دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره سرمایه اجتماعی-فروش پایان نامه

ا را یکى به حساب آورد. البته ناگفته نماند که نظریه نیازهاى مازلو عام تر است و رضایت شغلى مى تواند در دایره و محدوده آن قرار گیرد. بر اساس نظریه نیازها، میزان رضایت شغلى هر فرد که از اشتغال حاصل مى شود، به دو عامل بستگى دارد: اول آن مقدار از نیازهایى که از طریق کار و احراز موقعیت مورد نظر تأمین مى گردد. دوم آن مقدار از نیازها که از طریق اشتغال به کار مورد نظر، تأمین نشده باقى مى ماند. نتیجه اى که از بررسى عوامل اول و دوم حاصل مى شود میزان رضایت شغلى فرد را معیّن مى کند(دریکوندی، 1389).
این نظریه رضامندى را تابعى از میزان کام روایى و ارضاى نیازهاى فرد، شامل نیازهاى جسمى و روان شناختى مى داند. نیازها به عنوان احتیاجات عینى انسان، که در همه افراد مشابه است، تلقى مى شود، در حالى که ارزش ها آرزوهاى ذهنى فرد است که از یک شخص به شخص دیگر فرق مى کند(شفیع آبادی، 1389).
روان شناسان سازمانى بیش تر بر این باورند که سلسله مراتب نیاز در نظریه مازلو، در بررسى رضایت مندى شغلى کاربردپذیر است. این نظریه پنج نوع از نیازهاى انسانى را مشخص مى کند که به ترتیب اهمیت و از پایین به بالا عبارتند از: نیازهاى تنکردى (مثل غذا، آب و هوا)، نیاز به ایمنى (مثل دورى از خطر و ایمنى اقتصادى)، نیازهاى اجتماعى (مثل عشق، پذیرش و تعلق گروهى)، نیازهاى مَنْ یا صیانت ذات (پیشرفت، شناسایى، تأیید و احساس ارزشمندى)، و خودشکوفایى (مثل بالفعل سازى حداکثر استعدادهاى بالقوّه). به ادعاى مازلو، تنها وقتى نیازهاى اساسى تر به طور نسبى برآورده شود نیازهاى بالا مدّ نظر قرار مى گیرد. از این رو، رضامندى شغلى باید با توجه به این نکته تعیین شود که شغل فرد چگونه پاسخ گوى نیازهایى است که براى او جنبه غالب دارد. ممکن است براى فردى، ایمنى اقتصادى یک نیاز باشد، در حالى که براى دیگرى نیاز به خودشکوفایى مطرح باشد. از این رو، طبیعى است که یک شغل واحد بتواند موجب پدید آمدن سطوح بسیار متفاوت رضامندى در افراد شود(خلیل زاده ،1385).
پورتر سلسله مراتب نیازهاى مازلو را به سه سطح تقسیم مى کند:
سطح اول: نیازهاى حیاتى و زیستى (غذا، امنیت، بهداشت)
سطح دوم:نیازهاى ارتباطى(ارتباط با دیگران،تعلق به گروه،و پیوندهاى عاطفى)
سطح سوم: نیاز به رشد و شکوفا شدن استعدادهاى فکرى ونیروهاى بالقوّه در فرد.
سازمان هاى تولیدى و خدماتى تا آن جا مى توانند به حیات خود ادامه دهند که بتوانند نیازهاى افراد را برآورده سازند. گرچه این سازمان ها تاکنون در ارضاى نیازهاى سطح اول موفق بوده اند، اما در ارضاى نیازهاى سطح دوم، کم تر توفیق یافته اند و براى سطح سوم هم در عصر ما کار مهمى نکرده اند(دریکوندی،1389).

* نظریه هرزبرگ
این نظریه با نام هاى «نظریه انگیزشى ـ بهداشتى» و «نظریه دو عاملى هرزبرگ» نیز معروف است. او به نوع نیاز ـ یعنى نیازهاى بدنى و نیازهاى روانى ـ اشاره مى کند. به ادعاى هرزبرگ، این دو نوع نیاز بر طبق دو اصل متفاوت عمل مى کنند؛ نیازهاى بدنى در جهت اجتناب از درد و ناراحتى عمل مى کنند. عواملى که این نیازها را بى اثر مى کند ـ که هرزبرگ آن ها را «عوامل بهداشتى» مى نامد ـ مى تواند ناراحتى را کاهش دهد یا از آن دورى کند، اما نمى تواند موجب خشنودى شود. از سوى دیگر، نیازهاى روان شناختى، مشتاق رشد، دانش، پیشرفت، خلاّقیت وفردیت است و بر اساس اصل لذت عمل مى کند. ارضا کننده هاى آن ـ که «برانگیزاننده» خواننده مى شود ـ مى تواند موجب خشنودى گردد، ولى فقدان آن نمى تواند موجبات عدم لذت یا ناراحتى را فراهم آورد. هرزبرگ رضامندى و نارضامندى را مستقل از یکدیگر تلقى مى کند. هر یک مستقل از دیگرى مى توانند به درجاتى وجود داشته یا نداشته باشند; یعنى امکان دارد به طور همزمان در رابطه با جنبه هاى گوناگون یک شغلواحدارضاکننده باشند یا نباشند(شفیع آبادی، 1389).
هرزبرگ و مى یرز معتقدند که رضایت بالا، عملکرد بالا را به دنبال مى آورد. از این رو، براى ایجاد آن باید به اقداماتى از قبیل توسعه شغلى، غناى شغلى، چرخش شغلى و مانند آن متوسل شد (استورات،1998).
هرزبرگ در مطالعات خود، متوجه شد که مى توان عوامل رضایت از شغل و عوامل نارضایتى را جداگانه مورد بررسى قرار داد. وى عواملى را که منجر به رضایت کارکنان از شغل مى شود «عوامل انگیزش» نامید و عواملى را که موجبات نارضایتى کارکنان را فراهم مى آورد «عوامل ابقا» یا «عوامل بهداشت» نام گذارى کرد(سفیری، 1389).
به نظر هرزبرگ، واحدهاى صنعتى و خدماتى در صورتى موفق مى شوند افراد را به خوبى جذب کنند و نیازهاى آنان را ارضا کنند که بتوانند اولاً، کارى به آن ها عرضه کنند که رضایتشان را جلب کند. ثانیاً، کار را با توجه به چگونگى ارضاى نیازهاى سطح سوم (نیاز به رشد و شکوفا شدن استعدادهاى فکرى و نیروهاى بالقوّه در فرد) در نظر بگیرند; یعنى سازمان بر اساس تحقق ظرفیت روحى و فکرى کارگر و کارمند و شناخت استعدادهاى وى باعث علاقه به کار ـ بر اساس طبیعت آن ـ واحساس مسؤولیت هایى که در جریان کار سازمان موردنظر است، مى شود و امکانات شغلى وحرفه اى و پرداخت دست مزد برابر با کوشش هاى فرد را فراهم مى سازد(دریکوندی، 1389).
هرزبرگ به این نتیجه رسید که اگر این گونه نیازهاى افراد ارضا گردد گفته مى شود که از کار خود رضایت دارند. و اگر ارضا نشوند، در رابطه با سازمان و کارشان اظهار نارضایتى مى کنند. سازمان مى تواند با ارضاى این قبیل نیازها، نارضایتى آن ها را کاهش دهد و حتى از میان بردارد(کشانی، 1387).
نظریه هالند
هالند نظریه خود را بر مبناى دو اصل مهم استوار نموده است:
1) انتخاب شغل و حرفه با نوع شخصیت فرد بستگى دارد.
2) انتخاب شغل وحرفه رابطه مستقیمى با طرز تلقى و گرایش فرد دارد(خلیل زاده، 1385).
معناى ضمنى این نظریه چنین است که اگر فردى شغل خود را متناسب با صفات شخصیتى اش انتخاب کند و نسبت به این شغل گرایش و نگرش مثبتى داشته باشد، از شغلش راضى است و در غیر این صورت، از شغل خود رضایتى نخواهدداشت(دریکوندی، 1389).
2-3- دیدگاه های نظری در مورد سرمایه اجتماعی
جورج زیمل
براساس نظر زیمل، جامعه بافتی از کنشهای متقابل و الگودار است و وظیفه جامعه شناسی بررسی صورتهای این کنشها است. درست همچنان که در دوره های گوناگون تاریخی و در زمینه های متنوع فرهنگی پیوسته رخ می دهند (کوزر، 1386 :247).
کنش دوسویه واقعیت بخشیدن به یک واحد، یک جامعه یا یک جامعه پذیری است (استونز، 1389 :120).
زیمل معتقد بود که ساختار جامعه، ترکیب یافته از واقعیتهای دوگانهای است که در برابر هم معنی میگیرند، و گاه ممکن است این تقابل، نشان دهنده دو دوره از تکامل تاریخ باشد، ولی بهره وری، درک هر کدام مستلزم درک دیگری، و درک کلیت و تمامیت جامعه نیز مستلزم درک روابط جدلی این اجزاء دوگانه است (تنهایی، 1389 :321).
به نظر زیمل، فرآیندهایی نظیر تقسیم کار فزاینده، عقلانیت مفرط، سلطه روزافزون و نظایر آن سبب پیدایش دلزدگی و احتیاط در روابط اجتماعی موجود در کلان شهر شده است. در حالت دلزدگی، فرد قادر نیست تفاوتها را دریابد. در چنین شرایطی، اهمیت زندگی از میان میرود، تمام امور و فعالیتها یکنواخت می شوند و رضایت از زندگی کاهش مییابد. احتیاط نیز از یکدیگر ویژگی های روابط اجتماعی در زندگی کلان شهری است. به موازات افزایش افراد، روابط چهره به چهره کارکرد خود را از دست داده و جای خود را به روابط دیگر می دهند. به اعتقاد زیمل، نتیجه چنین شرایطی ناپایداری روابط و کاهش اعتماد اجتماعی است ( مسائل اجتماعی ایران ، 1383 : 294).
با نگاهی دقیق به روش شناسی زیمل می توان گفت که به نظر او هر واقعیت جامعه شناسی همیشه دارای دو بعد است :
صورت و محتوا و یا به عبارت دیگر ساختار و محتوا. لذا می توان گفت که سرمایه اجتماعی دارای دو جزء اعتماد و پیوند است. این دو جزء معرف تقسیم بندی سنتی موجود در نظریه اجتماعی بین ساختار و محتوا است (زیمل، 1971 ؛ به نقل از مسائل اجتماعی ایران، 1383 :305).
هربرت بلومر
روش شناسی هربرت بلومر طبیعت گرایانه است و آن به این معناست که طبیعت جهان تجربی را به گونه ای که در جهان خارج است بشناسیم، بصورت مفاهیمی که در خود واقعتی موجود هستند و حیات دارند و دائما در فرآیند شدن و بازآفرینی مورد توجه قرار می گیرند. دنیای تجربی، یک دنیای زنده و در حال حرکت است و همواره در حال نو شدن می باشد. جهان تجربی از نظر بلومر، محل برخوردهای واقعی مردم یا تشکیل کنش متقابل نماد است و باید در همانجا نیز مورد آزمون قرار گیرد. تجربه به معنی تعمق و ژرف نگری در زندگی واقعی و عملی مردم، آنگونه که به واقع هست (تنهایی، 1389 :460-459).
بلومر صراحتا تاکید میکند که انسان در مقابل شرایط اجتماعی که در برابر آن قرار دارد و قرار است در برابر آن شرایط، با اشاره معانی به خویشتن خویش و تفسیر آن معانی، به کنش بپردازد، می بایستی ظرف وجودی خاصی داشتند. او از آن توانمندی و ظرف وجودی به عنوان یک ساخت بحث می کند که می توانسته است در فرایند تکاملی متناسب با حیات بشری با کنش متقابل اجتماعی تنظیم شده است، و پس از این هم در فرایند دیالکتیکی کنش متقابل نمادی انسان با تفاسیر تازه خود می تواند در این تنظیم دخالت کند. پس انسان از یک سو توانمندی تفسیر، تغییر و تحول شرایط در ساخت بشری خود را به عنوان خصیصه تکاملی به میراث و همراه دارد: (من)، و از سوی دیگر، در برابر مردم و موقعیتهایی قرار دارد که او را تعریف می کنند، و از او انتظار دارند که نه تغییر، بلکه پیروی از سنن و هنجارهای اجتماعی را پیشه کند : (= من اجتماعی). من اجتماعی به زبان مید و بلومر یعنی انتظارات اجتماعی، و آگاهی انسان سرانجام در هیمن فرایند جدلی میان من و من اجتماعی به تعبیری ساختاری در خود جلوه می نماید. پس خود- فاعل امر اجتماعی از نظر مید و بلومر- نه آزاد مختار است که بنابر قوانین آزاد من عمل کند، گرچه میتواند چنین باشد، و مجبور است بر اساس قوانین ساختی و فرهنگی من اجتماعی عمل کند، اما می تواند که چنین کند. خود رد فرایند این جدل همیشگی در کنش متقابل آگاهی خاصی را مرور می کند که از تجربه شروع می شود و در همان تجربه اجتماعی رشد می یابد. ولی می تواند به دوسویه میل کند: تازگی و ماندگی (تنهایی، 1378 :48-46).
من اجتماعی(Me) در واقع همان توقعات اجتماعی و انعکاس هنجارهای فرهنگی در درون خود افراد است و من (I) بخش نیروهای انگیزنده و تازه پیش بینی نشده است. در دیالکتیکی پیشرونده میان این دو فرایندف خود (Self) بوجود می آید.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

* آنتونی گیدنز
نقطه آغاز هستی شناسی گیدنز دیالکتیک میان فعالیت ها و شرایط است که در زمان و مکان رخ می دهد (ریتزر، 1988 :488).
اعتماد به شیرازه زمان و مکان مربوط میشود. زیرا اعتماد یعنی ضمان و تعهد دادن به شخص، گروه یا نظام در طول زمان آینده. اندیشه اعتماد نیز یک اندیشه مدرن است. ریسک و اعتماد به طور تنگاتنگی به یکدیگر مربوطند. اعتماد به یک شخص، یا به یک نظام، به طور مثال نظام بانکی- به معنی انطباق با ریسک است. در حالیکه قبول ریسک میتواند به معنی ایجاد اعتماد باسد (گیدنز، 1384 :176-175).
انواع برخوردهایی که زندگی امروزی را در محلهایی ناشناس فعالیت اجتماعی مدرن میسازند. در وهله نخست با آن چیزی حفظ می شود که گافمن آن را « بی توجهی مدنی» نامیده است. بی توجهی مدنی بنیادی ترین نوع پایبندی چهره دار در روبه رویی با بیگانگان در شرایط مدرنیت است. بی توجهی مدنی همان « زمزمه زمینه ساز » اعتماد است، که از یک نواخت اجتماعی به دقت نظارت و تنظیم شده برخودار است (گیدنز،1384 :98).
آنتونی گیدنز بین دو نوع اعتماد تمایز قائل میشود 1- اعتماد به افراد خاص و 2- اعتماد به افراد یا نظام های انتزاعی. اعتماد انتزاعی در برگیرنده آگاهی از مخاطره و فرد مورد اعتماد است. لذا در حالی که کنش گر می تواند به راحتی در مورد میزان ارزش اعتماد به افراد خاص قضاوت کند (براساس اطلاعات مربوط به تاریخچه آن فرد، انگیزهها و شایستگی های او) می تواند درباره میزان ارزش اعتماد نسبت به دیگران تعمیم یافته نیز دارای ایدهها و باورهایی باشد. افراد همچنین می توانند درباره میزان ارزش اعتماد نسبت به نظامهای انتزاعی نظیر نهادها نیز دارای باورهایی باشند. از این فرایند می توان با سطح نهادی اعتماد نام برد. این همان چیزی است که گیدنز آن را ایده اعتماد به «نظام های تخصصی» می نامد. ممکن است کنش گر از فردی که اتومبیل او یا خانه او را ساخته شناختی نداشته باشد، ولی نسبت به نظام استاندارد، تنظیم قواعد و قوانین، نظارت و کنترل کیفیت دارای میزانی از اعتماد باشد. برای ارزیابی سرمایه اجتماعی در سطح ملی، سنجش اعتماد به نهادی های مختلف اجتماعی ضرورت دارد. در حالی که اعتماد به افراد خاص می تواند در سطح خرد سرمایه اجتماعی مهمی باشد، ولی اعتماد انتزاعی برای سرمایه اجتماعی در سطح ملی ویژگی مهمتری محسوب می شود (مسائل اجتماعی، 1383 :307 -306).
آنتونی گیدنز بین دو نوع اعتماد تمایز قائل می شود: 1- اعتماد به افراد خاص و 2- اعتماد به افراد یا نظام های انتزاعی، که با خرد کردن مورد دوم می توان به دسته بندی زیر دست یافت :
اعتماد بین فردی یا اعتماد به افراد آشنا
اعتماد اجتماعی یا اعتماد تعمیم یافته یا اعتماد به دیگران
اعتماد مدنی یا اعتماد به سازمان ها و نهادها (تنهایی و صومعه،1389).

پیر بوردیو
بوردیو معتقد است که دو رویکرد عینیت گرایی و ذهنیت گرایی دو پاره اصلی تفکر اجتماعی هستند و رابطه دیالکیتیکی با یکدیگر دارند. بوردیو برای ترکیب عینیت گرایی و ذهنیت گرایی مجموعهای بدیع از مفاهیم را وضع کرد که با مفاهیم ملکه، میدان و سرمایه استحکام یافته و منسجم شده بود. ملکه مشخص کننده نظام و مجموعهای از خوی و خصلتهای ماندگار و قابل جابجایی است که از طریق آن ادراک و داوری کرده و در جهان پیرامون خود عمل میکنیم.
حوزه های گوناگون و متفاوت زندگی، هنر، علم، دین، اقتصاد، سیاست و … عوالم صغیر، مدلهای کوچک متمایزی از قاعده ها، مقررات و اشکال قدرت را شکل میدهد که بوردیو آن را میدان مینامد. میدان فضای ساختمندی از جایگاههاست. میدان قدرتی است که تصمیمات مشخص خود را به کسانی که وارد آن میشوند تحمیل میکنند. سرمایه هر گونه خاستگاه و سرچشمه در عرصهی اجتماعی است که در توانایی فرد برای بهره مندی از منافع خاصی که در این صحنه حاصل میگردد موثر واقع شود. سرمایه اساساً به چند صورت دیده میشود: سرمایه اقتصادی (دارای مالی و مادی)، سرمایه فرهنگی (کالا، مهارتها و عناوین نمادین کمیاب)، سرمایه نمادین (صفات اخلاقی که به افراد خاصی داده میشود) و سرمایه اجتماعی (منابعی که صرف عضویت در گروه به فرد متعلق میگیرد). بررسی و تحلیل ساختارهای عینی از بررسی و تحلیل پیدایش ساختارهای ذهنی در درون فرد زیستی که خود تا حدودی محصول درونی شدن ساختارهای اجتماعی و نیز از تحلیل و بررسی پیدایش خود این ساختارها، تفکیک ناپذیر است (استونز،1379: 337-334).
بنابراین میدان مبارزه و «کارزاری است که در آن شالوده های هویت و نظام سلسله مراتبی پیوسته و به طور لاینقطع محمل بحث وجدال قرار می گیرند»ملکه که نتیجه همبستگی یک مجموع از خوی و خصلت ها است در میدان اجتماعی یا قضایی قرار می گیرد که مجموعه ای از قواعد، مقررات، بایدهاو نبایدها و انتظارات اجتماعی بر او تحمیل می شوند و اکنون انسان بنابر میزان و نوع سرمایه ای که در اختیار دارد دست به انتخاب می زند. پس درتقابل دیالکتیکی ملکه ومیدان، سرمایه،که آن هم سرمایه ای فرهنگی است، نقشی اساسی بازی می کند. (تنهایی، 1384: 6)
عاملان اجتماعی در بعد اول بر اساس میزان کلی سرمایه ای که در شکل های متفاوت آن دارا هستند،و در بعد دوم بر اساس ساختار سرمایه شان،یعنی بر اساس وزن نسبی هر یک از انواع مختلف سرمایه، اقتصاد

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *