افراد دارای سلامت روانی و ذهنی، احساس خوبی نسبت به دیگران دارند. آنها می‌گوشند تا دیگران را دوست بدارند. به آنان اعتماد بکنند.
آنها قدرت روبروشدن با نیازمندیهای زندگی را دارند. افراد دارای سلامت روانی، معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می‌کنند و با مشکلات به شیوه مناسب بر خورد می‌کنند (احدی ـ بنی جمالی، 1369)
دیدگاهی نظری درباره سلامت روانی:
در مباحث سلامت و بیماری دیدگاههایی مختلفی در زمینه سلامت روانی مطرح شده اند. در‌این بخش سه دیدگاه اساسی نظریه سیستم ـ رویکرد اکولوژیکی و مفهوم تعادل حیاتی به اختصار نوضیح داده می‌شوند:
1- نظریه سیستم ها
بر طبق‌این مدل انسان و مجموعه اعمال و رفتارش به عنوان یک سیستم تلقی می‌شود که دارای ابعاد گوناگونی زیستی روانی و اجتماعی است.‌این سیستم شامل سیستم های فرعی دیگری است که رفتار را حاصل تاثیر و تاثر درونداد وبرونداد محرکها، سیستم پردازشی اطلاعات،فرایند باز خورد زیستی و سیستم خود تنظیم کننده درون او می‌داند طبق‌این مدل هر یک از عوامل،روانی و اجتماعی بر یکدیگر تاثیر گذاشته و از یکدیگر تاثیر می‌پذیرند و به همین ترتیب سیستم های مختلف شناختی، رفتاری و اجتماعی در ارتباط با هم و در یک ارتباط متقابل با یکدیگر مورد بررسی او مطالعه قرار می‌گیرد. همچنین جامعه از دیدگاه نظریه سیستم ها اهمیت خاصی داشته و مرکب از سیستم های فرعی بسیاری از قبیل خانواده ـ گروهها و محیط است. دراین دیدگاه جامعه به عنوان یک سیستم در تعادل دائمی‌با سیستم های فرعی دیگری است. و تغییردر یک قسمت ازآن تاثیر مستقیم و مهمی‌را بر بخش های دیگر جامعه بر جای می‌گذارد و هرگاه جنبه‌ای از آن تغییر کند، اجزاء دیگر درصدد اصلاح و جبران آن بر می‌آیند. براین اساس تغییر در کارکرد جامعه می‌تواند از طریق ملاحظات مستقیم یا غیر مستقیم انجام شده و مستقیم های فرعی دیگر را تحت تاثیر قرار دهد (بک و همکاران 1988 به نقل از ویسی، 1378)
و همچنین مدلی که لوی و همکارانش در سال 1972 در زمینه تاثیر استرس روی بیمار از لحاظ جنبه های زیستی روای ـ اجتماعی مطرح نموده اند مبنتی بر نظریه سیستم هاست طبق‌این مدل هرگونه تغییر روانی و اجتماعی می‌تواند به عنوان یک عامل استرس یا یک مدرک،‌پاسخ های زیستی غیر اختصاصی را فراخواند. مدرک یا عامل استرس را می‌تواند بر الگوی زیستی ـ روانی از پیش تهیه شده فرد، نحوه واکنش غدد درون ریز (مطابق با الگوهای خاص خود) و نیز بر عملکرد ژنتیکی و محیطی تاثیر بگذارد.‌این گرایش ذاتی برای ابزار و واکنش موجودزنده را در بسیاری از موقعیت های زندگی برای پرداختن به برخی از فعالیتهای فیزیکی (ما نند جنگ و گریز)یاری می‌دهد و همچنین در بعضی از موارد‌این واکنش می‌تواند ناسازگارانه باشد مثلاً پاسخهای غیر اختصاصی به ا سترس می‌تواند برپیشرفت بیماری یابد کارکردی سیستم های فیزیولوژیک یا روان شناختی تاثیر بگذارد. اگر محرک ادامه یابد سبب بیماری شده و سیستم های روان شناختی یا بدنی فرد را دچار اختلال نموده و مانع از انجام وظیفه اساسی آن می‌شود. در‌این مدل فرض بر‌این است که متغیرها با یکدیگر تعامل دارند (متغیرهای بیرونی و درونی فیزیولوژکی یا روان شناختی) و تعامل آنها تأثیر عواملی را که در پیشرفت یا ظهور بیماری نقش دارند تعدیل می‌کند و همچنین تمایل متغیرها می‌تواند فرایند بیماری را تسهیل کند (فریدشتاین و همکاران 1987. نقل از ویسی 1378)
2 ـ رویکرداکولوژیکی:
رویکرد اکولوژیکی بر اساس تئوری سیستم ها به مطالعه رفتار انسان می‌پردازد. اصطلاح اکولوژی برای اولین بار در سال 1869 توسط ارنست هگل زیست شناس آلمانی به منظور مطالعه روابط بین موجود زنده و محیط پیرامونش مطرح شد و بدین معناست که مردم در جامعه و محیط شان با هم تاثیر متقابل دارند. به گونه‌ای که یک تغییر در محیط درونی و بیرونی،ؤ تعادل حیاتی خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد (جک و همکاران 1988. نقل از ویسی 1378) بتدریج مفهوم اکولوژی بطور گسترده‌ای در علوم زیست شناسی و رفتاری پذیرفته شد و به عنوان رویکردی جهت مطالعه تأثیرات کلی محیط روی موجودات زنده مورد استفاده قرار گرفت.
در اکولوژی انسانی،‌که وابستگی و تاثیر و تأثر متقابل مردم با محیط مورد مطالعه قرار می‌گیرد. مردم به عنوان موجودات زنده دارای بعد معنوی تلقی می‌شوند که مدام بر محیط پیرامونشان تاثیر می‌ گذارند و از آن تاثیر می‌پذیرند. از دیدگاه اکولوژیکی، محیط بیرونی و درونی است و هر گونه تغییری که در محیط‌ایجاد شود تعادل فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد طبق‌این مدل عقیده بر‌این است که سلامتی (روانی) و بیماری (روانی) تنها درچارچوب روابط متقابل بین فرد و محیط و تاثیر و تاثر متقابل بین آنها رخ می‌دهد.
بنابراین همه مشکلات اساسی انسان به نحوه روابط او با موقعیت منحصر بفردش بستگی پیدا می‌کند.
رویکرد اکولوژیکی بین پیچیدیگی او و نیز نحوه زندگی انسانها با یکدیگر را در چارچوب محیط زندگی شان تبین و توضیح می‌دهد. براساس‌این رویکرد انسان برای حفظ ثبات سیستم می‌کوشد بنحو مطلوب با محرکهای محیطی سازگار شود. بنابراین رفتار انسان بستگی به نحوه ارتباط بین عوامل استرس زای سیستم و توانایی سازگاری با‌این عوامل دارد. شرایط اکولوژیکی مطلوب،‌انسان را به سمت حالت سلامتی یا سازگاری مثبت می‌ کشاند در حالیکه تاثیری نامطلوب محیطی یا عوامل استرس زا مستقیماً شخص را به سمت بیماری یا ناسازگاری سوق می‌دهد. با‌اینکه هر شخص پاسخ های سازگارنه مشخصی دارد اما درجه و تنوع عوامل استرس زا ؤ‌نحوه پایه های سازگارانه فردرا تحت تاثیر قرار می‌دهد لذا هم تغییرات و هم سرعت زیاد و می‌تواند ثبات و تعادل سیستم را بر هم زند.
در رویکرد اکولوژیکی بر مسائل معنوی اساسی انسان تاکید می‌شود و سلامتی را فراتر از سلامت مجموعه اجزاء بدن انسان تصور می‌نماید و به همین صورت هم سلامت جامعه را فراتر از سلامت مجموعه اجزاء بدن تصور می‌نماید و بهمین صورت هم سلامت جامعه را فراتر از سالم بدون همه مجموعه افراد و جمعیت های سیستم در آن می‌پندارد.
3ـ مفهوم تعادل حیاتی:‌
اولین بار والتر کانن در سال 1932 اصطلاح “ تعادل حیاتی ” را وضع کرد که منظور از آن حفظ حالت ثابت پایدار در درون موجود زنده است. تعادل حیاتی، تمایل به اعاده یا نگهداری حالت پایدار ترکیب مواد بدن یا حفظ ثابت نسبی آن دارد. مکانیزم های دست اندرکار حفظ متعادل حیاتی بدن ممکن است زیست شیمیایی فیزیولوژی باشند (تعادل حیانی‌ایستا) یا ممکن است به صورت رفتارهای آموخته شده بعنوانی باشند که به آنها تعادل حیاتی پویا گفته می‌شود (ریس 1364، ازویسی 1378)
بعدها پارل وان رایت (1991) مدلی را بنام مدل کاری استرس مطرح نمودند که شباهت زیادی به مفهوم تعادی حیاتی کانن دارد.‌این مدل دقیقاً حالتی را توصیف می‌کند که وقتی یک فرد یا سیستم در حالت عدم تعادل باشد می‌کوشد از طریق مکانیزیم های مجدداً حیاتی خود را برقرا کند.‌این مدل چهارچوب جامع و یکپارچه‌ای را به منظور فهم مشکلات مربوط به استرس عرضه می‌کند (پاول وان رایت 1991 نقل از ویسی 1378)
بر اساس‌این مدل در یک فرد سالم تعادل بین نیروهای درونی و بیرونی برقرار است و هرگاه عوامل درونی و بیرونی و روابط متقابل آنها تعادل موجود زنده را بر هم زند نشانه های بیماری در فرد یا سیستم بروز می‌کند یعنی در‌این شرایط استرس مانند محرکی درونی و بیرونی موجود زنده را دستخوش تغییر و دگرگونی نموده و تعادل حیاتی را ازبین می‌برد و زمینه پیدایش بیماری را مهیا می‌سازد و محرک یا عامل استرس می‌تواند میکروب، ویروس اختلال ژنتیکی، یک حادثه و یا یک مشکل عاطفی باشد باشد و پاسخی که فرد به محرک یا عامل استرس می‌دهد می‌تواند به شکل پاسخ های جسمی‌ـ فکری ـ عاطفی و غیره بروز کند که حاصل تاثیر و متقابل بین سیستم های سرشتی و محیطی و اجتماعی است.
مطابق‌این مدل، خواست یا نیازی که به فرد یا سیستم تحمیل می‌شود یک حالت موقتی از عدم تعادل یا توازن را بوجود می‌آورد.‌این خواست ها کاملاً نتیجه نیروی های بیرونی که بر فرد یا سیستم وارد می‌شود نیست بلکه بیشتر‌این خواست ها یا نیازها نتیجه تعامل بین نیروهای بیرونی و عوامل درونی است که برسیستم یا فرد تحمیل می‌شود‌این عوامل بیرونی و درونی متعاقبامی‌توانند به مقوله های متعددی تقسیم شوند. هر یک ازاین مقوله ها می‌تواند نقش مهمی‌در فرایند استرس‌ایفا نماید. بنابراین یک چرخش یا ارتباط تعاملی و تاثیر متقابل بین فرد و محیط پیرامونش وجود دارد. غیر از‌این ارتباط متقابل،‌ حالت های متفاوتی از تعادل یا عدم تعادل و توازن برقرار می‌شود. البته‌این فرایند بدون توجه به برخی از اشکال هوشیاری یا ناهشیاری یا قضاوت تحقق و دوام نمی‌یابد. قضاوت یا درک از تهدید بطور کلی توسط عواملی تعیین می‌ شود که بر فرد تحمیل می‌گردند مانند تفکر ـ نگرش ـ تجارب گذشته ـ مزاج ـ وضع ظاهری ـ بدن و عواملی از‌این قبیل.‌این درک از تهدید حالت های منتج از استرس را تحت تاثیر قرار داده و در حیطه های مختلف، نشانه‌ای فیزیکی ـ شناختی و رفتاری خودش را ظاهر می‌سازد، در نتیجه فرد با سیستم نسبت به‌این حالت از استرس به منظور حفظ تعادل واکنش نشان می‌دهد.
ابراز واکنش آنقدر اهمیت دارد که شخصیت فرد و قابلیت های او را در‌آینده تحت تاثیر قرار می‌دهد برخی از‌این واکنش ها چون فرد یا سیستم را به سمت تعادل سوق می‌دهندپاسخ های سازگارانه تلقی می‌شوند. زیرا از شدت خواسته های نیازها می‌کاهند اما برخی دیگر از واکنش ها چون در‌آینده مشکلات ثانوی پدید می‌آورد و تاثیرات سویی را بر فرد یا سیستم می‌گذارند،‌پاسخ های ناسازگاردانه محسوب می‌شوند (همان منبع).

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی و دانشگاه شهید بهشتی

فصل سوم
روش تحقیق