاجات متعالی هم به اندازه احتیاجات اولیه غریزی فطری هستند و هنگامیکه ارضا نشوند انسان بیمار است و در سلامت روانی او می‌تواند مشکل‌ایجاد نماید و انسان بیمار می‌شود. عوارض‌این بیماری عبارتند از احساس بیگانگی ـ عذاب ـ بی تفاوتی و عیب جویی (مکتب ها و نظریه های شخصیت دکتر سعید شاملو)
به طو ر خلاصه می‌توان گفت که تاکید نظریه انسانگرایی مزلا بر کل وجود و ویژه بودن شخصیت هر فرد ارزش و معیارهای انسانی و ظرفیت او برای خودشکوفایی ـ رشد و خلاقیت و گرایش او به سالم بودن و سلامنت روانی است او چنین می‌نویسد ‹‹ هیچگاه نمی‌توانم زندگی بشر را به درستی بشناسیم مگر‌اینکه والاترین آرزوهایش را بشناسیم و آگاه باشیم که رشد و خودشکوفایی، کوشش برای دستیابی به سلامت نفس تلاش برای شناخت هویت و موجودیت خود ـ قبول مسئولیت و خودکفایی و میل به تعالی و انسان شدن را باید انگیزه های بشری بسیار متداول و حتی جهانشمول محسوب کنیم.
مزلا خصوصیات انسانی را که به خودشکوفایی و تحقق خود دست یافته است و در کل به سلامت نفس رسیده است را چنین عنوان می‌کند.
1ـ درک صحیح از واقعیت ها 2 ـ پذیرش خود، دیگران وطبیعت 3ـ سادگی و طبیعی بودن رفتار 4ـ متعهد و مسئول بودن در مورد وظایف و مسایل زندگی 5ـ خودکفایی و اتکا نداشتن شدید به دیگران 6 ـ گرایش به خلوت کردن با خود 7 ـ همواره لذت بردن از موضوعات ساده و پیچیده زندگی، و تازه بودن مسائل زندگی 8 ـ رسیدن به نوعی تمرکز و جذبه درونی و نگریستن به فراسوی موضوعات مبتذل و حتی معمولی زندگی 9 ـ داشتن علایق اجتماعی 10ـ داشتن روابط بین فردی و اجتماعی 11ـ داشتن آزاد منشی و عدالت خواهی و با انصاف بودن 12ـ تشخیص هدف و وسیله، مثلاً فهمیدن‌این مطلب که ثروت خود هدف نیست بلکه وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف بهتر زیستن 13 ـ دست یافتن به نوعی طنز فلسفی و از آن دیدگاه به جهان نگریستن یعنی در عین حال شوخی تلقی کردن مشکلات زندگی، آن ها را جدی گرفتن 14 ـ داشتن خلاقیت 15ـ مقاومت در برابر ‹‹ همرنگ جماعت شدن و مستحیل نشدن در مقررات آداب و رسوم اجتماعی ـ فرهنگی).
به طور کلی نظریه انسانگرایی بر نظریه های مربوط به انسان در قرن معاصر نفوذ و تاثیر زیادی گذاشته است. کارل را جز که با نفوذترین و پرکارترین روانشناسان زمان ما است. روش او پدیدار شناسی و دیدگاهش انسانگرایی است البته نظریه او درباره شخصیت، دیدگاهی جدید و ابتکاری نیست در حقیقت راجرز از روان درمانی به نظریه شخصیت دست یافت. نظریه روانکاوی ـ غرایزـ کنش های جسمی‌ـ ناخودآگاه ـ لذت طبیعی ـ کاستن تنش وتعامل شخصیت را در چند سال اول زندگی تعیین می‌کند. در حالی که روش پدیدار شناسی راجرز بر ادارک و احساس خود شکوفائی ـ مفهوم خویشتن ـ تکامل در دوره های بالاتر از دوران کودکی و تغییرات مداوم شخصیت تکیه میکند مفهوم خویشتن مهم ترین پدیده و عنصر اساسی در نظریه راجرز است به نظر راجرز انسان عوامل محیط خود را درک می‌کند و در ذهن خود به آنها معنی می‌دهد. مجموعه‌این سیستم ادارکی و معنائی ،میدان پدیداری روانی فرد را می‌سازد. خویشتن عبارت است از‹‹ الگوی سازمان یافته‌ای ›› از ادراکات انسان، خویشتن شامل آن قسمت میدان پدیداری می‌شود که فرد آن را با مفاهیم ‹‹ خویشتن ›› من ‹‹ خود ›› را بیان می‌کند. خود‌ایده آل که شامل تمام ادراکات و معانیی می‌شود که فرد برای آنها ارزش زیادی قایل است و با بالقوه خویشتن او هماهنگ و مرتبط است. اگر چه ‹‹ خویشتن ›› همیشه در هر فرد، نوعی سازمان ـ هماهنگی ـ ثبات ـ تجانس و شکل یافتگی خاص خود را دارد، خود پنداره شخص جویای آگاهانه ـ مداوم و نسبتاً ثابت است.
خودشکوفایی: که در دیدگاه راجرز بر عکس فروید که به ساختمان شخصیت اهمیت زیادی می‌داد. راجرز بیشتر برای روند کنش و پویایی شخصیت ارزش قایل بود فروید به انسان مانند موجودی گرفتار گذشته می‌نگریست. اما راجرز انسان را علاقه مند به آینده می‌دانست که در نتیجه‌این علاقه از سویی همواره درصدد لذت طلبی و کاستن کنش است و از سوی دیگر در جستجوی تکامل و پیشرفت و در نهایت رسیدن به خود شکوفایی است.
راجرز به انگیزه های جداگانه و انفرادی مانند میل جنسی یا برتری طلبی و نیاز به‌ایمنی که در نظریه های روانشناسان دیگر اهمیت دارد توجهی نمی‌کند زیرا او گرایش و انگیزه اصلی انسان را ‹‹ خودشکوفایی ›› می‌داند. او می‌گوید ‹‹ ارگانیسم فقط یک گرایش اساسی دارد و آن هم عبارت است از تحقق بخشیدن به خویشتن و حفظ تداوم و تقویت آن و‌این تنها انگیزه‌ای است که من در نظریه خود مطرح می‌کنم ›› (راجرز 1959 و 1979 رواشناسی شخصیت تالیف سعید شاملو ـ چاپ هفتم. ص 143ـ142)
خودشکوفایی عبارت است گرایش ارگانیسم به رشد و تکامل یافتن از یک وضع ساده به یک سازمان پیچیده، از اتکا به استقلال ـ از قالبی بودن به انعطاف پذیری ـ تغییر و تحول ـ آزادی بیان و عمل ـ نظریه خود شکوفایی برعکس پسیکو آنالیزها تنها به ارضا و کاهش تمایلات درونی توجه ندارد. بلکه به خلاقیت ـ شناخت ـ تقویت و رشد فردی خلاق نیز اهیمت بسیاری می‌دهد.
وبه طور کلی‌این افراد خودشکوفا دارای ویژگیهایی هستند به آنها شخصیت سالم می‌دهد 1ـ اشخاص کامل نسبت به تمام تجربیاتی که با آنها روبرو ی شود آگاهی نشان می‌دهند 2 ـ اشخاص کامل در هر لحظه به طور کامل پر بار زندگی می‌کنند 3ـ اشخاص کامل به ارگانیزم خود از لحاظ روانی و جسمانی اعتماد می‌کنند 4 ـ اشخاص کامل احساس مس کنند که بدون قید و بندها و ممانعت در تصمیم گیری آزادند 5 ـ اشخاص کامل خلاقی هستند و زمانی که شرایط محیطی تغییر می‌کند به صورت سرزنده و سازگارانه زندگی می‌کنند 6 ـ اشخاص کامل ممکن است با مشکلات باشند به طور کلی‌این افراد خود شکوفا بوده و تحت تاثیر نیروهای اجتماعی قرار دارند تا زیستی. نظریه پرداز دیگری که در عقایدخوداعتقادبه خوب بودن ذاتی انسان و دیدگاه انسانگرایی دارد آبراهام مازلومی باشد واو نیز انسانرا موجودی می‌دانست که ذاتاً به دنبال تحقق بخشیدن به خود و نایل شدن به خود انگیزش می‌داند در‌اینجا منظور از خود انگیزش ها یعنی حالتی که در آن شخص به دنبال غنی ساختن ووسعت بخشیدن به زندگی اش هست و می‌خواهد از طریق تجربه های چالش انگیز تا حد متعالی به افزایش تنش در وجود خودش بپردازد.
الگوی شخصیت سالم از دیدگاه رفتارگرایی:
واتسون موسس مکتب رفتارگرایی معتقد است که در شرایطی می‌توان از سلامت روانی به عنوان وضعیتی که امکان زندگی سالم و بی عیب و نقص انسان را تضمین کند صحبت کرد یعنی رفتار عادی که حائز وضعیت ذیل باشد (رفتار عادی نمودار شخصیت سالم انسان عادی که موجب سازگاری او با محیط و بالنتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او می‌شود) (نقل از ده بزرگی، 1380)
در رفتار گرایی هر رفتار قابل مشاهده‌ای با ارائه محرک به خصوصی روی می‌دهد و در مجموع‌این محیط است که نوع رفتار را شکل می‌دهد. بنابراین شخصیت سالم یعنی کسی که علایم بیماری روانی مثل اضطراب در او نیست در محیطی قرار داشته که محرکهای آزار دهنده نبوده اند و چنانچه کشمکشهایروانژندی به وسیله والدین آموزش داده نشود هیچگاه رفتار نورتیک بروز نمی‌کند.
الگوی شخصیت سالم از دیدگاه پرلز: