مدیریت روابط: توانایی مرتبط با هوش هیجانی شامل توانایی برقراری ارتباطات و مراودات آشکار و قانع کننده، فرونشاندن اختلافات و ایجاد پیوندهای قوی بین افراد است. رهبرانی که از توانایی مدیریت روابط برخوردارند، از این مهارت در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافات از طریق مزاح وشوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. رهبری توأم با برخورداری از توانایی مدیریت روابط اگر چه کارآمد است، کاربرد محدودی دارد.
خودکنترلی: عبارت است از توانایی کنترل هیجانات، عواطف، رفتار صادقانه و درست به شیوه های معتبر و تطبیق پذیر. رهبران خودکنترل اجازه نمی دهند بدخلقی هایی به صورت گاه و بی گاه در طول روز از آنان سر بزند. آنان از توانایی خودکنترلی به این منظور استفاده می کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری و اداره نکشانند و یا منشأ و علت بروز آن را به شیوهای منطقی برای مردم توضیح دهند. بنابراین آنان می دانند که منشأ این بدخلقی ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
2-1-4- دیدگاه های هوش هیجانی
در حال حاضر دو دیدگاه عمده در زمینه ی هوش هیجانی مطرح است که تعاریف و مدلهای هوش هیجانی در حوزه ی این دو دیدگاه ضابطه بندی شده اند. این دیدگاه ها عبارتند از:
دیدگاه اولیه از هوش هیجانی که آن را به عنوان نوعی از هوش تعریف میکند، مبتنی بر مهارتهایی است که در برگیرنده عاطفه و هیجان میباشد.
دیدگاه دوم که به دیدگاه مختلط مشهور است، هوش هیجانی را با دیگر توانمندی ها و ویژگیهای شخصیتی مانند انگیزش و حالت های هشیاری و … ترکیب می کند( مایر، 2001).
دیدگاه توانمندی (پردازش اطلاعات)
اصطلاح هوش هیجانی برای اولین بار از سوی سالوی و مایر در سال 1990 به عنوان شکلی از هوش اجتماعی مطرح شد. الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی شامل سه حیطه یا گستره از توانایی ها میشد که عبارت بودند از:
ارزیابی و ابراز هیجان : ارزیابی و بیان هیجان در خود توسط دو بعد کلامی و غیرکلامی تعیین گردیده و همچنین ارزیابی هیجان در دیگران توسط ابعاد فرعی ادراک غیرکلامی و همدلی مشخص میشود.
تنظیم هیجان در خود و دیگران: تنظیم هیجان در خود به این معناست که فرد تجربه فراخلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویش را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد تعامل مؤثر با سایرین دارد (برای مثال آرام کردن هیجاناتی که دیگران را دچار مشکل می کند).
استفاده از هیجان:منظور استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و حل مسئله است.
2-1-5- دیدگاه مختلط
هوش هیجانی از سوی بعضی از پژوهشگران برای توصیف توانایی هایی به کار رفته که برخی از جنبه های شخصیت را نشان میدهند. مایر و سالوی و کاروسو(1997) مدل توانمندی را از مدل مختلط هوش هیجانی متمایز کردند. مدل مختلط شامل طیف وسیعی از متغیرهای شخصیتی است که در تضاد با مدل توانمندی مایر و سالوی بوده و کاملاً شناختی می باشد. یک وجه کاملاً متفاوت این دو مدل، تفاوت میان مفهوم “صفت” و ” پردازش اطلاعات” هوش هیجانی است. این وجه تمایز در دیدگاههای مختلف سنجش و تعاریف عملیاتی که از سوی نظریه پردازان مدل مختلط و توانمندی بیان شده نیز نمایان است. مفهوم “صفت” هوش هیجانی با شاخصهای بین موقعیتی رفتار نظیر همدلی، جرأت و خوشبینی ارتباط دارد؛ در حالی که مفهوم “پردازش اطلاعات” مربوط به توانایی هایی نظیر توانایی تشخیص و ابراز هیجان میباشد. مفهوم “صفت” ریشه در چارچوب شخصیتی دارد که از طریق پرسشنامه های خودسنجی که رفتار خاصی را می سنجند، اندازه گیری میشود( بار- آن، 1997؛ سالوی، مایر، گلمن، تروی و پالفی، 1995).
این دیدگاه در بررسی هوش هیجانی تحت الشعاع متغیرهای شخصیتی نظیر همدلی و تکانشی بودن و نیز ساختارهایی که همبستگی بالقوه با آنها دارند مانند انگیزش، خودآگاهی و امیدواری قرار میگیرد؛ در حالی که دیدگاه “پردازش اطلاعات” بیشتر بر بخشهای سازنده هوش هیجانی و رابطه آن با هوش سنتی متمرکز می باشد(بار-آن و پارکر، 2000).
2-1-6- مدل های هوش هیجانی
2-1-6-1- مدل توانایی هوش هیجانی سالووی و مایر
پیتر سالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که واژه هوش هیجانی را در سال 1990 ابداع کردند. از آن زمان بر روی اهمیت این سازه تحقیق های انجام شد. نظریه هوش هیجانی، ایده های کلیدی مربوط به هوش و هیجان را با هم ترکیبکرده است. از نظریه هوشاین ایده برداشتمی شود که هوششامل توانایی انجام استدلال انتزاعی است( مایر و سالووی و کاروسو، 2002). تصور مایر و سالووی از هوش هیجانی پایه ای برای مدل های هوش می باشد. از این روست که برای تعریف هوش هیجانی در محدوده معیارهای استاندارد برای یک هوش جدید، رقابت هایی وجود دارد( مایر و همکاران، 2003). بر اساس مدل مایر و سالووی(2003) هوش هیجانی شامل دو ناحیه است، تجربی (توانایی دریافت پاسخ و دستکاری اطلاعات هیجانی بدون فهمیدن ضرورت آن) و راهبردی (توانایی فهمیدن و تنظیم هیجانات بدون درک ضروری احساسات خوب) که هر ناحیه نیز به دو شاخه تقسیم می شود( مجموعا چهار شاخه). شاخه نخست، ادراک هیجانی شامل توانایی خودآگاهی هیجانی و بیان هیجانات و نیازهای هیجانی به صورت صحیح به دیگران است. ادراک هیجانی همچنین شامل توانایی برای تمایز قایل شدن بین تجارب هیجانی درست از نادرست است. شاخه دوم، درون سازی هیجانی عبارت از توانایی برای تمایز قایل شدن بین هیجانات مختلف است که یکی احساس کردن و دیگری توانایی تشخیص هیجانات می باشد( استیس و براون، 2004). شاخه سوم، فهمیدن هیجانی، عبارت از توانایی فهمیدن هیجانات پیچیده(از قبیل احساس دو هیجان در یک حالت) و توانایی برای تشخیص تغییر از یکی به دیگری است. نهایتاً شاخه چهارم، مدیریت هیجانی، عبارت از توانایی متصل کردن یا جدا کردن یک هیجان از هیجان دیگر در یک موقعیت معلوم شده می باشد( مایر و سالووی، 1997).
2-1-6-2- مدل مختلط هوش هیجانی بار– ان
مدل بار- ان از هوش هیجانی به داشتن استعداد برای عمل کردن و موفقیت در عملکرد مربوط می شود و این موضوع فرایند مدار است تا نتیجه مدار( بار- ان، 2002). این موضوع بر روی تعدادی از توانایی های هیجانی و اجتماعی تمرکز دارد که شامل توانایی آگاه شدن و بیان خود، توانایی ارتباط داشتن با دیگران، توانایی رسیدگی به هیجانات قوی، و توانایی سازگاری با تغییرات و حل مسایلی می باشد که دارای ماهیت اجتماعی و شخصی هستند(بار-ان، 1997). در مدل بار- ان، پنج مؤلفه هوش هیجانی مطرح شده که عبارتند از: مؤلفه درون فردی، بین فردی، توانایی سازگاری، استرس مدیریت و خلق عمومی. در بین این مؤلفه ها، خرده مؤلفه هایی وجود دارد که در جدول زیرنشان داده شده است(بار- ان، 2002). بار- ان فرض کرده که افراد دارای هوش هیجانی بالاتر از متوسط، در برخورد با خواسته ها و فشارهای محیطی بیشتر موفق هستند. او همچنین خاطر نشان می سازد که کمبود هوش هیجانی می تواند به معنی کمبود موفقیت و وجود مشکلات هیجانی باشد. به طور کلی بار- ان بیان می کند که هوش هیجانی و هوش شناختی به صورتی برابر در هوش کلی فرد سهیم هستند و از این رو، شاخصی از استعداد فردی برای موفقیت در زندگی را پیشنهاد می کنند(بار- ان، 2002).
2-1-7- مدل ترکیبی هوش هیجانی
مدل گلمن چهار ساختار اصلی هوش هیجانی را به تصویر می کشد. نخست، خودآگاهی که عبارت است از توانایی خواندن هیجانات خود و تشخیص تأثیراتشان در حالی که از احساسات باطنی به عنوان راهنمایی برای تصمیم گیری استفاده می شود. خود نظم دهی سازه دوم است که شامل هیجانات شخصی و تکانه ها و سازگاری با تغییرات موقعیتی است. ساختار سوم آگاهی اجتماعی است که شامل توانایی احساس، فهمیدن و تحت تأثیر قرار دادن هیجانات دیگران است و شبکه های اجتماعی را شامل می شود. نهایتاً مدیریت روابط چهارمین سازه است که مستلزم توانایی برای منبع الهام بودن، متأثر ساختن و رشد دیگران است و با نظم دادن تعارض دارد(گلمن، 1998). گلمن بخشی از مهارت هیجانی را در داخل هر یک از ساختارهای هوش هیجانی قرار داد. مهارتهای هیجانی استعدادهای ذاتی نیستند اما نسبتاً ظرفیتهای آموخته شده اند که باید روی آنها کار شود به گونه ای که تا رسیدن به عملکرد برجسته گسترشیابند. گلمن معتقد استکه افراد باهوش با هیجانی کلی متولد می شوند که استعداد بالقوه آنها را برای یادگیری مهارت های هیجانی مشخصمی سازد. سازماندهی مهارت ها تحت سازههای مختلف، تصادفی نیست یا به نظر می رسد که آنها در شاخه های گروهی که همدیگر را حمایت و تسهیل می کنند قرار داشته باشند(بویاتزیر، گلمن و دی، 1997).
2-1-8- چگونگی آموزش در کودکی
والدین باید بیشتر از هر چیز به فکر داشتن اطلاعات درباره احساسات و هیجانات باشند. باید محیطی را ایجاد کرد که همه به بیان احساسات خود بپردازند. از بچه خواسته شود احساسات خود را نقاشی کند و یا به زبان بیاورد. احساس امنیت و فضای حمایتی نیز به این روند کمک خواهد کرد. واقعیت آن است که کودکان، هیچ‌گاه آنچه را که شما می‌گویید، انجام نمی‌دهند، اما همیشه در پایان آنچه را که شما انجام می‌دهید به انجام می‌رسانند. بنابراین، پیش از اینکه ما به کودک خود فکر کنیم که چگونه می‌توانیم، هوش هیجانی او را پرورش دهیم یا هیجان‌های او را مدیریت کنیم، بهتر است، ابتدا به فکر فراگیری روشهایی برای مدیریت هیجان‌های خود باشیم، آنگاه خواهیم دید که آنها چطور می‌توانند، عواطف و احساس‌های خود را مدیریت نمایند. برای پرورش هوش هیجانی و اجتماعی در فرزندان خود، نباید منتظر بمانیم که تنها خود آنها با ما ارتباط برقرار کنند. بلکه ما نیز باید محرکی برای برقراری ارتباط با آنها باشیم. هرچند این سخن، به این معنا نیست که آنها قادر به برقراری ارتباط نیستند. زیرا آنها درست از زمانی که به دنیا می‌آید، بدون اینکه هیچ کلمه‌ای را بشناسند، می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند. والدین با صحبت کردن، مکث کردن، توجه کردن به بیان احساسها و هیجان‌های نوزاد و کودک خود، دادن فرصت تمرین هیجانها به او در محیط بازی، ارائه الگوی تقویت و مشاهده‌ای و نوازشگری می‌توانند، سنگ بنای ارتباط اجتماعی و پرورش هوش هیجانی را در کودکان بنا کنند(امیری نیا، آقا زاده، 1393).
2-1-9- اهمیت هوش هیجانی در زندگی
به اعتقاد برخی صاحبنظران هوش هیجانی در زندگی اهمیت زیادی داشته و می توان حداقل برخی از مشکلات زندگی بشر امروزی را با هوش هیجانی حل نمود( گلمن، 1995 به نقل از علیزاده، 1384). هوش هیجانی نقش بالقوه در زندگی عادی افراد دارد. به طور کلی انتظار می رود افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند نتوانند با حوادث فشارزای زندگی سازگار شوند و بنابراین واکنشهای افسرده وار بیشتری از خود نشان می دهند، در حالی که افراد دارای هوش هیجانی بالا پاسخهای سازشی و انطباقی بیشتری نسبت به وقایع منفی زندگی از خود نشان داده و با رویدادهای زندگی برخورد مستقیمی دارند( نوری و نصیری، 1383). بررسی ها نشان داده اند که هوش هیجانی هم مستقیم و هم غیر مستقیم با تاثیر گذاری بر متغیرهای چون سلامت روان و ویژگی های شخصیتی باعث افزایش کیفیت زندگی افراد می شود(حیدری پور و همکاران، 1392). پژوهش های بسیاری موید آن است که هوش هیجانی تاثیر بسزایی را در افزایش کیفیت زندگی، رضایتمندی شغلی و فراهم آوردن زندگی با آسودگی بیشتر دارد.(معدنکار، 1392؛ متقی، 1392؛ کلانتری، 1390؛ کوکو ، 2011).
2-1- 10- عوامل مؤثر در هوش هیجانی