2-آموزش ضمن خدمت کوتاه مدت : این دوره ها با توجهی به هدفی که دنبال می کنند و شیوه انجام آنها، طیف وسیع تری از آموزش ضمن خدمت را در بر می گیرند . آموزش های کوتاه مدت ممکن است به صورت ضمن خدمت یا حین کار ارائه گردد و اساسا˝ بر نیازهای مهم سازمان و کارکنان مبتنی هستند . این آموزش ها در قالب عناوین آموزشی گوناگون و تحت عنونان یک دوره آموزشی ارائه می گردد .
شیوه های آموزش به لحاظ هدف :
دوره های توجیهی : این دوره ها به منظور آشنایی با دستورالعمل ها، بخشنامه ها و رویه های انجام کار بر حشب تشخیص و درخواست تهیه و تدوین کنندگان مربوط برگزار می شوند و ضمن تامین نوعی مشارکت غیر مستقیم برای مدیران و معلمان، آنان را با شیوه انجام کار آشنا می کنند .
دوره های بازآموزی : در دوره های بازآموزی فرض بر این است که دانش قبلی مدیران ومعلمان فراموش شده یا آنکه با نیازهای جدید سازگاری لازم را ندارد . بنابراین، هر چند سال یکبار لازم است دست اندرکاران آموزشی، آموخته های قبلی خود را بازنگری و مرور کنند .
دوره های دانش افزایی : این دوره ها به منظور افزایش دانش شغلی مدیران و کارکنان و بالا بردن آگاهی آنان در زمینه شیوه های جدید کار تشکیل می شود و در زمانی که برنامه های آموزشی در تغییر قرار می گیرد، با اقبال بیشتر روبرو می گردد
2-15 یادگیری
پرداختن به بحث یادگیری و نظریات مربوط به آن ناشی از این ضرورت است که برای درک بهتر رفتارهای انسانی و شیوه تغییر در آن، نظرات یادگیری می تواند راهنما و الگوی مناسبی باشد. با توجه به اینکه در پژوهش فعلی متغیر آموزش به عنوان مفهوم کلیدی به کار رفته است و یادگیری را می توان زیربنای آموزش دانست لذا ضرورت پرداختن به این بحث موجه ترمی نماید. جامع ترین تعریفی که تاکنون از یادگیری بدست آمده، تعریف کیمبل است.
در این تعریف آمده است:یادگیری یعنی ایجاد تغییر نسبتا˝ پایدار در رفتار بالقوه فرد،که از تجربه ناشی می شود و نمی توان آن را به حالت های موقتی بدن مانند آنچه بر اثر بیماری ، خستگی یا داروها و غیره ایجاد می شود، نسبت داد.
نظریه های بسیاری در ارتباط با نحوه یادگیری ارائه شده است که مهمترین آنها عبارتند از:
نظریه رفتارگرایان
نظریه یادگیری اجتماعی
نظریه گشتالت
نظریه آسان سازی
اینک نظریه های فوق را به اختصار مورد بحث قرار می دهیم :
نظریه رفتارگرایان
معتقدان این نظریه، یادگیری را ایجاد ارتباط بین محرک و یک پاسخ می دانند تجربه یعنی آزمایش و خطا که پایه و اساس یادگیری در این مکتب است . بدین ترتیب که انسان در مقابل موقعیت هایی که با آن روبرو می گردد از خود واکنش هایی نشان می دهد.حرکت یا واکنشی که نتیجه مثبت داده و مشکل را حل نموده است در ذهن او باقی می ماند و دوباره در رویارویی با همان مشکل تکرار می شود، ولی عکس العمل یا رفتاری که بی نتیجه و بی اثر بوده و مشکل را حل نکرده باشد به دست فراموشی سپرده و تکرار نمی گردد(سعادت181،1376)
بنابراین مفهوم اصلی در نظریه رفتاری “تشویق و تنبیه” و یا بهتر بگوییم “پاداش و تنبیه” می باشد. با شناسایی و پاداش دهی به رفتارهایی که موجب عملکرد می شود دستگاه مدیریت می تواند احتمال تکرار آن رفتار را بالا ببرد ولی تنبیه ، اثر موقت دارد. در مدیریت توصیه می شود به جای تنبیه سعی کنند افراد را تشویق و رفتار آنان را تقویت نمایند(دعائی و مردانه،154،1387)
طبق این نظریه باید محتوا برنامه آموزشی به قسمت های کوچکتر تقسیم شود و برای یادگیری هر بخش از آن، تمرین وتکرار صورت گیرد و هر موضوع به تفصیل با رعایت هدف های جزئی بررسی شود. (سیف،1385،314)
2.نظریه یادگیری اجتماعی
از دیدگاه این نظریه ، مردم نه به وسیله نیروهای درونی رانده می شوند، نه محرک های محیطی،آنها را به عمل سوق می دهد بلکه کارکردها بر حسب یک تعامل دوجانبه بین شخص و عوامل تعیین کننده محیطی تبیین می شوند.
بندورا از مدافعان این نظریه معتقد است نه تنها رفتار،تابعی از محیط است بلکه محیط هم تابعی از رفتار است.به عبارت دیگر بر طبق این نظریه ،یادگیری ناشی از تعامل و اثر گذاری متقابل و دائم میان فرد و محیط است و همان طور که یادگیری می تواند ناشی از تجربه مستقیم فرد باشد، می تواند از مشاهده عمل دیگران و نتایج حاصل از آن نیز ناشی شود. وی در این نظریه بیان می کند که فرد بعد از مشاهده رفتار فوق باید به قضاوت در مورد آن بپردازد و برای انجام چنین قضاوتی احتیاج به نوعی معیار دارد تا عملکرد خود را با آن بسنجد و این معیارهای عملکردی از سرمشق های اجتماعی آموخته می شود (باندورا) این نظریه استفاده از وسایل آموزشی از قبیل تصویر، فیلم ، ویدئو و غیره را به عنوان الگوهای رفتاری توصیه می کند.(سیف ،1385،316)
3.نظریه گشتالت
کلمه گشتالت به معنی کل ، طرح ، شکل یا زمینه است.”کوبلر” در تحقیقات خود متوجه شد که در بسیاری از موارد ، یادگیری بدون تمرین حاصل می شود. به عقیده وی نقش فرد در یادگیری مؤثر است و به طور کلی، جریان یادگیری به شرایط و وضع و زمینه های ذهنی یادگیرنده ارتباط دارد. ارتباط از راه درک و بصیرت صورت می گیرد و یادگیرنده د زمینه مناسب می تواند به درک مطلب مورد علاقه اش نائل آید. در نظریه گشتالت به جای تمرین و تکرار ،بصیرت و فهم دخالت دارد . بنابراین رابطه کل و جزئی یا اجزا در یک مجموعه با هم مطرح است.
اساس این نظریه را قانون تعادل روانی تشکیل می دهد. بنابراین قانون، هر انسان در تلاش است تا کل وجود او از نظام متعادل و پایدار برخوردار باشد. ولی یادگیری یعنی مواجه شدن با آنچه که تا به حال ناشناخته بوده است تعادل فرد را برهم زده ، زمینه ایجاد تعادلی جدید را فراهم می کند.
4. نظریه آسان سازی