رفتار اجتماعی: مانند مهارتها یا روابط اجتمائی نادرست،‌مشکلات مربوط به پرخاشگری و خشونت یا مشکلات مرتبط با نهادها و توقعات اجتمائی.
رفتار هیجانی:‌این رفتارها عبارتند از: افسردگی ـ اضطراب ـ هراس و اختلالات مبنی ناشی از هیجان.
موضوعات مرتبط با سلامتی: بی خوابی ـ کنترل درد ـ کنترل وزن و رفتارهای آسیب رساننده به خود مانند مصرف سیگار ـ نوشیدن الکل و مصرف مواد مخدّر.
موضوعات مرتبط با شغل: اضطراب شغل ـ کار کسالت آور ـ غیبت از محل کار ـ بیگانگی با کار ـ نبود انگیزه کاری بی تصمیمی‌در مورد شغل ـ بیکاری ـ تحرک شغلی کم- پرمشغلگی و مسایلی از‌این قبیل.
چنین مشکلاتی در واقع پاسخی است به ادارک در حال تغییر اجتمائی از عامل ماهیت آنها (جی و همکاران 1374) برعکس باید دانست که خصوصاً در خلال دهه 1950 تعدادی از متخصصان کوششهایی انجام دادند تا فهرستی از ملاکهای بهداشت روانی تهیه کنند. (این کار در مقابل دیدگاه منفی و متداولتر ارائه فهرست حوزه های فاقد بهداشت روانی انجام گرفت) برا ی مثال در سال 1959 یاهودا در مورد بهداشت روانی مثبت فهرست طبقه بندی شده،‌زیرا ارائه داد الف) نگرش مثبت به خود (ب) میزان رشد، نمو یا خود شکوفایی، (ج) ترکیب اصلی یا عملکرد یکپارچه روانی (د) خود مختاری یا استقلال شخصی (ه) درک صحیح از واقعیت (و) و تسلط بر محیط. (همان منابع)
همچنین آلپورت (1995) و راجرز (1959) و تعداد دیگری از متخصصان بالینی نظریه پردازان شخصیت نیز فهرستهایی دیگری تهیه کردند اما سرانجام اسمیت (1961) با‌این دیدگاه به مقابله برخاست. او بی فایدگی‌این گونه فهرست ها را متذکر شد و گفت که در واقع تمام‌این فهرست ها با وجود نامهای مختلف، مفاهیم اصلی یکسانی دارند. اسمیت پیشنهاد کرد به جای تهیّه‌این گونه فهرستها بهتر است ابعاد بهداشت روانی را بر اساس اصول زیر انتخاب شود:
(الف) نشان دادن ارزشهای مثبت بیشتر (ب) داشتن قابلیت اندازه گیری و تشخیص (ج) داشتن ارتباط با نظریه شخصیت (د) مرتبط بودن با بافت اجتماعی که برای آن تعریف و مشخص شده اند. به‌این ترتیب متخصصان بعدی از قبیل آفر به جای تهیه فهرست کارشان را روی مفاهیمی‌از قبیل هنجار بودن یا سلامت روانی متمرکز کردند امروزه مفهوم کنار آمدن، به منزله ملاک بهداشت روانی مثبت، به نوشته های رشته های تخصصی گوناگون بهداشت روانی راه یافته است (مثلاً هامبورگ و آدامز در سال 1967 در روانپزشکی، و بریکمان و دیگران در سال 1982 در روانشناسی از‌این اصطلاح استفاده کرده اند) بطور اشاره باید گفت که‌این موضوع نیز به تهیه فهرستهای جدید و جستجو برای تعیین حوزه هایی که شخص بهنجار باید قادر به کنار آمدن با مشکلات در آن ها باشد منجر شد بطور مثال می‌توان از فهرست آدلر (1982) نام برد که شامل‌این موارد است:‌الف) نمایش نقش های اصلی اجتماعی (ب)خود پنداری (ج) تعامل با دیگران (د) مهار عواطف (ه) گذر موفقیت آمیز از مراحل مختلف رشد (و) اداره حوادث اضطراب آور (ز) دسترسی به منابع موجود (ح) داشتن کارکرد شناختی (همان منبع)
از سوی دیگر لوئیس فهرست زیر ار پیشنهاد کردند (الف)‌ایجاد روابط رضایتبخش با دیگران (ب) رشد مهارتهای موثر شناختی حل مساله (ج) کنترل اضطراب شخصی (د) دسترسی به منابع قابل استفاده برای کمک در مواقع نیاز (ه) مشارمت در فعالیتهای موّلد (و) پذیرش مسئولیت در قبال رفتار فردی خویش (ز) حفظ خود پنداری مثبت واقع گرایانه (همان منبع)
نظر نویسندگان چنین است که انتقادهای اسمیت (1961) از فهرست های ملاک های بهداشتی روانی مثبت به همان اندازه در فهرست کنار آمدن صادق است،‌بنابراین مفهوم کنار آمدن به معنی توانایی فرد برای کسب هدف مناسبی است که بتواند به طور موثر و کارا در بافت مخصوصی که در حال عمل است به کاربرده شود و یه‌این ترتیب کنار عبارتست از:‌
مهارتی که خاص موقعیت بخصوصی است، اما مستلزم به کارگیری شیوه هایی است که فرد در موقعیتهای قبلی را فراگرفته است.
مهارتی که مستلزم به کاربردن محاسن و منابع فردی است و به طور گسترده به‌این مسئله مرتبط می‌شود ‹‹ به آنچه بدست آورده‌ای چه می‌کنی؟ ››
مهارتی که می‌تواند با عوامل محیطی، تقویت متوقف شود. بنابراین ناکامی‌در کنار آمدن،‌الزاماً نشانگر نبود بهداشت روانی نخواهد بود.
در سلامت روانی انسان عواملی موثرند که می‌توان آنها را به دو گروه تقسیم کرد: عوامل فردی و عوامل اجتماعی.
عوامل فردی: فرد پیوسته در حال تغییر است و ما‌این تغییرات مداوم تدریجی را به اصطلاح ” عمل رشد و تکامل” تعبیر می‌نمائیم.‌این تغییرات هم بدنی است و هم رفتاری و همچنین شکلهای عمومی‌رشد و تکامل فطری و همگانی هستند و‌این عمل یا فرایند رشد تکاملیرا” “بضح” گویند. پس می‌توان گفت که بهداشت روانی همواره با مفهوم وضع کردن همراه است. در هر مرحله خاصی از زندگی یک شخص،‌وجود یک حالت تعادل بین او و محیطش به وضع و میزان رشد و تکامل او بستگی دارد. برای‌اینکه شخص بزرگسال از سلا مت روانی کامل بهره مند باشد‌این نیازهای او به موقع ارضاء شده باشد و او توانسته باشد احساسات و عواطف و افکارش را بیان نماید. به عبارت دیگر،‌فرد باید در هر مرحله‌ای رشد و تکاملش از زندگی لذت ببرد و از ناکمی‌ها و تعارض های شدید در امان باشد. مفهوم کلی بضح نیافتگی‌این است که فرد رفتار کودکی یا نوجوانی را در بزرگ سالی هم نگاهداشته باشد یعنی در بزرگسالی هم مثل کودکان و نوجوانان رفتار کند (شعاری نژاد 1354)
عوامل اجتماعی:‌ بارها به‌اینکه اشاره شد که انسان نمی‌تواند انفرادی زندگی کند و خود را از تأثیر دیگران دو نگاه دارد به همین سبب سلامت بهداشت روانی فرد از عوامل اجتماعی متاثر می‌شود و موفقیت و ناکامی‌او را در سازگاری اجتماعی و‌اینکه زندگی گروهی یا زندگی با دیگران چقدر برایش لذت بخش خواهد بود یا برعکس وی از مردم گریزان خواهد شد به عوامل اجتمائی محیط وابستگی دارد. زیرا همانطور که قبلاً گفتیم زندگی در صورتی رضایتبخش وفرد زمانی از سلامت روانی بهره مند خواهد شد که احتیاجات او به موقع ارضاء شوند و او احساسات و عواطف مربوط به هر دوره از مراحل رشد وتکاملش را آزادانه بیان نماید و‌این نیز تنها به خود فرد ارتباط ندارد بلکه محیط اجتماعی یا و عوامل اجتماعی که بر او تسلط دارند برای‌این منظور مساعد باشند (همان منبع)
بهداشت روانی علمی‌است برای بهزیستی ورفاه اجتماعی که تمام زوایای زندگی از خانه گرفته تا مدرسه ـ دانشگاه محیط کار و نظایر آن را در می‌گیرد و در بهداشت روانی آنچه بیش از همه مورد نظر است ‹‹ احترام به شخصیت و حیثت انسانی است،
و تا هنگامیکه حیثیت و شخصیت فرد برقرار نشود سلامت فکر و تعادل روان و بهبود روابط انسانی معنی و مفهومی‌نخواهد داشت روی‌این اصل بهداشت روانی را دانش یا هنری می‌دانند که به ا فراد کمک می‌کند که با ایجاد روش های صحیح روانی و عاطفی بتواند با محیط خود سازگاری حاصل نموده و برای حل مشکلات از راه حل های مطلوب اقدام نماید (میلانی فر 1378)
هدف بهداشت روانی تغییراتی است که در جامعه و نزد مردم برای تامین سلامت فکر باید داده شود. تغییراتی که در جامعه داده می‌شود تابع مقررات قضایی و تحولات اجتماعی است تا بدان وسیله مقتضیات و شرایط نامساعد محیط عوض شود اما تغییراتی که نزد افراد باید داده شود مشتمل بر وضع و رفتار اشخاص می‌باشد. از تلفیق‌این اقدام بهداشت روانی‌ایجاد می‌شود که در انجام آن موسسات و مقررات و افراد سهیم خواهند بود (جهرازی 1350)
هدف اصلی بهداشت روانی پیشگیری است و‌این منظور به وسیله‌ایجاد محیط فردی و اجتماعی مناسب حاصل می‌گردد. اصول اساسی بهداشت روانی عبارتست از: 1ـ احترام فرد به شخصّیت خود و دیگران. 2ـ شناختن محدودیت ها در خود و افراد دیگر. 3ـ دانستن‌این حقیقت که رفتار انسان معلول عواملی است. 4ـ آشنایی با‌اینکه رفتار هر فرد تابع تمامّیت وجود اوست. 5ـ شناسایی احتیاجات و محرکهایی که سبب‌ایجاد رفتار و اعمال انسان می‌گردد (شاملو 1369)
بررسی سلامت روانی از دیدگاه نظریه های روانشناختی:‌
الف) دیدگاه تحلیل روانی:‌طبق نظریه صاحب نظران‌این دیدگاه که در رأس آنها زیگموند فروید قرار دارد میانجیگری مناسب بین ساختهای سه گانه شخصیت یعنی نهاد ـ خود و فرا‌خود مهمترین عامل جهت رسیدن به سلامت روانی و سازگاری روانشناختی قلمداد می‌شود. بنابراین بر اساس دیدگاه روانی تحلیل روانی زمانی می‌توان از شخصت سالم حرف زد که بین تمایل برای ارضای نیازهای زیستی (مشکل نیاز به غذا، نیاز جنسی وغیره،‌بانهاد فرد. پیروی از واقعیتهای بیرونی (من فر د) و داور درونی خود و یا وجدان (فرامن) هماهنگی وجود داشه باشد. شخصی که از من ضعیفی به معنای روان تحلیل گری برخوردار است نمی‌تواند به راحتی تضادهای خود را با ارضای سریع نیازهای حیوانی اش حل نماید و از سوی دیگر ناتوانی شخص برای هماهنگ کردن نیروی اصل واقعیت (مثل داشتن مدرک تحصیلی معتبر) و فرامن یا وجدان (مثلاً رسیدگی کردن به اعضای خانواده) در وی‌ایجاد تنش و اضطراب می کند و درآینده سلامت روانی وی به مخاطره خواهد افتاد (نقل ازده بزرگی 1380)
در جای دیگر انسان متعارف و دارای شخصیت سالم را از دیدگاه روان تحلیگری چنین تعریف می‌شود:‌