۱ ـ نظر دهی در سکوت[۶۹]:
یعنی مدیر از شرکت کنندگان می خواهد که در صورت تمایل نظرات خود را بنویسند.
۲ ـ درخواست گردشی[۷۰]:
مدیر از هر یک از شرکت کنندگان می خواهد تا به نوبت یکی از آرای خود را ارائه نمایند. که در اینجا مدیر حق اظهار نظر در مورد آرای ارائه شده را، نمی دهد.
۳ ـ بحث توضیحی[۷۱]:
مدیر پس از ثبت آرای مزبور، به ترتیب هر یک از آرا را در نوبت مطرح کرده و از شرکت کنندگان می خواهد تا اگر در مورد آن پرسشی دارند مطرح کنند.
۴ ـ رای گیری و رتبه بندی:
در این مرحله از کار، مدیر از هر یک از شرکت کنندگان می خواهد تا به نظر خود، بهترین آرا (از ۵ تا ۸ رای) را برگزینند و تعداد مناسبی کارت نیز در اختیار آنها می گذارد و شرکت کنندگان، گزینش های خود را روی این کارت ها ثبت کرده (هر رای روی یک کارت) آنها را رتبه بندی می کنند. بدین ترتیب بالاترین شماره ها بهترین رای می باشد.
کارت ها و رتبه ها جمع آوری می شوند و امتیاز کل هر رای، روی نمودار ثبت می گردد که در نهایت یک لیست رتبه بندی شده به دست می آید که نمایانگر توافق گروه می باشد و به همین طریق، مدیر از مشارکت افراد سازمان خود، استفاده لازم را می برد (همان منبع).
تعاریف مدیریت مشارکتی و اهداف آن
مدیریت مشارکتی عبارت است از مجموعه گردش کار و عملیاتی که تمام کارکنان و زیردستان یک سازمان را در روند تصمیم گیری های مربوط به آن سازمان، دخالت می دهد و شریک می سازد. تاکید اصلی این نوع مدیریت بر همکاری و مشارکت علاقمندانه و داوطلبانه عموم افراد است و می خواهد از ایده ها، نظریات و ابتکارات آنها در حل مشکلات و مسائل سازمان استفاده کند؛ لذا اساس فرایند این مدیریت بر بنیان تقسیم اختیارات بین مدیریت و کارکنان است (الهی، ۱۳۸۰).
مدیریت مشارکتی عبارت است از نگرش جامع برای جلب مشارکت فردی و گروهی کارکنان و تقویت روحیه مشارکت در آنها در جهت رفع مشکلات و بهبود مستمر در مورد تمام ابعاد سازمان و محیط و کارکنان (حنیفی، ۱۳۸۱).
کیت و گریلینگ[۷۲] مدیریت مشارکتی را فرایندی می دانند که در آن دو یا چند نفر مشورت نموده و به اتخاذ تصمیمی نائل آیند (گریلینگ، ۱۹۹۲، به نقل از جهانیان ۱۳۸۸).
مدیریت مشارکتی یعنی درگیر شدن کارکنان در فرایند تصمیم گیری، دعوت از همه افراد به قبول مسئولیت فردی برای افزایش کیفیت خدمات و تولیدات آنان و پاداش رفتار کارکنان که از دید آنها لحظه به لحظه ارباب رجوع را ارضاء و عملکرد سازمان را بهبود می بخشد (تایم[۷۳]، ۲۰۰۱ به نقل از جهانیان، ۱۳۸۸).
مدیریت مشارکتی فلسفه ای است که ایجاب می کند، تصمیم گیری سازمانی چنان صورت می گیرد که اطلاعات و درون داده ها و مسئولیت به پایین ترین رده مربوط به آن تصمیم واگذار گردد (پلونکت و فورنیه[۷۴]، ۱۳۸۱).
اصل مشارکت کارکنان در مدیریت یا به عبارت دیگر مدیریت مشارکتی، براین پیش فرض ها استوار است:
تاکید بیشتر بر شان و مقام انسان در محیط کار و لزوم نفوذ فرد در تصمیماتی که در تعیین سرنوشت کاری وی موثرند. منظور از مشارکت کارکنان کلیه اقداماتی است که میزان نفوذ و مسئولیت کارکنان را در فرایند تصمیم گیری از طریق نمایندگی مناسب در سطوح مختلف سازمان افزایش می دهد و هدف از آن نیز این است که از طریق دخالت دادن کارکنان در فرایند تصمیم گیری از میزان برخوردها و تعارضات موجود بین مدیران و کارکنان کاسته شود و طرفین کار با داشتن حق و فرصت مساوی برای تبادل نظر و تصمیم گیری در باب مسائل سازمان، خود را متعلق به گروه واحدی بدانند که در جهت تحقق هدف های مشترک فعالیت می کنند (زاهدی، ۱۳۶۹).
مشارکت کارکنان دارای هدف های اقتصادی، اجتماعی و روانی است؛ از نظر اقتصادی مشارکت سبب افزایش کمی و کیفی بهره وری در سازمان می شود. از بعد اجتماعی، مشارکت با تقویت همکاری در طرفین کار، میزان برخوردها و تعارضات را کاهش می دهد و محیط کاری سالم و مناسبی به وجود می آورد و صلح و آرامش را در سازمان تداوم می بخشد.
از نظر روانی نیز باعث استقرار نظام مشارکت در مدیریت ارزشی عامل انسانی در سازمان به رسمیت شناخته می شود و به جنبه های انسانی کار توجه بیشتری معطوف می گردد و این امر موجب رضایت کارکنان می شود (الوانی، ۱۳۷۲).
در نظام مدیریت مشارکتی رابطه بین اداره شونده، رابطه ای دو جانبه و پویا و همیشه برقرار است؛ زیرا مشارکت یعنی شرکت دادن و شریک داشتن. این رابطه دو جانبه همه دستاوردهای تمدن و تجربه های انسانی از تعهد و احساس مسئولیت در برابر اعمال خویش تا محترم شمردن حقوق دیگران و اعتقاد به برابری افراد را در خود دارد. در نظام مشارکتی مدیران ادعای معجزه و پاسخگویی به همه مشکلات وجود ندارد و اداره شونده ها دارای توقعات غیر عملی نیستند؛ مدیر عضوی همتراز با دیگران است و تصمیم گیری با مشارکت همگان صورت می گیرد. فرا دست فرودستی نیست و آنچه اهمیت دارد تحقق دادن به خواسته های همگانی است؛ برای سعادت همگان و به همت همگان واقعیت پیدا می کند (پاتریشیامک لگان[۷۵]، ۱۳۷۷).
لوازم مدیریت مشارکتی
برای پیاده کردن نظام مدیرت مشارکتی در سازمان آموزشی، باید قبلا مقدمات کار و زمینه های اجرا مهیا گردد. جهت نیل به این مقصود توجه به عوامل زیر ضروری است:
۱ ـ گرایش به عدم تمرکز.
گرایش فلسفه، اهداف و فعالیت های سازمان های آموزشی از تمرکز، به سوی عدم تمرکز، موجب تفویض اختیار[۷۶] بیشتر به زیردستان خواهد بود و مشارکت آنها را در تصمیم گیری ها بیشتر خواهد کرد. توجه به نیازها، شرایط و امکانات اجرایی، امکان تبادل نظر از بالا به پایین یا ارتباط متقابل مدیران و برنامه ریزان و مجریان، توجه به تفاوت های فردی کودکان، توجه به خلاقیت، ابتکارات و آزادی عمل و توجه به تصمیم گیری در رده های پایین از ویژگی های مثبت گرایش به عدم تمرکز در نظام مدیریت مشارکتی است (تصدیقی، ۱۳۷۴).
۲ ـ کاهش بوروکراسی [۷۷]
مدیریت مشارکتی در سازمان های آموزشی، اگر به دنبال نوآوری ها باشد و بر کیفیت تاکید کند، لزوما باید بسیاری از مقررات دست و پاگیر اداری را تعدیل کند؛ زیرا، بوروکارسی به خاطر ویژگی های ذاتی خود نمی تواند به مشارکت کارکنان و برخورد خلاقیت ها و ابتکارات آنها میدان دهد.
بسیاری از موارد کیفیت را فدای کمیت می سازد. تمرکز ذاتی بوروکارسی، خود دلیل قانع کننده ای بر این ادعا می باشد. علاوه بر این کاهش بوروکارسی در سازمان های آموزشی زمینه مشارکت را تسهیل می کند و این خود تحولی دیگر در استقرار مدیریت مشارکتی است (تصدیقی، ۱۳۸۱).
۳ ـ ثبات مدیریت
از آنجا که در نظام مدیریت مشارکتی، اثر بخشی و کیفیت مورد انتظار است و تحقق این امر منوط به برنامه های دراز مدت می باشد، ثبات مدیریت، عامل تعیین کننده ای در این زمینه خواهد بود. تغییر مدیران سازمان های آموزشی در جریان نوسانات سیاسی جامعه، ضربه جبران ناپذیری بر پیکره سازمان و کیفیت فعالیت های آن وارد می کند (همان منبع).
۴ ـ آموزش نیروی انسانی
آموزش مستمر مدیران و کارکنان، ضرورتی حیاتی در استقرار نظام مدیریت مشارکتی است. برنامه ریزی آموزشی برای ارتقای سطح علمی نیروی انسانی سازمان های آموزشی به صورت مستمر، موجب آشنایی با تحقیقات جدید، روش های نو در زمینه های انجام کار و… خواهد شد و تحقق نظام مدیریت مشارکتی را تسهیل خواهد کرد (همان منبع).
۵ ـ تغییر و تحول در ساختار اداری و آموزشی
نظام مدیریت مشارکتی در سازمان های آموزشی، نیازمند ساختار و تشکیلات جدید است. ساختار تشکیلات نظام آموزشی ما گرایش به تمرکز دارد و طبیعی است که مناسب نظام مدیریت مشارکتی نیست؛
بنابراین ضروری است که علاوه بر تغییر و تحول در ساختار اداری و آموزشی، قوانین و آئین نامه های آموزشی نیز متناسب با مدیریت مشارکتی تغییر یابد (همان منبع).
راهکارهای اجرایی مدیریت مشارکتی
الگوی مدیریت مشارکتی را می توان در سازمان های آموزشی و مدیریت آموزشگاهی بکار برد؛ کار بست این الگو در مدیریت آموزشگاهی به راهکارهای اجرایی زیر وابسته است:
۱ ـ مدرسه محوری
در این الگو، مدرسه، محور همه تصمیم گیری هاست. سازمان ها و مدیریت های آموزشی و پرورشی هیچ نوع دخالتی در امور داخلی مدارس نخواهند داشت. چنین مدارسی که به مدارس خودگردان معروف هستند، محصول نظام های آموزشی غیر متمرکز می باشند. نظام هایی که بیشترین تفویض اختیار دارند و به مدارس زیر مجموعه خود در زمینه های زیر اختیار تصمیم گیری داده اند برنامه های درسی، بودجه انتخاب کادر آموزشی و غیر آموزشی، تخصیص منابع، برنامه ریزی فعالیت ها، ارزشیابی و… در این گونه مدارس شیوه های مدیریت، مشارکتی است و ویژگی های چنین مدیریتی عبارتند از: شایسته سالاری، ایجاد انگیزه در کارکنان و عدم تمرکز در امور این گونه مدارس به خاطر پاسخگویی در برابر جامعه، باید مدام اهداف فرایند کار، فعالیت ها، طرح ها، بازده و نتایج کار را مورد ارزشیابی قرار دهند (تصدیقی، ۱۳۸۱).
۲ ـ فعالیت شورا

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.