۵ – موانع اجتمایی : در پرورش استعدادهای خلاق ومنحصر به فرد افراد خود عامل مهمی بهحساب می آیند ابراز خلاقیت ها و ابداعات ایجاب می کند که فرد ریسک کند ، بنا براین اگر گروهی که به آن وابسته هستیم ،به این خلاقیت ها واکنش منفی از خود نشان می دهند این کار ممکن است باعث شود که ما خود را به عنوان عضوی مورد پذیرش شبیه گروه بقبولاند ممکن است عقب نشینی کند واز کار دست بکشد . ( اسپورن ، ١٩٩٢ ، ص ١٢٩ )
۶ – موانع فیزیو لوژی : این موانع ممکن است بر اثر ضرباتی که از بیماری ها و تصادفات مختلف بر مغز وارد می شود به وجود آید ، ممکن است فردی دارای نقص بدنی باشد که به طریقی مانع خلاقیت او را سد کند ، با وجود این گفتار جان میلتون و گورو بتهون کر بودند .(همان منبع ، همان ص )
ازدیگر عوامل موثر بر خلاقیت می توان موارد زیر را نام برد :
آزادی ، منابع کافی ، جو متناسب ، و وقت کافی است . ( سام خانیان ، ١٣٧٨ ، ص ٨٧ )
تخیل که نوعی تفکر آزاد است و با بهره گیری از آن که خمیر مایه خلاقیت است دنیایی بزرگ و پهناور درمقابل چشمان دانش آموزان گشوده می شود و قادر می گردد آزادانه خیال پردازی کند ، به گفته یکی از روانشناسان معاصر ( هارلوگ ، ١٩٨٢ ) خلاقیت شکلی از تخیل کنترل شده است که به نوعی به ابداع ونوآوری منجر می شود . (افروز ، ١٣٧١ ، ص ١٠٣ )
مبانی روانشناسی خلاقیت :
آثار فیزیکی مغز بر فرآیند آفرینش تصورات ، شکلی پویا و سازمان یافته است که پس از درک مستقیم تا حدود زیادی قابل کنترل است ، این پیش نیاز آگاهانه بودن خلاقیت در مغز است ، نزدیکترین وحقیقی ترین چکیده را هانری پورانکاره نوشته است که می گوید (( این کارنا خود آگاه امکان ندارد یا به هر حال مثمر ثمر نیست مگر آنکه قبل و بعدش همراه با دوره ای ازکار آگاهانه باشد )). (آقایی ، ١٣٧٧ ، ص ۶٢ )
استدلال لارنس کوبی بر این است که فقط قسمت نیمه آگاه دارای انعطاف لازم برای خلاقیت است وعقیده داشت که قسمت نا خود آگاه غیر قابل انعطاف و کودن است .( همان منبع ، همان ص )
افراد خلاق شیفته تازگی هستند و به دنبال تحریک ذهنی و نه محرکهای قوی و مخاطره آمیزجهان واقعی هستند ، یافته جدید این است که هرس کردن نورونی که در میان سطح عاد یو سطح سایکو پاتولوژی واقع شود می تواند موجب خلاقیت شود ، دلایل یگری که برا ی ارتباط نیمکره راست و خلاقیت وجود دارد این است که افراد خلاق به تنها طی این فرایند و به طور کلی تکیه بر نیمکره راست دارند . ( استرنبرگ به نقل از خرازی و حجازی ، ١٣٨٧ ، ص١۵ )
کارل راجرز تئوری شخصیت را برای خلاقیت مورد استفاده قرار می دهد با این کار وی بربازی فکری و روانی و زیان ها ی ارزیابی منجر به اتخاذ موضع دفاعی می شود و اهمیتاین موضوع که شخصیت استقلال قضاوت خود را حفظ کند تاکید دارد .(آقایی ، ١٣٧٧ ص ،63 )
خلاقیت از دیدگاه فروید :
١ – منع خلاقیت همان تضاد است
٢ – خلق افکار و اندیشه های تازه در تقلیل اضطراب ناشی از تضاد تاثیر دارد
٣ – تفکر خلاق شکل عادی تخیلات آزاد و بازی های کودکی است
۴ – فرد مبتکر خلاق و معمولاً افکار و عقاید تازه را می پذیرد
۵ – تجربیات دوران کودکی در پیدایش افکار تازه کاملاً تاثیر دارد که این افکار ادامه تجربیات
جدید است . ( شریعتمداری ،٨٣ ١٣ ، ص ۴١٠ )
خلاقیت از دیدگاه گیلفورد :
گیلفورد خلاقیت رابا تفکر واگرا ( دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسئله ) در مقابلتفکر همگرا ( دست یافتن به پاسخ صحیح ) مترادف می دانست ، در نظر گیلفورد تفکر واگرا از چند عامل مختلف تشکیل یافته است که به شکل زیر است :
١ – سیالی 1: تولید اندیشه ها دریک زمان معین
٢ – انعطاف پذیری2 ( نرمش ) : تولید اندیشه های متنوع و غیر معمول وراه حل های مختلف برای مسئله
٣ – تازگی 3( اصالت ) : استفاده از راه حل های منحصر به فرد و جدید
۴ – گسترش4 ( بسط ) : تولید جزئیات و تعیین تلویحات و کاربرد ها
۵ – ترکیب5 : کنار هم قرار دادن اندیشه های نا همخوان
۶ – تحلیل 6: شکستن ساختارهای نمادین و عناصر تشکیل دهنده آن