سالووی توصیف مبنایی خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریات گاردنر در مورد استعدادهای فردی ، قرار می‌دهد و این توانایی‌ها را به پنج حیطه اصلی بسط می‌دهد.
شناخت عواطف شخصی: خود آگاهی- تشخیص هر احساس به همان صورتی که بروز می‌کند- سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان شناختی وادراک خویشتن، نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات واقعی، ما را به سردرگمی دچار می‌کند. افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند، بهتر می‌توانند زندگی خویش را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر آینده گرفته تا شغلی که بر می‌گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.
به کار بردن درست هیجان ها : قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی و مهارت عاطفی است که بر حس خود آگاهی متکی می‌باشد و شامل ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دور کردن اضطراب‌ها، افسردگی‌ها یا بی حوصلگی‌های متداول و پیامدهای شکست، است. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیفند، به طور دایم با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند، در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند، با سرعت بسیار بیشتری می‌توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارنند.
برانگیختن خود: برای جلب توجه، برانگیختن شخصی، تسلط بر نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست بگیرید تا بتوانید به هدف خود دست یابید. خویشتن داری عاطفی- به تاخیر انداختن کامرواسازی و فرونشاندن تکانش‌ها -زیر بنای تحقق هر پیشرفتی است. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار، انجام هر نوع فعالیت چشمگیر را میسر می‌گرداند. افراد دارای این مهارت، در هر کاری که بر عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود.
شناخت عواطف دیگران: همدلی، توانایی دیگری که بر خود آگاهی عاطفی متکی است ، “مهارت ارتباط با مردم” است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردار باشند، به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته‌های دیگران است توجه بیشتری نشان می‌دهند. این توانایی، آنان را در حرفه‌هایی که مستلزم مراقبت از دیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر می‌سازد.
حفظ ارتباط ها :بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است، مانند صلاحیت یا عدم صلاحیت اجتماعی و مهارت‌های خاص لازم برای آن. اینها توانایی‌هایی هستند که محبوبیت، رهبری و اثر بخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. افرادی که در این مهارت‌ها توانایی زیادی دارند، در هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران باز می‌گردد بخوبی عمل می‌کنند، آنان ستاره‌های اجتماعی هستند.
البته افراد از نظر توانایی‌های خود در هر یک از این حیطه‌ها، با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن است بعضی از ما برای نمونه در کنار آمدن با اضطراب‌های خود به طور کامل موفق باشیم، اما در تسکین دادن نا آرامی‌های دیگران چندان کار آمد نباشیم. بدون شک، زیر بنای اصلی سطح توانایی ما، عصب است اما مغز به طرز چشمگیری شکل پذیر است و همواره در حال یادگیری است.
سستی افراد را در مهارت‌های عاطفی می‌توان جبران کرد: هرکدام از این حیطه‌ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه‌ای از عادات و واکنش هاست که با تلاش صحیح، می‌توان آنها را بهبود بخشید(پارسا، 1389).
2-2- تنظیم هیجانی
یکی از موضوعاتی که در طی دو دهه ی گذشته تلاش و توجهات تجربی و نظری فراوانی را به خود جلب کرده است، بحث هیجانات است. این علاقه و توجه تا حدی میتواند به دلیل نقشی باشد که هیجانات در رفتارهای بیرونی (فردی) ایفا مینماید. نظریه پردازان و دانشمندان مختلف تعاریف متعددی از هیجان ارائه داده اند ،اما در مجموع میتوان گفت که هیجان رویدادی پیچیده و چند بعدی است که منجر به آمادگی برای عمل میشود(پکرون،گاتزوپری 2005). پژوهش های تجربی در مورد هیجانات با مطالعات روان تحلیل گران در مورد ساز و کارهای دفاعی آغاز گردیده است و بامطالعه در مورد عوامل موثر بر هزینه های فرد در کنار آمدن با موقعیت های استرس زا توسعه یافته است (اچنر و گراس، 2008). اما تنظیم هیجانی سازه ای است که به تازگی به وسیله ی محققان مورد مطالعه قرار گرفته است.این سازه به فرایندهایی که حالات هیجانی را کنترل میکند، اشاره دارد و عبارت است از فرایند کنترل حالات هیجانی به وسیله ی تعدیل شدت و زمان تجارب هیجانی، لذا این تنظیم ممکن است شامل سرکوب، تشدید یا حفظ هیجان باشد (فوسکا، ۲۰۰۸).
تنظیم هیجانی ، وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است(آمستادتر، 2000). در واقع تنظیم هیجانی به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هرچند تنظیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاما نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست(گروس و مونز، 1995).
همچنین گفته شده تنظیم هیجان شکل خاصی از خودنظم بخشی است(تیس، براتس وسکی، 2008). و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و نیز تعدیل در ظهور، شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است(تومپسون، 1994). که در سطح ناهشیار، نیمه هوشیار و هوشیار به کار گرفته می شود(می یر، سالووی، 1995). تنظیم هیجانی ممکن است برای به راه انداختن،افزایش دادن، حفظ کردن یا کاهش دادن هیجانهای مثبت و منفی در پاسخ به اتفاقات محیطی، نقش ایفا کند؛ زیرا فرایندهای فیزیولوژیکی، رفتاری و تجربی را تحت تأثیر قرار میدهد(پاروت ۱۹۹۳، به نقل از چمبرس، گالون و آلن ۲۰۰۹). در واقع تنظیم هیجانی هم شامل فرایندهای پایین به بالا (ادراکی) مانند ارزیابی وهم شامل فرایندهای بالا به پایین (شناختی) مانند حافظه ی فعال و کنترل ارادی توجه میباشد (بل و ولف ۲۰۰۴). لذا تنظیم هیجانی را میتوان به عنوان فرایندهای فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی تعریف کرد که افراد را به تنظیم تجربه و بیان هیجانها قادر مینماید(گروس و تامپسون ۲۰۰۷؛ گروس ۱۹۹۹). تنظیم هیجانی یک فرایند محوری برای همه ی جنبه های عملکرد انسان است و نقش حیاتی ای در شیوه هایی که افراد با تجارب استرسزا مقابله میکنند و شادی را تجربه میکنند، ایفا میکند. تنظیم هیجانی دلالتهای بالینی مهمی دارد، روشهایی که افراد هیجانهایشان را مدیریت کنند، عملکرد روانشناختیشان را (مثل مشکلات بیرونی و مشکلات درونی ) متأثر میسازند صفات مختلفی با تنظیم شناختی هیجان رابطه دارد از جمله این صفات، صفات مرزی یا اختلال شخصیت مرزی می باشد. نتایج تحقیقات قبلی نشان دادند که افراد دارای اختلال شخصیت مرزی از نظر تنظیم هیجانی مشکل دارند(شولتز، دی مس، کروگر، برگر، فلیسچیر و پری هان، 2010).
بیماران مرزی معمولا در حل تعارض مشکل دارند(پوسنر، روسبارت، ویزیتا، لووی، اوانس، توماس و کلارکین، 2002). بعلاوه آنها حساسیت زیادی نسبت به محرکهای منفی از خودشان نشان می دهند(هرپزتز، گرتزر، استین می یر، موهلبور، اسچرکنس و هس، 1997). مشکلات اجتماعی بیماران دارای اختلال شخصیت مرزی به ناتوانی آنها در تنظیم شناختی هیجان بر می گردد(لین هان ،1998). نتایج تحقیقات قبلی نشان می دهند بیماران دارای اختلال شخصیت مرزی از نظر تنظیم هیجانی مشکل دارند و سطح فعالیت دستگاه لیمبیک مغزشان بیشتر می باشد(نیی تفلد و شماهل، 2009). از دیگر ویژگیهای روانشناختی که با تنظیم شناختی هیجان رابطه دارد رفتارهای تکانشی می باشد. رفتارهای تکانشی که در برخی رویکردها، رفتارهای مخاطره آمیز نیز خوانده می شود به عملکردهای گفته می شوند که اگر چه تا اندازه ای با آسیب یا زیان احتمالی همراهند، امکان دستیابی به گونه ای پاداش را نیز فراهم می کنند( اختیاری، سفری، اسماعیلی دجاوید، عاتف وحید، عدالتی و مکبری، 2008). این رفتارها باید دارای سه عامل زیر باشند: الف) برگزیدن یک گزینه از میان چند گزینه با پاداش احتمالی، ب) همراهی یکی از گزینه ها با احتمال پیامد ناگوار و ج) روشن نبودن احتمال پیامد ناگوار در زمان رخداد رفتار (لین و چیرک،2000). بسیاری از مردم در زندگی روزمره دست به رفتارهای تکانشی می زنند( مولر، بارات، داوقرتی، اچمزتز و سوان، 2001).
تکانشگری طیف گسترده ای از رفتارهای است که روی آن کمتر تفکر شده، به صورت رشدنایافته برای دست یابی به یک پاداش یا لذت بروز می کنند، از خطر بالایی برخوردارند، و پیامدهای ناخواسته قابل توجهی را در پی دارند(ایوندون ،2001). بررسی متون و مطالعات روانشناختی نشان می دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی است. عدم تنظیم هیجانی با اختلالات درون ریزمانند افسردگی، اضطراب و ….و نیز با اختلالات برون ریز نظیر بزهکاری و رفتارهای پرخاشگرانه ارتباط دارد(ایزنبرگ، کومبرلند، اسپین راد، ف بیس،ری یزر، مورفی، لوسویا و گوتریک، 2001). ونیز مولفه های تنظیم شناختی هیجان قوی ترین مولفه ها در پیش بینی رفتارهای تکانشگری دانش آموزان سویسی شناخته شد(آکرومنت،لیندن،2007). همچنین افرادی که در بیان و کنترل هیجانات به صورت کارآمد عمل می کنند میزان خشم در آنها نسبت به سایر گروهها کمتر می باشد(موسس، کووک و گروس، 2007). مطالعه اسلیک و همکاران در سال 2003 نشان داد نوجوانانی که دارای هیجانات ناپایدار و منفی هستند و در کنترل هیجان به صورت ناکارآمد عمل می کنند میزان اختلالات رفتاری نظیر خشم در آنها بیشتر دیده می شود(سیلک، استینبرگ و موریس، 2003). نتایج مطالعه لوپس، نیزلک، اکسترمرا، هرتل، فرناندز-بروکال، اسوتز و سالووی(2011) نشان داد دانشجویانی که از نظر تنظیم هیجان مشکل دارند میزان مناقشه و درگیری با دیگران در آنها نسبت به سایر گروهها بیشتر می باشد.
بین سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار؛ تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز دوباره بر برنامه ریزی با پرخاشگری، استرس و اضطراب رابطه معکوس وجود دارد اما رابطه سبک های تنظیم شناختی ناسازگار با پرخاشگری، استرس و اضطراب مثبت می باشد (گارنتفسکی،کریج،2006 ؛ مارتین و داهلن، 2005). زاهد, قلیلو, ابوالقاسمی و نریمانی(1388) در یک بررسی به راهبردهای تنظیم هیجان در سوء مصرف کنندگان مواد پرداختند که نتایج این تحقیق نشان داد که راهبردهای تنظیم هیجان در مقابله با سوء مصرف مواد نقش مثبتی ایفا می کند. حیدری, احتشام زاده و حلاجانی(1389) در مقاله ای نشان دادند که بین اضطراب امتحان و تنظیم هیجانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. همچنین بین تنظیم هیجانی، فراشناخت و خوش بینی با اضطراب امتحان رابطه چندگانه وجود داشت. نتایج این بررسی نشان داد که تنظیم هیجانی بهترین پیش بینی کننده اضطراب امتحان می باشد. حسینی و خیر(1390) در بررسی دیگر و ارائه مقاله ی تحت عنوان “نقش ارزیابی شناختی در تبیین رابطه ابعاد فرزند پروری با هیجانات تحصیلی ریاضی و تنظیم هیجانی” دریافتند که ارزیابی شناختی، تنظیم هیجانی را واسطه گری می کند. در مجموع می توان نقش تنظیم هیجانی را در بسیاری از جنبه های رفتاری و اجمتاعی انسان قابل توجه دانست.
2-3-1- راهبردها و راهکارههای شناختی تنظیم هیجانی
توجه متخصصان به موضوع تنظیم هیجان در سازگاری با رویدادهای استرس زا در زندگی ،باعث گردیده تا برخی پژوهشگران به مطالعه ی راهکارهای شناختی موثور بر کنترل و تنظیم هیجان بپردازند. استرتژهای تنظیم هیجانی کنش های هستند که نشانگر راههای کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است. راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات به افراد کمک می کند تا برانگیختگی ها و هیجان منفی را تنظیم نمایند. این شیوه تنظیم با رشد، پیشرفت یا بروز اختلال های روانی رابطه مستقیم دارد(کریج، گرنفسکی، وایلد، دیجکسترا، گبهاردت، مای یس و تری دواست، 2003).
به باور گارنفسکی ،کرایچ و اسپانبهون(2005) افراد در مواجه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامت روانی و هیجانی خود از راهکارهای شناختی متنوعی استفاده می کنند.استراتژهای شناختی هیجان ساز و کارهای خود آگاهی هستند که فرد برای کنار آمدن با شرایط ناگوار بکار می برد(گارنفسکی، کوپمن، کرانچ و کات، 2009).
2-3- سبک های مقابله ای
از دیدگاه لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش های فکری، هیجانی و رفتاری فرد که هنگام رو به رو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه کردن، تحمل کردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به کار گرفته می شود (دافعی ۱۳۷۶).
مقابله، نیازمند بسیج و آماده سازی نیروها و انرژی فرد است که با آموزش و تلاش به دست می آید، لذا با کارهایی که به طور خودکار انجام می شود تفاوت اساسی دارد.
2-3-1- تدابیر و منابع مقابله ای
تدابیر مقابله ای افکار و رفتارهایی هستند که پس از روبه رو شدن فرد با رویداد استرس زا به کار گرفته می شوند در حالی که منابع مقابله ای ویژگی های خود شخص هستند که قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداری از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعیت، سبک های شناختی، منبع کنترل، خوداثربخشی و توانایی حل مسئله (وفایی بوربور ۱۳۷۸). از جمله امور مهم در این رابطه ارزیابی فرد از توانایی های خودش برای رویارویی با مسئله است. این ارزیابی ها ممکن است مطابق با واقعیت و توانایی های واقعی فرد باشد و یا مطابق با واقعیت و توانایی های او نباشد، ولی هر چه هست برداشت های فرد از توانایی ها و قابلیت هایش تعیین کننده اصلی برای مقابله با دشواری ها می باشد. اگر فرد احساس ناتوانی بکند با وجود همه مهارت هایی که آموخته نخواهد توانست از عهده مشکل برآید. ارزیابی افراد از توانایی خود برای رویارویی با مسائل طی سه مرحله شکل می گیرد که در شکل دادن به رفتارهای مقابله ای خیلی مؤثر است:
در این مرحله فرد به ارزیابی موقعیت پیش بینی کننده استرس و تهدید می پردازد. مثلاً شخص این سئوال را از خود می پرسد که آیا موقعیت تهدیدکننده است یا خیر؟ در این مرحله فرد به ارزیابی توانایی خود جهت انجام دادن کاری در ارتباط با موقعیت استرس زا می پردازد، در این باره فرد از خود می پرسد برای حل مسئله پیش آمده چه می توان کرد؟
در مرحله سوم فرد به ارزیابی مجدد موقعیت می پردازد که آیا قضاوت او از موقعیت یا منابع موجود برای رویارویی درست بوده است یا نه. او رفتارهای خود را بر این اساس تعدیل و بازسازی می کند (دافعی ۱۳۷۶).
2-3-2- انواع مقابله