خلافکار باشند و به جای گذراندن اوقات خود در محیط خانواده و با اعضای آن، به عیاشی و خوشگذرانی مشغول بوده و به قمار و شراب و دورهمیهای مختلط سرگرم باشند و از خانواده خود غفلت کنند، سبب میشود که نوجوان و جوان این گونه خانوادهها نگرش اجتماعی درستی پیدا نکنند و به سوی دوستیهای بد فرجام و انحرافات اخلاقی کشیده شوند. همچنان که گاهی زندگی در محیطهای نامناسب و فاسد و یا محل کار یا تحصیل سبب آشنایی با افرادی میشود که به تدریج افراد را در دام لاابالیگری و انحرافات اخلاقی و احیاناً عضویت در عرفانهای نوظهور میکشاند.
۵ـ۳ـ۲٫ سبک زندگی غربی
یکی دیگر از علل و زمینههای گرایش به عرفانهای کاذب، نوع سبک زندگی است که بشر امروزی انتخاب کرده است. در واقع با جدید شدن سبک زندگی، نیازهای جدیدی هم به وجود آمده که معنویت سنتی ظاهراً قادر به پاسخگویی به این نیازها نمیباشد. در نتیجه افراد برای برطرف کردن آنها به معنویتهای جایگزین تمایل پیدا کردهاند. بنابراین رفتن به سمت و سوی یک زندگی جدید و جدا از سبکهای سنتی گذشته، رویکردی است که امروزه مردم برای زندگی خود برگزیدهاند که آن هم بیشتر مبنی بر زندگی غربی و تحت تأثیر فرهنگ اومانیستی است. و از این طریق در پی بر طرف کردن هیجانات درونی خود میباشند.[۴۷۳]
یکی از بارزترین سبک زندگی بشر امروزی، شریعتگریزی و سهلگیری در آن میباشد. و چون عمده این جریانات نوظهور پایبندی به قواعد عرفی و اجتماعی دینی و توجه به سلوک مذهبی را نه تنها شرط لازم برای رسیدن به کمال و آرامش نمیدانند؛ بلکه این قواعد را دست و پاگیر معرفی کرده، مخاطبان خود را به سهلگیری و حتی دوری از الزامات شرعی دعوت میکنند. در نتیجه طبع آسان پسند انسان و علاقه به ملزم نبودن به یکسری قوانین مدون و خاص، زمینه ساز گرایش به این جریانات معنویتگرا میشود.[۴۷۴] چرا که انسان امروزی احساس میکند که بیش از حد در قید و بند قوانین زندگی قرار گرفته و برای رهایی از این قوانین در تلاش است که در معنویت انتخابی خود از قوانین مشخصی متابعت نکرده و ملزم به آن نباشد.[۴۷۵] چنان که در مکتب اکنکار تساهل و تسامح رفتاری خاصی تبلیغ میشود و بعضی از رفتارها مانند سقط جنین، همجنسبازی، طلاق و… تصمیمات شخصی تلقی شده، هیچ حکمی را در این زمینهها بیان نمیکند. و قوانین و مقررات در ادیان موجود را ساخته دست بشر میداند.[۴۷۶]
آن چه که بیش از حد در این عرفانها بر آن تأکید میشود، لذتگرایی و مادهگرایی میباشد. آنها خود را مقید به هیچ آیین خاصی نمیدانند و معتقدند که فرد بدون تقید به هیچگونه اصولی میتواند به حقیقت و آرامش دست یابد. که این یکی از ویژگیهایی است که با زندگی امروزی مردم که تمایل به پایبندی به دین خاصی را ندارند مطابقت میکند؛ چرا که با تغییر الگوهای سبک زندگی، مردم سعی دارند حس و نیاز به امر قدسی را با معنویتهای جایگزین تأمین کنند.[۴۷۷]
به نظر میرسد زمانی که بشر سبک صحیحی را در زندگی خود پیاده نکند و به دنبال تساهل یا تسامح در شریعت باشد و تنها رسیدن به لذتهای مادی را هدف قرار دهد، دچار خلاء معنوی میشود. در نتیجه برای پاسخ دادن به نیازهای معنوی خود که در زندگی مدرن گم شده است به تکاپو میافتد و چنان چه نمونه صحیحی از سبک زندگی وجود نداشته و یا در ارائه آن سهلانگاری شده باشد، چارهای جز پناه بردن به دامان عرفانهای کاذب ندارد؛ چرا که این عرفانها نوعی معنویت را به افراد و جوانانی که در پی یافتن روش صحیح زندگی برای رسیدن به کمال و موفقیت هستند، ارائه میکنند که هم خلاء معنویت آنها را پر میکند و هم در راستای زندگی امروزی میباشد. بنابراین عدم معرفی یا سهلانگاری در معرفی نمونه صحیح زندگی که هم جواب گوی بعد معنوی انسان و هم متناسب با زندگی مدرن باشد، زمینه گرایش به عرفانهای کاذب را فراهم میکند.
۵ـ۳ـ۳٫ دوستان ناباب
انسانها در تمام دوران زندگی خود نیازمند رفاقت و دوستی با دیگران هستند و با داشتن رفیق موافق و یک دل احساس مسرت کرده، احساس تنهایی نمیکنند. این دوستیها با توجه به درجه رفاقت و دوستی، دانسته یا ندانسته روی عقاید و اخلاق و رفتار و گفتار دو طرف اثر میگذارد. [۴۷۸] چنان چه اهل جهنم در روز قیامت میگویند:« یَاوَیْلَتى َ‏لَیْتَنى ِلَمْ أَتخَِّذْ فُلَانًا خَلِیلا»[۴۷۹] ای کاش فلانی را دوست صمیمی خود قرار نمیدادیم.
حضرت رسول اکرم میفرمایند:« المرء علی دین خلیله و قرینه»[۴۸۰] دین و روش آدمی طبق مذهب و سیره دوست صمیمی و رفیق دلبندش خواهد بود.
دوستی، یکی از عواملی است که در احساس شادی و ناکامی انسان اثر میگذارد. چنان چه دوست خوب و مناسب موجب رشد و کمال میشود، دوست بد و ناشایست انسان را به کژراهه میبرد و به فساد میکشد. امام علی(ع) میفرمایند:« انتخاب دوست راستین بر تو لازم است. پس بسیاری از آنان را به دست آور که آنان در وقت راحتی، یاران آماده به خدمت تو و در وقت سختی، لشکریان مددکار تو خواهند بود.»[۴۸۱]
همچنین دوست در شکلگیری شخصیت و رفتار فرد تأثیر میگذارد. بنابراین در انتخاب دوست، داشتن معیارهای صحیح لازم و ضروری است چرا که موجب سلامتی روحی فرد و جامعه میشود.[۴۸۲]
هرچند داشتن رفیق خوب و شایسته برای همه انسانها و در تمام دورانهای زندگی لازم است؛ اما برای جوانان که در آستانه زندگی اجتماعی قرار دارند و استعدادهایشان در حال شکوفا شدن است، از اهمیتبیشتریبرخوردار

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

> استچرا که جوان با انتخاب دوست شایستهمیتواند شخصیت خود را تقویت کند و برای فعالیتهای اجتماعی آماده شود.
اما اگر جوان با افراد فاسد و ناشایست رفاقت و دوستی کند هم در زندگی دنیوی خود متضرر میشود و هم زندگی اخروی خود را خراب میکند؛ زیرا دوستان فاسد با تلقینهای شیطانی خود موجب گمراهی شده، فرد را به گناه و پلیدی آلوده میکنند.
کسانی که رفیق خوب ندارند تنها برخی از کمالاتی را که ممکن بود بر اثر دوستی با افراد شایسته بدست آورند، را از دست میدهند. ولی کسانی که رفیق بد دارند نه تنها به کمال بالاتری نمیرسند؛ بلکه کمالات فطری و فضائل طبیعی خود را نیز از دست میدهند و به محرومیتهای دنیوی و خسران اخروی دچار میشوند.[۴۸۳]
از آن جایی که جوانان به دلیل آمادگی ذهنی، پاکی سرشت و آرمانگرایی و آرزومندی، به انتخاب الگو در زندگی خود گرایش شدیدی دارند و در پیروی از الگو تعصب داشته، خود را مطابق او میسازند؛[۴۸۴] ممکن است بر اثر احساسات تند و ناسنجیده و توجه نکردن به جهات عقل با افراد ناشایست و ناصالح دوستی کنند و بر اثر دوستی با این افراد موجبات بدبختی خود را فراهم نمایند.[۴۸۵] و این بیشتر زمانی اتفاق میافتد که احساس استقلال در جوان و نوجوان تقویت شود، و کمکم از محیط خانواده جدا شده و بودن با همسالان را بر محیط خانگی ترجیح میدهد. که این حضور در میان همسالان با انسجام و قدرت خانواده ارتباط مستقیمی دارد، هر چه قدر خانواده متزلزل و ارتباط بین اعضا نامناسب باشد به همان مقدار جوان به حضور در میان گروه همسالان تمایل پیدا میکند.[۴۸۶]
بدین معنی که نوجوانان و جوانانی که با خانواده خود روابط گرم و صمیمی ندارند و از پدر و مادر گریزانند، بیشتر در دام افراد ناشایست گرفتار میشوند. زیرا این افراد به دلیل فاصله گرفتن از والدین به دلایل مختلف، احساس تنهایی و آشفتگی و اضطراب کرده، برای رهایی از این احساس به دوستانی که مرهمی بر تنهایی و ترس و اضطرابشان باشند، شدیداً احساس نیاز میکنند، بدون این که خوب یا بد بودن آن دوستان برایشان مهم باشد.[۴۸۷]
در واقع جوان، گروه همسالان را سرمشق و الگوی خود قرار میدهد و از آنها پیروی میکند. حال اگر در انتخاب دوستان اشتباه کرده، افراد ناشایستی را به عنوان دوست انتخاب کند، به رشد و تکامل شخصیت او ضربه وارد میشود و از مسیر درست منحرف میگردد.[۴۸۸]
علاوه بر این گاهی ممکن است جوانان که در انتخاب دوست آسانپذیر و زود پسند هستند، با کسانی دوستی کنند که هرگز ندیده و نمیشناسند و تنها بر اثر یک برخورد عادی یا اتفاقی یک رابطه عمیق دوستی با آنها بر قرار کنند. حال آن که چنین دوستیهای تصادفی و حساب نشده میتواند ثمرات تلخی را برایشان به همراه داشته باشد و فرد ناگاه از فرقههای کاذب سر درآورد؛ زیرا یکی از شیوههای جذب در این فرقهها برقرار کردن رابطه صمیمی با افراد مورد نظر است.[۴۸۹]
و گاه نیز جوانان و نوجوانان تیزهوش، به دلیل کنجکاوی بیش از حد در پی گروههای جالبی از دوستان هستند که به آنان به پیوندند. اما امکان دارد که این دوستان وابستگیهای فرقهای داشته باشند و آنها را به جلسات خود دعوت کنند تا با دوستان جالب دیگری آشنا شوند.
این چنین ارتباطها و جلسات، جاذبه خاصی برای جوانان و نوجوانان داشته، آنها را به سمت خود میکشاند. شرکت در اینگونه جلسات و بحث و گفتگوهای آنها سبب میشود که جوانان و نوجوانان بیخبر از اهداف این گروهها تدریجاً به درون فرقه کشانده شوند.[۴۹۰] در نتیجه به هر میزان که حضور جوان با گروههای سنی خود که دست به امور خلاف میزنند، بیشتر باشد هماهنگی جوان با آنها بیشتر میشود. جوانی که در گروههای ناباب به عضویت در آمده، ارزشهای نادرست گروه را برای خود درونی کرده و در فرصتهای مناسب آنها را به مرحله عمل میرساند.[۴۹۱]
بنابر آن چه که در مورد دوستی بیان شد به نظر میرسد که افراد و به خصوص جوانان زمانی که نتوانند با خانواده خود رابطه صمیمی بر قرار کنند و عموماً با خانواده رابطهای شکننده و ضعیف دارند، بیشتر از دیگران در دام عرفانهای کاذب گرفتار میشوند؛ زیرا این افراد برای جبران ضعف عاطفی که با خانواده خود دارند، با دوستان و گروههای همسال خود رابطهای محکم و طولانیتر بر قرار میکنند تا به امنیت و آرامش دست یابند. و در این راه با دوستان خود هماهنگ بوده، از آنها تأثیر میپذیرند. و حال اگر یکی از دوستانشان عضو فرقههای کاذب باشد، به راحتی جذب آن فرقه شده و تعالیم آن را میپذیرند؛ چرا که فرقهها نقش گروههای حمایتگر را به خوبی ایفا میکنند و چنین افرادی را به راحتی مجذوب خود مینمایند.
۵ـ۳ـ۴٫سختگیریها و محدودیتهای اجتماعی
سختگیریهایی که از سوی اجتماع صورت میگیرد گاهی تأمین بعضی از نیازها را محدود میکند. و از آن جایی که انسان هم توانایی رشد روحی را دارد و هم از نظر جسمانی میتواند به حد کافی رشد کرده، انواع غرایز به ویژه غریزه جنسی در او بیدار شود؛ در نتیجه ارضای نیازهای جسمی و روانی لازم وضروری میباشد. اما اگر محدودیتهای اجتماعی که از طرف جامعه صورت میگیرد سبب عدم ارضای به موقع و مشروع این نیازها شود نه تنها سلامتی انسان را به خطر میاندازد بلکه موجب میشود تا افراد به سمت کارهایی کشیده شوند که غرایز آنها به سیرابی کاذب تمایل پیدا کند.
مثلاً زمانی که زمینه ازدواج ـ که یک پاسخ مشروع به نیاز جنسی است ـ برای همه فراهم نب
اشد و یا در شرایط مناسب اتفاق نیفتد، و از سوی دیگر آزاد بودن روابط بین دختر و پسر از سوی خانواده و اجتماع محدود باشد، و افراد به ویژه جوانان از هیچ طریقی نتوانند به نیاز غریزه جنسی خود پاسخ دهند؛ به سمت انحرافات جنسی کشیده میشوند و در نتیجه آن به سمت عرفانهای کاذب که در کنار تبلیغ معنویت برای ارضای غریزه جنسی محدودیتی قائل نیستند و بر عکس ارضای نامحدود آن را جایز میدانند، گرایش پیدا میکنند.
همچنین سختگیریها و برخوردهای نامعقولی که در اجتماع نسبت به نوع پوشش جوانان و مخصوصاً زنان جوامع اسلامی صورت میگیرد و جوانان را مجبور به رعایت قوانینی میکنند که هیچ اعتقادی به آنها نداشته و این قوانین را مانع ارضای نیازهای خود میدانند؛ سبب گرایش به فرقههای کاذب میشود. در واقع کلیه عواملی که انسان را به فساد به خصوص فساد جنسی برساند، برای گرایش به عرفان کاذب میتواند زمینه ساز باشد؛ چون فرد در این عرفانها که نوعی معنویت را هم تبلیغ میکنند، احساس گناه نکرده و همراه با معنویت به نیازهای جسمی و جنسی خود رسیده و به زندگی عادی خود میپردازد. بنابراین فرقههای معنوی کاذب را به دین و احکام اجباری آن ترجیح میدهد.
۵ـ۴٫ د) عوامل سیاسی
یکی از علل گسترش عرفانهای کاذب و گرایش افراد به آنها در کشورهای مختلف، علت سیاسی میباشد. که کشورهای غربی برای ضربهزدن به امنیت ملی و ضعیف کردن مذهب کشورهای دیگر به ترویج و تبلیغ این عرفانها میپردازند. در واقع استکبار جهانی برای این که فرهنگ کشورهای دیگر را تحتالشعاع قرار دهد و از درون بر آنها تسلط پیدا کند، به تبلیغ عرفانهای کاذب در این کشورها به شیوههای مختلف میپردازد و آموزههای هر کدام از این عرفانها را بنابه این که او را به اهداف خاصش در کشورهای مختلف میرساند، ترویج کرده از آنها حمایت میکند. در این قسمت سعی شده برخی از این اهداف و ابزارهای تبلیغ آیینهای نوظهور بیان شود.
۵ـ۴ـ۱٫ ابزار
در جنگ روانی که غرب علیه کشورهای دیگر با استفاده از سلاحهایی مانند: رادیو، تلویزیون، فیلم، نماد،ماهواره، کتابها، روزنامه و… انجام میدهند، بر تفکر و عواطف نخبگان فکری و یا عامه مردم تأثیر میگذارند.[۴۹۲] و چون رسانهها به ویژه فیلم و تلویزیون در جوامع صنعتی و سکولار در دست صاحبان سرمایه است، آنها تلاش میکنند که افراد را به شکلی که خود و اهداف تعیین شدهشان میطلبد، جامعه پذیر کنند.[۴۹۳]
رسانه یکی از مهمترین کانونهای عملیاتی شدن جنگ نرم میباشد. که از طریق آن میتوان به
سهولت به اهدافی مانند اقناع، فریب و دستکاری افکار و اذهان مخاطبان دست یافت. و زمانی در کار خود موفقتر است که مخاطبش به موضوع مورد نظر آشنایی چندانی نداشته باشد.[۴۹۴]
در واقع رسانهها باورها، ارزشها، اعتقادات و … افراد جامعه را متحول کرده و زمینه پذیرش را در آنها فراهم میکنند. در نتیجه کشور مبدأ هرآن چه را که میخواهد از طریق رسانهها بر کشورهای مقصد القاء کرده و با تحریک احساسات مخاطبان، آنها را به سمت تحقق اهداف خود سوق میدهد. همچنین کشورهای غربی با ایجاد شایعه، تحریف واقعیات، مبالغه و انحراف، تفرقه افکنی، فریبکاری و… بر بافت فکری و ذهنی یک ملت تأثیر گذاشته به آن ضربه میزند.[۴۹۵]
رسانههای غربی با پوشش اطلاعاتی ـ فرهنگی قویی که دارند؛ رسانههای کشورهای دیگر را تحت تأثیر خود قرار میدهند و با تبلیغات فرهنگی برنامهریزی شده خود، جریانهای نوظهور مد شده را در قالب فیلمهای ماورائی، مطبوعات، رمان و… تبلیغ مینمایند. و به نوعی نبض رسانههای کشورهای دیگر به خصوص کشورهای جهان سوم را در دست گرفتهاند. در حالی که رسانههای کشورهای مقصد از نظر محتوا ضعیف بوده، توان مقابله با تبلیغات کشورهای غربی را ندارند و گاه ممکن است به دلیل بیاطلاعی از حقیقت ماجرا واکنشهایی به نفع اهداف کشورهای غربی ازخود نشان دهند.[۴۹۶]
به طور مثال غربیها برای رسیدن به اهداف و اندیشههای لیبرالیستی خود به ساخت کارتنها و برنامههای تلویزیونی روی آوردهاند. آنها در عرصه معنویت و عرفان با تکیه بر برخی از مبانی عرفانی فیلمها و کارتنهای زیادی ساختهاند. مثل کارتون اکیوسان و دوقلوهای افسانهای؛ که در کارتون اکیوسان شکل و شمایل و تمرینهای بوداییان ترویج میشود. و پیام معنوی کارتن دو قلوهای افسانهای این است که اتحاد و الصاق دو جنس مخالف با یکدیگر موجب پیدایش قدرتی ماورائی است.
از سوی دیگر هالیود که بزرگترین مرکز فیلم سازی جهان است با توجه به گرایش مردم به معنویت و دین از دهه شصت به بعد بخش عظیمی از فعالیتهای خود را به ساختن فیلمهای معنوی و دینی متمرکز کرده است. و تلاش نموده تا در فیلمهای معنوی، معنویت را با خشونت و سکس گره بزند. به علاوه در این فیلمها جادوگری و ساحران به عنوان ناجیان حقیقی مردم معرفی میشوند؛ در نتیجه جادوگری و ساحری مقدس شده و دید منفی به آن از بین رفته است.
همچنین غربیان از رمانها و داستانهای خیالی به عنوان وسیله و ابزاری برای تقویت عرفانهای کاذب و تضعیف عرفان حقیقی بهره میگیرند. آنها با نوشتن رمانها و داستانهایی که منهای خدا و دین است و تعالیم جادوگری در آن تبلیغ میشوند، افکار و ذهن نوجوانان و جوانان راشکل میدهند.[۴۹۷]
۵ـ۴ـ۲٫ اهداف
۵ـ۴ـ۲ـ۱٫ ضربه به امنیت ملی و مذهب
استکبار جهانی به خوبی دریافته که اعتقادات دینی و مذهبی و ارزشهای ملی مهمترین مانع نفوذ و غارت منافع مادی و معنوی ممالک مختلف جهان میباشد.
و همچنین به تجربه آموخته است که با ترویج فساد و فحشا میتواند این موانع را از سر راه خود بر دارد. بنابراین اساس تبلیغات خود را بر ایجاد و گسترش فساد و تباهی در بین مردم کشورهای جهان سوم و گیرندگان پیامهای تبلیغی غرب استوار ساخته، به روشهای مختلف بیبندوباری را در بین مخاطبان خود تبلیغ میکند.[۴۹۸] در چند دهه اخیر کشورهای غربی برای استمرار بخشیدن سلطه خود بر جوامع، به ترویج معنویتهای کاذب پرداختهاند. بدین گونه که با تخریب آموزههای دینی، چالشهای بزرگی در مسیر پیشرفت و سعادت انسان ایجاد نموده و انسانیت انسان را در معرض تهدیدهای جدی قرار دادهاند. آنها با فرقه سازی بر پیکر معنویت راستین ضربات مهلکی وارد کرده و انسان را به سمت بیهویتی و بیدینی سوق میدهند.[۴۹۹]
۵ـ۴ـ۲ـ۲٫ ایجاد پایگاه
سیاستمداران استعمارگر به سبب آگاهی از تأثیرگذاری عرفانهای نوظهور، روی این فرقهها سرمایهگذاری کرده و افراد و گروههایی را به صورت مستقیم و غیر مستقیم پرورش داده، در نظام فرهنگی کشورهای دیگر به کار گرفته و از آنها حمایت میکنند. و از این طریق اعتقادات خود را در میانشان نهادینه مینمایند. [۵۰۰]
یعنی زمانی که دشمنان نتوانند ایمان و اعتقاد مردم را سست کنند از خدا، دین و کلام خدا تصویر جدیدی ارائه میکنند تا شاید از این طریق بتوانند انحرافی را در اعتقادات مردم ایجاد کنند. آنها برای این کار در کشورهای دیگر فرقه و مذاهب جعلی تأسیس[۵۰۱] و پایگاه مناسبی را در بین مردم برای خود ایجاد کرده، تفرقه و شکاف را در وحدت مذهبی مردم، از طریق تبلیغ مهرههای دست نشانده خود به وجود میآورند.[۵۰۲] مانند فرقه وهابیت و بهائیت که توسط دولتهای انگلیس و روسیه ایجاد شدند تا در جامعه اسلامی اختلاف و انحراف مذهبی را به وجود آورند.[۵۰۳]