به طور کلی در برخورد با وضعیت های استرس زا دو نوع مقابله از طرف افراد به کار گرفته می شود: مقابله های کارآمد و مقابله های ناکارآمد.
آنچه تحت عنوان مهارت های مقابله ای مطرح می شود همان روش های برخورد با مسائل است که از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا درمی آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب های ناشی از بحران های روحی پیش آمده است. مقابله های ناکارآمد نیز تلاش هایی هستند که گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به کار گرفته می شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده تر شدن وضعیت منجر می شوند، لذا نمی توان از این دسته مقابله ها به مهارت تعبیر کرد. مثلاً فردی که برای کاستن از استرس به مواد مخدر روی می آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در کوتاه مدت به وقوع می پیوندد ولی باید هزینه این لذت های کوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد (ریو ۱۹۹۷ ترجمه سید محمدی ۱۳۷۶).
2-3-3- انواع مقابله های کارآمد
مقابله های مؤثر و کارآمد که ما را در برابر استرس ها و شرایط دشوار یاری می دهند به دو دسته تقسیم می شوند:
2-3-3-1- مقابله متمرکز بر مسئله
مقابله های متمرکز بر مسئله، عبارت از عملکرد های مستقیم فکری و رفتاری فرد می باشد که به منظور تغییر و اصلاح شرایط تهدید کننده محیطی انجام می شود. به بیان دیگر مقابله متمرکز بر مسئله به تلاش های فرد برای تغییر وضعیت و گلاویزی مستقیم با مشکل مربوط می شود.(پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
هیچ کس بدون کوشش نمی تواند به چیزی دست یابد. تصمیم گیری در مورد این که فرد هنگام استرس چه کار باید بکند نیازمند به قضاوت خود او است، که این قضاوت ها متأسفانه به وسیله هیجانات منفی که در اثر تجارب منفی گذشته به وجود آمده اند تحت تأثیر قرار می گیرند. مثلاً فردی که بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه ای موفقیت آمیز در تأثیر گذاردن بر دنیا برای تغییر اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگی در او تولید ناامیدی کرده باشد احتمالاً حتی با وجود کارهای فراوانی که می تواند برای اصلاح وضعیت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمی آید. این افراد به جای این که خود را بازیگر نقش اصلی در زندگی بدانند خود را قربانی اعمال، رفتار و تلقینات دیگران می دانند. ناباوری نسبت به کارایی خود مانع بزرگی برای حل مسئله است، چون در این حالت فرد کمترین تلاشی برای حل مسئله انجام نمی دهد (پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
کامپاز و همکاران (۱۹۸۸) در پژوهشی که در زمینه چگونگی رویارویی نوجوانان با تنش ها انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افراد در موقعیت هایی که از روش متمرکز بر مسئله استفاده می کنند کنترل بیشتری بر آن موقعیت ها دارند. آنها خاطر نشان کردند که نوجوانان در رویارویی با رویدادهای تنش زای تحصیلی بیشتر از روش متمرکز بر مسئله استفاده می کنند، چون فکر می کنند این تنش ها بیشتر قابل کنترل هستند و بر عکس در رویدادهای تنش زای اجتماعی به این دلیل که کمتر قابل کنترل هستند عمدتاً روش متمرکز بر هیجان به کار گرفته می شود.
در پژوهشی که والینگ و مارتینک (۱۹۹۵) انجام داده اند نتیجه گرفتند افرادی که دچار استیصال می شوند در فعالیت های بدنی و تحصیلی خود کنترل کمتری بر موقعیت دارند. آنها اضافه کردند دانش آموزانی که احساس می کنند بر موقعیت تسلط دارند می توانند پیامدهای عملکرد خودشان را نیز کنترل کنند و در برابر فعالیت هایی که یادگیری آنها مشکل است از روش های حل مسئله استفاده می کنند (پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
بر اساس بررسی های انجام گرفته روش های مقابله ای متمرکز بر مسئله در موقعیت های قابل کنترل مؤثرتر هستند. در صورتی که برای موقعیت های غیرقابل کنترل (مرگ یکی از عزیزان) عمدتاً مقابله متمرکز بر هیجان مناسب تر است (دافعی ۱۳۷۶).
در مقابله متمرکز بر مسئله افراد تدابیری را به کار می گیرند که به چند مورد از این تدابیر اشاره می نماییم: مقابله فعال: فرآیندی است که شخص در طی آن به طور فعالانه برای تغییر منبع فشار روانی تلاش می کند. مقابله مبتنی بر برنامه ریزی: در این نوع مقابله فرد برای کنترل و حل مشکل با تکیه بر فکر و اندیشه خود به ارزیابی راه حل های مختلف می پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترین شیوه به حل مسئله اقدام می کند. مقابله بردبارانه: عبارت است از خویشتنداری و اجتناب از فعالیت های ناپخته ای که منجر به پیچیده تر شدن مسئله و ایجاد اخلال در روند حل مسئله می شود. مقابله جستجوی حمایت اجتماعی کارآمد: هنگامی که فرد خود را برای حل مسئله ناتوان می بیند به راحتی از کمک های یاورانه افراد دیگر استفاده می کند، این کمک به تناسب نیاز و نوع مشکل می تواند کسب اطلاعات از طریق خدمات راهنمایی، مشاوره و جذب امکانات مادی یا معنوی از دیگران باشد(پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
2-3-3-2- مقابله متمرکز بر هیجان
این مقابله شامل کلیه فعالیت ها یا افکاری می شود که فرد به منظور کنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشی از شرایط فشارزا به کار می گیرد، این مقابله ها عبارتند از:
مقابله مبتنی بر جستجوی حمایت عاطفی: تلاش های فرد برای به دست آوردن حمایت اخلاقی، همدلی، همدردی و جو تفاهم و احساس درک شدن توسط دیگران را شامل می شود. مقابله مبتنی بر تفسیر مجدد مثبت: ارزیابی مثبت از حوادث و موقعیت ها که مبتنی بر نگرش خوشبینانه به رویدادهای زندگی است، این مقابله بیشتر برای اداره و کنترل عواطف و آشفتگی روان به کار می رود تا مربوط به منبع استرس باشد (لازاروس و فولکمن(۱۹۸۴).
مقابله مبتنی بر مذهب: در این مقابله فرد برای رهایی از ناراحتی های خود به انجام اعمال مذهبی مثل دعا و نیایش، توکل و توسل به خداوند و معصومین(ع) روی می آورد. یافته های پژوهش مک کری و کتسا نشان می دهد که این نوع مقابله برای همه مردم مفید واقع می شود زیرا هم به عنوان منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تغییر مثبت عمل می کند و لذا مقابله های بعدی را تسهیل می کند.
مقابله مبتنی بر پذیرش: عبارت از یک پاسخ مقابله ای کنشی است که در آن شخص واقعیت شرایط فشارزا را می پذیرد. این امر در شرایطی که منبع فشار قابل تغییر نیست (فوت یکی از عزیزان) مهم و مؤثر است (کارور و همکاران به نقل از علیمحمدی ۱۳۷۱).
2-3-4- مقابله های ناکارآمد و غیرمفید
مجموعه ای از شیوه های مقابله ای را دربرمی گیرد که اگر چه برای تغییر منبع فشارها و بهبود احساسات ناشی از موقعیت فشارزا به کار گرفته می شوند ولی متأسفانه این شیوه وضع را بدتر می کنند و لذا نمی توان از این عوامل مقابله ای به مهارت مقابله ای تعبیر نمود، این مقابله ها عبارتند از: پرداختن به احساسات دردناک از طریق تفکر آرزومندانه: این مقابله شیوه ای برای خنثی کردن آنچه اتفاق افتاده می باشد. این افکار نوعاً با عبارتی از قبیل: اگر فقط … یا ای کاش حقیقت نداشته باشد که … شروع می شود. گاهی اوقات این افکار به شکل آنچه باید اتفاق می افتاد، اگر فقط… یک روش مقابله ای مسکن برای طفره رفتن موقتی از رنج ناشی از حقیقت است، زیان این حالت آن است که هیچ مقدار از آرزوها جای حقایق را نخواهد گرفت و دیر یا زود واقعیت چهره خود را نمایان خواهد کرد. در این حالت زمان و فرصتی که می توانست برای یافتن راه های جدید مواجهه با واقعیت و مشکل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگیرد به هدر می رود. استفاده از دارو برای فرار از رنج: گاهی اوقات افراد برای رهایی از رنج ناشی از استرس ها و بحران ها از داروهایی مانند الکل، نیکوتین، تریاک، هروئین و مسکن های خواب آور و ضد افسردگی بدون تجویز پزشک استفاده می کند. استفاده از این داروها و داروهایی که اخیراً به این عوامل افزوده شده و با نام های مختلف به بازار وارد می شود مانند اکستازی خطرات زیادی را به همراه می آورد و ضمن مشکل تر کردن روند بازسازی روانی اکثراً خود منبع جدیدی برای افزایش رنج برای فرد استفاده کننده می شوند، مثلاً الکل موجب از دست رفتن نیروی مهار درونی یا خویشتنداری می شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روی می آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرایندهای ذهنی ما هم که قبلاً توسط استرس و هیجان شدید بی کفایت شده است به طور جانبی اثر می گذارد و توانایی هایی مانند قضاوت، برنامه ریزی، استدلال و تمرکز که برای حل مشکل لازم است آسیب مضاعف می بیند (پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
تفکر منفی: در این حالت فرد به طور غیر واقع گرایانه ای به موارد منفی مشکل تأکید کرده و مشکلات را بیشتر از آنچه هست و به صورت غیرقابل حل ارزیابی می کند (پی ستین، می یر ،۱۹۸۹ ترجمه علیمحمدی ۱۳۷۱).
رفتارهای تکانشی: به شیوه خاصی از مقابله اطلاق می شود که طی آن فرد بدون فکر، اندیشه و ارزیابی درست از آنچه رخ داده و یا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل می زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعیت می شود. عدم درگیری ذهنی و رفتاری: در این مقابله فرد با انجام رفتارهای متنوع و با رفتارهای مختلف خود را مشغول می کند و به این وسیله سعی می کند به مسئله فکر نکند، مثلاً سرگرم شدن با یک فرد دیگر، پناه بردن به رویاهای روزانه، فرار از مسئله به صورت خوابیدن و یا تماشای تلویزیون و دیدن فیلم (لازاروس و فولکمن ،۱۹۸۴ به نقل از علیمحمدی ۱۳۷۱).
مقابله به صورت انکار: در این مقابله فرد به گونه ای برخورد می کند که انگار مسئله ای روی نداده است. انکار واقعیت رخ داده و حادثه پیش آمده بر وخامت مسئله می افزاید و مانع مقابله مؤثر بعدی می شود (ماتیوز و همکاران ۱۹۸۳ به نقل از ابراهیمی ۱۳۷۱).
2-4- مروری بر مقالات داخلی و خارجی
بشارت(1387) در طی بررسی رابطه نارسایی هیجانی با اضطراب، افسردگی، درماندگی روانشناختی و بهزیستی روانشناختی در یک گروه 306 نفری از دانشجویان رشته های مختلف دانشگاه تهران نشان داد که نارسایی هیجانی با شاخص بهزیستی روانشناختی همبستگی معنا داری دارد. همچنین یافته های شکری, شهر آرای, دانشور پور و دستجردی(1386) جهت تعیین نقش تعهد هویت و بهزیستی روانشناختی موُید تاثیر گذاری این متغیر بر عملکرد تحصیلی بود. در یک بررسی رابطه پذیرش اجتماعی و نقش جنسیتی (آندروژنی) با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دختر نشان داده شد که بین پذیرش اجتماعی با بهزیستی روانشناختی ونیز بین آندروژنی با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان دختر رابطه مثبت معناداری وجود دارد (عسگری, احتشام زاده و پیرزمان, 1389). میکائیلی منیع(1389) در پژوهشی به بررسی وضعیت بهزیستی روانشناختی دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه ارومیه پرداخت. نتایج این پژوهش حاکی از تفاوت معنی دار بهزیستی روانشناختی بین دو جنس بود و تنها در مولفه هدفمندی در زندگی پسران نسبت به دختران وضعیت بهتری داشتند و نیز تفاوت معنی داری بین سنین مختلف وجود نداشت. گلبار یزدی، آقا محمدیان شعر باف, موسوی فر و معینی زاده (1391) نشان دادند که درمان براساس مدل بهزیستی روانشناختی باعث کاهش استرس و افزایش بهزیستی روانشناختی می شود. زاهد, قلیلو, ابوالقاسمی و نریمانی(1388) در یک بررسی به راهبردهای تنظیم هیجان در سوء مصرف کنندگان مواد پرداختند که نتایج این تحقیق نشان داد که راهبردهای تنظیم هیجان در مقابله با سوء مصرف مواد نقش مثبتی ایفا می کند. حیدری, احتشام زاده و حلاجانی(1389) در مقاله ای نشان دادند که بین اضطراب امتحان و تنظیم هیجانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. همچنین بین تنظیم هیجانی، فراشناخت و خوش بینی با اضطراب امتحان رابطه چندگانه وجود داشت. نتایج این بررسی نشان داد که تنظیم هیجانی بهترین پیش بینی کننده اضطراب امتحان می باشد. محمد خانی و باش قره(1387) طی یک مطالعه با عنوان رابطه هوش هیجانی و سبک های مقابله ای با سلامت عمومی دانشجویان به بررسی 96 دانشجو پرداختند. نتایج این مطالعه نشان داد که هوش هیجانی و سبک های مقابله ای هیجان مدار رابطه معناداری با سلامت عمومی دارد. محمدی، فرنام و محبوبی(1390) در تحقیقی با عنوان رابطه بین سبک های دلبستگی و دشواری در تنظیم هیجانی با رضایت زناشویی در معلمان زن جزیره کیش به بررسی 100 زن متاهل پرداختند. نتایج تحلیل دادها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند گانه نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن و رضایت زناشویی رابطه مثبت معناداری وجود دارد.اما بین سبک های دلبستگی ناایمن و رضایتمندی زناشویی و همجنین دشواری در تنظیم هیجانی با رضایت مندی رابطه منفی معنادار وجود دارد. نادری بلداچی، مرادی، مباشری، میرزاییان و یوسفی(1392) در مطالعه خود در خصوص بررسی ارتباط حمایت اجتماعی و سبک های دلبستگی بر بهزیستی روانشناختی به بررسی 300 نفر پرداختند. در این مطالعه توصیفی نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی و سبک های دلبستگی تاثیر مستقیمی بر بهزیستی روانشناختی دارد. یگانه(1392) در بررسی خود نشان داد که بین جهت گیری مذهبی درون سو با امید و بهزیستی روانشناختی در بیماران سرطانی همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. فارهانا، شریفا، نوردین و میلیسا(2015) در طی مطالعه خود در بررسی هوش هیجانی، بهزیستی روانشناختی و ارتباط آنها با خشنودی از زندگی پرداختند. نتایج مطالعه آنها نشان داد که افراد داری هوش هیجانی بالا و بهزیستی روانشناختی بالا دارای خشنودی بیشتری از زندگی هستند. لوول، کیمبرلی و هاویل(2015) در بررسی خود در خصوص ارتباط بین سبک های دلبستگی، و عملکرد هیجانی به این نتیجه رسیدند که سبک دلبستگی نقش منحصر به فردی در ارتباط با عملکرد هیجانی دارد. اسنودن، استن هوس، یونگ، کارور و کارور(2015) در بررسی خود در خصوص ارتباط بین هوش هیجانی و تجربه های مراقبت قبلی و ذهن آگاهی گزارش کردند که تجارب مراقبتی قبلی با هوش هیجانی ارتباطی ندارد اما هوش هیجانی یک ارتباط معناداری با آموزش ذهن آگاهی دارد. ییس، جونز و فیتنس(2015) در مقاله خود در خصوص پیش بینی تنظیم هیجانی و راهبرادهای مقابله ای انجام داده بودن گزارش کردند که هوش هیجانی با هیجانات استرس آمیز رابطه معکوس دارد. آنها همچنین گزارش کردند که راهبردهای مقابله ای و تنظیم هیجانی در این رابطه نقش واسطه ای دارند. راهبردهای مقابله ی مثبت و تنظیم هیجانی کارآمد می توانند پیش گویی کننده هوش هیجانی بالا باشد.
فصل سوم
روش پژوهش
3-1- روش پژوهش