شخص سالم رفتار غالباً زندگی را رضایت بخش و خوشایند در می‌یابد. روش و شیوه زندگی او چنان است که زندگی را برای دیگران نیز رضایتبخش و خوشایند می‌نماید و در واقع سلامت روانی یک حالت تعادل بین خود و محیط اجتماعی است (همان منبع) با توجه به، تعریف سلامت روانی می‌توان گفت که فردی دارای حالت ‹‹ عادی ›› یا ‹‹ بهنجار ›› است که استعدادهای او از رشد و تکامل متناسب و هماهنگ برخوردار باشد و او نیازهای خود را با روش و شیوه‌ای ارضاء کند که مورد قبول خودش و اشخاص دیگری باشد که با او هم محیط هستند (همان منبع).
سلامتی روانی ‹‹ حالتی از بهزیستی و‌این احساس است در فرد که می‌تواند باجامعه کنار بیاید و موقعیتهای شخص و ویژگی های اجتماعی برای او رضایتبخش است ‹‹ کاپلان و همکاران 1994 ››
ار یک فروم معیارهای رفاه فردی و احتمائی را در تعریف سلامت روانی جای می‌دهد و معتقد است که از دیدگاه اجتماعی فرد سالم با پذیرش نقش فعال اجتمائی با زندگی سازگاری می‌یابد و از دیدگاه فردی رشد مطلوب همراه با نشاط به مفهوم سلامت روانی است. سلامت روانی شامل رفتار موزون و هماهنگ با جامعه شناخت و پذیرش واقعیتهای اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها ارضای نیازهای خود به طور متعادل و شکوفای استعدادهای فطری خِویش ِِِاست (میلانی 1372)
سایشین وآیفر (1984) چهار ملاک اساسی سلامت روانی را تحت عنوان فقدان اختلال یا نشانه های مرضی کار کرد مطلوب، برخورداری از ویژگیهای اکثریت افراد جامعه و داشتن رفتار متناسب با فرهنگ هر جامعه بر شمرده اند (به نقل از پاورز و همکاران 1989) البته در هر یک از‌این ملاکها اشکالاتی وجود دارد مثلاً در ارتباط با ملاک فقدان اختلال یا نشانه های مرضی،‌با توجه به‌اینکه در فرایند شکل گیری از بیماریها،‌نشانه های مرضی دیده نمی‌شود،‌این فقدان نمی‌تواد دلیلی بربهنجاریباشد یا برعکس وجود نشانه های مرضی دال برنابهنجاری نیست. افراد تحت شرایط تنیدگی واجد نشانه‌ای مرضی هستند بدون اینکه نابهنجار باشند (نقل از موسی کافی 1375)
در فرهنگ پزشکی کمپل چنین تعریف شده:‌احساس رضایت و بهبود روانی و تطابق کافی اجتمائی با موزاین مورد قبول هر جامعه است(پورافکاری 1380) در فرهنگ روانشناسی سلامت روانی به دو صورت تعریف شده:‌
الف) سلامت روانی از زمانی بکار می‌رود که شخص دارای سطح بالایی از عملکرد سازگاری و تطابق عاطفی رفتار ی باشد بطوریکه‌این واژه مقابل واژه بیماری روانی و در حالتهای پزشکی،‌منطقی و بالینی بکار می‌رود.
ب) بهداشت ورانی: هنر پروش و نگهداری از سلامت روانی
لونسیون و همکاران 1962 سلامت ورانی را‌این طور تعریف کرده اند که ‹‹ سلامت روانی عبارتست از‌اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود و دنیای اطراف محل زندگی و اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد و همچنین چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت زمانی و مکانی خویش (میلان فر 1378)
بهداشت روانی معنای‌این واژه را باید بیشتر از طریق مفهوم متضاد آن یعنی اختلال روانی درک کرد. واژه سلامت روانی برای توصیف اشخاصی بکار می‌رود که در بالا ترین سطح کنش وری رفتاری و ارزش پذیری هیجانی و سازش یافتگی هستند و فقط مفهوم‌اینکه شخص دچار بیماری نباشد نمی‌تواند بکار رود. (نقل از اصغر نژاد 1377)
کارشناسان سازمان بهداشت روانی سلامت فکر و روان را ‌این طور تعریف می‌کنند ‹‹ سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران تفسیر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی عادلانه و مناسب (میلامی‌فر 1378)
کارل منتجر می‌گوید:‌سلامت روانی عبارت است ازسازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و موثر به طور کامل شود (همان منابع)
تعریف گینزبرگ درمورد بهداشت روانی عبارتست از تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به حضور در سه فضای مهم زندگی عشق ـ کار ـ تفریح،‌این شخص و همکارانش برای توضیح بیشترمی‌گویند: استعداد یافتن و ادامه کار داشتن خانواده ـ‌ایجاد محیط خانوادگی خرسند. فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد. لذت بردن از زندگی و استفاده صحیح از فرصت ها، ملاک تعادل و سلامت روانی است.
اکثریت روانپزشکان توانایی سازش با محیط،‌انعطاف پذیری، قضاوت عادلانه و منطقی در مواجه با محدودیتها و فشارهای روانی را ملاک سلامت و تعادل روان می‌دانند و هدف اصلی از درمان بیماران روانی نیز قادر کردن آنها به زندگی خانوداگی اجتمائی و به اصطلاح سازش بامحیط است (همان منبع)
بهداشت روانی یا بهداشت رفتار عبارتست از کشف و کابرد اصول و قواعد پیشگیری درمان اختلالهای روانی، کلاین در کتاب بهداشت روانی می‌گوید: بهداشت روانی علمی‌است که می‌کوشد مردم را در مواجهه با مسایل و مشکلاتی که معمولاً پیش می‌آیندیاری کند می ‌توان به مسایل مربوط به بیماری ـ دین ـ مال ـ امور جنسی ـ موقعیت اجتماعی امنیت اقتصادی به دوری از حوادث و آتش سوزی و مسکن نامناسب اشاره کرد.
روزانوف1 بهداشت روانی را علم و تجربه‌ای می‌داند که برای حفظ سلامتی روانی و شایستگی شخصیتی به کار می‌رود و سه هدف را دنبال می‌کند:‌
الف) تسلط بر امر وراثت تانسل سالمی بوجود‌آید.
ب)کمک به خود در سازگاری عنصری ـ آموزشی ـ شغلی ـ اجتمائی ـ جنسی و… که به او امکان دهد استعدادها و تواناییهایش را برای بدست آوردن بیشترین موفقیت و خوشبختی به کار اندازد.
ج) نگهداری و حمایت فرد از دچار شدن به اضطراب و تنش
والین نیز می‌گوید: بهداشت روانی عبارتست از بکار بستن معلومات بهداشتی و روشهای حفظ سلامتی روانی که بوسیله روانشناسی، پزشکی و زیست شناسی تعیین می‌شوند و هدفش عبارتست از:‌
الف ـ حفظ و بهبود سلامتی روانی فرد و جامعه
ب ـ پیشگیری از بیماریهای روانی ساده و درمان آنها و نیز پیشگیری اختلالهای روانی یا رفتار است و میکوشدفرد را در سازگاری سالم و مثبت با خود و محیط مادی اجتماعی کمک کند (شعاری نژاد 1354)
بهداشت روانی نه تنها نبود بیماری روانی را در نظر دارد بلکه به سطحی از عملکرد معتقداست که فرد با خود و سبک زندگی اش، آسوده و بدون مشکل باشد. در واقع تصور براین است که ما باید بر زندگی مان مسلط باشیم و فقط در چنین حالتی است که می‌توانیم آن قسمت هایی را که درباره خودمان یا زندگیمان مسأله ساز است تغییر دهیم. مسئولیت بهداشت روانی در وجه اول متوجه خود فرد است و چنین مسئولیتی به هیچ وجه به صورت انحصاری به فراهم آورندگان خدمات بهداشت روانی و یا حتی جامعه به منزله یک کل، مربوط نمی‌شود.‌این دیدگاه توجهش به تواناییها و نقاط قوت فرد است نه نقاط ضعف و کاستی های او برای سازگاری و تغییر دادن واکنش های ناسازگار باید منابعی در اختیار قرار گیرد مشکلات بهداشت روانی که نشانگر ناتوانی فرد در کنار آمدن با آنهاست. ممکن است ناشی از بروز واکنش های ناسازگار در هر یک از چهار حوزه گسترده عملکرد بشری باشد‌این چهار حوزه عبارتند از: