4- نفی بلد و تبعید ازمحل سکونت
قاضی مخیر وموظف است که یکی از این چهار مجازات را به شکل مقتضی و به تناسب جرم ارتکابی در مورد محارب اجرا کندعلاوه بر این چهار مجازات اگر محارب در حین محاربه به جرایم دیگری هم مرتکب شده باشد مانند قتل، جرح ، سرقت و باجگیری و امثال آن باید آن‌ها را هم جبران کند به قصاص نفس یا عضو و استرداد مال مسروقه و جبران خسارت نیز محکوم خواهد شد چهار مجازات اول چون حدود الهی و حقوق عمومی و اجتماعی است با عفو صاحبان حق ساقط نمی‌شود ولی مجازات جبرانی به‌علت خصوصی بودن با عفو صاحبان حق قابل سقوط هستند.
قرآن مجید بعد از اعلام این چهار مجازات شدید می‌فرماید که این مجازات فقط برای کیفر دنیوی است و در آخرت نیز عذاب شدید‌تری در انتظار چنین افراد شرور است که آرامش و آزادی بندگان خدا و امنیت جامعه را بر هم می‌زنند . 
چنانکه توضیح داده شد مسأله محاربه و مسأله بغی و جرم سیاسی دو مسأله جدا از هم و بلکه متقابلند هم از نظر موضوع و مصداق و هم از نظر احکام و مجازات تفاوت‌های زیادی با هم دارند و نباید این دو موضوع در قانونگذاری و یا در رسیدگی‌های قضایی با یکدیگر مخلوط و مشتبه شوند و تداخل پیدا کنند و احکام محاربه به برخی از مصادیق بغی و جرم سیاسی آن هم بسیار وسیع و گسترده که در بعضی از حوادث شاید تعداد آن ‌ها به هزاران انسان بالغ گردد، تسری پیدا نموده است وبه همه آن‌ها که از مصادیق بغی و جرم سیاسی هستند، عنوان محاربه داده شده و بر مرتکبین این جرایم احکام محارب بار شده است. به مواد زیر که در قانون مجازات اسلامی آمده توجه فرمایید
1 -ماده 186 ـ هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند تمام افراد و هوا دارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش موثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند .
تبصره: جبهه متحدی که از گروه‌ها و اشخاص مختلف تشکیل شود در حکم واحد است .
2- ماده187 ـ هر فرد و یا گروهی که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای آن منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار، وسایل و اسباب کار و سلاح در اختیار آن‌ها بگذارند محارب و مفسد فی‌الارض می‌باشند
3 – ماده188ـ هر کس در طرح براندازی حکومت اسلامی خود را نامزد یکی از پست‌های حساس حکومت کودتا نماید و نامزدی او در تحقق کودتا بنحوی مؤثر باشد «محارب» و «مفسد فی‌الارض» است. 
بسیاری از این جرائمی که در این سه ماده قانونی آمده از مصادیق بغی و جرایم سیاسی است و با تعریف محاربه و محارب که در تفسیر آیه محاربه و در روایات محاربه و در کتب معتبر فقهی آمده است ، سازگاری ندارد و اساساً در فقه اسلامی مسأله بغی و جرم سیاسی در هر مرحله‌ای که باشد موضوعاً و حکماً از مقوله محاربه جدا است و از اهداف و انگیزه‌های آن خارج است و این احکام علاوه اصول و قواعد فقهی با سیره و سنت علی امیر‌مؤمنان (ع) و با روش آن بزرگوار در برخورد با گروه خوارج که بدترین، عنود‌ترین و لجوجترین با غیان و مجرمان سیاسی حکومت عدل علوی بودند، کاملاً منافات دارد . 
3-5- جمع‌بندی ونتیجه‌گیری
از آیه شریفه محاربه و توضیحات تفسیری آن، همچنین از روایات و نظرات فقهای بزرگ که به اختصار ذکر شد؛ به طور‌کلی نتایج ذیل به دست می‌آید
1- منظور از محاربه جنگ با خدا و رسول او به وسیله کفار، مشرکان و دشمنان دین و همچنین منظور از آن، بغی و معارضه با حاکمان و حکومت دینی نیست. یعنی محارب و محاربه جنبه دینی وسیاسی ندارد و ازمقوله بغی و جرایم سیاسی نیست؛ بلکه منظور از آن ایجاد مزاحمت نسبت به بندگان خدا وسلب آزادی، آرامش و امنیت مردم و جامعه است وصرفاً جنبه اجتماعی دارد و از مقوله جرایم عمومی و اجتماعی است .
2- مصادیق فقهی و شرعی واژه محاربه عبارتند از: راهزنی مسلحانه، نا امن کردن جاده‌ها و راه‌های صحرایی و دریایی، شرارت علنی در اجتماع با انواع سلاح‌های سرد و گرم، حمله کردن به مردم و غارت اموال آنها،. ایجاد رعب و وحشت درمیان مردم با توسل به اسلحه کشی و یا شمشیر وچاقو کشی، اخلال در امنیت، آزادی و آرامش جامعه توسط یک فرد یا گروه، در شب یا روز، در داخل شهر یا خارج آن که هر کس به یکی از این جرایم دست بیالاید، محارب نامیده می‌شود و با یکی از مجازات چهار‌گانه مذکور در آیه محاربه مجازات خواهد شد ..
3- عناصر لازم در تحقّق محاربه عبارتند از:‌ شهره و علنی بودن جرم، مسلح بودن با سلاح سرد و گرم، آخته و ظاهر ساختن سلاح، ارعاب و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ، سلب امنیت و آزادی جامعه، راه‌ها و جاده‌ها، شرارت و زور‌گویی، باج‌گیری و غارت اموال و امثال این‌ها، عناصرو شروط تحقق محاربه می‌باشند و اگر جرایم موضوع محاربه بدون این شروط و عناصر تحقق پیدا کند؛ مثلاً مخفیانه، یا بدون اسلحه، بدون قصد شرارت و باج‌گیری باشد بلکه با انگیزه‌های سیاسی یا اعتقادی و یا مطالبات اجتماعی باشد؛ و یا به حد ارعاب مردم و سلب امنیت و آزادی جامعه منتهی نشود؛ محاربه نامیده نمی‌شود. احکام محارب نیز برای این قبیل مجرمین جاری نمی‌گردد و هر‌‌کدام حکم و عنوان خاص خود را خواهد داشت .
4- در اسلام جنگ و ستیز با بندگان خدا، ارعاب و ترساندن آنان وسلب آسایش و آرامش و امنیت آنان، جنگ و محاربه با خدا و رسول او تلقی شده و شدید‌ترین وذلت‌بارترین مجازات دنیوی و اخروی برای عاملان آن، پیش‌بینی گردیده است. و این خود لطف پرودگار نسبت به بندگانش را نشان می‌دهد و از اوج عزت و کرامت انسان و از اهمیت حقوق، آزادی ، آرامش مردم و امنیت جامعه اسلامی حکایت دارد 
محاربه شدید‌ترین مجازات را در اسلام دارد که مرتکب آن محکوم به یکی از چهار مجازات بزرگ است: کشتن، ‌دار‌آویختن، بریدن دست و پا، نفی بلد و تبعید از محل سکونت می‌باشد. یکی از این‌ مجازات‌ها با رعایت مراتب محاربه در مورد محارب اجرا می‌شود تا جامعه مسلمین وبند‌گان بی‌پناه خدا در امنیت، راحتی و آرامش زندگی کنند و کسی جرأت زور‌گویی، قلدری، شرارت ، ترساندن وسلب آرامش آنان را در جامعه اسلامی نداشته باشد . 
محاربه به علت سلب آرامش، آسایش، حقوق و آزادی مردم و از بین بردن امنیت جامعه و ایجاد خوف و وحشت در اجتماع گاهی کوشش بر ایجاد فساد در جامعه تلقی می‌شود و در این صورت، به عنوان «مفسد فی‌الارض»، مستحق اشد مجازات می‌گردد . 
5 – عنوان «محاربه» از عنوان «بغی و جرم سیاسی» هم ‌به لحاظ موضوع و هم به‌لحاظ حکم از یکدیگر جدا هستند و نباید این دو موضوع در مرحله قانونگذاری و یا بررسی قضایی با هم مخلوط و مشتبه شوند که متأسفانه چنین اشتباه و خلط موضوع در قانونگذاری ما پیش آمده است 
6-چنانکه گفته شد در اسلام و در قرآن مجید، جنگ و محاربه با مردم، جنگ با خدا و رسول او تلقی شده است. این حقیقت در روایات فراوان به شکلها و عناوین مختلف آ