رشوه، کم فروشی، ستم و غصب حق دیگران و بهره کشی و … مطرح می شود. و بشر بخاطر حس طمع خود چیزی را طلب می کند که سبب طغیان او می شود و به اکتساب چیزی می پردازد که حلال نیست.

۲-۲-۴-۱- ربا

« در لغت به معنای ارتفاع و زیادتی است و در اصطلاح شرع زیادی خاصی است در باب قرض که وام دهنده از وام گیرنده دریافت می کند و همچنین در باب بیع و مبادله، مکیل و موزون در مال متجانس ، که یکی از دیگری می گیرد.»(مشکینی، ۱۳۷۴ ش. ۱۷۵). ربا خواری صورت های مختلفی دارد، صورت رایج آن این است که پولی را به کسی بدهد و بعد از مدتی آن پ.ل را با اضافه بگیرد. خداوند در آیات بسیاری از نکوهش و تحریم ربا سخن می گوید که به عنوان شاهد مثال می توان به آیه ی ۲۷۶ سوره ی بقره اشاره کرد :ذ «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَواْ وَ یُرْبىِ الصَّدَقَاتِ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ کلُ‏َّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ»(خداوند، ربا را نابود مى‏کند و صدقات را افزایش مى‏دهد! و خداوند، هیچ انسانِ ناسپاسِ گنهکارى را دوست نمى‏دارد). در تفسیر المیزان آمده در این آیات، سختگیری خداوند در مورد ربا چنان است که مانند آن در هیچ یک از فروع دین جز (دوستی با دشمنان دین) نیست.تعبیراتی که در مورد سایر گناهان کبیره مانند زنا، شرابخواری، قمار و حتّی قتل نفس آمده، گرچه لحن شدیدی دارند ولی به پای این دو گناه(ربا و دوستی با دشمنان دین) نمی رسند و این نیست، مگر آنکه آثار شوم سایر گناهان از یک یا چند نفر تجاوز نمی کند، ولی آثار شوم این دو گناه بنیاد دین را نابود و اثر آن را محو و نطام زندگی را فاسد می کند و روی فطرت انسانی پرده می افکند و جلوی چشمش را می گیرد.(طباطبایی، ج۲، ۴۳۳)

همچنین در آیات ۲۷۸و ۲۷۹ در همین سوره می فرماید : « یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَ لَا تُظْلَمُونَ» ؛ « اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها کنید اگر ایمان دارید! * اگر (چنین) نمى‏کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‏هاى شما، از آنِ شماست [اصل سرمایه، بدون سود] نه ستم مى‏کنید، و نه بر شما ستم وارد مى‏شود. » مفاسد عظیم مادی و معنوی ربا خواری علاوه بر اعلام جنگ با خدا و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) بسیار است و از آن جمله :

محرومیت از آثار خیر و برکات معنوی که در کسب و کار و حرکت برای تحصیل معاش است چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: عبادت هفتاد قسم است که برترین آن طلب روزی حلال است.(مجلسی، باب ۴، ۱۱)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

محرومیت از پاداش بزرگی که برای قرض الحسنه قرار داده شده است.

محرومیت از صفت توکل بر خدا و برکت خ.استن از درگاه الهی، زیرا او تمام امیدش به همان سودی است که می خواهد از بدهکار بیچاره بگیرد.

شیخ جلیل علی بن ابراهیم قمی از پدرش از ابی ابن عمیر جمیل از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده . که فرمود: « درهَمُ رِبا اَشَدُّ عندَاللهِ مِن سَبعینَ زَنِیهَ کُلُّها بِذاتِ مَحرَم»(عذاب یک درهم ربا، از هفتاد زنا با زنی که محرم اوست، شدیدتر است.)(فیض کاشانی، ج۱، ۳۰۲)

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « إذَا أرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ هَلاَکاً، ظَهَرَ فِیهِمْ الرِّبَا ؛ چون خدا بخواهد قومى را هلاک کند، در میان آنان رباخوارى پدید مى‏آید »(حکیمی ،ج۴،۱۹۴). در علل الشرایع آمده است که حضرت امام رضا به ابن سنان نوشت: «خداوند متعال زژربا خواری را حرام فرمود به دلیل اینکه ربا خواری موجب فساد اموال می شود …»(مجلسی، ج۱۰۳،۱۱۹)

علاوه بر آیات و روایات قباحت ربا در ابیات زیر به زیبایی بیان شده است:

« ای گــروه مــؤمنان اکل ربــــا بر دو چندان نیست جایز بر شما

چیست اضعاف مضاعف کو فزود نفع اندر نفع و سوداندر بـــسود

چون که مدت مقتضی گردد تمام فرع شد بر اصل زاید بیـــــکلام

باز فرعی میشود افزون به فرع وین حرام اندر حرام آمد بشرع

داند او خود وجه این تحریم را که نموده خلق زر و سیـــم را»

(داور پناه،ج۷،۱۳۷۵ش،۷)

۲-۲-۴-۲- رشوه

یکی دیگر از راه های کسب حرام رشوه خواری است. رشوه یکی از بلاهایی است که جامعه بشری از دیرباز گرفتار آن بوده است و اکنون نیز هست. و اسلام نیز از آن به عنوان گناه کبیره نام می برد چراکه با رشوه دادن و رشوه گرفتن قوانینی که برای حفظ حقوق طبقات جامعه و اقشار مختلف وضع شده است زیر پا گذاشته می شود و متزلزل خواهد شد. قرآن نیز به مذمت این عمل پرداخته و در آیه ۱۸۸ سوره ی بقره می فرماید : « وَ لَا تَأْکلُُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلىَ الحُْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ» ؛ « و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، (قسمتى از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالى که مى‏دانید (این کار، گناه است)!»

امام علی (علیه السلام) در باره ی آیه « بسیار حرام خوارند» فرمود : اینان کسانی هستند که مشکل برادر (دینی) خود را برطرف می سازد و سپس هدیه ی او را می پذیرند.( ری شهری، ج۵،۲۰۷۷). امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِیّاکُم وَ الرِّشوَه فَاِنَّها مَحضُ الکُفرِ، وَ لا یَشُمُّ صاحِبُ الرِشوَهِ ریحَ الجَنَّهِ» از رشوه خواری بپرهیزید، زیرا این کار در حقیقت کفر محض است و رشوه خوار بوی بهشت را استشمام نمی کند.(سفینه البحار،ج۱، ۵۲۳). پیامبر خدا فرمود: رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه بین آنها ملعون هستند.(مجلسی، ج۱۰۴، ۲۷۴)

۲-۲-۴-۳- کم فروشی

یکی دیگر از تخلفاتی دیگر که افراد در ضمن کسب معاش خود مرتکب آن می شوند کم فروشی کردن است که افراد از روی حرص و آز در دادن حق دیگران خودداری کرده و در نتیجه خود را مرتکب کناه می کنند. اهمیت این موضوع به دلیل اینکه یکی از راههای سریع نفوذ شیطان در افراد است بسیار است و به همین دلیل یکی از سوره های قرآن با نام « مطففین» به آن اختصاص دارد. «مطففین» در لغت به معنای کم کردن پیمانه و وزن است.( قرشی ،ج۵،۲۲۵)

قرآن کریم با بیان شیوای خود می فرماید : « وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلىَ النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذَا کاَلُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یخُْسِرُونَ» (مطففین/۳-۱) ؛ « واى بر کم‏فروشان! * آنان که وقتى براى خود پیمانه مى‏کنند، حق خود را بطور کامل مى‏گیرند * امّا هنگامى که مى‏خواهند براى دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم مى‏گذارند!» خداوند در سوره ی شعراء ، راه کار درست را معرفی می کند تا انسان مرتکب کم فروشی نشود ؛ « أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَ لَا تَکُونُواْ مِنَ الْمُخْسِرِینَ * وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ» (شعراء/۱۸۲-۱۸۱) ؛ « حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشى نکنید)، و دیگران را به خسارت نیفکنید! * و با ترازوى صحیح وزن کنید! ». کم فروشی نظم اجتماع و امنیت اقتصادی مردم را به خطر می اندازد و موجب فساد خواهد شد. خداوند می فرماید:« وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِین»و اى قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید.(هود ۸۵)

نگاهی به روایات اهمیت تحریم کم فروشی از دیدگاه اسلام شفاف تر می نماید پیامبر(صلی الله علیه و آله) : « إِذَا طَفَّفَتْ أُمَّتِی مِکْیَالَهَا وَ مِیزَانَهَا وَ اخْتَانُوا فَخَفَرُوا الذِّمَّهَ وَ طَلَبُوا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ ذَلِکَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ وَیُتَوَرَّعُ مِنْهُ ؛ هنگامى که امّت من پیمانه‏ها و ترازوها را کم دهند، و خیانت ورزند، و عهد و پیمان را بشکنند، و با عمل آخرت دنیا را طلب کنند، به خودستایى پردازند (به گمان اینکه مسلمان خوبى هستند) وحال آنکه باید از آنان پرهیز کرد (که مسلمان بدى هستند »(حکیمی،ج۳،۵۲۷).

در حدیث دیگری آن حضرت می فرماید: پنج خصلت ناپسند است که با پنج معصیت و بلا همراه است، از آن جمله: هیچ گروهی کم فروشی را پیشه خود نساختند، مگر اینکه از روییدنی ها و غذای مورد نیازشان محروم ماندند و به قحطی و گرانی گرفتار شدند.(کاشانی، ۱۳۳۶ش، ۴۶۰)

۲-۲-۴-۴- دزدی

مؤمن دزدی نمی کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:«وَ لا یَسرُقُ السّارِقُ وَ هوَ مُؤمِنٌ»هیچ کسی در حالی که مؤمن باشد دزدی نمی کند.(حرعاملی، ج۱۸، ۴۸۲) یعنی اگر مؤمنی به دزدی مشغول شود، در آن حال از ایمان جدا و ایمان از او سلب شده است. خداوند می فرماید: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیم»دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملى که انجام داده‏اند، بعنوان یک مجازات الهى، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است(مائده ۳۸). حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) فرمود: علت قطع کردن دست دزد این است که دست او مؤثرترین عضو در سرقت است و بریدن دست او برای عقوبت و عبرت دیگران است تا دیگران جرئت بر دزدی نداشته باشند. دزدی و غصب اموال مردم از این جهت حرام گردیده که امنیت اقتصادی فرد و جامعه را از بین می برد و موجب تنازع، قتل و کشتار، ترک داد م ستد و تجارت و بی رغبتی به صنعت و نیز باعث به وجود آمدن انواع مفاسد می شود(حر عاملی، ج۱۸، ۴۸۲). بعضی اقدامات افراد به ظاهر دزدی نیست امّا بنابر روایات ملحق به دزدی شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه دسته از افراد به عنوان دزد قلمداد می شوند: ۱- کسانی که زکات اموالشان را نمی پردازند. ۲- افرادی که خوردن مهریه همسرانشان را برای خود جایز می دانند و به آنها تحویل نمی دهند. ۳- اشخاصی که از کسی مالی را به عنوان قرض می گیرند، ولی قصد باز پرداخت آن را ندارند(همان).

۲-۲-۴-۵- خیانت

خداوند می فرماید: «وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون» از هیچ پیامبرى خیانت سر نمى‏زند و هر کس که خیانت کند، در روز قیامت [وبال‏] خیانتى را که ورزیده است [در میان‏] خواهد آورد. آن گاه به هر کسى [پاداش‏] دستاوردش به تمام [و کمال‏] داده شود و آنان ستم نبینند(آل عمران ۱۶۱). این آیه به دنبال آیات غزوه اُحُد نازل شده و پاسخ به کسانی است که گفتند: می ترسیم پیامبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور بدارد. خداوند متعال در این آیه اول ساحت مقدس انبیاء را به طور کلّی از خیانت منزه داشته است، سپس به طور عام می فرماید: هر کس خیانت کند در روز رستاخیز چیزی را که خیانت کرده به عنوان مدرک جرم بر دوش خویش حمل می کند و با خود می آورد و در برابر همگان رسوا می شود(مکارم شیرازی، ج۳، ۱۹۷). پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: دستور داده می شود شخص خائن را در آتش افکنند. پس تا ابد در گودال هایی از آتش دوزخ فرو می رود(حر عاملی، باب۲، ۶۴۱). امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید: از عذاب خداوند بترسید و امانت را به صلحبش برگردانید،اگر کشنده حضرت علی(علیه السلام)، مرا بر چیزی امین قرار دهد، حتماً امانتش را به او بر می گردانم(همان).

۲-۲-۴-۶- مال یتیم

خداوند می فرماید: «وَ آتُوا الْیَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِکُمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیرا»و اموال یتیمان را (هنگامى که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید! و اموال بد (خود) را، با اموال خوب (آنها) عوض نکنید! و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید، زیرا این گناه بزرگى است(نساء ۲). و در آیه دیگر چنین آمده: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً »کسانى که اموال یتیمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقیقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند(نساء ۱۰). از این آیه چنین استفاده می شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود، چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است، امّا در جهان دیگر ظاهر می شود و این همان تجسم اعمال است. روایات در نکوهش تجاوز به اموال یتیمان بسیار زیاد و تکان دهنده است و حتّی کمترین تعدّی به اموال آنها مشمول این حکم شمرده شده است. در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) آمده: کسی سؤال کرد این مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال یتیم است؟ حضرت فرمود در برابر دو درهم(مجلسی، ج۷۲، ۸)

با توجه به آنچه در مورد ویژگی های رزق حرام گفته شد می توان غذای حرام را به دو قسم تقسیم کرد: دسته اول غذاهایی است که ذتاً حرام است و انسان از خوردن آن نهی شده است که عبارت اند از: مردار، خون، گوشت خوک و آنچه که با نام غیر خدا سر بریده شود. و دسته دوم آن دسته از غذاهایی هستند که ذاتاً حرام نیستندولی با توجه به این که انسان برای رفع نیاز های خود از جمله خوراک باید در پی کار وکسب باشد زمانی که از راههای نامشروع و مکاسب حرام ازدیدگاه اسلام به امرار معاش و کسب معیشت بپردازند و از پول حاصل آن غذا تهیه کند آن غذا حرام است.پس هر غذای که غیر از موراد تحریم شده از دیدگاه اسلام باشد و راههای کسب درآمد آن هم جزء مکاسب حرام نباشد عنوان« رزق حلال» را به خود اختصاص می دهد و علاوه بر مصداق خوراک در همه زمینه ها اعم از پوشاک ، مسکن و .. به شرط آن که این دو ویژگی از آنها سلب شود رزق حلال تلقی می شود.

۲-۲-۵- آثار سوء حرام خواری

اسلام انسان را در کسب روزی و به دست آوردن متاع زندگی آزاد گذارده، امّا هرگز اجازه نداده که او در این راه مسیری را پیش گیرد که اخلاق را فاسد گرداند و او را در معرض سقوط قرار دهد و یا موجب فساد در جامعه شود.

گرچه در دید ظاهری فرقی بین غذای حلال و حرام نیست ؛ امّا لقمه حرام تأثیری بر جان آدمی دارد که کشف آن از محدوده علوم ظاهری بشری خارج است و وظیفه ادیان الهی، بیان همین امور باطنی است که در دسترس بشر نیست.

۲-۲-۵-۱- آثار فردی لقمه حرام

قطعاً در مسیر زندگی به افراد بسیاری برخورده ایم که از همه نظر مورد تأیید مردم بوده اند؛ امّا به ناگاه مسیر زندگیشان عوض شده و انگشت تعجّب را بر دهان همه گذارده اند. اگر به درستی زندگی این افراد بررسی شود، به خوبی رد پای مال حرام مشاهده می گردد. به همین خاطر است که لقمان حکیم در لا بلای وصایای خویش به فرزندش می فرماید:

«یا بنیّ اعلم انّی خدمت اربعمائه نبى و اخذت من کلامهم اربع کلمات و هی ان کنت فى الصلاه فاحفظ قلبک. و ان کنت فى الطعام فاحفظ حلقک. و ان کنت فى بیت الغیر فاحفظ عینیک. و ان کنت بین الناس فاحفظ لسانک» پسر جان! بدان که من چهارصد پیغمبر را خدمت کردم و از سخنان آنها چهار جمله انتخاب کردم ۱- در حال نماز دلت را نگه دار ۲- سر سفره مواظب گلویت باش ۳- در خانه مردم چشمت را نگه دار ۴- میان مردم زبانت را حفظ کن.(مشکینی، ۱۴۲۴ق، ۳۶۶)

معنای این کلام حفاظت از حلق به معنای نخوردن لقمه بزرگ یا گیر کردن استخوان نیست؛ بلکه این وصیت که از لابلای معاشرت با چهارصد نبی الهی بدست آمده گویای این نکته است که نباید اجازه داد هر لقمه ای از گلوی فرد مسلمان رد شود و به گوشت و خون تبدیل شود. در سخن اولیای دین برخی آثار فردی لقمه حرام بیان شده است که به اختصار بیان می کنیم.

۲-۲-۵-۱-۱- بی برکتی اموال

حرام خواری برکت را از مال می برد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسی که مالی را از راه غیر مشروع بدست آورد، ساختمان و آب و گل بر او مسلط می شود[تا مال او را تلف کند](محدث قمی، ج۱، ۲۹۸)

یعنی مال و عمر خود را در آب و گلی مصرف می کند که نه برای دنیا نفعی دارد و نه برای آخرتش. گویا این قطعه از زمین مأمور بوده تا مال او را ببلعد.

۲-۲-۵-۱-۲- عدم پذیرش عبادات

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)می فرماید: هر شب در بیت المقدس فرشته ای فریاد می زد: هر کس مال حرامی بخورد، خداوند هیچ عمل واجب یا مستحبی از او را نمی پذیرد(مجلسی، ج۱۰۰، ۱۴۱).

سلیمان بن خالد می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خداوند پرسیدم « وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً »(فرقان ۲۳) و ما به سراغ اعمالى که انجام داده‏اند مى‏رویم، و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا قرار مى‏دهیم!

حضرت فرمود: آگاه باش! به خدا قسم هر چند اعمال اینها مفیدتر و درخشنده تر از پارچه های سفید مصری باشد، از آنها پزیرفته نمی شود؛ زیرا ایشان از حرام خواری پرهیز نمی کنند.

پیلمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «العِبادَهُ مَعَ أکلِ الحَرامِ کَالبِناء عَلی الرّمل» عبادت کردن با حرام خواری، مانند بنا کردن روی زمین ریگ زار است(حلی، ۱۴۰۷ق، ۱۴۱).

۲-۲-۵-۱-۳- عدم استجابت دعا

دعا در لغت به معنای خواندن ، درخواست انجام دادن کار و حاجت خواستن است.(ابن منظور، ج۱۴، ۲۵۸). دعا را در اصطلاح شرعی به معنای روی آوردن به خداوند و درخواست از او با حالت خضوع دانسته اند(رشاد، ۱۳۸۵ش، ج۴، ۳۱۹)

خداوند متعال به عیسی بن مریم فرمود: «به ظالمین بنی اسرائیل بگو: در حالی که مال حرامی در تصرف آنهاست مرا نخوانند که در این حال مورد لعن من واقع می شوند و آنها را از نعمت هایم دورشان می سازم»(همان، ۱۱۰)

شخصی به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: دوست دارم دعایم مستجاب شود. حضرت فرمود:« خوراک خودت را پاک گردان و از حرام خواری دوری کن»(همان).

۲-۲-۵-۱-۴- قساوت قلب

خوراکی که انسان تناول می کند، اگر پلید و حرام باشد، قلب را تیره می سازد. در این صورت دیگر از او امید خیری نیست و پند و اندرز در او اثر نمی کند و سخت ترین مناظر رقّت بار او را متأثر نمی کنند. امام حسین (علیه السلام) به لشکریان عمرسعد فرمود: « از این که شما نافرمانی ام می کنید، و به سخن من گوش فرا نمی دهید، این است که شکم هایتان از حرام پر شده و بر دل هایتان مهر خورده و دیگر حق را نمی پذیرید. وای بر شما! آیا انصاف نمی دهید؟ آیا گوش فرا نمی دهید!؟»(محدث قمی، ۱۱۰).

شریک بن عبدالله بن سنان فرزند انس نخعی کوفی، در سال ۷۵ق در خراسان بدنیا آمد و در سال ۱۷۷ق در کوفه از دنیا رفت. وی عالمی با تقوا و فقیهی باهوش بود. مهدی عباسی او را احضار کرد و او را واداشت که یکی از این سه کار را بکند: یا منصب قضاوت را بپذیرد، یا معلم و مربی اطفال خلیفه باشد، یا یک مرتبه مهمان سفره خاص خلیفه باشد.

شریک خوردن طعام را اختیار کرد و آن را از دو کار دیگر آسان تر شمرد. خلیفه به آشپز مخصوص دستور داد تا انواع خوراکی های لذیذ را تدارک ببیند. چون شریک از غذاهای لذیذ حرام خورد. آشپز گفت: شریک پس از خوردن این غذا رستگار نخواهد شد و همان طور هم شد. چرا که آن لقمه های حرام چنان در او تأثیر کرد که دو کار دیگر را هم پذیرفت؛ هم قاضی شد هم مربی اطفال خلیفه. گویند: وقتی حواله ای داشت و در گرفتن آن از بیت المال سختگیری می کرد، خزینه دار گفت: تو به ما گندمی نفروخته ای که در گرفتن آن چنین سختگیری می کنی! گفت: بلی، چیزی مهم تر از گندم را فروختم و آن دین خودم است(محدث قمی، ج۱، ۶۹۸).

۲-۲-۵-۲- آثار اجتماعی لقمه حرام

بررسی آثار اجتماعی مال حرام نشان می دهد که وقتی فرد فرد اجتماع از گرفتن مال حرام ابایی نداشته باشند و هر کس تنها به این فکر باشد که چگونه جیب خود را پر نموده و جیب دیگران را خالی کند، روح برادری و نوع دوستی از جامعه رخت بر می بندد و در نتیجه اخلاق اجتماعی در جامعه به خطر می افتد؛ چه اینکه تغییر سرنوشت اجتماع در گرو تغییر اخلاق و رفتار مردم است.

بنابراین، لقمه هایی که برگرفته از درآمد حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعی اثر نامطلوب می گذارد؛ چرا که درآمدهای حرام در جامعه، منشاء ایجاد کینه و دشمنی می شود و صلح و صفا را از بین می برد. همچنین گسترش لقمه حرام در جامعه موجب از بین رفتن فضایل می گردد و باعث متلاشی شدن اصول اخلاق اجتماعی شده و نهایتاً جامعه دچار هرج و مرج و بی بند و باری می شود.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « اِنَّ أَخوَفَ مَا أخافُ عَلَی أُمَّتِی مِن بَعدِی هَذِهِ المَکاسِبُ الحَرامُ » بیمناکترین چیزی که بر امّت خود از آن می ترسم، این درآمدهای حرام است(کلینی، ۱۳۶۵ش، ج۵، ۲۴).

۲-۳-انسان و طلب روزی

۲-۳-۱- مقدمه

اگر به مسأله اراده و انتخاب انسان در طلب رزق و روزی خود در زندگی توجه لازم شود این نکته به خوبی روشن می شود که این اراده انسان هاست که ارازقی که خداوند برای آنها در نظر گرفته و معلوم کرده است را حلال می کند یا حرام. به این معنی که اگر انسان اراده کند و از غذاهای تحریم شده و مکاسب حرام خود داری کند و در طلب رزق از کسب حلال امرار معاش کند رزقی که در اصل حلال بوده رابه صورت حلال مصرف خواهد کرد و اگر اراده او در برابر وسوسه های شیطان ضعیف شود و از خوردنی های حرام استفاده کند و امرار معاش او نیز حرام باشد همان رزق حلال را با اراده خود حرام کرده است به همین دلیل در این قسمت نقش انسان و کوشش او را در طلب روزی خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

در بررسی مسأله رزق از یک سو به آیات شریف قرآن و روایات متعددی برخورد می شود که روزی انسان و تمام موجودات از جانب پروردگار مقدر شده است و اگر بسط و تنگی در ارزاق هست ، همه از جانب اوست و از سوی دیگر ،آیات شریفه و روایات منقول از معصومین(علیه السلام) تلاش و کوشش آدمی را در رزقش دخیل و مؤثر دانسته و در موارد متعددی او را به تلاش و کوشش تشویق کرده است. با توجه به آیات و روایت این سؤال پیش می آید که جمع بین این دو دسته از آیات چگونه میسر است ، یعنی اگر روزی مقدر و از پیش تعیین شده است دیگر تلاش و کوشش بیشتر در جلب رزق چه مفهومی می تواند داشته باشد؟

سؤال مذکور ، سؤالی مطرح و مهم است که عدم تبیین پاسخ صحیح و مبتنی بر اسناد و دلایل قانع کننده از دیدگاه دین می تواند انحرافات بزرگی در اذهان ایجاد نماید ، چناچه برخی را به انکار نقش تلاش و برخی را به انکار تقدیر الهی مبتلا سازد.

در این بخش برآنیم با توجه به آیات و روایات به عوامل افزایش و کاهش روزی بپردازیم تا از انحرافات احتمالی ذکر شده جلوگیری شود.

۲-۳-۲- گستردگی و تنگی روزی

آنچه از مطالب گذشته برداشت می شود این است که بنابر رازق بودن خداوند ، رزق و روزی مستقیماً به دست حضرت حق است و از آنجا که خزائن عالم در دست اوست و تمام رزق و روزی ها نیز زیر قبضه قدرت او قرار دارد و طبق مشیتش که از حکمت او سرچشمه می گیرد و مصالح بندگان درآن لحاظ است آن را تقدیم می کند.علاوه بر تعلق ارزاق بحث دیگری در اینجا پیش می آید و آن گستردگی ارزاق از ناحیه خداوند برای مخلوقات خود است. در قرآن کریم و روایات فروانی باعبارت « وَ تَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» (آل عمران/۲۷) ؛ « و به هر کس بخواهى، بدون حساب، روزى مى‏بخشى.» و « یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» (بقره/۲۱۲) ؛ « و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏دهد. » ،( آل عمران/۳۷ ) ، ( نور/۳۸) و عبارت هایی از این قبیل که در برگیرنده همین مفهوم است مانند (غافر/۴۰) ، (شوری/۱۲) ، (زمر/۵۲) و … به آن اشاره شده است. همچنین در روایات بسیاری نیز به زیاد و کم شدن روزی از جانب خداوند اشاره شده است که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم:

امام علی (علیه السلام) : «بهره هر کسی ، همچون قطره های باران که از آسمان به زمین فرو می آید ، به هر کس کم و بیش آنچه سهم اوست می رسد….»(ری شهری، ج۵،۲۰۴۱)

امام علی (علیه السلام) : «کسی جز خدای رزاق(روزی رسان ) مالک نگهداشتن روزی و یا فروریختن آن نیست»( محلاتی، ۱۳۸۰ ش، ۴۶۹)

اینکه معیار گستردگی و تنگی و فلسفه و حکمت آن چیست ؟ و چه عواملی بر این فراخی و تنگی تأثیر گذار است ؟

در این قسمت به آن اشاره خواهد شد. همان گونه که در معنای رزق گفته شد « رزق» بودن چیزی بستگی به اندازه ی استفاده از آن چیز دارد. چه بسار به افراد مال فراوانی عطاء شده ، لیکن جز مقدار کمی از آن استفاده می کند و بقیه رزق او محسوب نمی شود و وبال گردن اوست . بنابراین وسعت و تنگی رزق غیر از کثرت مال و قلت آن است. ممکن از کسی با داشتن اموال زیاد ، کم روزی ترین افراد باشد و برعکس کسی با داشتن مال کم پر روزی ترین آنها باشد.( الهادی،۱۳۷۵ش، ۲۹)

و دیگر این که در این زمینه هرگز نباید تصور کنیم که وسعت رزق دلیل بر محبت خداوند و یا تنگی معیشت دلیل بر خشم و غضب اوست . چراکه این برداشت ، برداشتی سطحی نگرانه است. چراکه تنگی و فراخی ارزاق هر کدام بر اساس حکمت

خداوند رزاق است و حکمت و فلسفه تفاوت روزیها را می توان در موراد زیر گنجاند.

۱- تعادل اجتماعی و خدمت مردم به یکدیگر : یکی از حکمت های تفاوت روزی بندگان آن است که مردم به یکدیگر خدمت کرده و تعامل اجتماعی داشته باشند. خداوند متعال در قران کریم می فرماید : «…نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتهَُمْ فىِ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا …» (زخرف/۳۲) ؛ «ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند …»( شجاعینی باغینی، ۷۳)

کثرت حوائج انسان در زندگی دنیا آن قدر زیاد است که هر فرد نمی تواند آنها را به تنهایی بر آورده کند بنابر این خداوند بنا بر مصلحت بندگان روزی آنان را میان آنان تقسیم کرده است و کس حق اظهار نظر در این باره ندارد و مجبورند که به طور اجتماعی زندگی کنند. در این جریان برای تأمین نیازمندی های اجتماع بعضی ، بعضی دیگر را به خدمت می گیرند و از آنان استفاده می نمایند تا امور عالم تنظیم شود و بدین گونه اساس زندگی انسان تعاون قرار می گیرد.(طباطبایی، ج۱۸،۱۴۸)

۲- جلوگیری از سرکشی و تجاوز مردم : یکی از حکمت های تفاوت روزی جلوگیری از سرکشی انسان ها در روی زمین است. چنانچه خداوند متعال می فرماید : « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ …» (شوری/۲۷) ؛ «هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم مى‏کنند »

اگر خداوند روزى را بر بندگان آن طور که می خواهند گسترش می داد نعمت خدا را سبک می شمردند، و بچشم و هم چشمى می پرداختند، و در روى زمین ستم روا می داشتند، و بدین وسیله از طاعت الهى بیرون می رفتند چرا که طبیعت مال این است که وقتی زیاد شد طغیان و استکبار می آورد. به همین جهت خدای تعالی رزق را به اندازه نازل می کند چراکه می داند هر یک از بندگان استحقاق چه مقدار از رزق را دارد.(طبرسی، ج۲۲،۱۳۹)

۳- آزمایش بندگان : گستردگی یا تنگی روزی ، وسیله ای است برای آزمایش که همه انسان ها باید در این جهان آزمایش شوند ، گروهی با ثروت و گروهی با فقر. خداوند متعال می فرماید : « وَ لَنَبْلُوَنَّکُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ… » (بقره/۱۵۵) ؛ « قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم»

در این آیه مراد از آزمایش این است که نحوه عمل کسى را که آزمایش می کند نسبت به شما انجام می دهیم تا آنچه ما واقعاً می دانستیم محقّق و ظاهر گردد چرا که رسیدنشان به معالی فراهم نمی شود و زندگی شرافتمندانه انسان صافی نمی شود و به دین حنیف نخواند رسید مگر با آزمایش خداوندی.(طباطبایی، ج۱،۵۳۰)

۴- تذکر ، تنبیه ، عبرت گیری: گاهی تنگی و گشایش روزی ، برای این است که انسان با دقت در زندگی خود و دیگران و توجه به مشکل های فراوانی که به دلیل ثروتمند بودن یا تنگ دست بودن دچار شده اند پی ببرند و پند و عبرت گیرند. برای نمونه قرآن به فرعون و قوم او اشاره کرده و می فرماید : « وَ لَقَدْ أَخَذْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (اعراف/۱۳۰) ؛ « و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالى و کمبود میوه‏ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!»

خدای سبحان در این آیه با قسمی که یاد می کند می فرماید : آل فرعون یعنی همان قبطی ها را که فامیل او بودند به قحطی های متعدد و کمی میوه ها و دچار کرد تا شاید متذکر شوند چرا که انسان زمانی ارزش تعمتی را می داند که به ضد آن مبتلا شود چنانچه زجاج در این مورد می گوید : آنها گرفتار زیان مالی شدند ، زیرا این گرفتاری ها باعث رقت قلوب و توجه به خدا می شود.(طباطبایی، ج۸،۲۹۰)

۵- نتجه اعمال : درست است که مشیت الهی علت اصلی فراخی و تنگی روزی ها ست اما نقش خود انسان را نیز نباید نادیده گرفت . قرآن کریم در این زمینه می فرماید : « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» (اعراف/۹۶) ؛ « و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم ولى (آنها حق را) تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»( فولادگر، ۱۳۸۲ ش،۳۲)

این آیه به بیان این مطلب می پردازد که : امتهای پیشین بر اثر کردار زشت خود به هلاکت رسیدند و اگر پیامبران را تصدیق و از معصیت پرهیز می کردند خیرات روز افزون از آسمان برای آنها گشوده می شود. به عبارت دیگر اینگونه عذابها در حقیقت اعمال خود مردم است که به آنان بر میگردد.(طبرسی، ج۹، ۱۹۸)

اکنون مناسب است بعد از مبحث فلسفه وسعت رزق و تنگی آن ، بحث عوامل افزایش روزی و کاهش روزی را مطرح و در آیات و روایات مورد بررسی قرار داده که از میان انبوهی به ذکر چند نمونه پرداخته می شود:

۲-۳-۲-۱- عوامل افزایش روزی

۲-۳-۲-۱-۱- کار و تلاش

قرآن در آیات متعددی تلاش و کوشش انسان را برای کسب روزی و معاش لازم و ضرروی می داند و او را به تلاش و کوشش تشویق می کند . چنانچه می فرماید :

الف ) « وَ أَن لَّیْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏» (نجم/۳۹) ؛ « و اینکه براى انسان بهره‏اى جز سعى و کوشش او نیست.»

ب) « هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فىِ مَنَاکِبهَِا وَ کلُُواْ مِن رِّزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ» (ملک/۱۵) ؛ « او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، بر شانه‏هاى آن راه بروید و از روزیهاى خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست!»

ج) « فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوهُ فَانتَشِرُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکمُ‏ْ تُفْلِحُونَ» (جمعه/۱۰) ؛ « و هنگامى که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید!»

همچنین در روایات نیز معصومین به تلاش در جهت کسب ارزاق بهای بسیار داده اند که به نمونه هایی از آن اشاره می شود :

امام صادق (علیه السلام) : « امیر المؤمنین (علیه السلام) بیل میزد و کشاورزی و نهالکاری می کرد، آن حضرت هزار بنده را از مال و دسترنج خود خرید و آزاد می کرد.»(ری شهری، ج۵،۲۰۶۱)

فضل بن ابی قرّه: «خدمت امام صادق(علیه السلام) که در باغش مشغول کار بود رسیدم و عرض کردم : خدا ما را فدای شما کند ، اجازه بدهید ما برایتان کار کنیم یا غلامان این کار را انجام دهند. حضرت فرمود : نه ، مرا به حال خود بگذارید ؛ زیرا دوست دارم خداوند عز و جل مرا در حال کار کردن و زحمت کشیدن برای کسب روزی حلال ببیند.»( همان ، ج۵،۲۰۶۱)

لازم است در اینجا به این نکته اشاره شود که نوع دیدگاه ها نسبت به عنصر کار در ادیان و فرهنگ های مختلف ، متفاوت است به عنوان نمونه :« نزد یهودیان کار نه به علت لذت از آن بلکه به علت امری ضرروی برای جلوگیری از فقر تلقی می شود. افکار مسیحیت ابتدا کار را به علت دوری از دلبستگی به امور دنیوی نمی پذیزفتند ، ولی بعدها راهبان دیرهای مسیحیت مردم را به کار دستی و کشاورزی و کسب و کار فرامی خواندند. کار فقط به علت پرهیز از گناه که ناشی از بیکاری بود ، توصیه می شد.»( هادوی نیا، ۱۳۸۶ش،۱۱۰)

و تنها دین اسلام جایگاه بالا و والایی را برای تلاش و کوشش جهت کسب رزق و روزی قایل است و آن را نه از باب جلوگیری از فقر بلکه به جهت حفظ عزت و شخصیت انسان که گل سر سبد هستی است سفارش می کند. پس از پرداختن به جایگاه تلاش و کوشش برای کسب روزی اقدام به بررسی رابطه رزق مقدر با تلاش انسان که برخاسته از اختیار اوست خواهیم کرد .با توجه به آیاتی که در ابتدا ذکر شد خداوند در سوره ی ملک ،آیه ی ۱۵ با ظرافت خاصی درکلمه « فَامْشُوا » و « کُلُوا» را در راستای هم آورده است که ذیل تفسیر این آیه آمده است : « قرین شدن واژگان «فَامْشُوا» و« کُلُوا » بدین معنا می باشد که تا گامی برندارید و تلاشی نکنید ، بهره ای از روزی ها زمین نخواهید داشت.»( مکارم شیرازی، ج۲۴،۳۳۸)

امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز در سخن گهربار خود به زیبایی به این امر اشاره کرده و می فرماید : « لَا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ ؛ گر چه خداوند در نظام حکیمانه آفرینش، ارزاق مردم را تضمین کرده است ولى مبادا اندیشه ضمانت خداوند رازق، مغرورتان سازد و شما را از انجام فریضه کار و کوشش بازدارد »(الحدیث ، ج۲،ص۸۱)

با توجه به آنچه گفته شد تلاش و کوشش برای انسان ضروری و لازم می نماید اما نباید غفلت ورزید و چنین پنداشت که تلاش و کوشش تنها علت تامه و عامل رسیدن رزق و روزی است و هر چه هست از ناحیه تلاش است و جز این نیست ، بلکه باید چنین معتقد باشیم که تلاش تنها به عنوان یک سبب برای بدست آوردن روزی است و روزی از ناحیه خداوند است و بس همچنانکه علامه طباطبایی نیز در این باره می فرماید : « سعی و کوشش آدمی و علم و اراده او برای تحصیل رزق ، سبب تام به دست آوردن آن نیست و گرنه می بایست هموراه در همه اشخاص این سعی و کاردانی مؤثر واقع شود…»( طباطبایی، ج۱۷،۴۱۷)

همچنین آیه دهم سوره ی جمعه نیز مهر تأیید بر نظر مذکور است چرا که عبارت « فَضْل الله» بر این نکته تأکید می کند که انسان در هنگام کار و تلاش باید به این نکته توجه داشته باشد که دستاوردش ، حاصل بخشش و اعطای پروردگار است.( هادوی نیا، ۲۰۱)

لذا تقدیر معاش هیچ مغایرتی با اختیار انسان ندارد بلکه تلاش و کوشش اختیاری انسان از عوامل دخیل در طراحی این تقدیر است که خارج از حیطه اختیارات بشر است که خدا سبحان به اقتضای حکمتش اراده و کوشش انسان را در طول اراده و تقدیر معاش قرار می دهد نه در عرض آن.( حجتی ، ۱۳۸۶ش،۱۱)

آنچه گفته شد بدین معنا نیست که خداوند انسان را به حرص و آز تشویق کند ، همان گونه که اسلام در همه زمینه ها جانب اعتدال را رعایت کرده درزمینه امر کردن به تلاش و کوشش نیز از این قانون کلی و همگانی که به مورد و موضوع خاصی اختصاص ندارد و هیچ گونه استثنایی را نمی پذیرد و شاهراه رسیدن به مقصود است استفاده کرده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) : «همانا جبرئل در دلم چنین افکند که هیچ کس نمیرد تا روزیش را به طور کامل دریافت کند ، پس از خدا بترسید و در طلب روزی میانه روی کنید و دیر رسیدن روزی شما را وادار نکند که آن را از راه غیر حلال بجویید ، زیرا آنچه نزد خداست جز با اطاعت او به دست نمی آید.»( ری شهری، ج۵،۲۰۴۹)

اهمیت رعایت اعتدال به اندازه ای است که در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه با عنوان « باب استحباب الاقتصاد فی طلب رزق» جلد ۱۷ صفحه ۴۸ .و در کتاب بحار الانوار تحت عنوان « باب للاجمال فی طلب» مطرح شده است. از دیدگاه آیات و روایات آنچه به انسان کمک می کند که این ره را آسان تر پیماید و از وسوسه های شیطان در امان بماند ، دعا کردن و توکل برای طلب روزی است.

۲-۳-۲-۱-۲- دعا کردن

چنانچه در قرآن دعای حضرت عیسی(علیه السلام) از خداوند در جهت طلب رزق اینگونه آمده است : « قَالَ عِیسىَ ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَائدَهً مِّنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لّأَِوَّلِنَا وَ ءَاخِرِنَا وَ ءَایَهً مِّنکَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنتَ خَیرُ الرَّازِقِینَ» (مائده/۱۱۴) ؛ « عیسى بن مریم عرض کرد: خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما، عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگانى!»

این آیه بیانگر دعای حضرت عیسی (علیه السلام) است از خداوند جهت تقاضاى مائده آسمانى است وخداوند خواسته او را اجابت فرمود تا حجّت بر مردم تمام شود .حضرت عیسی(علیه السلام) این روز را عید گرفته و آن را بزرگ داشته . و به عقیده برخی از مفسرین شاید یکی از علتهایی که مسیحیان روزیکشنبه را عید می دانند این باشد که نزول مائده آسمانی هم روزیکشنبه بوده است.(طبرسی، ج۷،۲۳۷)

حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز برای اهل مکه دعا می کند و تقاضای روزی می فرماید : « … رَبّ‏ِ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنهُْم بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ…» (بقره/۱۲۶) ؛ « پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را- آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‏اند- از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!»

خداوند سبحان در قرآن کریم دعاهای بسیاری را از زبان حضرت ابرهیم(علیه السلام) نفل کرده است که در این ادعیه حوائجی را از خداوند درخواست نموده مانند دعا برای خود و فرزندش ،دعا برای اهل مکه بعد از بنای کعبه و … ویکی از این دعاها در این آیه بیان شده است، در این آیه منظور حضرت ابراهیم(علیه السلام) این بود که مردم مکه علاوه بر امنیت از فراوانی نعمت نیز بهره مند شوند و خداوند نیز دعایش را مستجاب کرد.( طباطبایی ،ج۱،۴۲۵)

نمونه هایی ازروایات و ادعیه در سیره عملی ائمه (علیه السلام) تشویق به دعا کردم جهت کسب است که به آن اشاره خواهیم کرد:

الف) روایات :

امام صادق(علیه السلام) : « ؛ خداوند روزیها را میان بندگان خود تقسیم کرد و مقدار فراوانی را از یاد آورد که میان هیچ کس تقسیم نکرد. خداوند فرمود : و از فضل او را بخواهید.» (ری شهری، ج۵،۲۰۵۵)

ب) ادعیه :

ائمه در اوقات مختلف از خداوند سبحان به گونه ای مختلف طلب رزق و روزی نموده اند ، به عنوان نمونه به فرازهایی از آن اشاره می شود :

۱- در تعقیب نماز صبح ، دعای امیر المؤمنین(علیه السلام) در لیله المبیت: «…. وَ السَّلامَهُ فِی

نَفْسِی، وَ الْسَّعَهُ فِی رِزْقِی …؛ … و سلامتی و تندرستی در وجودم ، وسعت و فراوانی در روزیم عطا فرما …»

۲- در تعقیب نمار ظهر: « …. وَ لَا رِزْقاً الَّا بَسَطْتَهُ …. و هیچ رزقی جز آنکه آن را فراوان کنی.»

۳- در تعقیب نماز عشاء : « وَاجْعَلْ یَا رَبِّ رِزْقَکَ لِی وَاسِعاً ؛ پروردگارا روزی مرا فراوان قراربده »

۴- در دعای بین طلوعین می خوانیم : « اللَّهُمَّ امْدُدْ لِی فِی عُمُرِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِی ؛ خدایا عمرم را طولانی نموده و در روزیم گشایش فرما.

با دقت در این آیات و ادعیه می توان به این مطلب پی برد که دعا کردن برای جلب روزی از سوی انبیا و ائمه(علیه السلام) در اکثر نوبتهای نماز در طول شبانه روز یک امر همیشگی بوده و توجه خاصی بدان مبذول شده است.

۲-۳-۲-۱-۳- توکل

به طور کلی توکل به خداوند در همه زمینه های دینی و دنیوی به عنوان یک فضیلت اخلاقی مهم و ستوده شده به چشم می خورد . تلاش برای تأمین معاش از جمله موارد مهمی است که انسان باید در آن ، از رزاق حقیقی و توکل به او غفلت ننماید ؛ یعنی در عین حال که برای کسب ارزاق زحمت می کشد ، نباید از توکل و اعتماد بر رزاق حقیقی غافل شود. قرآن نیز در این زمینه با بیان واضحی به مسأله توکل در کسب رزق و روزی اشاره می کند و می فرماید : « وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکلَ‏ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ..» (طلاق/۳) ؛ « و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را مى‏کند»

ذیل تفسیر این آمده است که « و هر کس بر خدا اعتماد کند ، او برای وی بس است خدای سبحان که ولی و عهده دار و سرپرستی بنده متوکل خویش است او را از پرتگاه هلاکت بیرون می کشد و از طریقی که خود او پیش بینی نمی کند، روزی می دهد و چنین بنده ای به خاطر این که بر خدای متعال توکل کرده و همه امور خود را به او واگذار نموده ، هیچ چیز از کمال و از نعمت هایی را که قدرت به دست آوردن آن را در خود نمی بیند از دست نمی دهد.»( طباطبایی، ج۱۹،۵۲۸)

روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که می فرماید : « از طلب روزی حلال دست مکش ، زیرا روزی حلال تو را در نیت یاری می رساند. پای اشترت را ببند و به خدا توکل کن.»(ری شهری ،ج۵،۲۰۴۵)

با توجه به مطالب گذشته نکاتی که می توان بدون تردید آنها را از آیات و روایات مذکور استنباط کرد از این قرار است :

۱- خداوند روزی همه انسان ها را ضمانت کرده و رازق روزی مقدر هر کسی خداوند است.

۲- هر انسانی وظیفه دارد برای کسب روزی خود و خانواده اش به کار و تلاش بپردازد . و در کنار تلاش به درگاه رازق حقیقی دعا کند و توکل را پشتوانه را خویش کند.( عزیزی، ۱۳۸۶ ش،۸۰)

۲-۳-۲-۱-۴- تقوا و درستکاری

تقوا و درستکاری باعث می شود خداوند روزی حلال را نصیب انسان نماید . قرآن کریم در این باره می فرماید : «… وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ… » (طلاق/۳-۲) ؛ « … و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند * و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد… »

هر کس از محرمات الهی به خاطر ترس از خداوند پرهیز کند، خداوند نیز از همسر و مال و هرچیز دیگری که نیاز او باشد و رفع آن موجب خوشی زندگی او و پاکی حیاتش شود، به او عطا می کند و این عنایت از راهی که خود او احتمالش را نمی دهد صورت می گیرد.(طباطبایی ، ج۱۹،۵۲۵)

امیر المؤمنین (علیه السلام) در این زمینه می فرماید : «شما را سفارش می کنم به پرهیزکاری …. رحمت و مهربانی پس از دور شدن به او بازگشت و نعمت ها پس از کم شدن بر او فروان گردد و برکت مانند باران بزرگ قطره و پس از اندک باریدن به او برسد.»( نهج البلاغه ،۶۳۷)

۲-۳-۲-۱-۵- شکر و سپاس گذاری

یکی از عوامل بسیار مهم در گسترش روزی ، تشکر از خداوند و به جای آوردن شکر نعمت های الهی است خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید : «… لَئنِ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ….» (ابراهیم/۷) ؛ « اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود»

از لطایف کریمه خدای سبحان همانطور که بعضی از مفسران بیان کرده اند و در عین حال نکته بسیار ظریفی است که وعده زیادکردن نعمت ها را به طور صریح بیان کرده است.( طباطبایی ، ج۱۲،۲۹)

در آیات بسیار دیگری نیز خداوند از آثار مثبت شکرگذاری سخن گفته است که به فزونی نعمت و رحمت الهی بر می گردد و می فرماید: « … أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ… » (لقمان/۱۲) ؛ «شکر خدا را بجاى آور هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرد »

این آیه با اشاره به بی نیازی پروردگار از شکرگذاری بنده ، خاطرنشان می کند که فایده شکر تنها عاید خود شاکر می شود زیرا پاداش آن به او رسیده و موجب ازدیاد

نعمت برای او خواهد شد چراکه خدا غنی مطلق است.

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید : « لَا یَرْزُقُ اللهُ عَبْداً الشُّکْرَ فَیَحْرُمُهُ الْزِّیَادَهَ ، لَإنَّ اللهَ یَقُولُ : لَئنِ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ؛ هیچ بنده ای نیست که خداوند شکرش را روزیش فرموده باشد و از افزایش نعمت محرومش گرداند، زیرا خود می فرماید : لَئنِ شَکَرْتُمْ…»( متین، ۱۳۸۵ش.۲۴۵)

و به دلیل اهمیت فراوان آن است که شاعر در این زمینه می گوید :

« شکر نعمت ، نعمتت افزون کند کفر ، تعمت از کفت بیرون کند»( بلخی،۱۳۷۱ ش، ۴۷)

۲-۳-۲-۱-۶- انفاق

یکی از چیزهایی که سبب گسترش روزی می شود ، انفاق از مال حلال است . قرآن کریم می فرماید : « وَ مَا أَنفَقْتُم مِّن شىَ‏ْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» (سبأ/۳۹) ؛ « و هر چیزى را (در راه او) انفاق کنید، عوض آن را مى‏دهد (و جاى آن را پر مى‏کند»

مفسران در تفسیر آین آیه می فرمایند : آنچه که از مالتان دادید یعنى آنچه اخراج کردید در راه خیر، چه کم و چه زیاد و آن مال هرچه باشد خدای سبحان جانشین کننده و پرکننده آن است ، در دنیا به زیادتی نعمت و یا در آخرت به ثواب بهشت به شما عوض آن را می دهد.(طباطبایی، ج۱۶،۵۸۱)

امام علی (علیه السلام) به افزایش نعمت در اثر انفاق اشاره کرده و می فرماید : کمک کردن به برادر دینی ، روزی را زیاد می کند.( ری شهری ، ج۵،۲۰۵۷)

۲-۳-۲-۱-۷- استغفار

در آیات و روایات به این مطلب تصریح شده است که طلب آمرزش از خداوند سبب

ریزش برکات و مواهب می شود. خداوند درقرآن کریم می فرماید : « فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کاَنَ غَفَّارًا * یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکمُ مِّدْرَارًا * وَ یُمْدِدْکمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَْعَل لَّکمُ‏ْ جَنَّاتٍ وَ یجَْعَل لَّکمُ‏ْ أَنهَْارًا» (نوح/۱۲-۱۰) ؛ « به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است … * تا بارانهاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، * و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد!»

در این آیه برخی از نعمت های دنیایی مانند ،اموال و فرزندان که نزدیک ترین کمک های ابتدائی برای رسیدن جامعه انسانی به هدف های خویش است، ذکر می شود. و از حضرت نوح(علیه السلام) حکایت می کند که به قوم خود وعده فروانی نعمت و تواتر آن را می هد به شرط آن که به طلب مغفرت از گناهان در نزد پروردگار بپردازد در نتیجه استغفار اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاری و گشایش درب نعمت های آسمانی و زمینی دارد.

امام علی (علیه السلام) می فرماید که: « خداوند استغفار را سبب فراوانی روزی و رسیدن رحمت و مهربانی قرار داده است.»(نهج البلاغه ، ۴۳۳)

اعمال بسیار دیگری نیز باعث افزایش روزی می شوند که به ذکر آن اکتفا می کنیم : نیکی به پدر و مادر ، صله رحم ، نمازهای توسعه رزق، نماز شب، انجام حج، عمره ، زیارت امام حسین(علیه السلام) در کربلا، زیارت امام صادق(علیه السلام) در مدینه ، تکرار جملات اذان، تمیز کردن ظرف غذا ، قرائت قرآن و…. (قاسمی،۲۴۲-۲۴۱)

۲-۳-۲-۲- عوامل کاهش روزی

۲-۳-۲-۲-۱- گناه

گناه به عنوان یک مانع بزرگ برای جلب روزی، باعث کاستی و نقصان مادی و

معنوی می شود.

امام باقر(علیه السلام) : «بنده گناه می کند و به سبب آن روزی از او گرفته می شود.»(ری شهری، ج۵،ص۲۰۵۷)

تأثیر گناه نه تنها با ارتکاب به آن خود را نشان می دهد بلکه با قصد نیت گناه نیز روزی کاهش می یابد . چنانچه امام رضا (علیه السلام) در مورد تأثیر سوء قصد و نیت گناه درکاهش نعمت ها می فرماید :« همان مؤمن نیت گناه می کند و از رزقش محروم می شود.»( قاسمی،۲۴۴)

۲-۳-۲-۲-۲- کفر و ناسپاسی

هم چنان که شکر و سپاس موجب افزون شدن نعمت می شود . کفر و ناسپاسی از عوامل سلب نعمت و یا تقصان رزق و روزی به شمار می آید. امام علی (علیه السلام) می فرماید : « کُفْرُ النِّعْمَهِ مُزِیلُهَا وَ شُکْرُهَا مُسْتَدِیمُهَا ؛ ناسپاسی نعمت از بین برنده آن است و شکر و سپاسگذاری ، نعمت ها را پایدار می گرداند.»(متین،۲۶۶)

۲-۳-۲-۲-۳- رسیدگی نکردن به محرومان و نیازمندان

عدم رسیدگی به محرومان و خودداری کردن از انفاق نیازمندان از اسباب زوال و فنای مواهب قلمداد می شود و معصومین(علیه السلام) نیز آن را بسیار مذمت کرده اند. امام علی (علیه السلام) : «ای جابر ، هر که نعمت های خدا بر او بسیار شود ، درخواست های مردم به و بسیار می گردد ، پس کسی که برای خدا نعمت ها به آنچه واجب است قیام نماید ، آنها را همیشگی و پایدار می سازد و آن که برای خدا در آنها به آن چه که واجب است قیام ننماید ، آنها را به نابودی و نیستی می کشد.»(نهج البلاغه،حکمت ۳۶۴)

اعمال بسیار دیگری باعث فقر و تنگدستی می شود که عبارتست از اسراف ، احتکار ، تظاهر به فقر، حرام خوری ، نفرین پدر و مادر، اظهار حرص، قطع کردن رابطه خویشاوندی و …

با توجه به این که عوامل افزایش روزی دراین جا به صورت گزینشی و معرفی موارد مهم بود افرادی که بیش از این را طالبند می توانند به کتب ذیل مراجعه نمایند: ۱- السعه و الرزق ۲- النتمیه الاقتصاد ۳- گشایش روزی .

با توجه به آیات و روایاتی که برای افزایش و کاهش رزق بیان شد می توان این گونه نتیجه گرفت که خداوند سبحان علاوه بر رزق مقدر ، یک افزودنی هایی قرار داده است که می توان به وسیله اعمالی که نام برده شد ، رزق را افزایش داد و از آن بهره مند شد در مقابل آن اعمالی که باعث کاهش رزق می شود انسان را از این افزوده ها محروم می کند و این اعمال علت تامه برای فقر یا ثروت نیست بلکه عللی هستند که در کنار روزی مقدر معنای خود را به دست می آورند.

۲-۴-شخصیت و ابعاد آن

یکی از مسائل مهم روانشناسی ، مبحث شخصیت و نظریه های مربوط به آن است که در این بحث در مورد هر دوره ای با توجه به شرایط موجود در آن دوره تازگی خود را حفظ کرده و اگر قرنها بگذرد ، باز هم جای برای تحقیق و پژوهش در این حیطه وجود دارد چراکه این بحث از جمله مباحثی است که به روانشناسی معنی و مفهوم روشنی می دهد و مطالعات پراکنده روانشناسی را نظام مند و منسجم می کند و رفتار انسان را در تمامی ابعاد توجیه و تبیین می کند. برای روشن تر شدن این موضوع ابتدا به تعریف شخصیت می پردازیم.

۲-۴-۱- تعریف شخصیت

در ابتدا به تعریف لغوی شخصیت می پردازیم و سپس به تعریف شخصیت از دیدگاه روانشناسان می پردازیم.

« شخصیت ترجمه کلمه انگلیسی”personality” می باشد. که از کلمه لاتین persona گرفته شده و persona : به معنی « ماسک: یا قیافه دروغین است. « ماسک» را بازیگران تآتر هنگام اجرای نقش استفاده می کردند که بعداً همین کلمه را به معنی خود بازیگر نیز به کار بردند و منظور از شخصیت قیافه حقیقی فرد بود»(شریعتمداری ،۱۳۶۳ش. ۴۸۳)

اما در روانشناسی ، شخصیت به مفهومی متفاوت از آنچه گفته شد به کار می رود و از دیدگاه های مختلف دارای تعاریف متعدد و در نتیجه دارای تعریف واحدی که همه روانشناسان تأیید نمایند نیست. که در اینجا به نمونه هایی از این تعاریف ارائه شده اشاره خواهیم کرد.

برخی روانشناسان، شخصیت را از بعد اجتماعی تعریف کرده اند و می گویند: « شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راههایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل می کند»(،کریمی،۱۳۷۰ش،۶)

برخی روانشناسان با تکیه بر بعد جسمانیافراد شخصیت را به این صورت تعریف می کنند:

« شخصیت مجوعه تفکیک ناپذیر آن خصایص بدنی و نفسانی است که شناخته ی دوستان نزدیک شخص را به عبارت دیگر، آن تقاب یا ماسکی است که فرد برای سازش با محیط ، که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است ، به چهره خود نهاده است)»

برخی روانشناسان از بعد شناختی به تعریف شخصیت پرداخته اند و می گویند:

« شخصیت مجموعه پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشابهت و تفاوت های رفتار روانشناختی افراد ( افکار، احساسات و اعمال) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه ی فشار های اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شتاخته شوند یا به آسانی درک نشوند مشخص می کند»

همچنین در تعریف دیگر از این بعد به این صورت تعریف شده است: « شخصیت عبارت است از الگوهای رفتار و شیوه های تفکر که سازگاری فرد را با محیط تعیین می کند.»

« شخصیت فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی ، رفتار، علایق، استعدادها، توانائها، گرایشها و صفات دیگر اوست. به این ترتیب ، می توان گفت که منظور از شخصیت ، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است»

تعاریف بالا اولاً به یک رشته از ویژگی ها و خصوصیات جسمی و روانی اشاره می کنند. ثانیاً در همه این تعاریف به صورت صریح یا تلویحی به مسأله تمایز ، انشراق و مشخص کردن فرد از افراد دیگر اشاره شده است.( همان،۷)

البته بحث تمایز افراد از همدیگر به این معنا نمی باشد که بین افراد به طور کامل شباهتی وجود ندارد و بر اساس سخن اشنایدر ، « هر فرد در برخی جهات با مردم شباهت دارد و در برخی جهات از آنها متمایز است و در جهات خاصی هیچ شباهتی با کسی ندارد، به عبارت دیگر فرد از نظر واکنش های فیلوژنیک که معلوم وراثت نوعی است به همه شبیه است، و از نظر ظواهر فیزیکی و رفتاری با بعضی از افراد شباهت دارد اما از نظر وراثت شخصی و اکتسابی ذهنی و روانی به طور کلی با افراد دیگر متفاوت و متمایز است.( هاشمی، ج۱،۱۳۷۲ش،۱۶۴)

بنابر این می توانیم:به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی ها مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

« شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی ،رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.»

بحث شخصیت در قرآن در آیه ۸۴ سوزه اسرا مطرح گردیده است« قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاکلَِتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِیلاً» (اسراء/۸۴) ؛ « بگو: هر کس طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مى‏کند و پروردگارتان کسانى را که راهشان نیکوتر است، بهتر مى‏شناسد.»

آیه مذکور تنها آیه ای است که در قرآن به طور صریح اشاره به بحث شخصیت دارد قرآن کریم در این آیه رفتار انسان را بر چیزی که از آن با عنوان «شاکله» یاد می کند، می داند و به عبارت دیگر منشاء اعمال و رفتار آدمی شاکله است. با توجه به این تکته و با توجه به مفهوم شخصیت در روان شناسی می توان به طور اجمال و بدون توجه به تعارف تخصصی که از شخصیت ارائه شده است ، شاکله را معادل و برابر مفهوم شخصیت در روان شناسی دانست. شاکله به معنای خلق و خوی است و علت کاربرد خلق و خوی به معنای شاکله بدین علت است که آدمی را محدود و مقید کرده و نمی گزارد در آنچه می خواهد آزاد باشد. (طباطبایی، ج۱۳،۲۶۱)

به عبارت دیگر هنگامی که تلاش می کنیم مفهوم شاکله را روشن نمائیم ، در واقع می کوشیم مفهوم شخصیت از دیدگاه اسلام را تبیین کنیم با توجه به احادیثی که در باره ی روشن کردن معنی شاکله آمده است می توان از ماحصل تعبیرات به کار برده شده معانی زیر را به دست آورد.

نیت

خلق و خوی

حاجت

مذهب و طریق

هئیت و شناخت (احمدی ،۱۳۷۴ش، ۱۴).

از آنجا که تمامی موارد نام برده شده ، زیربنا و عوامل اصلی رفتارهای انسان می باشد ، می توان چنین گفت که شاکله تنها به تک تک این معانی اشاره ندارد بلکه به تمامی آنها اشاره دارد پس « شاکله عبارت است از مجموعه نیات ، خلق خوی ، حاجت ، طرق و هیئت روانی انسان»(همان،۱۴) اما از آنجا که در این گونه موارد همیشه یک معنی قرابت بیشتری با لفظ دارد و کاربرد آن در بین افراد بیشتر اشاره به آن معنی دارد در مورد شاکله نیز اصلی ترین معنای « شاکله» هیئت و شاخت روانی است . چراکه تمامی معانی آن به چگونگی ساخت روانی ارجاع داده می شود. هیئت روانی انسان مجموعه واحدی است که نیات از آن برمی خیزد، خلق و خوی حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذیرفته شده و خود موجب شکل پذیری آن می شود و بالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. پژوهش در آیات قرآن ، این نکته را آشکار می سازد که شخصیت انسان از دیگاه قرآن به دو دسته تقسیم می شود: «۱- شخصیت عام انسانی (نوع انسان). ۲- شخصیت خاص فردی( هر فرد از افراد انسانی )» (تزابی،۱۳۸۷ش،۲۱۲)

شخصیت عام انسانی ، در حقیقت ویژگی ها ، منشها، گرایش ها، توانائی ها و استعدادهای ذاتی است که در ساختار عام انسانی طراحی شده است و شخصیت ویژه فردی، عبارت است از نوسان ها، شدت و ضعف ها، قوت ها و کاستی هایی که به دلایل ویژه موروثی ، اقلیمی ،فرهنگی و تربیتی ، جبری یا اختیاری در یک فرد خاص ، نسبت به ساختار فطری او صورت گرفته است. شاید لازم به یادآوری نباشد که در روش قرآن محدود کردن خویش در بحث موضوعی نیست، پس نباید انتظار داشت قرآن به روش روانشناسان و به ویژه روانشناسان شخصیت، مطالب را به صورت پرسش و پاسخ و فصل بندی های اندازه گیری شده دسته بندی کند و سپس نتیجه بگیرد. درباره شخصین نیز همین گونه است . اولین سر نخی که قرآن می دهد آیه ۸۴ سوره ی اسراء است که رفتار اشخاص ، رنگ و بوی شخصیت آنها را دارد.

۲-۴-۲- عوامل تأثیر گذار بر شخصیت

عوامل مؤثر در شخصیت افراد را می توان به طور کلی به دو عامل تقسیم نمود که عبارتست از : ۱- وراثت .۲- محیط.

۲-۴-۲-۱- وراثت

« وراثت به طور کلی یعنی انتقال بعضی از خصوصیات والدین یا خویشن آنها به فرزندان و همین امر سبب شباهت فرزندان به والدین یا خویشان آنها می باشد.»

در اینجا سؤالی پیش می آید که چرا در این تعریف انتقال بعضی از خصوصیات قید شده است . در پاسخ باید گفت : « اگر قرار بود کودک همه ژن های والدین را به ارث برده تفاوتهای فردی ژنتیک بین خواهر و برادران قابل توجیه نبود، زیرا در آن صورت همه برادران و خواهران خصویات ارثی مشابهی داشتند اما در حقیقت هر کودک نیمی از ژنها هر یک از والدین را به ارث می برد. علاوه بر این ، کودکان مختلف در یک خانواده ترکیبات مختلفی از ژنهای پدر و مادرشان را به ارث می برند. از این ور ، تفاوت های فردی بین آنها نه تنها ممکن ، بلکه اجتناب ناپذیر است.»(ماسن، ۱۳۶۸ ش، ۴۶) این توضیح با توجه به تعریفی که از شخصیت از دیدگاه اسلام ارائه نمودیم کاملاً همخوانی دارد و قابل توجیه است. برخی با دیدی کلی تر به تعریف وراثت پرداخته و آن را « انتقال خصوصیات از نسلی به نسل دیگر از طریق تولید مثل»تعریف کرده اند و از لحظه ای که یک اسپرماتوزوئید یا سلول جنسی نر با یک اووم یعنی سلول جنسی ماده در جریان عمل لقاح ترکیب می شود، نخستین سنگ بنای شخصیت فرد گذاشته می شود. تحقیقات نشان داده که این خصوصیات از طریق کرموزومها و ژنها به فرزندان منتقل می شود و در واقع « کرموزومها» و « ژنها» عوامل انتقال توارثی محسوب می شوند.

اهمیت توجه به تأثیر و راثت در شخصیت از دیر باز مورد تأکید روان شناسان بوده است واغلب مردم در گذشته به علت وجود شبهات ظاهری زیاد بین اولیاء و اولاد و استمرار وجود آن صفات در بین چندین نسل که روابطی نسبی دارند معتقد بودند که هر نوع روحیه رفتاری را فرزندان از گذشتگان و پدران خود به ارث می برند بررسی دقیق ژنها در انتقال خصوصیات خود بحثی گسترده است که در کتاب « نقش ژنها در شکل گیری شخصیت، اثر دین هامروپیتر کوپلند، ترجمه دکتر علی متولی زاده اردکانی» به طور مفصل به این مسأله پرداخته شده است. در اینجا به همین مختصر اکتفا می نماییم اما نکته ی پایانی که در این بحث باید متذکر شد این است که وراثت در شخصیت از نظر روانشناسان بسیار مهم است و حتی تأثیر این عامل از طریق آزمایشات تجربی هم ثابت شده است اما نباید باعث افراط در این نظریه شود چنان که در تاریخ علوم از بقراط و جالینوس گرفته تا گالتون ، داروین و اسپنسر دلائلی برای اثبات تأثیرات غالب و حتی یکجانبه وراثت بر سازمان شخصیت ارائه داده اند.( پیترکوپلند، ۱۳۸۲ش)

۲-۴-۲-۱-۱- تأثیر عامل وراثت از دیدگاه اسلام

از آنجا که اسلام در همه زمینه ها جامع عمال می کند در مورد تأثیر عامل وراثت در شخصیت نیز با دیدی بسیار ظریف مورد بررسی قرار داده است . در این جا به مواردی که قرآن وراثت را در شخصیت فزد مؤثر دانسته اشاره خواهیم کرد.

خداوند زمانی که استمرار خط رسالت و نبوت را یاد می کند ، به نوعی ارتباط میان آنها را اشاره دارد.

« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحاً وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِینَ * ذُرِّیَّهَ بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ » (آل عمران/۳۴-۳۳) ؛ « خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمرا ن را بر جهانیان برترى داد. * آنها فرزندان و (دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت،) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند»

در آیه دیگر ، مسأله ذریه و نسل به این شکل مورد توجه قرار گرفته است: «… وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَارُونَ وَ کَذَالِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (انعام /۸۴) ؛ « و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم) این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم!»

چنانکه علامه طباطبایی از این و آیات نزدیک به آن استفاده کرده است ، این آیات در صدد بیان استمرار خط نبوت است. علاوه بر این ، از صریح آیات استفاده می شود که به خاطر صلاح بودن و شایستگی نوح ، خداوند شمار بسیاری از پیامبران را در نسل او قرار داده است.

« وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلْنَا فىِ ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ» (حدید/۲۶) ؛ « ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار دادیم »

در این آیه نیز موضوعیت و اهمیت «نسل» و انتساب های ژنتیکی مورد تأکید قرار گرفته است . و البته همه این اهمیت ، به مسأله وراثت ژنی بر نمی گردد، بلکه مقداری از این تأثیر به امور معنوی و دعا و تمنای نیاکان و تأثیر آن در شخصیت فرزندان ایشان باز می گردد.

موارد یاد شده ، همه از مواردی هستند که نیاکان صالح ، تأثیر مثبت در نسل و اعقاب خود داشته اند و البته نمونه های این موضوع در قرآن بیش از موارد یاد شده است . در بیشتر مواردی که قرآن ، نقش وراثت را در شخصیت فرد مؤثر دانسته مورد توجه قرار گرفته است. مواردی هم وجود دارد که به تأثیر منفی و تخریب گر این رابطه اشاره شده است که در اینجا به ذکر نمونه بسنده می کنیم چرا که موارد این گونه بسیار اندک است.

« إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّواْ عِبَادَکَ وَ لَا یَلِدُواْ إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا» (نوح / ۲۷) ؛ « چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى‏آورند!»

۲-۴-۲-۲- محیط

از دیگر عوامل مؤثر بر شخصیت فردی انسانها که در مقابل عامل وراثت قرار دارد ، عامل محیط است. محیط در لغت به معنای «پوشاندم ، یا احاطه- در معنی حفظ کردن است.»(راغب اصفهانی، ج۱، ۵۶۳) و در اصطلاح روانشناسی محیط را این گونه تعریف می کنند: « ۱- یک مفهوم عمومی است که به همه اوضاع ، نیروها و احوالی که از راه محرک هائی در فرد اثر می گذارد و او از آنها متأثر می شود اطلاق می کنند. ۲- پدیدارهای فیزیکی ، شیمیایی ، بیولوژیکی و اجتماعی است که از خارج در موجود زنده اثر می کنند.»

همان گونه که در تعاریف فوق نیز به آن اشاره شده است می توانیم عامل محیط هم شامل محیط طبیعی و بیولوژیک باشد و هم محیط اجتماعی چون خانواده و مدرسه و نهاد های جامعه و بر اساس همین تقسیم بندی بین مکاتب و افراد صاحب نظر ، از لحاظ تأثیر هر کدام از این جنبه ها اختلاف نظر است. مکتب جغرافیاگرائی (جئوگرافیسم) تأثیر محیط طبیعی را بر رشد و شخصت انسان بیش از محیط اجتماعی می داند و تفاوت رفتار و روحیات و فرهنگ ها را معلول تفاوت شرایط جغرافیایی و طبیعی می خواند. ارسطو و افلاطون و برخی حکما و بزرگان مسیحی چون سنت اگوستین و ابن خلدون توسی و … از معتقدان به غلبه محیط طبیعی بر عوامل اجتماعی در تحول و شکل گیری شخصیت هستند، در حالی که تجارب علمی و عملی خلاف آن را اثبات می کند. محیط اجتماعی اگر چه در تأثیر خود بر فرد از محیط طبیعی تأثیر می پذیرد اما تأثیر آن بیش از محیط طبیعی است.

در واقع انسانی که با ویژگی موروثی و جسمانی خاص خود پا به عرصه هستی می گذارد بعد از آن سر و کار او با محیط اطرافش خواهد بود و به عنوان عامل خارجی مؤثر و تأثیر گذار در شخصیت و ساختار جسمی و روانی او دارد. پس فرد باید به کسب تجربه های محیطی شخص ، یا تجربه های شخصی درمحیط ممکن بمانند و تنها اختصاصی و انحصاری یک فرد باید باشند ؛ یا بین اشخاص متعدد ، مشترک باشند.( شعاری نژاد، ۱۳۷۱ش،۲۱۵) در حقیقت استعدادها و صفات و ویژگی هایی که از طریق وراثت به صورت بالقوه در فرد قرار می گیرد، محیط مساعد باعث بروز این استعدادها و امکانات شده پرورش می یابد و بالعکس عوامل محیطی نامناسب باعث عدم بروز و شکوفا شدن استعدادهای فردی می شود و تأثیر عامل محیط اجتماعی و فرهنگی به دلیل اجتماعی بودن انسان ، که یکی از خصوصیات او محسوب می شود صورت می گیرد. اصل تأثیر محیط بر شخصیت ، از طریق آزمایشات فروان مورد تأیید قرار گرفته است که با تغییر محیط حیوانات یا گیاهان که دارای شکل غیر عدای یا فاقد عضو یا قسمتی هستند تأثیر اهمیت تأثیر محیط را در اختلافات میان افراد نشان می دهد.

آزمایشات مذکور تأثیر محیط بیولوژیکی را تأیید می کند اما رواشناسان برای تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی نیز اقدام کرده اند . نمونه های روشن این موارد ، کودکانی هستند که به تصادف در جنگل ها یا در انزوا رشد کرده اند که به علت فقدان تحریکات اجتماعی ، بخش اعظم توانائی های ذهنی آنها شکوفا نشده است و همانند حیوانات جنگل رفتار می کنند که با قرار گرفتن در محیط های اجتماعی و زندگی با انسان ها به دلیل تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی آنها نیز پس از مدتی آداب و فرهنگ اجتماعی را آموختند.

همان گونه که اسلام در باره ی تأثیر وراثت بر شخصیت افراد مواردی ذکر کرده است درباره ی تأثیر محیط نیز به آیاتی اشاره دارد، چناچه خداوند در باره ی مریم(س) به عنوان زنی که از شایستگی و مقامات معنوی فراوانی برخوردار شده است به عامل محیط معنوی و سرپرستی یکی از فرستادگان خود از او یاد کرده است و می فرماید :

«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کلَُّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا» (آل عمران/ ۳۷) ؛ «خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت و به طرز شایسته‏اى، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏دید. »

از سوی دیگر در قرآن در موارد بسیاری یکی از علل عمده ی مخالفت اقوام و افراد با انبیاء در زمان خودشان ، پیروی از فرهنگ اجتماعی و دینی پدران بوده و به عبارت دیگر تأثیر محیط بر شخصیت آنان بوده است به عنوان نمونه : « قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا» (مائده/ ۱۰۴) ؛ « مى‏گویند: «آنچه از پدران خود یافته‏ایم ما را بس است»

« قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا» (لقمان/ ۲۱) ؛ « مى‏گویند: نه، بلکه ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!»

« إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلىَ أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلىَ ءَاثَارِهِم مُّقْتَدُونَ» (زخرف/ ۲۳) ؛ « ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى‏کنیم.»

آنچه در پایان این بحث احتیاج به یاد آوری دارد این است که در بین مکاتب و صاحب نظران روانشناسی اختلاف مشهود و بارزی وجود دارد که تأثیر کدامیک از این دو عامل – وراثت و محیط – بیشتر است به گونه ای که معتقدان به هر کدام از این عوامل در صف مقابل معتقدان به عامل دیگر قرار دارند. و هر گروه نیز به تعصب شدید بر نظریات خود دارند. تعیین این که کدامیک از این عوامل تأثیر بیشتی دارد غیر ممکن می باشد و باید گفت شخصیت هر فرد تحت تأثیر تعامل و تأثیر در هر دو عامل است به عبارت دیگر « عوامل محیطی ، در چهارچوب امکانات و محدودیت ها فیزیولوژیکی و ساختار توارثی فعالیت می کنند، و از سوی دیگر توانائی های بالقوه ، که عمدتاً محصول توارث اند، هنگامی می توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درآیند که محیط مناسبی برای شکوافاشدن داشته باشند.»( کریمی،۱۳)

۲-۴-۳- نظریه های شخصیت از دیدگاه روانشناسی

در میان صاحب نظران روانشناسی غرب در قرون اخیر توجه زیادی به مسأله شخصیت شده و با توجه به درجه اهمیتی که هر کدام از این افراد به ابعاد شخصیت داده اند باعث به وجود آمدن دیدگاه های بسیار متضادی شده است که اغلب آنها در تاریخ اندیشه بشری بی سابقه بوده است. در مقابل نظرات حکمای یونان و مذاهب شرقی توجه به ابعاد و حالات شخصیت انسانی شده است نباید نادیده گرفته شود که به علت فلسفی بودن و استفاده از روش های ذهنی از ذکر نظریات این افراد صاحب نظر خودداری کرده و تنها به ذکر نظر برخی از دانشمندان غربی و نظر اسلام می پردازیم

۲-۴-۳-۱- نظریه زیگموند فروید

فروید روانکاو معروف اتریشی قرن نوزدهم مهمترین و جنجالی ترین نظریات را پیرامون شخصیت ارائه داده است. نظریات او همانند خودش پیچیده بود که بخش عمده ی آن همچنان اعتابار علمی خود را حفظ کرده است. عقاید فروید در زمینه ماهیت ساختی و شخصیت به دو دوران تقسیم می شود به عبارت دیگر نظریه او همانگونه که از ابتدا مطرح کرد نماند و دچار تغییر شد. در ابتدای کار ، او شخصیت را با توجه به سطوح آگاهی مورد توجه قرار داده است و آن را شامل بخش های خودآگاه، نیمه خودآکاه(پایش آگاه) و ناخود آگاه تقسیم کرد. فروید بخش خود آگاه ذهن را عبارت از مجموعه هایی می دانست که فرد در لحظه ی معینی از زمان از آنها آگاه است. منظور فروید از خودآگاه به کاربرد روزمره ی این واژه بسیار شبیه است با این تفاوت که او معتقد بود که فقط جزء بسیار کمی از افکار به تصورات و خاطرات در خود آگاهی قرار دارند. بنابر این ذهن نظیر کوه یخی که نه ،دهم(۹/۰)آن در آب قرار دارد. از این رو می توان گفت که روان انسان ذاتاً ناخودآگاه است. نیمه خود آگاهی عبارت است از ادراک ها و شناخت هایی که در خود آگاهی فرد قرار ندارند ولی به راحتی و با کمی تلاش می توان آنها را به سطح خود آگاه آورد . اما مهمترین قسمت ذهن از دیدگاه فروید که نقش بسیار حساسی در نظریه روانکاوی دارد ، ناخودآگاهی است. به نظر فروید ، قسمت اعظم رفتار ما به وسیله نیروهایی هدایت می شوند که اصلاً از آنها آگاه نیستیم . این نیروهای ناآگاه عبارت اند از غرایز ، آرزوها و … به عبارت دیگر ضمیر ناخودآگاه بخش اعظم دستگاه روانی شخصیت را می سازد و از حیطه اراده و آگاهی افراد خارج است به گونه ای که منبع تمامی قوای روانی و عامل محرکه افراد است که تابع اصل لذت می باشد و از طریق قدرت غریزه و انرژی جسمی عمل کرده و نمایانده باطنی ارزش های اخلاقی است که توسط خانواده و جامعه به کودک آموخته است. اما در دور دوم نظریه خود یعنی سال ۱۹۲۳ با تجدید نظری که در نظریه مذکور انجام داد سه ساخت بنیادی دیگر را به نام های « نهاد ، خود و فراخود» عنوان کرد . در نظریه فروید ، تعادل و تعارض پویای این سه ساخت تعیین کننده رفتار است. نوع اخیر تقسیم بندی که از آن زمان تا کنون اساس روانشناسی خود قرار گرفته است ، در واقع روش کاملی برای تبیین عملکرد انسان است. در نظزیه جدید وظایفی که قبلاً به ناخود آگاه اسناد داده می شد، به نهاد نسبت داده می شود. خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته ای از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند. پس خود از نهاد سرچشمه می گیر و رشد می کند. فراخود بیان درونی ارزش های اجتماعی و والدین فرد است. کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمان هاست تا واقعیات.(جیمزاو پروچاسکار ،۱۳۸۵ش، ۵۸-۵۴)

۲-۴-۳-۲- نظریه آدلر

آلفرد آدلر روانکاو شهیر اتریشی است که در ابتدا عضو جامعه روانکاوان وین بود و از همفکران فروید محسوب می شد اما پس از مدتی از جامعه روانکاون وین کنار گرفت و با مخالفت به نظر فروید پرداخت. نظریه آدلر در باره ی شخصیت نظریه ای کاملاً اقتصادی و صرفه جوایانه است ، بدین معنی که با چند مفهوم اساسی ساخت نظریه را تبیین می کند. مفهوم شخصیت را از نظر آدلررا می توان در قالب چند عنصر کلی توضیح داد. این عناوین کلی عبارت اند از : غایت گرایی تخیلی ، تلاش برای برتری ، احساس حقارت و مکانیزم جبران ، علایق اجتماعی ، شیوه زندگی و منِ خلّاق. برای آشنایی بیشتر با این نظریه به توضیح اجمالی مفاهیم آن می پردازیم.

هدف های تخیلی : اگر چه هدف های تخیلی احتمالاً خیال و افسانه ای بیش نیستند و هیچ وقت به واقعیت نمی پیوندند ولی محرکی برای فعال کردن فرد و در عین حال وسیله ای برای تفسیر اعمال و کردار انسان به شمار می رودن.

تلاش برای برتری: منظور آلفرد از تفوق و برتری احراز مقام اجتماعی یا فرمان روایی بر دیگران و یا تصاحب موقعیت شغلی برجسته ای در جامعه نیست، بلکه منظورش خودشکوفایی و ارتقای هماهنگ و همگام است . برتری طلبی یک ضرورت ذاتی زندگی به حساب می آید، اساس راه حل مشکلات زندگی است. در نحوه حل مشکلات انسانی متجلی می شود و تمام اعمال او تابع سمت و سوی آن است. تمایل به حرکت از پایین به بالا هرگز خاتمه نمی پذیرد و مقام اعمال انسان مبین همین کشش است.

احساس حقارت و مکانیزم جبران : به نظر آدلر احساس حقارت نشانه غیر عادی بودن نیست ، بلکه علت تمام پیشرفت ها و بهبودیها در ابعاد مختلف انسان به شمار می آید. انسان به وسیله نیاز خود به غلبه بر احساسات حقارتش به جلو رانده می شود و به وسیله تمایلش به برتر بودن به جلو کشیده می شود. جبران ، مکانیسمی است که به کمک آن فرد احساس حقارت خود را جبران می کند. به نظر آدلر جبران در تمام شئون حیاتی فرد ، اعم از جسمانی ،روانی و اجتماعی می توان مشاهده کرد.

علاقه اجتماعی : آدلر معتقد است که علاقه اجتماعی امرری ذاتی است و انسان طبیعتاً مخلوقی اجتماعی است ، نه اینکه از روی عادت اجتماعی شده باشد. علاقه اجتماعی ظاهراً یک مفهوم واحد نیست بلکه مجموعه ای است از احساسات در رفتارها.

شیوه زندگی : شیوه زندگی تکیه کلام نظریه ی شخصیت آدلر است و در تمام نوشته های خود مکرر به کار می برد و مشخص ترین بعد روانشناسی فردی است. شخص بر اساس شیوه زندگی خاص خود ایفای نقش می کند. آن کلی است که به اجزاء فرمان می دهد. شیوه زندگی تعیین کننده بی همتایی شخصیت فرد و ارائه دهنده اندیشه و افکار آدلر است . شیوه زندگی مهمترین عاملی است که انسان زندگیش را بر اساس آن تنظیم می کند و حرکتش را در جهان زندگی مشخص می کند .آدلر از بانیان روانشناسی اجتماعی می باشد. و تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی را در ساختار و رفتار فرد بیش از شرایط زیستی و درون ساختی می داند. آدلر تمام اهمیت را به شعور خودآگاه و قوای عاقله داده، به همین جهت هر کس مسؤول سرنوشت خویش است . وعلاوه بر آن گذشته و آینده را مؤثر در رفتار می داند. (ناصری،۱۳۷۷ش، ۹۶-۸۳)

۲-۴-۳-۳- نظریه کارن راجرز

راجرز روان پزشک آمریکایی است راجرز در نظریه خود تأکید بسیار زیادی بر خویشتن و خود شکوفایی دارد . در واقع انسانها در جست و جوی خود شکوفائی هستند و گرایش شدیدی به آن دارند. او گرایش به شکوفایی را چنین تعریف می کند: گرایش فطری ارگانیزم به پروراندن تمام استعدادهایش به طوری که بتواند به زندگی ادامه دهد و پیشرفت کند. با توجه به آنچه در کتب روانشناسی درباره نظریه راجرز به دست می آید از این دیدگاه ، تمام تلاش ها و توجهات فرد با ادراک فرد از محیط پیرامون در لحظه ی معینی از زمان در ارتباط می باشد که آنچه مورد توجه قرار می گیرد این است که چگونه این قالبها ادراکی تشکیل و تغییر می یابند. اصول حاکم بر نظریه راجرز به ۱۹ مورد تجزیه می شود که بحث و بررسی آنها در این جا در حیطه بحث نمی گنجد. و مجموع آنها بر این امر اشاره دارد که راجرز پدیده های خارج از خویش را بدون معنا و فاقد اثر تلقی می کند مگر زمانی که فرد بر اساس تجارب ذهنی خود و با قصد حفظ و ارتقاء خود به آنها معنا می دهد.(همان،۱۴۵)

۲-۴-۳-۴- نظریه ابراهام مزلو

مزلو روانشناس آمریکائی است که نظریه شخصیت او شبیه نظریه کارل راجرز است. از نظر مزلو در همه انسان ها گرایش فطری برای تحقق خود و کمال خویش وجود دارد که اولین شرط آن فعلیت استعدادهای فطری و تأمین و ارضاء چهار نیاز اصلی می باشد، نیازهای چهارگانه اصلی عبارت اند از: نیازهای بدن ، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به احترام. وقتی نیازهای فوق تأمین شد آنگاه فرد شوق تأمین نیاز به تحقق خود را پیدا می کند. نظریه مزلو و کارل راجرز به عنوان نظریه های بشر دوستانه مطرح شد که برخی عنوان انسان گرایانه را نیز به آن اطلاق می کنند چراکه روی کرد بشر دوستانه در مورد شخصیت تأکید خود را بر نظرگاهی خوشبینانه و مثبت از طبیعت انسان قرار داد. و به فضایل و ارزش ها اراده و آزاد و شکوفایی توانایی های بالقوه مردمان اهمیت زیادی می دهد انسان ها در این مکتب به صورت موجودی فعال و خلاق تصور می شوند که تمایل و سعی در شکوفایی خود و رشد و توسعه خود دارند.

۲-۴-۳-۵- نظریه مکتب اگزیستانسیالیست

از نظر استاد مطهری این مکتب، از جمله مکاتبی است که امروزه خیلی رایج است و از لحاظ ارزش های انسانی و خطوطی که برای انسان سالم ترسیم می کند مقابل سوسیالیست ها قرار دارد. در این مکتب بیشتر به ارزش هایی که جنبه فردی دارد توجه و شخصیت افراد تحت تأثیر اراده و اندیشه آزاد آنها قرار دارد. (مطهری،.۱۳۶۷ش، ۲۸۹) مکتب اگزیستانسیالیست در روانشناسی به عنوان مکتب وجود شناخته می شود و بر ماهیت وجودی افراد تأکید دارد و به عبارت دیگر در این دیدگاه پایه های شخصیت که عامل تشکیل دهنده ی رفتار افراد است بر اساس آزادی و انتخاب فرد قرار می گیرد که در نهایت نظریه شخصیت اصالت وجود را تشکیل می دهد. از جمله افرادی که در این نظریه از نفوذ نسبتاً خوبی برخوردارند می توان « لودویک بینز وانگر» و « مدا ردباس» را نام برد. اما این نکته را هم باید ذکر کرد که هیچ یک از آنها ، یک نظام یا نظریه جامع را ابداع نکردند. و شاید یکی از علت های آن این باشد که در این مکتب نظریه پردازان و متخصصان بیشتر از شیوه های عینی و پدیده های علمی با تأکید بر فلسفه خود قائل اند. برای آنها ناخوشایند است که اصطلاح شخصیت به صورت مجموعه صفات ثابت فرد مورد اشاره قرار گیرد. چرا که وجود یک فرایند شدن و هستی است که ثابت نیست و به عبارت دیگر نمی توان شخصیت را با صفت های خاص مشخص کرد. همچنین وجود تنها در درون فرد روی نمی دهد بلکه بین افراد و دنیای آنها نیز هست. چراکه درک وجود از طریق بودن در دنیا حاصل می شود و عمل کردن به عنوان جزء جدا نشدنی وجود مطرح است و افراد در زندگی باید تصمیماتی بگیرند و اقدام نمایند که در نهایت در این جریان فقط خود فرد مسؤول است نه عامل دیگری. اضطراب وجودی ، بی معنایی و انزوا برای فرد از پیامدهای این اعتقاد است.

این نظریه در مقابل نظریه افرادی که اعتقاد دارند رفتار و شخصیت انسان ها قبل از تولد تشکیل شده است (جبری گرایی) قرار دارد چراکه آنها معتقدند انسان در آغاز تولد پذیرا و منفعل محض است و هر نقشی به او داده می شود بی تفاوت است ، مانند یک صفحه سفید که نسبت به هر نقشی که روی آن ثبت شود متساوی است.( علوی نژاد،۱۳۷۷ش،۱۷۸)

۲-۴-۳-۶- نظریه اسلام در باره شخصیت

نظر اسلام درباره شخصیت که در واقع عامل کیفیت بخشیدن به رفتار افراد است و باعث انسجام بخشیدن و متبلور شدن در رفتار است، چیزی جز « فطرت » نمی باشد. و نظریه خود را درباره شخصیت بر اساس فطرت بنا کرده. اگر فطرت را از لحاظ لغوی مورد برری قرار دهیم «از ریشه «فطر» به معنای شکاف و شکافته شدن و اختراع و انشاء کردن است و معانی دیگری چون خلقت اولیه هر موجود و طبیعت سالم هر چند که هنوز آلوده نشده است.» اما در اصطلاح نظریه شخصیت « فطرت ساخت روانی ویژه انسان است به عبارت دیگر همان سرشت است و این سرشت اکتسابی نیست و دارای شکلی پویا و متحرک می باشد. (سیف، ۱۳۷۴ش،۱۵۳) در واقع این دیدگاه برگرفته از تعبیرات صریح قرآنی است که بارزترین آن در این آیه بیان شده است: «… فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا …» (روم/۳۰) ؛ « این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده»

این آیه اشاره به این امر داردکه از نظر قرآن انسان با فطرت خداجویی خلقت شده است و در واقع موجودی ویژه است با جسمی از گل و لای و روح خدایی که وجود روح خدایی در انسان ازهمین آیه برداشت می شود که با هدایت مستقیم الهی می تواند راه راست را پیدا کند. علامه طباطبائی در ذیل تفسیر این آیه می فرماید : « پس انسان داراى فطرتى خاص به خود است، که او را به سبب خاص زندگى و راه معینى که منتهى به هدف و غایتى خاص مى‏شود، هدایت مى‏کند راهى که جز آن راه را نمى‏تواند پیش گیرد.»( طباطبایی، ج۱۶، ۲۶۸)

اما نکته ای که نباید از نظر دور بماند این است که با وجود این روح خدایی در نهاد انسان ، از سوی دیگر کشش های مربوط به جسم که در واقع بین انسان و حیوان مشترک است نیز وجود دارد که خداوند در آیات خود به آن اشاره دارد و می فرماید: « أَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ » (فرقان/۴۳) و (جاثیه/۲۳) ؛ « آیا دیدى کسى را که هواى نفسش را معبود خود برگزیده است؟!»

مفسران معتقد اند «هوی» به معنای میل نفس به سوی شهوت استو تسلیم هوای نفس شدن همان گونه که تسلیم خدا هستند این اطاعت کردن که به عبارتی هوای خود را خدای خود ساخته اند بدون اینکه آن شهوات را با عقل خود تعدیل کنند.

با توجه به این آیه برخی افراد مبحث فطرت را با غریزه یکی می دانند و فرقی بین آنها قائل نیستند اما کلمه «فطرت» با « غریزه» تفاوت دارد که مهمترین وجه تمایز آنها این است که فطرت آگاهانه تر است؛ انسان آنچه را می داند می تواند بداند که می داند و به بیان دیگر انسان فطریاتی دارد که به این فطریات آگاه است . به علاوه یکی دیگر از وجوه مهم تمایز این است که غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی است اما فطرت به مسائلی که ما آنها را امور انسانی می نامییم و در واقع برتر از امور حیوانی است مربوط می شود.

پس با توجه به آیات و توضیحات فوق ، انسان موجودی است که بر اساس آزادی و اختیار که در وجود اوست دست به انتخاب می زند و فطرت که در قرآن با اسم مبارک الله همراه گشته است بیانگر بعد و شخصیت معنوی و ملکوتی انسان و عوامل خارجی که در شخصیت اثر می گذارند فقط می تواند زمینه های هر نوع تصمیم و انتخاب را فراهم سازد و پیش زمینه صحیح آن در نهاد انسان به ودیعیت گذاشته شده است. بنابر این انسان از نظر قرآن ، صفحه ای سفید نیست که بدون هیچ راهنمایی به خود وانهاده شده باشد و خود او تمام مسؤولیت ساختن خویش را بدون هیچ الگو و هدف از پیش تعیین شده ای بر عهده بگیرد. با طرح کردن نظریه های دانشمندان غربی در مورد شخصیت و نظریه اسلام در باره شخصیت به این نتیجه می رسیم که هر کدام از روانشناسان و مکاتب به یکی از ابعاد شخصیت اهمیت داده و به عبارت دیگر توجهش را به رفتارهایی که علی الظاهر دارای اهمیت روانشناختی است محدود می کند و نظریه خود را بر اساس آن مطرح می کند و اکثر آنها اعتقاد دارند شخصیت باید بدون توسل به هیچ یک از تصورات مرموز امور ماورای طبیعی یا اراده آزاد به عنوان یک بخش سازنده رفتاری شناخته شود. در حالی که اسلام بر اساس توجه به ابعاد وجودی انسان نظریه خود را مطرح کرده است چراکه وجود و هستی انسان موافق با فطرت او قرار داده شده است و هنگامی که نظریه شخصیت بر اساس فطرت بنیان شده است در واقع با تمام ابعاد برابر خودهد بود. با در نظر گرفتن نظریات آورده شده در این بخش و کنار هم قرار دادن آنها این نتیجه به دست می آید که نظریه فروید نسبت به نظریات دیگر از اسلام دورتر است و می توان گفت این دو نظریه( نظریه فروید و اسلام) در مقابل همدیگر قرار دارند. مثلاً فروید اراده و آزادی را قبول ندارد و نسبت به نوع انسان بدبین است و شخصیت را به پنج سال اول برمی گرداند همچنین روان را ساختاری می داند و یکپارچه نمی داند. و طرفداران هر یک از آنها در مقابل طرفداران نظریه دیگر قرار دارند و از بین نظریات دیگر ، نظریه مکتب اگزیستانسیالیست تا حدودی شبیه به اسلام است اما این نکته نیز از نظر دور نماند که این شباهت بسیار اندک است، اما در اصول اساسی توافق نظر کاملی وجود ندارد.(علوی نژاد،۱۷۸) چراکه اگزیستانسیالیست ها محیط را عامل اصلی می دانند اما اسلام محیط را در کنار « فطرت» مهم قلمداد می کند و «فطرت» پایه و اساس شاکله آدمی را طرح ریزی می کند و در واقع این نظریه منحصر به فرد می باشد. نظریات دیگر نیز نواقص آشکاری دارند که هر کدام از جهتی با این نظریه کامل اسلام همخوانی ندارد.

۲-۴-۴- ابعاد شخصیت و نحوه تکامل آنها از نظر اسلام و روانشناسی غرب

همان طور که می دانیم شخصیت آدمی جنبه های اساسی دارد. با نگاهی به کتاب های روانشناسی و افراد صاحب نظر در این زمینه به این نتیجه می رسیم که معمولاً راون شناسان چهار جنبه اساسی برای شخصیت آدمی مطرح می سازند. ۱- جنبه جسمانی (بدنی) ۲- جنبه شناختی. ۳- جنبه عاطفی ۴- جنبیه اخلاقی. و

آنچه را که خداوند در این جهان خلق کرده است به سبب وجود هدفی بوده و هیچ چیز بی هدف خلق نشده است. از جمله وجود ابعاد شخصیت انسان نیز خود دارای هدف و غایتی است که با سیر مراحل صعودی به این تکامل می رسد. و هدف و غایت آفرینش آنها محقق خواهد شد. در این قسمت با بیانی کلی به بررسی ابعاد و تکامل ابعاد شخصیت افراد از دیدگاه روان شناسی و اسلام خواهیم پرداخت.

الف ) بعد جسمانی(بدنی) :

« جنبه بدنی محسوس ترین جزء شخصیت آدمی است و از طریق مغز و سلسله اعصاب با جنبه های دیگر ارتباط پیدا می کند.»(شریعتمداری،۱۳۶۵ش،۴۴) با این توضیح می توان گفت این جنبه از شخصیت قابل مشاهد و اندازه گیری است.

برخی از روانشناسان تمام اعمال و رفتار انسان را به وسیله این جنبه ازبدن توضیح و تفسیر می کنند و از ابعاد دیگر چشم پوشی کرده. یا اهمیت ابعاد دیگر را در برابر بعد جسمانی بسیار ناچیز تلقی می کنند.

و شاید به همین علت است که یافته های به دست آمده از آن قابل اطمینان است. « رشد بدنی قسمت اساسی رشد فرد را تشکیل می دهد. این جنبه از رشد کاملاً محسوس و به آسانی قابل اندازه گیری است و در اعضا و اندام ، قد ، وزن، جثه،اعضای تناسلی، خصوصیات جسمی ، رشد دندانها ، تغییرات استخوان ها و مانند اینها ظاهر می گردد.» رشد و تکامل در این جنبه از زمان با انعقاد نطفه آغاز می شود و تا زمان مرگ ادامه دارد. روان شناسان از نظر زمانی تقسیم بندی کلی برای این جنبه قائل اند که عبارتست از ۱- رشد بدنی قبل از تولد.۲- رشد بدنی بعد از تولد. مشخصه بارز رشد در زمان قبل از تولد که دوره جنینی محسوب می شود این است که قلب و مغز به سرعت رشد کرده و به واسطه رشد سریع مغز مخصوصاً پوشش دماغی ،سرنوزاد تقریباً به اندازه دو سوم سر وی در دوره سالمندی است.

مراحل رشد قبل از تولد در آیات قرآن به زیبایی بیان شده است که به بیان نمونه های آن می پردازیم.

اولین مرحله آفرینش که مقدمات رشد مراحل بعدی را فراهم می کند در این آیه ذکر شده است. « خَلَقَ الْانسَنَ مِن نُّطْفَهٍ…» (نحل /۴) ؛ « انسان را از نطفه بى‏ارزشى آفرید»

مرحله بعدی رشد جسمانی در دوران جنینی « علق» و « مضغه» است که خداوند می فرماید : « فَإِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَهٍ مخَُّلَّقَهٍ وَ غَیرِْ مخَُلَّقَهٍ…» (حج/۵) ؛ « ، (به این نکته توجّه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]،… »

آیات دیگری هم از جمله (غافر/۶۷)، (کهف/۳۷)،(فاطر/۱۱)،(علق/۲-۱) و … به بیان مراحل رشد جنینی می پردازد و این حاکی از اهمیت موضوع رشد در رحم است. در این جا لازم است تکامل بعد جسمی بعد از تولد بیان شود. رشد جسمی بعد از تولد طبق برنامه منظم پیش می رود که در اکثر افراد مشترک است که البته در مورد بعضی افراد استثناء هم وجود دارد و می توان گفت پایه رشد از ابتدای به دنیا آمده تا رسیدن به دوره کمال یکسان نمی باشد در مورد بعضی افراد ، رشد بعضی از اعضا ابتدا سریع و بعد کند صورت می گیرد و در مورد برخی افراد دیگر شاید این امر صدق نکند. تناسب اعضا و اندام در این دوره مختلف و متغیر است و این تغییر هم در مورد اعضا داخلی و هم در مورد اعضا خارجی صادق است. رشد

عمومی بدن به طور خلاصه به شرح زیر است :

معمولاً بعد از تولد قد افراد تا سه برابر و نیم و وزن آنها تا ۲۰ برابر در دوره های بعد زندگی رشد می کند. به طور کلی رشد قد در سالهای ۱۶ و ۱۷ سالگی و سالهای اول دهه سوم زندگی متوقف می شود و رشد وزن نیز معمولاً در سالهای اول دهه سوم زندگی متوقف خواهد شد. رشد تا چهار سالگی به سرعت صورت می گیرد از ۵ سالگی تا ۱۲ سالگی رشد نسبتاً بطئ است از ۱۳تا ۱۸ سالگی با سرعت بیشتری صورت می گیرد. و از این به بعد تا دوره کمال رشد به کندی صورت می گیرد. رشد اسکلت و به طور کلی عضلات و ماهیچه ها و اندام های داخلی که شامل مغز و اجزاء آن ، دستگاه لنفی و … از این طرح پیروی می کنند. شروع بلوغ از ۸ یا ۹ سالی شروع می شود و تأخیر آن تا ۲۰ سالگی یا بعد از آن در مورد افراد امکان دارد.

علاوه بر این که رشد جسمانی طبق فزیولوژی بدن پیش می رود فعالیت های ورزشی و تغذیه سالم نیز باعث منظم تر شدن و متناسب تر شدن رشد درجنبه جسمانی افراد می شود و تأکید متخصصان تغذیه بر مناسب بودن تغذه افراد به همین علت می باشد.

اسلام هم به این امر اهمیت داده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید : «محبوب تریم بازی و سرگرمی در پیشگاه خدا مسابقه ی اسب سواری و تیر اندازی است.» (نهج الفصاحه،۴۰)

و هزاران حدیثی که در ابواب کتب حدیثی معروف تحت عنوان اطعمه آمده است و در باره ی انواع خوراکی ها و فواید و مضرات آن سخن گفته ،حکایت از تأثیر تغذیه در رشد و تکامل بعد جسمانی، بعد از تولد بیان می کنیم. قرآن با دید ژرف نگر ، دوره تکامل جسمانی را به ۳ قسمت کودکی ، بلوغ، کهنسالی تقسیم نموده و در اشاره به این ادوار می فرماید: «ثمُ‏َّ یخُْرِجُکُمْ طِفْلًا ثمُ‏َّ لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُواْ شُیُوخًا» (غافر/۶۷) ؛ « سپس شما را بصورت طفلى (از شکم مادر) بیرون مى‏فرستد، بعد به مرحله کمال قوّت خود مى‏رسید، و بعد از آن پیر مى‏شوید. »

آیات دیگری نیز در این زمینه به آن اشاره شده است که عبارتست از ( روم/۵۴) ،(یس/۶۸) ، ( مزمل / ۱۷) و …

ب) بعد شناختی:

شناخت از مباحث عمده در زمینه رشد انسان است و علاوه بر آن از جمله مباحث پیچیده روان شناسی به حساب می آید. اهمیت این جنبه از جهت دیگر نیز حائز اهمیت است و آن این است که انسان تنها موجودی است که از قوه تفکر برخوردار است و در حد وسیعی تحت نفوذ جنبه عقلانی شخصیت خود قرار دارد. و جنبه های اجتماعی و عاطفی را تحت نفوذ خود قرار می دهد. اگر بخواهیم در چند سطر با زبانی ساده به تعریف آن بپردازیم باید گفت : « شناخت مفهوم جامع و گسترده ای است و به فعالیت های ذهنی ای اطلاق می شود که در اکتشاف ، پردازش، سازمان بندی و استفاده از دانش دخالت دارد. واژه شناخت این فرایند های عمده را در بر می گیرد. کشف کردن ،تعبیر، رده بندی، به خاطر آوردن اطلاعات ، ارزیابی مفاهیم ؛ استنتاج اصول و استنباط قوانین؛ به تصویر در آمدن امکانات ؛ ایجاد راهبردها ، خیالپردازی؛ رویا.»

مراحل فعالیت در این جنبه از شخصیت به طور کلی به پنج مرحله تقسیم می شود که عبارتست از ۱- تشخیص موقعیت.۲- مشخص ساختن یا موضوع مسأله. ۳- جمع آوری اطلاعات .۴- تهیه راه حل ها. ۵- انتخاب بهترین راه حل.

بعد شناختی شخصیت افراد که مربوط به قوه عاقله آنهاست از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است چرا که بخش عظیمی از انسانیت بر پایه عقل و شناخت او استوار است و چناچه این بعد از شخصیت نادیده گرفته شود ، هیچ وجه تمایزی بین انسان و حیوان باقی نخواهد ماند. در واقع قوه شناخت یک توانائی بالقوه و طبعی درانسان است و فرزند آدمی در هنگام ولادت بالقوه عاقل است و با تکامل یافتن این بعد از شخصیت در مراحل بعدی با تشخیص و قضاوت و مقایسه بین پدیده ها و ارزیابی و جمع بندی محرک های محیطی و درک مفهوم کلی آنها، به صورت بالفعل در می آید. به طور جزئی تر می توان گفت دوران نوزادی ادراک و شناخت محدود به غذا و استراحت و نوزاد خود را جدا از این عالم مبهم نمی بیند و رشد کنش های ادراکی با حواس آغاز می شود یعنی زمانی که کودک نسبت به محرک های خارجی واکنش نشان می دهد هرچند که ادراک کودک غیر قابل دسترسی است. به مرور زمان خود را جدا از عالم خارج حس می کند و در اثر برخورد با اشیاء مفاهیم تازه وارد ذهن او می شود. تکامل دستگاه عصبی طفل در رشد قوه بیان او موجبات رشد عقلانی وی را فراهم می سازد و محیط اطراف او به تدریج برای طفل معنی و مفهوم خاصی پیدا می کند. در اواسط دوره بچگی (۱۲سالگی) بچه چند هزار مفهوم در ذهن خود دارد به کمک این مفاهیم قدرت تفکر بچه توسعه می یابد و به تدریج درباره خود و محیط خارج اظهار نظر می کند. تعقل و استنتاج نیز به تدریج در بچه ها رشد می کند برخی افراد معتقد اند بچه ها در سن۲ سالگی به رشد کافی برای تعقل و استنتاج نرسیده اند اما باید گفت بچه نیز به تناسب تجربیات و مطالعات خود اغلب فکر خود را به کار می اندازند و به مقایسه و استنتاج می پردازند. در دوران بلوغ گذشته دور و حوادثی که در آن اتفاق افتاده را درک می کند. ادراک فرد از خود و دیگران در اثر تماس و ارتباط با افراد مختلف تغییر می کند. همچنین اطلاع او از دیگران و آگاهی از استعدادهای خویش در این دوران با واقع بینی بیشتری همراه است.

اسلام نیز وجود این بعد از شخصیت را تأیید می کند و در آیات متعددی که انسان را به تفکر کردن و تدبر دعوت می کند واژه «فکر » و مشتقات آنها استفاده می کند که این خود نشانگر این است که اسلام شناخت را به عنوان یکی از ابعاد شخصیتی افراد ، به رسمیت می شناسد. و در یکی از آیات خود می فرماید: « أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم » ( روم/۸) ؛ « آیا آنان با خود نیندیشیدند»

همچنین در این آیه نیز انسان را به تفکر کردن دعوت می کند و می فرماید : « وَ

یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» (آل عمران/۱۹۱) ؛ « و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند»

آیات مربوط به تفکر کردن بسیار زیاد می باشد مانند : ( جاثیه/۱۳) ، (زمر/۴۲) و … .

در روایات بسیاری نیز با تاکید کردن به امر تعقل که باعث رشد و تکامل بعد شناختی شخصیت است به چشم می خورد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مورد می فرماید : « تمام خوبی ها به برکت خرد و خرد ورزی به دست می آید و کسی که خرد ندارد دین هم نخواهد داشت.»

بر این اساس توجه و اندیشیدن منجر به رشد شناخت انسان و توجه به خصایص نفسانی و تقویت بنیاد فکری بیشتر شده چنانچه مراحل رشد شخصیت بر اساس دو ملاک « عقل» و «نفس» از دیدگاه اسلام به سه مرحله تقسیم می شودکه با تعبیرات قرآنی عبارتست از : ۱- نفس اماره. ۲- نفس لوامه.۳- نفس مطمئنه.

یعنی کسانی که در شخصیت او هوای نفس حاکم است و محرک اعمال و رفتار فرد به شمار می آید دارای نفس اماره است که قرآن در این باره می فرماید : « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهُ بِالسُّوءِ » (یوسف/۵۳) ؛ « نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر مى‏کند »

کسی که در مرحله نفس لوامه است هر چند که محرک بسیاری از رفتار های او نفس است، لکن عقل در اینجا نقش خاصی یافته و با آگاهی و استدلال وقضاوت برخی اعمال را به زیر سؤال می برد و فرد را مورد سرزنش قرار می دهد. قرآن در باره این نفس می فرماید: « وَ لَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ » (قیامت/۲) ؛ « و سوگند به (نفس لوّامه و) و جدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حقّ است)!»

و در مرحله آخر که نفس مطمئنه است شخصیت تحت سیطره کامل عقل در آمده و عقل است که مسیر اعمال و رفتار را تعیین می کند و قرآن این نفس را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید : « یَأَیَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّهُ» (فجر/۲۷) ؛ « تو اى روح آرام‏یافته!»

با توجه به نقش مهم بعد شناختی در هر دوره از ادوار زندگی و همچنین تأثیر پذیری

بعد عاطفی شخصیت از این بعد ، به علت تأکید فراوان اسلام و روان شناسی نسبت به رشد و تکامل آن پی می بریم.

ج) بعد اجتماعی

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند و این بعد از وجود از همان آغاز زندگی برای او نمود می کند و رفته رفته پر رنگ تر می شود. « سخن گفتن ، آمیزش با دیگران، سازگاری جمعی، همکاری،مخالفت، توافق و تشابه، اجرای امور حرفه ای همه جنبه اجتماعی شخصیت فرد محسوب می شود.

جنبه اجتماعی شخصیت از اهمیت خاص برخوردار است. انسان موجودی اجتماعی است و به معنی دقیق تر انسان حیوانی فرهنگی است. از آنجا که زندگی انسان در جامعه جریان پیدا می کند جنبه اجتماعی رشد فرد پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل می دهد. فرد با دیگران به سر می برد، پس از مدتی با آنها سخن می گوید و و از این طریق مقاصد خود را به آنها می فهماند و از افکار و نظریات آنها آگاه می شود پس از اینجا می توان فهمید که رشد سخنگویی و رشد روابط اجتماعی ارتباط نزدیکی با هم دارد و صورتی دوجانبه دارند. علاوه بر آن با آداب و رسوم جامعه آشنا می شوند و نقش خود را در خانواده و جامعه اجرا می نماید. لازمه زندگی جمعی سازگاری با افراد ، توافق با ایشان و تا حدی کوشش برای انجام انتظارات ایشان است.

رسیدن به رشد اجتماعی در یک زمان و یا در یک دوره خلاصه نمی شود و افراد از زمان کودکی با کسب مهارت های اجتماعی اولین قدمهای رسیدن به رشد و تکامل اجتماعی را بر می دارد و در سال های آتی با محکم کردن این قدم ها به مراحل بالاتر دست پیدا می کند و در نتیجه به تکامل نسبی می رسند. مراحل کلی رشد اجتماعی از دید روان شناسان به صورت اجمالی بر این قرار است: بچه ها در سال های اول زندگی بیشتر متوجه خود هستند و حالات گریز از جمع و در موارد خاصی تنفر از جمع در رفتار آنها ظاهر می شود. مقارن با سال سوم زندگی به تدریج با بچه های همسن ارتباط برقرار می کنند ولی رابطه آنها با افراد همسن چندان محکم نیست. بازی هایشان کوتاه و گاهی به صورت انفرادی در کنار هم انجام می شود. زبان بچه ها معمولاً در ماه های آخر سال دوم زندگی باز می شود. پس از اینکه بچه توانست سخن بگوید به تدریج در ارتباط با دیگران لغات بیشتری فرا می گیرد و جمله های با معنی می سازد. روی این زمینه رشد قوه بیان را یکی از علائم رشد اجتماعی افراد می دانند. شرکت در بازی به تناسب سن نیز دلیل بر رشد اجتماعی افراد است. رغبت و تمایل افراد نسبت به کارهای جمعی که در قالب تمایل به همکاری بروز می کند نیز دلیل بر رشد اجتماعی آنهاست. در دوره نوجوانی احساس « ما» یعنی خود را جزء گروه دانستند و هدف گروه را هدف با ارزش و هدف خود تلقی کردن نیز ذلیل بر رشد اجتماعی افراد است. پس از این دوره ، در دوره جوانی تمایل به روابط اجتماعی و در نتیجه تکامل جنبه اجتماعی افراد بیشتر شده و به صورت انتخاب رفیق های دائمی ، قبول مسؤولیت در کارهای جمعی، تمایل به معاشرت با دیگران و بسر بردن با ایشان و دور شدن از خانواده خود برای مصاحبت با دیگران و احترام به عقاید و افکار دیگران و رعایت انتظارات و توقعات آنها بروز می کند که این خود دلیل بر رشد اجتماعی افراد است.

از دیدگاه اسلام رشد و تکامل جنبه اجتماعی شخصیت از درجه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و به همین دلیل آیات و روایات بسیاری در این زمینه به چشم می خورد که هر کدام به یک جنبه از رشد جریان های اجتماعی مربوط می شود. و در واقع این جریان های جمعی منعکس کننده وضعی است که در آن فرد و گروه با هم ارتباط پیدا می کنند و در ورای این ارتباط اگر تغیراتی که مورد رضایت است اتفاق افتد به رشد و تکامل اجتماعی فرد کمک خواهد کرد ؛ مهمترین جریان های جمعی از دیدگاه اسلام عبارت اند از: سازگاری جمعی،همکاری، صله رحم و …

در اسلام وحدت و یکپارچگی مسلمانان که در سایه سازگاری اجتماعی به وجود می آید مورد تأکید قرار گرفته است و به عبارت دیگر ، زمانی که انسان ضمن حفظ ویژگی های فردی در صدد نفاهم و وحدت با دیگران از طرق مختلف همچون همدلی و همدردی یعنی شرکت در غم و شادی دیگران بر آید در این صورت فرد می تواند قدرت خلاقه ی خود را به کار اندازد و چیزهای تازه به وجود آورد که این باعث رشد و تکامل جنبه اجتماعی و در واقع یکی از جنبه های اساسی اجتماع دوستی بشر و دیگر جنبه های شخصیت او می شود.(حسین پور،۱۳۸۸ش، ۶۵)

آیات بسیار قرآنی به سازگاری در بین جوامع مسلمان سفارش شده است که به عنوان نمونه این آیه می توان اشاره نمود : « یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاکمُ‏ْ شُعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ» (حجرات/۱۳) ؛ « اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید»

و در روایات نیز به سازگاری در اجتماع سفارش بسیار شده است که از آن جمله سخن امام علی(علیه السلام) در این زمینه می باشد که در نامه ۷۸ ایشان آمده است که می فرماید : « پس بدان در امت اسلام ، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(صلی الله علیه و آله) و به انس گرفتن آنان به همدیگر ، از من دلسوزتر باشد… . »(نهج البلاغه ،۴۴۱) و سفارشات اسلام در زمینه عدم نفاق و نکوهش افراد و اقوام منافق نیز به دلیل آثار سوء آن در برهم زدن وحدت و یکپارچگی مسلمانان و عدم رشد شخصیت اجتماعی افراد می باشد. از دیگر جریان های جمعی می توان همکاری را ذکر کرد. این جریان در حیات آدمی اساسی می باشد و رکن اساسی زندگی آنسان بر پایه آن استوار است و در هر وضع و شرایطی ، شرط اصلی زندگی جمعی محسوب می شود. در قرآن به همکاریو تعاون سفارش بسیار شده است از جمله این آیه که می فرماید : « وَ تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْبرِِّ وَ التَّقْوَی» (مائده/۲) ؛ « ! و (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید!»

همچنین در روایات بسیاری نیز سفارش به همکاری با یکدیگر شده است که به عنوان نمونه به سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنیم : « اوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى الْبِرِّ لَتَحَابَبْتُمْ ؛ اگر همه شما در راه نیکی و نیکوکاری به هم بپیوندید و هم آهنگ شوید ، دوستدار و علاقه مند یکدیگر خواهید شد.»

از آنجا که در یک جامعه افراد هدفهای تقریباً مشترک و گاهاً یکسان دارند اگر افراد جامعه اساس کار خود را بر همکاری استوار سازند ، همه از نتیجه فعالیت ها و اقدامات همدیگر بهرمند می شوند و از این طرق زمینه رشد و تکامل این بعد از شخصیت و تحقق اهداف مشترک فراهم می شود. اسلام به طور کلی پیرامون خود را به داشتن روابط با دیگران تشویق و ترغیب می کند که تحت عنوان « صله رحم» مطرح می شود. و از عدم ارتباط داشتن با دیگران و گوشه نشینی به شدت نهی می کند و سفارش به ارتباط با دیگران در مورد خویشان و اقوام از درجه اهمیت بیشتری برخوردار است. و برخی مفاسد اجتماعی و اخلاقی را از آثار گوشه نشینی افراد تلقی می کند چنانکه خداوند در این انسان را از قطع صله رحم نکوهش می کند و می فرماید : « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ» ؛(محمد/۲۲) « اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مى‏رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید؟! »

و در روایات متعدد نیز به محکم کردن پیوند ارتباط با خویشان و دیگران سفارش شده است. از جمله روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) که می فرمایند « پیوند با خویشاوندان عمر انسان را افزون می سازد و از مرگ بد جلوگیری می کند.»

با توجه به آیه مذکور و روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می توان چنین نتیجه گرفت که با انجام صله رحم که موجب جلوگیری از مفاسد اجتماعی و اخلاقی و افزایش عمر و جلو گیری از مرگ بد از لحاظ روانی به فرد کمک کرده که خود باعث زمینه سازی رشد شخصیت اجتماعی فرد شده.

د) بعد عاطفی :

عواطف که در وجود انسان قرار دارد و ما بر آنها نام ترس،لذت ، غمگین، تنهایی و … می گذاریم اساس مجموعه ای از امور بیرونی خاص، افکار و همچنین تغییراتی است که در درون و در احساسات ایجاد می شود و اساس آنها فیزیولژیکی است و مجموعه آنها تشکیل دهنده بعد عاطفی می باشد.

یکی از پیچیده ترین ابعاد شخصیت بعد عاطفی است و به همین دلیل رشد و تکامل این بعد از شخصیت نیز پیچیدگی خاصی را طی می کند و در سایه جنبه های رشد مثل جسمی ، شناختی،اجتماعی تأثیر فروان دارد، روان شناسان معتقدند در تظاهرات عاطفی بچه ابتدا ساده است و در مقابل تحریکات خارجی یا داخلی آشکار می گردد. در جریان رشد عاطفی بتدریج عواطف مختلف ظاهر می گردد و شرایط و اوضاع و احوال محیط نیز در پیدایش عواطف مختلف مؤثر است. حالات عاطفی ابتدا به صورت هیجان ظاهر می گردد به تدریج کودک حالات مسرت را در موقعی که تعادل و هم آهنگی در میان اعمال بر قرار می کند و زمانی که این تعادل از بین برود حالت پریشانی دارد در او بوجود می آید که این حالات مقارن با سه ماه اول زندگی است. از حالت پریشانی ترس و خشم به وجود می آید و دنبال این عواطف در دو سال اول زندگی نتفر و حسادت ظاهر می شود. بتدریج خوشحالی از مسرت مشخص می شود و حالت محبت و غرور و شادی در او رشد کرده و به تکامل می رسد که مهمترین عامل در تکامل همه جانبه عواطف کنترل صحیح آن است. به عبارت دیگر کسی از رشد عاطفی برخوردار است که بیشتر بتواند عواطف خویشتن را کنترل کند.

در اسلام نیز به استفاده صحیح و به جا از عواطف که از عوامل کنترل احساسات و عواطف محسوب می شود سفارش شده است که در این آیه به نمونه ای از آن اشاره شده است : « وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» (آل عمران/۱۳۴) ؛ « و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم درمى‏گذرند » با توجه به اینکه آیه بر کنترل یک مصداق از عواطف انسان اشاره کرده است در واقع می توان با استفاده از قاعده تعمیم و این که قرآن امور را کلی معرفی می کند و در اثر این کلی گویی ، قابل اطلاق به موارد دیگر نیز هست. در آیه فوق نیز می توان چنین برداشت کرد که اشاره به کنترل تمام عواطف انسان دارد. همچنین در کتب روایی نیز روایات فراوانی جهت اعمال صحیح و کنترل عواطف بیان شده است که باعث رشد شخصیت عاطفی در افراد می شود به عنوان مثال امام سجاد (علیه السلام) در دعای هشتم خود می فرماید: « اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَهِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَهِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ… ؛ پروردگارا پناه می برم به تو از هیجان حرص و شدت غضب و تسلط شم و کمی صبر…»(صحیفه سجادیه،۵۶)

۲-۴-۴-۱- ابعاد شخصیت از دیدگاه اسلام

ابعاد شخصیت در اسلام نیز همانند ابعاد نام برده شده در حیطه ی روانشناسان است.اما یک تفاوت اساسی که دیدگاه اسلام در مقابل دیگر دیدگاه های روانشناسان در این زمینه دارد این است که انسان دارای یک بعد بنیادی دیگر است،- البته روانشناسی غربی هم این بحث را ارائه کرده است که احتمالاً حالت کیفی آنها با هم فرق دارد. – و آن بعد « اخلاقی» یا « معنوی» است . کنجکاوی درزمینه حقایق جهان و هستی کمال طلبی، آرمانخواهی ، تدوین یک نوع جهان بینی ، تهیه یک نقطه نظر اعتقادی و تشکیل دادن یک نظام اخلاقی همه انعکاس از جنبه ایمانی یا اعتقادی شخصیت انسان است.

همان گونه که از تقسیم بندی قبل و این تعریف نیز مشخص می شود روانشناسان با اصل قرار دادن و تکیه بر یک یا چند بعد از شخصیت نظریات خود را بر آنها استوار می سازند. اما متأسفانه از بعد ایمانی غفلت کرده و مورد توجه آنها نبوده است که این امر نشان می دهد دید روانشناسان غرب کل نگرنیست ومشتمل بر رفع تمام نیازهای ابعاد انسان نمی شود که شریعتمداری در زمینه غفلت این بعد توسط روانشناسان غرب معتقد است که « انگیزه مطالعه جهان و تهیه یک جهان بینی، گزینش آرمان های اساسی، تلاش برای کشف معنای زندگی ، سعی در تدوین یک فلسفه یا نقطه نظر اعتقادی برای خود، کوشش برای گذشتن از مسائل شخصی و ایجاد مناسبات اساسی با دیگران و همچنین تحکیم نظام اخلاقی در شخصیت خود همه واقعیت هایی غیر قابل انکار هستند.»که با بیان آیاتی همچون این آیه « ثُمَّ سَوَّئهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ» (سجده/۹) ؛ « سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید » به عنوان مراحل تکامل شخصیت در قرآن به آنها اشاره شده است علاوه بر آن در قسمت بعد آیاتی آورده خواهد شده که این بعد از شخصیت خود به خود اثبات می شود. همچنین در روایات بسیاری که ازمعصومین(علیه السلام) به چشم می خورد سفارش به پرورش روح ایمان کرده اند و این امر خود حکایت از تأکید این بزرگواران براین بعد از شخصیت دارد. که در اینجا به نمونه ای از آن بسنده خواهیم کرد. پیلمبراکرم(صلی الله علیه و آله) : «…؛ خدا اخلاق و منش شما را نیز بسان روزیهایتان میان شما تقسیم کرده است.»

آنچه را که خداوند در این جهان خلق کرده است به سبب وجود هدفی بوده و هیچ چیز بی هدف خلف نشده است. از جمله وجود ابعاد شخصیت انساننیز خود دارای هدف و غایتی است که با سیر مراحل صعودی به این تکامل می رسد. و هدف و غایت آفرینش آنها محقق خواهد شد. در این قسمت با بیانی کلی به بررسی تکامل ابعاد شخصیت افراد از دیدگاه روان شناس و اسلام خواهیم پرداخت.

۲-۴-۵- تکامل شخصیت از دیدگاه اسلام بر اساس نظریه فطرت گرایی

پس از اینکه به بررسی تکامل ابعاد شخصیت از دیدگاه روان شناسی و اسلام پرداختیم و با توجه به اینکه نظریه شخصیت در اسلام نسبت به مکاتب بشری دیگر متفاوت است و بعدی ماورای ابعاد ذکر شده برای شخصیت انسان قائل است که در رتبه ی بالاتری قرار دارد . در این قسمت به بررسی تخصصی تکامل شخصیت از دیدگاه اسلام می پردازیم. هر وجودی شخصیتی مخصوص به خود دارد و تصور هیچ چیز بدون در نظر گرفتن شخصیت امکان پذیر نیست ، کمال شخصیت هم در ظاهر و هم در معنی ، وقتی تحقق می یابد که از شخصیت حسی و معنوی برخوردار باشد. شخصیت حسی افراد انسانی روشن است ، اما شخصیت معنوی آنها تابع آثار انسانی و کمالات روحی است. هستی افراد در چهار دیوار شخصیت محسوسات محصور نمی گردد.(موسوی لاری، ۱۳۷۶ش،۱۰۱)

برای رشد شخصیت باید تعادل همه جنبه ها و زوایای گوناگون وجود انسان در نظر گرفته شود و مجموع ابعاد مورد توجه قرار گیرد چرا که این تعادل زمینه ساز رشد و تکامل شخصیت را فراهم می سازد به این ترتیب با نگاهی به قرآن می بینیم که خداوند انسان را بر اساس فطرت پاک و حقجوی الهی آفریده است و همان طور که در بخش ها قبل آوردیم با بیان صریح می فرماید : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» (روم /۳۰) ؛ « این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده»

بعد از اینکه خداوند خلقت انسان را بر اساس فطرت خدای جوی او قرار داد از آنجا که او تنها آفریدگار انسان است و عالم و قادر بر هر چیز ، امکانات رشد و بالندگی را تا زمان که به حد رشد نیروهای جسمی و فکری برسد فراهم می نماید و می فرماید: « وَ الْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینْ‏ِ کاَمِلَینْ‏ِ» (بقره/۲۳۳) ؛ « مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر مى‏دهند»

در این دوران به علت ناتواتی و ضعف انسان ، خداوند حضانت و تغذیه و بر طرف کردن نیازهای طبیعی دگر کودک را در بر می گیرد که نمونه های عینی آن در داستان حضرت موسی(علیه السلام) و در آیه ۷ و ۱۳ از سوره ی قصص مشاهده می کنیم که خداوند با بیان شیوای خود بر طرف کردن نیاز حضرت موسی(علیه السلام) به غذا را در آن شرایط بحرانی این گونه بیان می کند : « وَ أَوْحَیْنَا إِلىَ أُمّ‏ِ مُوسىَ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فىِ الْیَمّ‏ِ وَ لَا تخََافىِ وَ لَا تحَْزَنىِ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ» (قصص/۷) ؛ « ما به مادر موسى الهام کردیم که: «او را شیر ده و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا (ى نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمى‏گردانیم » و در آیه ۱۳ خداوند وفا کردن به عهد خویش را در مورد الهامی که به مادر حضرت موسی(علیه السلام) کرده است را این گونه اظهار می کند: « فَرَدَدْنَاهُ إِلىَ أُمِّهِ کَىْ تَقَرَّ عَیْنُهَا » ؛ « ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود» براساس قانون طبیعی انسان بعد از پشت سر گذاشتن دوران کودکی و ناتوانی به مرحله بلوغ می رسد که تمامیت فطرت الهی در این سن ظاهر می شود. در موارد متعدد در قرآن به این دوره اشاره شده است که با لفظ « اشدّه»رشد و به کمال رسیدن را بیان می کند و وجود عبارت « وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ» در بسیاری از آیات ، همچون (قصص/۱۴) ، (یوسف/۲۲) ، (احقاف/۱۵) مبین اشاره به دوره بلوغ می باشد.که در آیات ذکر شده نیز حضرت موسی(علیه السلام) [ سوره قصص] و حضرت یوسف(علیه السلام) [سوره یوسف] به سن رشد رسیده و برای پذیرش رسالت و نبوت آمادگی پیدا می کنند.

خداوند در این دوره نیز مانند ادوار دیگر زندگی انسان به او کمک کرده یعنی با دادن ابزارها و نیروهای لازم و زمینه را برای سیر تکاملی و رسیدن به کمال ذاتی شخصیت فراهم می کند و در آیات متعددی به این نکته اشاره می کند، از جمله در آیه ۷۸ سوره ی نحل می فرماید : « وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیًْا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفِْدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» ؛ « و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى‏دانستید و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید!»

مفسران در این آیه به این تکته اشاره می کنند که نام بردن از حواس شنوای و بینایی و قلب به عنوان نعمت هایی که از روی تفصل بخشیده شده است باعث به دست آوردن این معلومات است و با دل که کانون معارف است به تفکر و تأمل می پردازیم.(طبرسی ، ج۱۴،۲۳)

توجه به این مسأله ضروری است که خداوند استعدادهای پذیرش زشت و زیبا را به انسان عطاء نموده است و در این باره می فرماید : « وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (شمس/۸-۷) ؛ « و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، * سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است،»

مفسران معتقدند که کلمه « الهام» که مصدر « الهم» است به معنای ان آست که تصمیم و آگاهی و علمی از خبر در دل آدمی بیفتد که این افاضه ای الهی است و خداوند در دل هر کس که بخواهد می اندازد و خداوند با شناساندن صفات عمل انسان به انسان به او فهمانده که عملش تقوی است یا فجور و در واقع راه گناه و راه پرهیزکاری را مشخص کرده است.و در نهایت با دادن قوه اختیار انسان در شرایط آزادی او را به گزینش راه و شکل دهی به رفتار فراخوانده است و در این باره می فرماید : « إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» (انسان/۳) ؛ « ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!»

مفسران معتقدند مسیری که آدمی را به غایت مطلوب برساند و این سنت و طریقه به هر انسانی واجب است بپیماید و در اثر حسن اختیار،فردی شاکر باشد و از این طریق به سعادت دنیا و آخرت برسد یا در اثر سوء اختیار کفران و انکار نعمت کند که نتیجه ای جز شقاوت ندارد.(طباطبایی،ج۲۰،۱۹۵)

با اینکه خداوند به انسان اختیار داده است که راه شاکر بودن و یا کافر بودن را بپیماید اما در این مرحله نیز انسان را به خود وانمی گذارد و رأفت و مهربانی او شامل حال انسان است چراکه نتیجه عملکرد انسان با بشارت و انذار برایش روشن کرده و راه صحیح را به انسان نشان داده تا با اختیاری که به او عطا شده شاکر باشد و راه درست را انتخاب کند چنانکه می فرماید : « قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّئهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا » (شمس/۱۰-۹) ؛ « که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده * و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است! »

علاوه بر این آیه در آیات متعدد یگر از جمله (رعد /۱۱) ، (انفال/۵۳) و… خداوند به مسأله « اختیار» و نقش آن در سعادت و شقاوت انسان اشاره دارد.

پس از دوران بلوغ جمیع امکانات که برای ساختار جسم و روح در فرد لازم است پیدا می شود و سازندگی شاختمان شخصیت پایان می پذیرد و آدمی هرچه را که برای وصول به کمال لازم است دارا می شود. همان گونه که از آیات و تفاسیر فوق بر می آید زمینه اعمال هیچ امری به کسی تحمیل نمی شود و هر کس بر مبنای گرایش های فطری و محرک های محیطی و عوامل فرهنگی و پیروی از هوای نفسانی شخصیت خود را می سازد و باعث رشد یافتگی و تکامل و یا عدم رشد یافتگی و عدم تکامل می شود چنانچه خداوند در این باره می فرماید : « کلُ‏ُّ امْرِى بمَِا کَسَبَ رَهِینٌ» (طور/۲۱) ؛ « و هر کس در گرو اعمال خویش است! »

مفسران در تفسیر این آیه معتقدند که با هر انسانی آن گونه رفتار خواهد شد که استحقاق آن را دارد یعنی انسان کافر در گرو اعمال شرک آمیزی است که انجام داده است و اما انسان مؤمن در گرو نخواهد بود و برای این تفسیر خود در مورد انسان مؤمن به سوره مدثر آیه۳۸ استناد می دهند.و هیچ فردی به خاطر اعمال افراد دیگر مجازات نمی شود و در واقع هر کس در گرو اعمال خویش است جه نیک و چه بد. (همان، ج۱۹،۱۹)

با توجه به آنچه گفته شد رشد و تکامل شخصیت در گرو این است که انسان شخصیت نوعی و فطری خود را حفظ کند و همان گونه که در شخصیت نوعی او همه قواها و گرایش ها و استعداها به طور متعادل قرار داده شده اند، شخصیت فردی خود را در بهره وری از آن توان ها و تمایلات به طور متعادل بهره مند سازد و شکل دهد تا به حد اعلای رشد شخصیت برسد هرچند که در اسلام هیچ حدودی برای رشد شخصیت بیان شده است و این رشد تا بدان جا می تواند ادامه پیدا کند که به مقام « خلیفه اللهی» برسد چراکه در نظر اسلام ، رشد واقعی در راه یافتن به سوی حق و حقیقت و پیوستن به جمال و جلال حق است.

« بشر با بهترین و کامل ترین صفات ظاهری و باطنی آفریده و سپس او را در پست ترین منازل بدبختی و سقوط سوق داده ایم مگر آنان که دارای سرمایه ایمان و درستکاری باشند . آن کس که از کتاب خلقت و دیوان فطرت خویش پیروى کند و با سرمایه ایمان و پاکى عمل امرار حیات نماید سرانجام به اوج اعلاى انسانیت می رسد و آن کس که از برنامه فطرت خویش تخلف نماید به اسفل سافلین بدبختى سقوط خواهد کرد.

۲-۵-تربیت و ابعاد آن

۲-۵-۱- تعریف تربیت

تربیت پرورش یافتن است. این امر، اگرچه به فراگیری نیازمند است ، عین آن نیست بلکه تحول و دگرگونی در من یا دست کم در عناصر فعّال اساسی من است. در واقع تربیت فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا ساختن همه استعدادهای مثبت انسان و حرکت تکاملی او به سوی هدف مطلوب با برنامه های سنجیده و حساب شده است.

۲-۵-۱-۱- تربیت در لغت

واژه تربیت بر پرورش دادن استعدادهای انسانی یعنی فراهم کردن زمینه رشد استعدادهای آدمی دلالت دارد.این واژه از ریشه «رُبُو» به معنای زیادت و فزونی و رشدو برآمدن گرفته شده است.(ابن منظور، ج۵، ۱۴۰۸ق،۱۲۶) و کاربردهای گوناگون از این ریشه همه همین معنا را در بردارد. «رَبو» نفس عمیق و بلند را گویندکه موجب برآمدن سینه است. رَبوَه یعنی سرزمین بلند و مرتفع. «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً وَ آوَیْناهُما إِلى‏ رَبْوَهٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِین»(مؤمنون۵۰) و پسر مریم و مادرش را نشانه‏اى گردانیدیم و آن دو را در سرزمین بلندى که جاى زیست و [داراى‏] آب زلال بود جاى دادیم. «رابِیَه» نیز به همین معناست.(راغب اصفهانی، ۱۸۷). و «رَبا» یعنی افزون شد و نمو کرد که در اصطلاح شرع مخصوص، به افزون شدن سرمایه با غیر از سود شرعی است. «اُرِّیَّتانِ» دو قسمت گوشت بُن ران در قسمت کشاله ران گویندکه بالا می آید و حالت برآمدگی دارد.«اَربَی عَلَیهِ» یعنی بر او اشراف و احاطه یافت. «رَبَیتُ الوَلَدَ فَرَبَا» یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد.(راغب اصفهانی،۱۸۷).در قرآن کریم همین معنا یعنی بزرگ کردن در مفهوم رشد جسمی آمده است « ِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیرا»(اسراء ۲۴) و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردى پروردند.« قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِین»(شعراء ۱۸) [فرعون‏ به موسی] گفت: «آیا تو را از کودکى در میان خود نپروردیم و سالیانى چند از عمرت را پیش ما نماندى؟راغب اصفهانی می نویسد « رَبَیتُ » از واژه «رُبُو» است و گفته اند اصلش از مضاعف یعنی «رَبَّ»(رَبَبَ) بوده است که یک حرف آن برای تخفیف در لفظ به حرف (ی) تبدیل شده است.(راغب اصفهانی، ۱۸۷)

۲-۵-۱-۲- تربیت در اصطلاح

به معناى فراهم کردن زمینه مناسب براى پرورش استعدادهاى جسمانى، روحانى و هدایت آن‌ها در جهت مطلوب و جلوگیرى از وقوع انحرافات و ناهنجاری‌ها است. راغب اصفهانی می نویسد «رَبّ» در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد.(راغب اصفهانی، ۱۸۴) البته تربیت، به معناى رسیدن به رشد، هدایت به حق و کمال، رسیدن به حد بلوغ و تشخیص تزکیه نفس و اخلاق و به معناى ادب کردن هم آمده است. کلمه ادب را در احادیث می‌توان تعبیرى از تربیت یا حتى مترادف آن دانست. حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «ما نَحًل والد وَلَدَا نَحًلا أفضَلٌ مِن أدب حسن»؛ هیچ بخششى از جانب پدر به فرزند، برتر از ادب و تربیت نیکو نیست.در خصوص فراهم نمودن زمینه مناسب براى پرورش، دل اشخاص، مانند زمین آماده‌ای است که استعداد رویش هر گیاهى در آن وجود دارد؛ بر این اساس، امیر مؤمنان (علیه السلام) در وصایاى خود به امام حسن مجتبى (علیه السلام) می‌فرمایند: «انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقى فیها من شى ء قبلته مبادرتک بالأدب قبل أن یقسر قلبک و یشتغل لبک لتستقبل به جد راءیک من الأمر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته و تجربته»؛ همانا دل فرد جوان مانند زمین دست نخورده‌ای است که هنوز بذرى در آن پاشیده نشده است و هر بذرى که در آن افکنده شود به خود می‌گیرد و آن را می‌رویاند. پس به ادب و تربیت تو، قبل از آن که دلت سخت شود و حقایق را نپذیرد و عقلت به امور دیگر مشغول گردد، اهتمام ورزیدم تا در سایه اندیشه و تفکر، به امور مربوط به خود اقدام کنى و از تجربه‌های مکرر و انجام آزمایش‌هایی که اهل تجربه انجام داده‌اند، معاف گردى.

۲-۵-۲- عوامل تاثیر گذار بر تربیت

هرشخصی درکره زمین با هرتفکری که دارد، با توجه به اهمیت امر تربیت، راه و رسم خاصی را برای تربیت افراد در نظر گرفته و طبق آن عمل می‌کند. دین مقدس اسلام نیز برنامه‌ای تربیتی را در اختیار انسان‌ها قرار داده که جامع‌ترین و کامل‌ترین برنامه‌هاست؛چرا که تدوین کننده‌ی آن خالق انسان است و از تمام نیازها و استعدادهای او آگاهی کامل دارد و به بهترین شکل می‌تواند او را در راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت یاری نماید. از جمله عوامل مؤثر در تربیت عبارتند از: غذای حلال و اراده انسان. هیچ یک از عوامل علّت تامّه تربیت نیست، بلکه این عوامل به نحو اقتضا در تربیت مؤثرند وآن چیزی که در تربیت آدمی اصیل وغیر قابل تغییر است و همه چیز آدمی به نحوی به آن باز می‌گردد، فطرت آدمی است. ودر تربیت، اصالت با فطرت است. بنابراین با توجّه به اصالت فطرت، هر انسانی می‌تواند روی به کمال مطلق نماید وپرده های غفلت وظلمی راکه به دست خود وتحت عوامل تأثیر بیرونی بر فطرت خویش کشیده است، روی برگرداند وبه حق روی کند وهدایت یابد وتربیت فطری شود. اما در هرصورت این عوامل نقشی جدّی در تربیت آدمی دارند وهمین عوامل شخصیت روحی وشاکله ی انسانی را سامان می‌دهد.پس باید به درستی شناسایی ودر جهت تربیت مطلوب بهره گیری شود.

۲-۵-۲-۱- تغذیه

۲-۵-۲-۱-۱- اهمیت و نقش تغذیه در بعد مادی و معنوی فرزند

دراین بخش سعی می شود با توجه به اینکه لقمه حرام در مقابل لقمه حلال قرار دارد و آیات و روایت کافی برای طرح مسأله در این زمینه وجود دارد ابتدا تأثیر لقمه حرام اعم خوردنی های حرام و درآمدهای نامشروع را بر ابعاد تربیت و شخصیت بیان کنیم تا با استفاده از قانون عکس ، این آثار سوء را از شخصیت کسانی که از رزق حلال استفاده می کنند سلب کرده و آثار مثبتی که در مقابل آن قرار دارد را جایگزین آنها کنیم . اما اینکه تفاوت اثر غذای حرام با حلال چیست مطلبی است که در بسیاری از کتب اخلاقی که به آن پرداخته اند، به طور اجمال این گونه مطرح شده است که دوری کردن و اجتناب کردن از غذای حرام از عبادات بسیار بزرگ محسوب می شود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید :« تَرْکُ لُقْمَهِ حَرَامٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ صَلَاهِ أَلْفَیْ رَکْعَهٍ تَطَوُّعاً »؛ ترک کردن یک لقمه حرام نزد خدا محبوبتر و بهتر است از دوهزار رکعت نماز مستحب خواندن.

و لقمه حرام منشأ هر شری محسوب می شود چراکه هر لقمه حرام غذایی که انسان نخورد ۴ قسمت می شود صفرائ و سودا و بلغم و خون و قوتش به تمام اعضایش می رسد و از فرق تا قدم از آن لقمه بهره می برند و نیرو می گیرند اگر غذا و روزی انسان حرام باشد قلب را تاریک می کند و قساوت پیدا می شود. اعضا میل و رغبت به معصیت پیدا می کند که اگر بخواهیم به طور جزئی تر بیان کنیم چشم نظر به نامحرم می کند ، گوش میل به استماع صدای ساز و آواز و غنا و اصوات لهویه می کند، و قوت غذای حرام به زبان که می رسد میل به فحش دادن و غیبت کردن میکند .

ملا احمد نراقی حرام خواری را از صفات رذیله متعلقه به قوه شهویه می داند که از نتایج حب دنیا وحرص بر آن است که مانع وصول به سعادت است چنانچه سدی از این محکم تر در راه توفیق نیست و بیشتر کسانی که به هلاک رسیده اند سببش غذای حرام بوده و اکثر مردم که محروم از فیوضات مانده اند و به واسطه همین عامل بوده و در نهایت سراچه دل را از آن تیرگی و ظلمت و غفلت حاصل و نفس انسانی به واسطه آن به اسفل درکات هلاکت و ضلالت واصل می شوند. ( نراقی، ۱۳۷۸ش، ۳۷۴) اما در مقابل غذای حرام و آثار سوء آن ، غذای حلال و آثار و پیامدهای مثبت آن وجود دارد که به ذکر خلاصه ی آن می پردازیم: با رسیدن قوت غذای حلال به اعضا بدن آثار خیریه بر آن مترتب می شود ،چنانچه در قرآن به طور صریح به آن اشاره شده است که می فرماید : « یَأَیُّهَا الرُّسُلُ کلُُواْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُواْ صَالِحًا» (مؤمنون/۵۱) ؛ « اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید»

مفسران معتقدند که در این آیه خطابی است به عموم پیامبران که حلال بخورند ودر کارهای شایسته که خداوند به آنها امر کرده است باشند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند که « خدا پاک است ، جز پاک نمی پذیرد و مؤمنین را به همان چیزی امر کرده است که پیامبرآن را امر کرده است. بعضی از مفسران معتقدند ذکر این دو امر که خوردن غذای پاک و انجام عمل صالح است در ادامه یکدیگر بر وجود یک نوع ارتباط بین این دو است.(طبرسی، ج۱۷،۵۶) و آثار خیر آن عبارت است از اینکه قلب نورانی ورقیق می شود و رغبت در طاعت و عبادت و امور آخرت پیدا می کند. قلب که رقت پیدا کرد از خوف خدا گریه میکند و به واسطه یک قطره اشک چقدر ثواب برایش مترتب می شود. وقتی اثر غذای حلال چشیده شد فرد به نماز خواندن میل پیدا می کند به زبان که اثر کرد ذکر می گوید و خود را از معاصی قبیح و زشت نگه می دارد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز در ستایش غذای حلال می فرماید:« چهار چیز است که اگر انها را داری برآنچه نداری غمی نیست: راستی در گفتار، امانت داری، منش نیکو و بهداشت و پاک منشی در خوراک و درآمد.»

و شاعر چه زیبا این رابطه را به نظم کشیده است که می گوید:

« علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق رقت آید از لقمه حلال !

لقمه تخم است و برش اندیشه لقمه بحر و گوهرش اندیشه»

در پایان این بحث توجه به این تکته ضروری است که از مجموع آنچه در بالا آوردیم و در روایات فراون دیگر ذکر آنها به طول می انجامد به خوبی استفاده می شود که رابطه نزدیکی میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات فرزند وجود دارد ، هرگز نمی توانیم این ادعا را کنیم که غذاها علت تامه برای اخلاق خوب یا بد است بلکه همین اندازه می توان گفت که طبق روایات بالا یکی از عوامل زمینه ساز پاکی و اخلاق ، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها. و بعد معنوی تغذیه در اسلام جایگاه خاص دارد و بنابر این به تغذیه مثل دانش امروز (که به بعد مادی اهمیت میدهد) نگاه نمی کند بلکه ابعاد دیگری که در رابطه با خداست مطرح می کند.

و ظهور این آثار مثبت رزق حلال در همه افراد یکسان نیست و در مورد اولیاء خدا از شدت بیشتری برخوردار است که از بین نمونه های متعدد به یک نمونه اشاره می کنیم: « در کتاب زینه المجالس در حالات مشایخ نقل نموده که حارث بن الاسد المحاسبی از جمله مشایخ بوده و در زهد و تقوی و ورع و عبادت مزید عصر بود. آورده اند که هر گاه حارث بن اسد دست به طعامی که درآن شبهه بود دارز کردی رگی از دست او برخاستی و ظاهر گشتی که آن طعام بر او حلال نیست.»

از آیات سوره ی مبارکه آل عمران ، آیات ۳۳ تا ۳۷ و آیه ۲۸ سوره ی مبارکه مریم استفاده می شود که رشد و کمال انسان بستگی به ارتباط او با چهار واقعیت دارد. پدر با ایمان ، مادر مؤمنه ، معلم پاک و دلسوز و غذای حلال. پدر در درجه اول باید به تربیت دینی و اخلاقی توجه نماید و در مرحله بعد با تمام وجود مواظب باشد که لقمه ای از حرام سر سفره اهل بیت و فرزندانش نبرد. از جمله مسائل بسیار فقهی که در قرآن مجید و روایات اهل بیت به طور فوق العاده مطرح است وجوب نفقه زن و بچه می باشد که بر عهده مرد خانه است .در کنار این وجوب که به عنوان یک تکلیف الهی برعهده سرپرست خانه است ، مسأله دیگری مطرح می شود و آن طلب حلال برای مخارج زندگی است پس پدر به عنوان مسؤول معیشت همسر و فرزندان باید نهایت دقت را در کسب درآمد حلال و در لقمه پاک بر سفره زندگی خود داشته باشد. و این امر در سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان حق فرزند تلقی می شود که می فرماید: « حقوق پسر بر پدر آن است … بر او جز غذی پاک و بهداشتی نخوراند….»

اما اینکه همه سفارش در جهت تأمین نفقه پاک و حلال چه اثری برای سرپرست خانواده و خانواده دارد باید گفت : سرپرست خانه از این دستورات باید با تمام وجود قدر دانی کند چراکه در این صورت هم شکوفائی واقعیات اخلاقی وجود دارد ، که این شکوفائی از طریق توجه نمودن به امور زندگی زن و فرزند میسر می شود و هم عبادت بسیار مهم و پر ثوابی در برابر انسان است . وقتی حلال وطیب به زن و بچه برسد ، آثار مثبت و ملکوتی آن در وجود آنان ظهور می کند و موجب امنیت و آسایش قلبی و روانی خانواده کمک به سزائی می نماید. اما خوراندن لقمه حرام به زن و فرزند معصیتی غیر از معصیت به دست آودن حرام است که حبس حقوق واجبه است.(انصاریان،۱۳۷۶ش،۲۲۱)

۲-۵-۲-۲- اراده

راجع به مسئله ی اراده و به تعبیر دیگر تسلط بر نفس و مالکیت نفس ، آنچه که در دستورهای اسلامی در این زمینه رسیده است تحت عنوان تقوا و تزکیه نفس بسیار زیاد است. در نهج البلاغه امیر المؤمنین اول درباره ی خطا و گناه می فرمایند: اَلا وَ اِنَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیها اَهلُها مَثَل گناهان مثل اسب های چموش است که اختیار را از کف سوار می گیرند.(نهج البلاغه ، خطبه۱۶). گناه از آنجا ایجاد می شود که انسان تحت تاثیر شهوات و میل های نفسانی خودش بر خلاف آنچه که عقل و ایمانش حکم می کند ، عملی را انجام می دهد. ایشان می فرماید حالت گناه ، حالت از دست دادن مالکیت نفس از دست انسان است. سپس در مورد تقوا که نقطه ی مقابل آن است می فرماید: «اَلا وَ اِنَّ التَّقوی مَطایا ذُلُلٌ» ولی مَثَل تقوا مثل مرکب های رام است که اختیار مرکب دست سوار است نه اختیار سوار دست مرکب.

در دنیا هیچ مکتبی پیدا نمی شود که در این که اراده باید بر میل های انسان حکومت کند تردیدی داشته باشد.حتی سارتر و امثال او مثل اگزیستانسیالیست ها در مورد آزادی چیزهایی گفتند که نتیجه ی منطقی حرف آنها این بود که انسان باید صد در صد تسلیم میل های خودش باشد و هر طور که خواهش های نفسانی او حکومت کرد همان طور عمل کند و لهذا کم کم کار به جایی رسید که در خود اروپا اگزیستانسیالیسم مساوی شد با کامجویی و شهوترانی و لاابالیگری و بی بند و باری تا جایی که خود آن ها در مقام توجیه برآمدند و گفتند که چنین نیست و از مکتب ما سوء استفاده کرده اند و مکتب ما چنین چیزی که انسان باید صد در صد تسلیم میل های خودش باشد و هر طور که خواهش های نفسانی او حکومت کرد همان طور عمل کند نمی گوید. (مطهری ،۲۱۴)

بابر این می توان نتیجه گرفت که اراده باید در انسان تقویت شود و مثلاَ اگر انسان می خواهد فرزندش را به خوبی تربیت کند باید کاری کند که اراده در وجودش تقویت شود.

۲-۵-۳- رویکردهای رایج در تربیت

۲-۵-۳-۱- رویکردهای دینی به ترتیب ارزش ها

رویکردهای دینی و برخی از رویکردهای فلسفی فضیلت گرا و مبتنی بر واقع گرایی ارسطویی و واقع گرای جدید، معتقد به لزوم تربیت ارزش ها، به ویژه ارزش های اخلاقی اند و رویکرد «منش پروری یا سیرت آموزی» را اتخاذ کرده اند. وجود گرایش های مذهبی در این رویکرد، به کارگیری روش های تلقینی و در تضاد با روش های جدید مبتنی بر نظریات علمی و فناوری های نوین آموزشی، تاکید بر حفظ متون مقدس و لزوم خواندن و گوش دادن به تاویل نهادهای دینی از آن متون، موجب شده اند که گاه از این رویکرد، به رویکرد سنتی نیز تعبیر شود.(سجادی، ۱۴۹)

پرورش منش، یعنی کمک به متربی برای درونی ساختن ارزش ها، به گونه ای که بدون حضور دیگران نیز قادر و راغب به رعایت ارزش ها باشد.این رویکرد، ارزش های اخلاقی معینی را پرورش داده، راه زندگی را ترسیم میکند. هدف از منش پروری، انتقال هنجارها و درونی کردن ارزش ها، با استفاده از روش های عمدتا مستقیم تربیتی، مانند آموزش و الگودهی است.

منش پروری و تربیت دینی در اصطلاح و ذهنیت رایج غربی، هم تراز «القا و تلقین ارزش ها» و متقابلا مفهوم تحمیل و القای ارزش، و تداعی گر«تربیت دینی و اخلاقی» است. در فضای فکری حاکم بر غرب، فرض بر این است که تربیت دینی، به جز از طریق القای کورکورانه میسور نیست و از آنجا که القا و تلقین، ناعادلانه و نابخردانه است، باید تربیت دینی را متوقف ساخت. مولفان مقاله«Indoctrination» در دایره المعارف فلسفه تعلیم و تربیت، ریشه این مفهوم را در قرون وسطی و آموزش های مسیحیت دانسته اند.

با حاکمیت مسیحیت، عقل گرایی یونانی در انزوا قرار گرفت و در قرون وسطی بسیار کم رنگ شد؛ به گونه ای که ایمان را به صلب آویختگی عقل معرفی می کردند. در تدوین کلیسایی، خردورزی هیچ جایگاهی ندارد و تلقین و تحمیل از ارکان تربیت دینی است.(فیبل، ۴۲) ایمان گرایی این دوره عقیده داشتند که مسیحیت برای ارضای عقول آدمیان نیامده است تا در پرتو عقل و منطق فهم شود. مهم ترین آموزه های دینی، خردستیزند که جز با ایمان، به معنای وانهادن عقل، پذیرفتنی نیستند.

در این دروه، با علوم تجربی نیز به بهانه دخالت در مشیت خداوند، به شدت مخالفت می شد. در این سده ها، بر خلاف یونان و روم باستان، فرد برای جامعه یا دولت تربیت نمی شد؛ زیرا نهایت اهداف تربیت، رستگاری در جهان دیگر بود. حتی آبای کلیسا به دولت یا سیاست بدگمان بودند؛ تا جایی که آگوستین وجود دولت را توهین به خدا می دانست.(کاردان، ۶۳) هدف تربیت، بهبود جامعه از لحاظ اخلاقی و دینی بوده و به تربیت بدنی، فکری و هنری توجه نمی شد. اینها نمونه هایی از ایمان گرایی های محض در قرن وسطی هستند. در این شکل از تربیت، نقادی و آزاد ادندیشی، در پایین تر حد ممکن قرار دارد.

رویکرد لیبرال، در واکنش به رویکرد دینی کلیسایی و قرون وسطایی، خود شکوفایی ارزش ها را تنها راه حفظ عقلانیت، و منش پروری، سیرت آموزی و آموزش ارزش ها سرکوبگر عقلانیت، خلاقیت و تفکر انتقادی دانسته اند. ارباب کلیسا که خود را متعهد به آموزش و انتقال ارزش ها می دانستند، در برابر این چالش، راه سکوت و تایید ضمنی منتقدان را در پیش گرفتند.

رویکرد دینی رایج به تربیت ارزش ها، عملا رویکردی سکولاراست؛ با این تفاوت که در جدا کردن دین از دنیا، جانب دین و دین داران را می گیرد و اداره دنیا را به عقل و عقلا می سپارد. ایمان و تعبد در این رویکرد، به معنای پذیرش وجوهی از دین با قواعد منطقی قابل اثبات، ارزیابی و سنجش نیستند. اگر در رویکرد دینی رایج، سخنی از عقل به میان آید، منظور عقل منطقی، فلسفی و برهانی نیست؛ بلکه منظور عقل مطیع و منقاد در برابر دین یا به تعبیری، عقل دینی است. عقلانیت دینی، قدرت حرکت آزادانه را نداشته، مقید به ایمانی است که تحدید کننده تفکر انتقادی است. روشن است که هرگونه نقدی در این فضا، نقد متعبدانه و جزم گرایانه خواهد بود، نه نقد واقعی و مبتنی بر ملاک های منطقی.

۲-۵-۳-۲- رویکردهای سکولار به تربیت ارزش ها

به رغم مشمول مفهومی و گستردگی مصداقی ارزش، تبیین فلسفی آن در خصوص مصادیق دینی و غیر دینی، و رویکرد تربیتی متصدیان ارزش آموزی در قبال آموزش آنها، به یک منوال نیست. دین داران و فیلسوفان فضیلت مدار، بر واقعیت و ثبات ارزش ها، لزوم آموزش ارزش های اخلاقی و تربیت منش و سیرت رفتاری تاکید داشتند. در مقابل، رویکردهای سکولار و لیبرال، ارزش های دینی و اخلاقی را ذهنی، نسبی و سلیقه ای می دانند و آموزش ارزش های دینی را مخالف ارزش های عقلانی قلمداد می کنند. این گروه، وظیفه حکومت را حفظ حقوق کودکان، آزادی ایشان از بند محدودیت های دینی حاکم بر محیط های مذهبی، و پدید آوردن زمینه رشد مستقل و خودگران انسان می دانند و قائل به خودشکوفایی ارزش ها و تبیین شخصی آنهایند.(زارعان، ۱۱)

نزاع عقل و ایمان، و شریعت و عقلانیت، به ظهور و سکولاریزم و تربیت ارزش های سکولار انجامید. رواج رویکردهای تربیتی سکولار، به قرن بیستم و عصر نظریه ها بر میگردد. در دوره مدرنیسم، به ویژه از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم، به دنبال پیدایش امواج فلسفی و فرهنگی سکولار، نسبیت گرا و انسان گرا، همچون فلسفه تحلیلی، پدیدارشناسی، پیامدگرایی، ابزارگرایی، تجربه گرایی، عمل گرایی، پیشرفت گرایی، وجودگرایی، رفتارگرایی، تحصل گرایی، تکثرگرایی،شخص گرایی، داروینیسم، فرویدیسم و فمینیسم، رویکرد کهن منش پروری به حاشیه رفته و رویکردهای متنوع جدیدی جای آن را گرفت.(سجادی، ۱۵۵)

تاکید بر جنبه های ذهنی رشد اخلاقی، یکی از رویکردهای جدید ارزش آموزی بود که به الگوی پیاژه ای، نوکانتی، رویکرد تحول شناختی کلبرگ، و به طور کلی، به رویکرد شناختی معروف است. این رویکرد نیز مانند همه رویکردهای جدید، تحت تاثیر نظریه های فلسفی و روان شناختی سکولار و نسبیت گرا پدید آمد. هرچند از دهه نود جریان تازه ای به نفع تربیت منش و آموزش سیرت شایسته و ارزش های ثابت اخلاقی به راه افتاده است، ولی به دلیل حل نشدن چالش های پیش روی رویکرد کهن و سنتی، هنوز حاکمیت به رویکردهای مدرن و سکولار است.

خاستگاه اصلی رویکردهای جدید سکولار، عصر نوزایش و انقلاب علمی، و در واکنش به نهاد دینی غرب بوده است. دینی که رنسانس در برابر آن قیام کرد، توهمات و خرافاتی بود که کلیسای قرون وسطایی آن را دین می خواند و دانشمندان مخالف آن را شکنجه و اعدام می کرد. چنین دینی شایسته زندگی نبود و به جداشدن روشن فکران اروپایی از آن اشکالی وارد نیست. اشکال، جدا شدن معنویت، اخلاق و عقل غیر ابزاری از علم و نظام سیاسی و اجتماعی است.

نتیجه خروش عقل در برابر کلیسا، ظهور دانشگاه هایی متجدد، غیر دینی و آزاد اندیش در غرب و پیدایش و رواج رویکرد خود تبیینی ارزش ها، از نیمه قرن بیستم بود. البته از حدود دهه نود، گروهی در همان دیار، به ویژه در آمریکا، مشکلات مراکز علمی را ناشی از رویکردهای نوین دانستند. آنان معتقدند که باید دانشگاه سنتی، دینی و مکتبی تاسیس کرد. سنت گرایان و بیناد گرایان، طرف دار رویکرد مذهبی وی آموزش منش نیک، و تجدد طلبان، طرف دار رویکرد غیر دینی و آموز اخلاق سکولار و خود تبیین اند.(مزیدی، ۱۱۰)

از مهم ترین رویکردهای سکولار، به تربیت ارزش ها- که به نوعی جامع آنها نیز به شمار می رود- رویکرد لیبرال است. ارزش های آموزشی لیبرال را به خوبی می توان در ارزش های لیبرالیسم جست و جو کرد. سه ارزش پایه ای لیبرالیسم، عبارت است از آزادی فردی، عقلانیت پایا و تساوی حیثیت و حرمت. سیاست آموزش لیبرال در تساوی فرصت ها و مقابله با تبعیض نژادی، جنسیتی، ملیتی، دینی و طبقات اجتماعی، بر اساس ارزش سوم پایه ریزی می شود. بر اساس ارزش عقلانیت، تحکم و پذیرفتن غیرنقادانه اعتقادات جزمی قدرت های شخصی و وحیانی، مردود است. ارزش هایی همچون خودگرانی شخصی، نقدپذیری، استقلال نظام آموزشی، اخلاق مستدل، احترام به عقاید و علایق مختلف، پرهیز از القای ارزش ها و طرد هر تعریف شخصی از خوبی نیز همگی مبتنی بر ارزش اول و دوم اند. تاکیدات اخیر تعلیم و تربیت لیبرال بر ارزش های دمکراتیک، حقوق شهروندان و حقوق کودکان نیز بر همین پایه استوار است. حامیان تعلیم و تربیت لیبرال، این رویکرد را تنها رویکرد تربیتی قابل حمایت و توجیه دانسته اند؛ تا آنجا که به عقیده ایشان، تعلیم و تربیت در واقع همانا تعلیم و تربیت لیبرال است.(زارعان، ۹)

مروری بر مبانی و ارزش های نهفته در لیبرالیسم و به دنبال آن، ارزش های حاکم در تعلیم و تربیت لیبرال، گویای این نکته است که دین از دید لیبرالیسم، به اتهام تشویق به پیروی از صاحبان حکومت و قدرت، سرکوب عقلانیت، القای ارزش های ثابت و تغییرناپذیر، شست و شوی مغزی، و عدم تسامح در برابر دیگر ارزش ها و ایده ها باید از دخالت در امور اجتماعی و مدیریت جامعه بپرهیزد. از این رو، تربیت دینی، در نظام تربیتی لیبرال جایگاهی ندارد. از نگاه لیبرالیسم، آزادی دین در محدوده فردی است و آموزش آن در مدارس، با آزادی، حق شست وشوی مغزی نشدن، رشد عقلی و خودگرانی ناسازگار خواهد بود. رویکرد تربتی لیبرال، از دخالت نظام آموزشی در امور دینی پرهیز دارد. نتیجه پافشاری بر ارزش هایی چون آزادی مطلق عقیده، رواج«رویکرد خود ارزش شکوفایی» در تربیت اخلاقی، بی طرفی و تساهل نسبت به ارزش های دینی، و در یک کلمه، تحقق سکولاریزاسیون بوده است.

به طور خلاصه می توان گفت: بر اساس رویکرد آموزشی لیبرال، تعلیم و تربیت، تعهد به عقلانیت است، نه کمتر و نه بیشتر. برای آموزش و رشد عقلانیت در کودکان، باید آن ها را منتقد و آزاداندیش بار آورد؛ به گونه ای که هر عقیده ای را انتقاد و تحول عقلانی بدانند و هیچ امری را حقیقت آخر نپندارند. بر اساس این رویکرد، انتقال و القای ارزش ها به کودکان در مبانی تعلیم و تربیت لیبرال پذیرفته نیست. بر همین اساس، برخی طرفداران لیبرالیسم معتقدند که تربیت اخلاقی تنها باید درصدد رشد استدلال اخلاقی و قدرت انتخاب باشد و هرگز به معرفی ارزش های معینی به عنوان فضایل اخلاقی نپردازد.(زارعان، ۱۰)

به دلیل ناسازگاری ارزش های لیبرال با ارزش های دینی رایج، دین یا از اساس انکار می شود و ماتریالیسم و مارکسیسم به وجود می آید و یا به گونه ای تفسیر و تاویل می شود که با تفکر لیبرالیستی سازگار باشد. سکولاریسم و کنار نهادن دین از صحنه اجتماع و مدیریت جامعه، شیوه ای از راه دوم است. روشن است که به حاشیه راندن دین، به معنای فقدان ارزش و اخلاق و نیاموختن آن نخواهد بود؛ بلکه به معنای تغییر و تبدل ارزش هاست. در نگرش رایج لیبرال دموکراسی، «تربیت اخلاقی» فرآیند آموزش و عادت شهروندان به گونه ای است که با مقررات و قوانین اجتماعی کنار بیاید در برابر آنها سازگاری و انطباق داشته باشد.

هدف نهایی در این نظام تربیتی، ایجاد نظم عمومی و تدارک زمینه آزادی عمل فردی، بدون بروز تمانع، کشمکش و درگیری با دیگران، از راه تربیت شهروند سازگار است. شهروند سازگار، الگو و غایت کلیدی آن دسته از نظام های تربیتی است که دارای مبنای اصالت جامعه یا اولویت اهداف و مقتضیات اجتماعی اند. بنا به توصیه این نظام ها، مربیان باید بکوشند افراد را به گونه ای هدایت کنند که دارای شخصیتی مسئول، با اهتمام، سهیم و حاضر در صحنه اجتماعی باشند. تربیت اخلاقی در این نگرش، تقریبا با تربیت اجتماعی یا همان فرایند جامعه پذیری یا اجتماعی سازی، مترادف خواهد بود.

امروزه با کنار رفتن دین از صحنه اجتماع و غرق شدن جوامع لیبرال در نسبیت گرایی و شکاکیتی کسل کننده مردم می کوشند خلأ روحی خود را با معجونی از اجناس متفرقه، همچون دین مسلکی، زیبایی پرستی، اخلاقی گری، علم گرایی و خلاصه، نوعی از فلسفه التقاطی که پذیرای همه گونه عرفان و حکمت ناموزن از هر نقطه دنیاست، پر کنند. جهان کنونی، تشنه رویکردی جامعه به تربیت ارزش های دینی و عقلانی است. رویکردهای رایج دینی، به ویژه کاتولیک و برخی از رویکردهای فلسفی جدید، مانند مارکسیسم و فمینیسم تندرو، از مخالفان عمده رویکرد لیبرال به شمار می روند.

۲-۵-۳-۳- رویکرد اسلامی به تربیت ارزش ها

با توجه به چالش اصلی رویکردهای رایج در تعامل بخشی به معرفت شناختی های عقل و دین، و در نتیجه ناتوانی از ارائه الگویی جامع برای تربیت هماهنگ ارزش های دینی و عقلانی، در این بخش به تبیین رویکرد جامع اسلام به عقل و دین، و ارائه الگوی هماهنگ تربیت دینی و عقلانی می پردازیم.

ریشه تردید رویکردهای سکولار به رویکردهای دینی و سنتی، به دو امر بر میگردد: یکی ابهامات موجود در قلمرو تربیت دینی و اخلاقی و عدم تبیین درست مفاهیم دین و اخلاق، و دیگری تردید در مسائلی همچون اثربخش بودن این رویکردها، توان ایجاد فهم عقلانی از دین، تناسب روش های آموزشی آنها با علایق، نیاز ها و حقوق یادگیرندگان، و سازگاری آنها با نظریات علمی، فناوری های نوین و روش های جدید آموزشی از این رو، تبیین درست رویکرد اسلام به عقل، دین، اخلاق و تربیت ارزش های دینی، عقلانی و اخلاقی از یک سو، و تعیین نسبت آن با علم و فناوری از سوی دیگر، هموار کننده چالش رویکردهای رایج در تربیت هماهنگ ارزش های دینی، اخلاقی و عقلانی خواهد بود.

رویکرد اسلام به تربیت ارزش ها، رویکردی جامع است؛ اما نه جامع رویکردهای دیگر، بلکه جامع ارزش های انسانی. دین اسلام، تربیت عقلانی، اخلاقی و ارزشی را قابل جمع با تربیت دینی، بلکه یکی از راه های آن می داند. خردورزی از ارزش های بنیادین و نه نمادین تربیت اسلامی است. از این رو، منش پروری در این دین، به معنای ایمان کورکورانه به آموزه های عقل ستیز، پرداختن به اخلاق فردی و سپردن اداره زندگی به دست علم و عقل نیست.

رویکرد جامع اسلام به تربیت ارزش های دینی، مبتنی بر نوع نگرش او به رابطه عقل و دین است. منزلت عقل در هندسه معرفتی اسلام بسیار فراتر از نگرش ابزاری رویکردهای رایج به عقل است. نسبت عقل و دین، نسبتی نیست که رویکردهای سکولار میان این دو برقرار کرده اند. در دنیای غرب، برون داده های عقلی به اندازه ای در تخالف و بلکه تضاد با داده های به اصطلاح وحیانی دین مسیحیت قرار دارند که به هیچ روی امکان جمع میان آنها نیست.

انسان مسیحی، آنگاه که به دنبال راه حلی برای این معضل می گشت، ایده تفکیک قلمرو عقل و وحی، و به طور کلی علم و دین را طراحی کرد و بر اساس آن، قلمرو وحی و دین را ساحت«آخرت و ارزش ها» و قلمرو عقل و علم را ساحت«دنیا و دانش ها» قرار داد؛ هم دین پذیرفت که در قلمرو علم دخالت نکند و هم علم پذیرفت که احکام آخرتی صادر ننماید این در حالی است که در اندیشه اسلامی، هرگز تضادی میان عقل و شرع، و علم و دین نبوده است تا ناچار به تفکیک قلمرو آن دو شویم.

دین اسلام، گزاره های عقل ستیز یا خنثی ندارد تا عنوان قدسی و تعبدی، توجیه گر آنها باشد. تقدس و تعبد در این دین، بر مبنای عقلانیت و حکمت است. اصولاً واژگانی چون تعقل، تقدس و تعبد در اسلام، صرفا اشتراک لفظی با ادیان دیگر دارد و رویکرد اسلامی به عقل و دین، دارای تفاوت ماهوی با رویکرد دینی به معنای رایج آن است. عقل در اسلام، یکی از منابع دینی و حجج الهی است و تربیت عقلانی قهراً، یکی از روش های تربیت اسلامی خواهد بود، نه مانع تحقق آن؛ چنان که تربیت حاکمیت حکمت بر این کتاب، موجب تربیت عقلانی و شکوفایی ارزش های عقلی خواهد شد.

در اسلام، عقل مانند نقل، سخن گوی الهی بوده، تعبد به عقل، بر اساس تعقل است. عقل و نقل دو روی یک سکه اند. به فرموده امیرالمؤمنان (علیه السلام): «عقل،رسول حق تعالی است.»(آمدی، ۲۷۲). در این دین، فهم عقلی، مانند برداشت نقلی، داده الهی است، نه داشته بشری. برهان عقلی، نه تنها مزاحم با دین اسلام نیست، که جزء آن و از ارکان اثباتی آن است. باز به فرموده امیرالمونین(علیه السلام): «عقل، شریعت درونی، و شریعت، عقل بیرونی است.»(طریحی، ج۲، ۱۲۴۹)

فراورده های عقلی علوم نیز، اعم از تجربی و تجریدی، درون هندسه معرفتی اسلام واقع می شوند و در کنار و همراه نقل، عهده دار ترسیم معارف این دین می گردند. پس اگر چالش و تعارضی تصور شود، میان علم و نقل است و هرگز میان علم ودین، تعارضی نخواهد بود. به طور کلی، در رویکرد اسلامی، علم اگر علم باشد، نه وهم و خیال و فرضیه محضف هرگز غیر اسلامی نخواهد بود. علمی که کتاب تکوین الهی را ورق می زند و از اسرار و رموز آن پرده بر میدارد، ناگریز اسلامی خواهد بود و معنا ندارد که به اسلامی و غیر اسلامی تقسیم می شود؛ چرا که علم صائب، تفسیر خلقت و فعل الهی است و تبیین کار خدا حتما اسلامی است؛ گرچه، این حقیقت را در نیابد و خلقت خدا را طبیعت پندارد.

چالش دیگر در تربیت ارزش های دینی، تعیین رابطه آن با تربیت اخلاقی و نیافتادن به دام اخلاق سکولار است. رابطه یا عدم رابطه تربیت دینی و اخلاقی، و در واقع دین و اخلاق، بسته به مبنایی است که هر مکتب و فلسفه اخلاقی، در تفسیر ارزش ها و احکام اخلاقی می پذیرد. گرچه سعادت، کمال، رستگاری و رفتار نیک، عنایتی اند که بسیاری از مکاتب اخلاقی به آنها دعوت می کنند، اما نکته مهمی که در نسبت سنجی دین و اخلاق، تعیین کننده است، بیان مصداقی این مفاهیم است.

از نظر مکاتب مادی، صرفا دستیابی به کمالات مادی و این جهانی، نقطه اوج ارزش های انسانی است و هر کدام، بنا بر اولویت بندی خود، ارزشی از ارزش های مادی را به عنوان کمال نهایی مطرح کرده اند. بنابراین، نظام های اخلاقی مادی که بر مبانی مادی، همچون اصالت لذت، اصالت سوگرایی، اصلال وجدان و اصالت جامعه بنا شده اند، هیچ توقفی بر دین ندارند؛اما بر اساس جهان بینی دینی، قرب به خداوند و دستیابی به کمالات مادی و معنوی و دنیوی و آخروی، کمال نهایی و حقیقی انسان می باشد. دین است که احکام و باید و نبایدهای لازم را برای رسیدن به سعادت اخروی و معنوی بیان می کند.

تفسیر معنوی کمال و هدف، منوط به پذیرش دو بعدی بودن انسان، محوریت روح در او، و اصل اعتقاد به مبدا و معاد و جهان دیگر است. پذیرنده زندگی در جهان دیگرّ ناگریز محور استمرار اخلاقی را به دین پیوند می زند. پس دینی بودن اخلاق و رابطه تربیت دینی و اخلاقیپ، به جهان بینی یک مکتب و رویکرد او به انسان و جهان بستگی دارد.

از آنجا که ارزش های اخلاقی، از رابطه بین افعال اختیاری و کمال نهایی حاصل از آن رفتارها رخ می نمایند، مصداق شناسی ارزش های اخلاقی، بسته به تفسیری خواهد بود که از اهداف اخلاقی و کمال نهایی ارائه می شود. بنابراین، دین، هم در تدوین فلسفه اخلاق، تبیین اهداف اخلاقی و مصداق یابی ارزش های اخلاقی، راهنمای ما از کلیت به عینیت است و هم در احکام و باید و نباید های اخلاقی و تعیین اینکه کدام رفتار ااختیاری به این کمال منتهی می شود.(مصباح، ۱۹۷)

۲-۵-۴- اهداف تربیت

۲-۵-۴-۱- اهداف تربیت لیبرالی

۲-۵-۴-۱-۱- آموزش و پرورش همگانی

یکی از اهداف نظام آموزشی در جوامع لیبرال، ایجاد جامعه ای بهره مند از آموزش و پرورش همگانی است؛ چرا که چنین سیاستی بر این فرض مبتنی است که شهروندان فراخوانده می شوند تا در همه زمینه های اجتماعی، به تصمیم گیری بپردازند. آموزش و پرورش، مبنایی شناختی برای تصمیم گیری های عاقلانه فراهم می سازد. با توجه به تاکید تفکر لیبرالیستی درباره برابر دانستن انسان ها در برخورداری از حقوق اساسی شان، همه افرارد در جامع لیبرال، باید از حق تعلیم و تربیت رسمی برابر و بدون از تبعیض باشند.پس برای اجرای عدالت، آ«گونه که مورد نظر لیبرال هاست، باید فرصت های باربر برای همه فراهم شود تا بتوانند استعدادهای خویش را شکوفا کرده و به پیشرفت برسند.

۲-۵-۴-۱-۲- آموزش و پرورش مدنی

یکی از مهم ترین ارکان لیبرال، حکومت اکثریت است که از نظر لیبرال ها، منصفانه ترین شیوه سیاست گذاری و تصمیم گیری سیاسی است. هدف آموزش و پرورش مدنی مورد نظر لیبرالیسم، رشد شناختی و عاطفی شهروندان آینده است. پس در فرایند آموزش و پرورش افراد، به پرورش نگرش های مدنی و ارزش های که نهادها و فرایندهای اجتماعی را قوام می بخشد، اهتمام می شود تا هر فرد بتواند آگاهانه متعهد به مشارکت در سرنوشت سیاسی جامعه باشد و به قوانین احترام بگذارد.

۲-۵-۴-۱-۳- آموزش عملی و کاربردی

بسیاری از اندیشمندان لیبرال چون جان لاک، آموزشی را ارزشمند و قابل پذیرش می دانند که جنبه عملی و کاربردی داشته و فرد را برای موفقیت در زندگی فردی و توانایی ایفای نقشی مستقل در جامعه آماده کند.(کاردان، ۹۷) بنابراین، یادگیری های عقیدتی و نظری، که فاقد کاربرد عملی و شغلی در زندگی باشد، در اولویت نخواهد بود.

۲-۵-۴-۱-۴- تربیت انسان آزاد و خودگران

اگر آزادی مهم ترین ارزش در نزد لیبرال ها باشد، روشن است که تربیت انسان های آزاد و مستقل، از مهم ترین اهداف تربیتی لیبرالیستی است؛ انسان هایی که بتوانند در سایه آزادی نهادینه شده در جامعه، دتفکر کنند، تصمیم گیری نمایند و بر اساس اعتقادات خویش عمل نمایند. در این زمینه، نظام تربیتی باید تربیت فردی را هدف قرار دهد که با برخوردای از آزادی کامل و عدم وابستگی به دیگران و بدون اعمال هرگونه تحمیل از جانب دیگران، اهداف و روش زندگی خویش را انتخاب نماید.

۲-۵-۴-۱-۵- پرورش عقل

لیبرالیسم با تاسی از ایده های عصر روشنگری، بر قدرت خرد آدمی برای حل مشکلات و بهبود زندگی و اجتماع صحه می گذارد. فلاسفه تعلیم و تربیت لیبرال، از جمله افرادی چون ریچارد پیترز، پل هرست و رابرت دیردن، که به آن ها پرورشکاران«مکتب لندن» نیز می گویند، در قرون نوزدهم و بیستم، نحله ای از لیبرالیسم مبتنی بر عقلگرایی را مطرح کردن که به «عقلگرایی لیبرالیستی» مشهور است. آنها تاکید دارند که استقلال و آزادی فردی، به کارکرد عقل فرد وابسته است و همه قوانین اجتماعی و اخلاقی از طریق تعقل فردی قابل وضع و تغییرند.

۲-۵-۴-۱-۶- بسط و توسعه برنامه درسی سکولار

لیبرالیست ها با پذیرش ایده سکولاریسم، در صددند تا تربیت دینی را از آموزش و پرورش رسمی جدا سازند؛ زیرا برخی از پرورشکاران لیبرال مسلک، بر این باورند که تربیت دینی به معنی انتقال مفاهیم دینی به نسل جوان، با توجهی به قوه عقلانی آنها، بیشتر جنبه تلقین به خود می گیرد. و این امر با روح آزادی و استقلال فردی سنخینت ندارد.

۲-۵-۴-۲- اهداف در تربیت اسلامی

در تربیت اسلامی، که در آن مقوله اخلاق از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، بسیاری از اهداف اساسی و بنیادین تربیتی، از ارزش های اصیل اسلامی سرچشمه می گیرند. اسلام در تربیت، چهره ممتازى دارد و برخلاف نظام‌های متداول تربیتى که فاقد جهت متعالى و هدف الهى هستند، داراى زیربناى معنوى و جهان بینى خدایى است و جهان را از دایره تنگ ماده پرستى و طبیعت گرایى فراتر می‌برد و در آن آموزش و پرورش بر اساس متافیزیک و اعتقاد به اصول دین و پایه‌های انسانى شکل می‌گیرد. تربیت اسلامى زمینه هدایت، پویایى و شکوفایى عقلانى انسان را فراهم می‌سازد و به تربیت جسم، عقل و روان انسان می‌پردازد. شاخص‌های تربیت اسلامى را می‌توان به اختصار در محورهاى زیر جست وجو کرد.

۲-۵-۴-۲-۱- دست یابی به حیات طیبه

حیات طیبه در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط با خدا به آن دست می یابد که در همه ابعاد وجودی خود، از پلیدی برکنار خواهد بود. در فرهنگ قرآنی، حیات پاک، جلوه های گوناگونی دارد که از آن جمله می توان به بعد جسمانی و سلامتی، اندیشه و اعتقاد،گرایش ها و هیجانات، نیست و اراده و اعمال و رفتار اشاره کرد.(باقری، ج۱، ۸۸و ۸۹)

۲-۵-۴-۲-۲- نیل به مقام عبودیت و قرب

با توجه با متن آیات قرآنی، یکی از اهداف آفرینش الهی، عبادت ذات خداوندی است.در این زمینه، در تربیت اسلامی باید حس تسلیم در برابر اوامر الهی تقویت شود. فرد باید به این باور برسد که فلاح و رستگاری واقعی در عبودیت خداوند است و انسان نمی تواند در آزادی مطلق به سر برد. از این رو، یکی از اهداف غایی تعلیم و تربیت اسلامی، قرب الهی است؛ زیرا تنها در جوار امن الهی است که انسان به ساحل آرامش می رسد. در اسلام آن قدم‌هایی را که انسان براى رشد و کمال خود و پرورش دیگران برمى دارد و در جهت رضاى خداوند است، عبادت محسوب می‌شود. عبادت کردن، محدود به آن لحظات کوتاهى که انسان مشغول مراسم عبادى، از قبیل نمازگزاردن و دعاکردن است، نمی‌شود. عبادت، هنگامى ارزش خود را بروز می‌دهد که به صورت راه و رسم زندگى درآید. ارزش آن در مواقعى است که شیوه رفتار و کردار و تفکر و همه شئون زندگى فرد را فراگیرد. عبادت به معناى ایجاد پیوند بین قلب انسان و خدا است. اسلام فرد را چنان تربیت می‌کند که در همه حال با خدا مرتبط باشد. عبادت، وسیله‌ای براى اصلاح نفس و اصلاح زندگى است و تمام منافع و عواید آن نصیب خود انسان می‌شود و او را رستگار می‌سازد. در حقیقت، دستورات عبادى اسلام، هم در برگیرنده فواید شخصى است و هم داراى منافع اجتماعى. حضرت على (علیه السلام) در خطبه معروف همم فرموده‌اند: اِنَ اللهَ سٌبًحَانَهٌ خَلَقَ الًخَلًق حِینَ خَلًقِهِم غَنِیا عَنً طَاعَتِهِم؛ اَمًنَاََ عَنً مَعًصِیَتِهِمً؛ لِأنَهٌ لَا تَضٌرٌهٌ مَعًصِیه مَنً عَصًاهٌ، وَلَا تَنًفَعٌهٌ طَاعَه مَنً أطَاعَه؛ همانا خداوند مخلوقات را آفرید و از اطاعت و عبادت آنان بى نیاز و از گناه و معصیت آنان ایمن است؛ زیرا معصیت افراد، ضررى به وى نمی‌زند و اطاعت آنان، براى او نفعى ندارد.اگر انسان نیات خود را خالص گرداند و قصد قربت کند که در تلاش تربیتى براى خودسازى و دیگرسازى، رضاى الهى را در نظر بگیرد، در همه حال ماءجور خواهد بود .

۲-۵-۴-۲-۳- پرورش روحیه اعتدال

اقامه عدل و قسط مهم ترین ارزش های اسلامی است. بر این اساس، نظام آموزش و پرورش باید برای تربین انسان هایی برنامه ریزی کند که میانه رو و عادل باشند. انسانن هایی که اعتدال را در خواب، خوراک، تفریح، برخورد با دیگران و همه شوون زندگی رعایت کنند، خود به خود زمینه تحقق عدالت در جامعه را فراهم می آورند.

۲-۵-۴-۲-۴- تربیت انسان عاقل و عالم

در تفکر دینی، عقل در کنار اعجاز وحی، برای به کمال رسیدن آدمی، از جایگاه رفیعی برخوردار است. اما آنچه در تربیت اسلامی غاهمیت دارد، نوع معینی از تفکر هدایت شده با نور ایمان است؛ چنین تعقلی،بازدارنده از ضلالت است.(باقری، ۱۳۸۹ش، ۲۰۱)

۲-۵-۴-۲-۵- مسئولیت پذیری

انسان در پرتو تعقل و اختیار، تحت مشیت الهی، بر سرنوشت خویش حاکم می شود. انسان در تربیت اسلامی، مجبور یا خودرمحور نیست، بلکه مکلف و مسئول است که در تهذیب نفس خویش بکوشد. منشا این تکلیف خدا محوری و عبودیت است. از این رو، انسان در پیشگاه آفریدگار خویش مسئول است. و تنها باید در برابر او پاسخگو باشد. برنامه آموزش و تربیت اسلام به گونه ای است که به تناسب هریک از روابط انسان با خدا، با خود، با خلق و با جهان مسئولیتی را با ویژگی الهی بودن مطرح می کند که نتیجه آن، تبیین تکلیف در برابر خدا، پیامبر، امام و نسبت به خود، والدین، فرزندان خانواده، معلم، متعلم، دوست، شهروند، هم کیش، هموطن، ملت، دولت و حتی جانداران دیگر.(رحیمیان، ۵۹)

۲-۵-۵- مقایسه ی رویکرد اسلامی با رویکرد های رایج

در برداشت اول به نظر می رسد، میان رویکرد منش پروری و رویکرد اسلامی نزدیکی زیادی وجود دارد. آنچه موجب پیدایش این تصور می شود، تاکید بسیار رویکرد سیرت آموزی، بر کسب فضایل اخلاقی است؛ به گونه ای که بیشتر به رویکردی برای تربیت اخلاقی و دستیابی به سیرت نیکو می ماند تا رویکردی برای تربیت دینی.

رویکرد سیرت آموزی، در حالی که آموزش ارزش های اخلاقی را در کانون توجه خود قرار داده که در رویکرد اسلامی، اساس ارزش و منش، بصیرت و عقلانیت است و ارزش های اخلاقی در این رویکرد، زمانی موجب فضیلت انسان می شوند که بر مبانی معقول و معتقدات منطقی استوار باشند. اسلام، ارزش دین داری را با میزان شناخت و معرفت افراد می سنجد. در دین داری معرفت اندیش یا برداشت فیلسوفانه از دین، گوهر ایمان از سنخ شناخت است و آنچه اهمیت دارد، فهم و ایمان مبتنی بر تعقل است. تفاوت های اساسی رویکرد منش پروری با رویکرد اسلامی، در مقصد، محدوده و مبنا، به ویژه نوع نگاهی است که آن دو به تربیت دینی و عقلانی، قرآنی و برهانی، اخلاقی و عرفانی و در واقع به رابطه عقل و دین دارند. رویکرد اسلام به تربیت دینی، بسیار گسترده تر از آموزش ارزش های فردی اخلاقی، و مبتنی بر رویکرد جامع دینی به همه حوزه های زندگی است و شکوفایی کامل ارزش های علمی و عقلی را در همه حوزه های فردی و اجتماعی، هدف اساسی خود معرفی می کند. هدف کلیدی تربیت اسلامی، شکوفایی فطرت الهی و نمایاندن گنجینه ها و ارزش های عقلی انسان است.

اهمیت تربیت،در رساندن انسان به کمال انسانی اش خلاصه می شود؛ از این رو، هدف تربیت اسلامی تربیت انسان کامل است. رشد کمال انسانی نیز به طاعت بیشتر در برابر خداوند سبحان وابسته است. به همین دلیل، هدف از آفرینش عالم، اقرار به عبودیت و بندگی در برابر خداوند است. بندگی خدا در صورتی تحقق می یابد که اهتمام به تربتی جسمانی، عقلانی و روحانی، در قالب موجودیت واحد انسان انجام می پذیرد. بنابر آموزه های قرآن کریم و دیدگاه حکمای مسلمان، هدف از آفرینش انسان، شکوفایی عقلانی اوست؛ از این رو، تربیت اسلامی چیزی جز تبلور ارزش های عقلی و رویکرد عقلانی به تربیت دینی نخواهد بود. به فرموده علامه طباطبایی، قرآن برای تربیت انسان، تنها به آنچه وی به حسب عقل فطری خود در می یابد، فراخوانده است و به نحوه ادراکی که در همه انسان ها وجود دارد، اعتماد کرده است. با همین نحوه ادراک است که انسان ها از اثر به موثر و از ملزوم به لازم پی می برند.(طباطبایی، ج۵،۲۵۵) چهره سراسر حکیمانه اسلام می رساند که تعصب و پافشاری در این دین، تنها بر حاکمیت عقل و برهان است.

در مقابل، رویکرد سیرت آموزی، بر پایه آموزش سیرت نیکو و پرورش اخلاق، عمدتا در حوزه فردی، استوار است و «رویکرد دینی به عقل یا عقل دینی» را پدید می آورد، نه «دین عقلی و رویکرد عقلانی به دین». تربیت اسلامی، محدود به ارزش های اعتقادی معنوی یا اخلاق تک بعدی نیست و بینش و منش آدمی را در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، عاطفی و هیجانی در بر می گیرد و در یک کلمه، کل شاکله و شخصیت انسان را به طور کامل و هماهنگ پوشش می دهد. دین اسلام با دیدی واقع گرایانه، نه متعصبانه، به تمام ابعاد وجودی انسان نظر دارد و بر اساس بصیرت و آگاهی بخشی، نه تقلید و حفظ کورکورانه مفاهیم مذهبی، به آموزش ارزش ها می پردازد.

رویکرد اسلام به عقلانیت و معرفت، رویکردی جامع و قابل جمع با دیانت و اخلاق است.رویکردی منحصر به فرد با چهره ای عقل پذیر که نوید بخش ارزش های کامل فکری معنوی، و هموار کننده چالش های تربیت عقلانی و اخلاقی است. رویکرد اسلامی در تربیت، به عنوان«رویکرد جامع»، قابل اجرا در نظام های تربیتی جوامع و دارای قابلیت تبدیل شدن به رویکردهای جهانی است؛ چرا که تامین کننده نظر خردورزان جهان است. با وجود فضای کنونی حاکم بر جهان، هستند اندیشمندانی که انتظارشان از دین را خردپروری و معرفت بخشی می دانند و کوشیده اند میان تلقین و تربیت دینی،تفکیک کنند. رویکرد اسلامی به دین و دنیا، و ارزش های اخلاقی و عقلانی، حلقه مفقوده این دسته از اندیشمندان است.

یکی از همین اندیشمندان غربی، ظاهر گرایی، تکیه بر پوسته دین و توجه صرف به آیین ها و مناسک دینی را، در جایگاهیی پایین تر از رویکرد عقلانی به تربیت دینی دانسته و بر بینش و معرفت بنیادی دین – که قرآن از آن بصیرت دینی یاد می کند- تاکید کرده است. در رویکرد عقلانی، فرد دین درا برای انجام مناسک خویش پشتوانه عقلی و معرفتی دارد و انگیزه درونی اش، او را به انجام آداب و مناسک وامی دارد؛ بنابرانی، ریاکای و ظاهرسازی در این نوع دینداری، کمتر دیده می شود و صرف تقدس امور دینی، شخص دین دار را از معیار و دلیل، بی نیاز نمی سازد. بر اساس این نگرش، در عین آشنایی متربی با دینی خاص و سعی در التزام به آن، استقلال فکری او نیز حفظ می شود.

به گفته برخی دیگز از این متفکران، نمی توان تربیتی را که صرفا بر پدیدآیی برخی اعتقادات و رفتارهای عادتی، بدون ایجاد پشتوانه عقلی و چشم انداز شناختی تکیه می کند، تربیت دینی نامید. تربیت دینی باید دید فرد را به خود، هستی، غایت زندگی و ماورای طبیعت تغییر داده، به رفتارهای او جهت دهد. دانستن دین و آموزه های دینی، مساوی با تربیت دینی نیست، و تنها هنگامی که این آموزه ها موجب تغییر نگرش شوند و چشم انداز شناختی در فرد ایجاد کنند، تربیت دینی نام می گیرند. باید با استفاده از روش های خودپرور در تربیت دینی، موجب پرورش فهم، تفکر، تعقل و دوری از تلقین، تقلید، شرطی سازی، اجتماعی سازی و عادت آموزی در تربیت دینی شد.

تلاش اندیشمندان غربی برای رویکرد عقلانی به تربیت ارزش های دینی و عقلانی کردن آموزش های دین، آنگاه که به آموزه های عقل ستیز دین می رسد، بسان تیری به سنگ می خورد و چالش رویکردهای سکولار، در مقابل ایشان نیز رخ می نماید. در این میان، راهی جز دینی کردن عقل و دست کشیدن از معیارهای منطقی برای ایشان باقی نمی ماند. راه اساسی حل این چالش و بازکردن قفل معما، در عقل پذیر نمودن دین و ارائه دین عقلی است که کلید آن تنها به دست اسلام است. از این رو، راهی جز روی آوردن به رویکرد اسلامی، برای عقلانی کردن دین آموزی وجود ندارد.

دین اسلام با طرح کلید واژه فطرت، قفل تضاد میان تبیین و تلقین ارزش ها را باز کرده و میان معرفت شهودی و نقلی، قرآنی و برهانی، و عقلانی و عرفانی آشتی برقرار نموده است. بنابر هماهنگی عقل، نقل و قلب، تبیین ارزش های اسلامی توسط متربی، بدون دخالت بینش ها و گرایش های انحرافی، و موافق باغ تلقین آنها توسط مربی خواهد بود.(احسائی، ج۱، ۳۵ و صدوق، ج۲، ۴۹) از این رو، تربیت اسلامی منحصر در انتقال مفاهیم با تیکه بر روش های سنتی نیست و می توان «ترکیب متناسبی از روش های انتقالی و اکتشافی، تلقینی و تلوحیحی، و مستقیم و ضمنی» را برای تربیت دینی در معنی اسلامی آن به کار برد. بر این اساس، رویکرد اسلامی«تلفیقی از رویکردهای تبیینی و تلقینی ارزش ها» است و نامیدن آن به «رویکرد دینی جامع» نشانی از تمایز و گامی به سوی عرضه جهانی آن خواهد بود. رویکرد اسلامی به تربیت ارزش ها، هم نسبت به رویکردهای لیبرال و سکولار مدرن، جامعیت دارد و هم نسبت به رویکردهای سنتی و دینی.

۲-۵-۶- مبانی تکامل تربیت از دیدگاه اسلام

۲-۵-۶-۱- عقلانیت و خردورزی

انسان تنها موجودی است که در سایه تفکر، تعقل و اراده می تواند به مقام خلافت الهی در زمین برسد؛ اما گاه همین انسان، چنان غافل و دچار انحطاط می شود که خداوند در قرآن او را اسفل السافلین می خواند. به همین دلیل، اسلام به تعقل (در برابر عواطف) به عنوان یکی از مبانی مهم تربیتی توجه کرده است. از این رو، نخستین گام در تربیت باید توجه به این مبنا باشد.

۲-۵-۶-۲- جهت گیری ارادی در ادای تکالیف

انسان افزون بر مولفه تعقل و تفکر، آزاد است که رفتار خود را بر اساس انتخاب انجام دهد؛ چرا که می تواند با استفاده از اراده آزاد و شعوری که خداوند در نهادش ذخیره ساخته است، خیر و شر را تشخیص دهد. پس اراده و اختیارف یکی از مبانی تربیتی است که سعادت حقیقی، به منزله هدف غایی تعلیم و تربیت، در سایه آن به دست می آید. البته چنین نیست که انسان بتواند به صرف مختار بودنش، هرگونه که بخواهد عمل کند؛ زیرا تعیین تکالیف نیز مبنای دیگری است. سه مبنای تربیتی عقل، اختیار و تکلیف در کنار یکدیگر، انسان را در مسیر دستیابی به سعادت یاری می کنند.

۲-۵-۶-۳- اعتدال در به کار گیری قوای مختلف

توجه به این مبنا در تربیت انسان از این روست که وی با قوای مختلف آفریده شده، ولی سعادت او در گرو آن است که همیشه اعتدال در پیش گیرد. نکته قابل ذکر اینکه انتخاب روشنی متوسط و متعادل بین مادیت و معنویت، یکی از مهم ترین مسائل مورد توجه بر اساس مبنای تربیتی اعتدال است.

۲-۵-۶-۴- علم آموزی

یکی دیگر از مبانی تربتی انسان، علم آموزی است. تنها انسان است که به واسطه نیروی خود، هرروز معلومات تازه ای بر معلومات گذشته خود می افزاید. به همین دلیل است که در تعلیم و تربیتی اسلامی، انسان به آموختن علم و دانش، ترغیب و تشویق می شود.

۲-۵-۶-۵- ایجاد انضباط درونی از طریق اعتقاد به خدا و یاد مرگ

از دیگر نکاتی که همواره از انسان خواسته شده است تا به مثابه عامل بازدارنده و مبنای تربیتی درباره آن تفکر کند، یاد مرگ است. بنابراین، با توجه به این نکته که اسلام آرمان تعلیم و تربیت خود را احیای فطرت انسانی (به وجود آوردن انسان طبیعی) قرار داده، اعتقاد به معاد، یکی از ارکان حیاتی در تربیت انسان طبیعی است. در کنار این اعتقاد، آدمی باید بداند که خدای تعالی با قدرت و علم بی پایان خویش، از هر جهت بر انسان احاطه دارد و این خود عامل مهمی در ایجاد انضباط درونی در تربیت افراد است؛ بنابراین، به منظور ایجاد چنین انضباطی، باید به مبنای اعتقاد به خدا و یاد مرگ توجه کرد.

۲-۵-۶-۶- عبادت

یکی از ارکان تربیتی اسلام ، عبادت است. مسئله ی عبادت قطع نظر از این که یک حس اصیل است ، تاثیر زیادی در سایر نواحی انسان دارد.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: طوبی لِمَن عَشِقَ العِبادَه خوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد ، وَ اَحَبَّها بِقَلبِهِ و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد ، وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و با بدنش به آن بچسبد. مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست بلکه خود عبادت عملی نوعی عشق ورزی عملی است ، وَ تَفَرَّغَ لَها خودش را فارغ کند برای عبادت. این همان حالتی است که از آن تعبیر به حضور می کنند. اگر افرادی به خلوت ظاهری اهمیت می دهند ، مقدمه است برای این که خلوت قلب پیدا شود ، بعد که خلوت قلب پیدا شد انسان باید بیاید در اجتماع که کار اجتماعی اش را انجام دهد ولی خلوت قلبش را هم داشته باشد.

در باب عبادت و نیایش اگر انسان علاقه مند به تربیت خودش و فرزندانش به تربیت اسلامی است و یا می خواهد افرادی را تربیت کند، حتماَ باید به مسئله ی عبادت و دعا اهمیت بدهد.

۲-۵-۶-۷- استفاده از مربیان کامل

استفاده از روش عبادت و ذکر و مناجات و … به منظور تربیت افراد، تنها زمانی نتیجه می دهد که تحت نظر مربیان کامل انجام گیرد. از این رو، استفاده از چنین معلمانی، به منزله یکی از مبانی تربیتی انسان، مورد توجه است.(داستانی، ۱۹- ۲۵)

فصل سوم

تأثیرات غذای حلال و حرام بر ابعاد شخصیتی و تربیتی فرزند

با نگاهی به پهنه هستی و دقیق شده در اجزای آن و مخصوصاً انسان و نیازهای او متوجه به دستگاه عظمت گوارش، دهان و دندان و میل به آب و سایر نعمت های حق می شویم که همه اینها نتیجه اطاعت خداوند مهربان به انسان و از آن جا که یکی از نیازهای اساسی و مهم انسان خوردن و آشامیدن است و این نیاز از محدود نیازهای انسان است که هر روزه به آن احتیاج پیدا می کند و بر اساس یک قانون کلی نیاز هر چه بیشتر باشد و تکرار شود برای برطرف کردن آن قواعد و مقررات بشری را باید رعایت نمود به همین جهت در اسلام که برترین آیین است در باره تغذیه انسان هم احکام فراوانی وجود دارد که ددر قالب آیات و روایاتی که در زمینه به دست آوردن غذای حلال و شکل مصرف کردن آنها و برنامه هایی که برای سلامت بدن و درنهایت سلامت عقل و روان که منجر به سلامت خانوده و جامعه صد در صد مؤثر است مطرح می نماید . گاهی اوقات مخاطب قرآن فقط اهل ایمان نیستند بلکه همه مردم هستند که در مورد تغذیه هم همین طور است چنانکه می فرماید : « یَأَیُّهَا النَّاسُ کلُُواْ مِمَّا فىِ الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا…»(بقره/۱۶۸) ؛ « اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید!…»

از این آیه و آیات قرآنی دیگر چنین بر می آید که خداوند متعال در اسلام برای بهداشت و سلامتی آدمیان دستورات بس گرانبهایی قرار داده و خاطر نشان ساخته است که انسان ها بایستی از آلودگی غذایی ، خوراکی و…. به طور کلی از همه زشتی و پلیدی ها دوری گزینند و دور ناروایی نگردند و این سفارشات در سخنان پیشوایان دین نیز به وفور دیده می شود ازجمله پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید : « از خدا آن گونه که شایسته است شرم کنید ….. و نیز شکم و محتوا آن را از ناروا نگاه دارید….»

سوگند های قرآنی مهر تأییدی بر اهمیت مسأله تغذیه ازدیدگاه اسلام است چرا که سوگند های قرآنی نشان از توجه به ابعاد بالای معنویت و روحانیت می باشد و خداوند برای مطرح ساختن این اهمیت در بعضی سوره ها به بعضی خوراکی های قسم یاد می کند ؛ چنانچه در این آیات صانع به مصنوع خود قسم می خورد ، حاکی از اقدام خاص و قابل ستایشی است که خداوند نسبت به قوانین حیات از جمله تغذیه دارد و در جاهای دیگر رابطه بین تغذیه و فضیلت انسانی و کرامت بشر برقرار می نماید و می فرماید : « وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ‏ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا» (اسراء/۷۰) ؛ « ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم.»(برومند،۱۳۸۳ش، ۲۶۷)

شاید در ابتدای امر ، آنچه که از آیه مذکور که همان ایجاد رابطه بین اخلاق و تغذیه است تعجب برانگیز باشد که چگونه تغذیه در روحیات و ملکات نفسانی افراد می تواند اثر گذار باشد؟ چراکه تغذیه معمولاً مربوط به جسم و امور جسمانی است و اخلاقیات در رفتار و ابعاد شخصیتی افراد معمولاً مربوط به روح می باشد. اما افراد صاحب نظر در این زمینه معنقدند که هر چند از دیدگاه اسلامی ، حقیقت انسان جنبه روحانی و معنوی اوست و هدف اصلی تربیت نیز پرورش حس دینی و رسیدن آنان به کمالات معنوی می باشد ، ولی با وجود این جنبه جسمانی او را نمی توان نادیده گرفت زیرا جسم و روح رابطه متقابل با هم دارند و هر کدام بر دیگری تأثیر می گذارند بنابراین ، عوامل مؤثر در تربیت نیروی جسمی انسان بر جنبه روحی او نیز مؤثر است و به عبارت دیگر با توجه به رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگ بین جسم و روح آدمی جایی برای این تعجب باقی نخواهد ماند و تأکید اسلام در استفاده از خوراکی ها و آشامیدنی های حلال و طیب این است که آدمی را به رشد و تعالی مادی و معنوی (جسمی و روحی ) برساند و او را از خطرات و بیماری های ناشی از آن نجات دهد.( مکارم شیرازی، ج۱،۱۳۷۷ش،۲۰۷ ) بعد از این توضیح شاید سؤالی در ذهن پیش آید که روال تأثیر گذاری تغذیه و غذا در رفتار به چه ترتیبی است؟ که جواب این سؤال درسخن شیوای مرحوم علی اکبر نهاوندی چنین آمده است : « بدان ای جان برادر که قوه ی بدن انسان ازروح حیوانی است و روح حیوانی از بخاریست که خون به هم می رسد و خون هم از غذا تولید می شود پس چون غذای حلال به شکم داخل شد و قوت رسید از آن اعضا و جوارح و روح حیوانی پس روح حیوانی اعضا در جوارح را به هر کاری که شأن و لایق اوست وا می دارد و در عالم واقع آن غذا که طیب و طاهر و حلال شرعی بود هر چه از و هم که روییده شود طیب و طاهر است بلکه طیب تر و طاهر تر و چون غذای حرام به شکم او وارد شد نظر به مفاد آیه کریمه « وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً» (اعراف/۵۸) از خبیث جز خبیث خارج نشود»( نهاوندی،۱۳۶۴ش، ۴۲۴) با توجه به این توضیح و اینکه اولین سنگ بنای سلامت تن نحوه تغذیه می باشد جایی برای انکار نمی ماندو این امر نه تنها از طرف اسلام بیان و تأکید شده بلکه در مجامع و ادیان دیگر نیز تأثیر غذا در روحیات انسان نیز پذیرفته شده است و آن را در قالب تأثیر غذا در زیبایی انسان مطرح می کنند که به گونه ای این زیبایی ظاهری در برگیرنده زیبایی معنوی نیز می باشد. چنانچه در بعضی کشورها مانند آمریکا دختران و پسرانی که خواهان فرزندانی زیبا و سالم هستند چندین روز قبل از نکاه رژیم سیب خوردن می گیرند ، یعنی هیچ چیز غیر از سیب نمی خورند و در نتیجه به آرزوی خود می رسند. اگر نحوه خوراک اثری در شخص و نسل وا نداشته باشد ، این پرسش پیش می آید که چرا طالبان فرزند زیبا مثلاً رژیم گوشت خوک نمی گیرند ؟! پس شک نیست که هر نوع غذایی اثری خاص در بدن و تأثیر مخصوص در نطفه دارد، خواه حلال باشد ،خوا حرام.(محمودی،۱۳۷۰ش،۱۲۱ )

۳-۱- تأثیر غذای حلال و حرام در نطفه و جنین

نکته ظریفی که در این زمینه وجود دارد و اسلام نیز توجه لازم را در این زمینه مبذول داشته است اثر غذای حلال و حرام در نطفه و جنین است. امام محمد باقر(علیه السلام) در جهت آثار مال حرام در نطفه می فرماید : « إنَّ الرَّجُلَ إذَا أَصَابَ مَالاً مِنْ حَرَامٍ، لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَهٌ وَ لَا صِلَهٌ رَحِمٍ، حَتَّى إنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ »(حر عاملی، بی تا، ج۱۶،۹۱) اگر انسان از مال حرام استفاده کند، حج و عمره و صله رحم او پذیرفته نمی شود، بلکه در فرزندان و نطفه وی اثر فاسد و بد می گذارد.

این روایت نشان می دهد که نطفه باید از مال حلال به وجود آمده باشد و اگر نطفه از غذای حرام تشکیل شود فرزندان حرام زاده می شود. و در اسلام سفارش بسیار شده است که قبل از ازدواج شرایط یک پدر خوب و مطلوب را در خود تحقق دهید، زمان ازدواج دیر است ، از هم اکنون به فکر تصفیه خود از رذائل اخلاقی و بخصوص غذای خود باشید، چراکه در نطفه شما ماده ای است به نام ژن که تمام خصوصیات شما را به نسل آینده شما منتقل می کند.

در روایات به این مسأله بسیر تأکید شده است چناچه امام صادق(علیه السلام) می فرماید : « کَسْبُ الَْحَرَامِ یُبَیِّنَ فِی الذُّرّیَّهِ»(کلینی، ج۵، ۱۲۵) آثار درآمد و کسب حرام در نسل بعد آشکار می شود. و این امر نشان می دهد که گناه تا عمق انسانیت ، اثر می کند و رفتار نسل های بعد را نیز تحت تأثیر قرار می دهد که برای روشن تر شدن آن به ذکر نمونه ای در تاریخ می پردازیم تا تأثیر غذای حلال و حرام بر نطفه به طور عینی مطرح گردد.

زمانی که بنا شد نور حضرت زهرا (س) به حضرت خدیجه منتقل شود ، دستور داده شد پیامبر(صلی الله علیه و آله) چهل شبانه روزغار حرا رفته به عبادت بپردازد و حضرت خدیجه نیز در خانه به عبادت بپردازد. پس از بازگشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خانه جبرئیل غذای بهشتی آورد ، دستور داد احدی جز رسول الله و خدیجه از آن غذا نخورند و بعد دستور داده شد که نور حضرت زهرا(س) به خدیجه منتقل شود.(مظاهری، ۱۳۷۴ش،۴۳)

و این نشان دهنده تأثیر فوق العاده غذا بر نطفه است چراکه با تأثیر غذای بهشتی است که فرزندی چون حضرت زهرا(س) پا به عرصه هستی می گذارد که نسل ۱۲ امام از شجره پاک و تابناک ایشان است که موجب نجات و رستگاری جامعه بشری می شود.

اما در مورد تأثیر سوء غذای حرام آمده است که خوردن غذاو لقمه حرام باعث شریک شدن شیطان در نطفه می شود که یکی از علائم آن عداوت و دشمنی را امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اولاد طاهرین آن حضرت است.

عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می نویسد : دلی که از لقمه‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبه‌رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور بدلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می شود که کثافات مال شبهه ناک آنرا آلوده و چرک آلود نموده باشد. (نراقی، ۱۳۷۵ ش، ۳۱۳)

و شاعر گرانقدر ، فردوسی در بیان حال این افراد می گوید:

خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

اما پس از انعقاد نطفه نیز مرحله حساس جنینی و تأثیر غذای حلال و حرام بر جنین پیش می آید که این دوران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است چرا که ناف طفل متصل است به ناف مادر، هر آب و طعامی که ، مادر خورد تبدیل به خون شده و قدری از مجرای ناف در شکم طفل داخل می شود و غذای او می شود و از این طرق در رگ های جنین جرایان می یابد. اگر پاک باشد، آثاری مثبت و اگر پلید و حرام باشد ، آثاری زشت خواهد داشت. تا آنجا که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) تأثیر فراون رفار و گفتار و خورک مادران را بر فرزندان در دوران بارداری چنین بیان می کنند: « السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ الشَّقِیُّ مَنْ شَقَی فِی بَطْنِ أمِّهِ ؛نیک بخت کسی است که در شکم مادرش نیک بخت گردیده و تیره بخت کسی است که در شکم مادرش بدبخت شده است. مال حرام، همان گونه که در قسمت های قبل توضیح دادیم در روح و جسم مادر اثر سوء می گذارد ، روح و جسم فرزند داخل رحم را تحت تأثیر قرار می دهد. کلمه اُمّ که در قرآن و روایات به طور فروان ذکر شده به معنای ریشه و سرچشمه است، و به خاطر این که مدت اقامت نطفه در صلب پدر، بسیار اندک ،ولی دررحم مادر نزدیک به دویست و هفتاد روز است و به طور دائم از کارگاه جسم و اعصاب و جان زن تغذیه می کند، از او نسبت به وجود کودک تعبیر به اُمّ شده است. در حقیقت کودک انعکاسی از واقعیات جسمی و روحی مادر ، و میوه ای از آن شجره پاک است.»

سخنی که اسلام در ۱۴ قرن پیش مطرح کرده است در دنیای امروز از نظر علمی ثابت شده است که تغذیه سالم مادران پس از انعقاد نطفه ، در دوره باردری، در تکامل جسمانی و روحانی کودک تأثیر فروانی دارد به همین دلیل در این دوران مادران باید از مصرف برخی داروها و مواد الکلی که ممکن است موجب اختلالات عصبی و روانی کودک می گردد خودداری نماید. « دکتر جزائری در اعجاز خوراکی ها صفحه ۱۵۳ و ۱۵۴ چنین اظهار نظر می کند : جنین در شکم مادر درست مانند یک عنصر مادر است و کلیه عوامل اگر هنگام تولید مثل و نطفه پدر مسموم باشد جنین علیل به وجود می آید این مسمومیت ممکن است در اثر غذای فاسد یا خوردن مشروب باشد پس در موقع مسمویت مخصوصاً مستی بایستی از تولید مثل خودداری کرد و در شبی که می خواهید تولید مثل نمائید باید غذای شما کامل و مخصوصاً لازم است دارای ویتامین ای«E» باشد.»( بستان آبادی، ۱۳۸۰ش، ج۱،۳۳)

۳-۲- تأثیر غذای حلال و حرام در دوران شیرخوارگی

پس از دوران جنینی ، با تولد کودک دوران شیرخوارگی آغاز می شود که دستورات اسلام در مورد تغذیه در این دوران اگر نگوییم بیشتر از زمان جنینی است ، حداقل برابر آن است و توصیه هایی که ائمه معصموین(علیه السلام) در مورد انتخاب دایه و انتخاب همسر مناسب از آن جهت که مادر فرزند آینده است و به او شیر میدهد ، همگی شامل این مورد می شود چنانچه امام علی(علیه السلام) در این مورد سخنان فراوانی دارد که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم:

«همچنان که در کار ازدواج دست به گزینش می نهید ، برای شیر دادن (کودک خود) نیز گزینش کنید ، زیرا شیر طبایع را تغییر می دهد.»

شیخ ابومحمد عبدالله از فضلاء و پرهیزکاران اوخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم هجری بود و از طریق کتابت و استنساخ آن تأمین معاش می کرد واز این کار حلال و دسترنج خود با کنیزی که جامع صفات و سجایای حسنه و زیبایی بود و او را خریداری نموده بود ازدواج کرد. موقعی که کنیز وضع حمل نمود شیخ نهایت سعی خود و تلاش خود را داشت که طفل غیر از مادر از زن دیگری شیر نخورد، ناگهان روزی وارد منزل شد و دید به علت کسالت کنیز، زن همسایه مشغول شیر دادن به بچه است شیخ سخت ناراحت شد و سپس بچه را سراپا نگه داشت و با دست خود شکم او را مالید و با انگشت خود دهان بچه را باز کرد تا آن شیر را که خورده بود بازگرداند. شیخ درحالی که مشغول این عمل بود گفت پسرم مرگ بر تو برای من آسان تر است از آن که زنده بمانی در حالتی که طبیعت تو آلوده به ناپاکی و رزالت و مخلوط به غذای مجهول باشد.

در مورد تأثیر شیر ناپاک می توان به این نمونه اشاره کرد: مرحوم حاج آقای آخوندی قمی فرمود: روزی با مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری برخورد کردم ، ایشان را بسیار مضطرب و افسرده دیدم . علت را جویا شدم ، ایشان پاسخ فرمودند: چندی قبل خدای متعال فرزندی به من عنایت فرمود به علت اینکه مادرش شیر نداشت ، دنبال زنی برای شیر دادن به فرزند برآمدم، تا اینکه زنی را پیدا کردم ، این زن در مدتی کودکمان را شیر داد ، امروز فهمیدم این زن ناصبی است. این فرزند وقتی بزرگ شد در به دار آویختن پدرش کمک کرد و شادی می کرد و کف می زد این همان اثر شیر ناپاک بود که چنین انسانی را تحویل جامعه داد.(میخبر،۱۳۸۳ش، ۱۷۹)

همان طور که در بخش های قبل آثار غذای حرام مشخص شد دراین بخش به معرفی و آثار غذای نامشروع پرداخته می شود.

۳-۳- تأثیر غذای حلال و حرام در نسل

نطفه ای که از فرزندان به وجود می آیند، از غذایی که پدر و مادر تناول می کنند به وجود می آید و در صورت نامشروع بودن درآمد، شیطان در به وجود آمدن این فرزندان مشارکت می کند و گرایش این فرزندان به گناه بیشتر می شود و تربیت آنها سخت تر و تکامل اخلاقی شان با مشکلات بیشتری روبرو خواهد شد. لقمه حرام، چنان در جان و روان یک طفل اثر می گذارد که نمی تواند به آسانی از افاضات نورانی حق تعالی کسب نور کند و به سعادت راه یابد. خداوند می فرماید:« قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً * وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا » فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفرى است فراوان * هر کدام از آنها را مى‏توانى با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده‏ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى! و آنان را با وعده‏ها سرگرم کن!- ولى شیطان، جز فریب و دروغ، وعده‏اى به آنها نمى‏دهد(اسراء ۶۳ و ۶۴).

بر اساس روایات شرکت شیطان در فرزندان آن است که نطفه فرزندان از مال حرام منعقد شده باشد(مارم شیرازی، ج۱۲، ۲۰۸).

امام علی(علیه السلام) می گوید: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال بهشت را بر کسی که بسیار ناسزا بگوید و باکی ندارد از اینکه هر حرف(زشتی) بگوید یا بشنود، حرام کرده است. اگر پی جویی کنید، چنین فردی را زنازاده یا کسی که(به سبب حرام خواری) شیطان در انعقاد نطفه اش شرکت داشته، خواهید یافت. آیا این سخن خداوند را نخوانده ای که فرمود: « وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ »(حویزی، ج۳، ۱۸۲).

امام صادق(علیه السلام) فرمود: « کَسبُ الحَرَامِ یُبینُ فی الذّرّیه» درآمد حرام در فرزندان اثر(نا مطلوب) می گذارد.(حر عاملی، ج۱۲، ۵۳)

از این آیات و روایات به خوبی استفاده می شود که اگر بخواهیم نسل و فرزندان سالم، متدیّن، خوش خُلق و تربیت پذیر داشته باشیم، ابتدا باید منبع درآمد ما حلال باشد و لقمه ای حرام به خانه نیاوریم و حرام خواری نکنیم؛ سپس به به تربیت و تعلیم آنها همّت بگماریم.

۳-۴- غذاها و نوشیدنی های حرام و آثار آن

۳-۴-۱- غذاهای حرام

جامعه و یا افراد سالم آن است که از بیماری ها در امان بمانند. قرآن از چیزی هائیکه ریشه آلودگی در آنها وجود دارد برحذر داشته که شاید یکی از دلایل آن جلوگیری از ابتلاء به بیماری های جسمی و روحی و مضراتی باشد که این بیماری ها با خود به همراه دارند تا ازاین طریق سلامت فرد و جامعه تأمین شود. در این بیان آگاهی یافتن از مضرت غذاهای حرام و شناخت زمینه های آلوده شدن به بیماری ها حاصل از این غذاها باعث پیش گیری از بسیاری کمبودهای جسمی و روحی می شود و در این صورت علاوه بر اینکه به سلامت فرد و اطرافیان او کمک شده است ، توجه فرد به گوشه ای از اعجاز علمی قرآن که مایه فخر و مباهات مسلمین است و سخنان ارزشمند پیشوایان دین جلب می شود و پاسخی محکم در مقابل مخالفان اسلام است ک نسبت عقب افتادگی و جحود علمی و فکری را به اسلام و مسلمانان می دهند و به دلیل همین است که اسلام در ۴ آیه (بقره/۱۷۳، مائده/۳، انعام/۱۴۵، نحل/۱۱۵) به طور صریح به آن اشاره می فرماید که به علت تکراری بودن آیات یکی را به عنوان نمونه ذکر می کنیم : « إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنزِیرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِْ اللَّهِ» (بقره /۱۷۳) ؛ «خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. »

بنابر شواهد و قرائن این حکم در اوایل بعثت در مکه نازل شد و سپس در اواخر

اقامت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکه تکرار شد و در مدینه یک بار در اوایل حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بار دیگر در اواخر عمر آن حضرت در سوره مائده نازل شده است. برای تکرار بی سابقه این آیه با الفاظ مختلف علل متعددی ذکر شده است از آن جمله :

اهمیت موضوع یعنی خطرات جسمی و روحی آن.

آلودگی مردم آن روزگاربه این مطلب.

از مجموع تفسیر های این آیات به این نتیجه می رسیم که قرآن در تحریم خبائث و آنچه پلید است راه تدریج اعاده نموده، یکباره بیان نکرده است ، چراکه در غیر این صورت عرب از اسلام رمیده یم شد، و در مسلمان شدن احساس دشواری می نمود. به همین جهت محرمات خوردنی ها را زمانی که اسلام قوت و شوکت خود را یافت اعلام کرد. و به عبارت دیگر روزی آن جزئیات را بیان کرد که دیگر هیچ مسلمانی شایسته نباشد از کفار بترسد و یا به خاطر رودربایستی آنان از این محرمات اجتناب کنند.(طباطبایی ، ج۵،۲۶۸)

به عبارت دیگر اسلام غذاهایی که برای انسان پیامد شوم و نارسائی جسمی و روحی به بار می آورد را تحریم کرده است و علت تحریم با بیان کلی در کتب روایی چنین آمده است : « حضرت ابی جعفر (علیه السلام) : محضر پاک امام (علیه السلام) عرض کردم؛ برای چه خداوند عز و جل شراب و مردار و خون و گوشت خوک را حرام فرموده است ؟ حضرت فرمود : خداوند تبارک و تعالی این اشیاء را بر بندگان حرام نکرد و غیر آن را حلال قرار نداد تا ایشان را به آنچه حلال کرده راغب و از آنچه حرام فرموده بی میل نموده باشد بلکه پس از آفرینش مخلوقات آنچه را که ابدان ایشان به آن قائم است و در راستای مصلحت و خیر آنها هست را به آنها تعلیم فرمود و سپس از آن تفهیمشان نمود که این سنخ از اشیاء برایشان مباح و حلال است و نیز آنچه به ضرر ابدانشان است را به آن هشدار داده و اعلام فرمود که این قبیل از اشیاء بر آنها حرام است.»( صدوق،۱۳۸۰ش، ج۲،ص۵۵۳ ) یکی از علمای بزرگ وخدمتگزار به دین و مردم نقل کرد: دری‌امی که در قم خدمت حضرت امام خمینی «ره» تحصیل می‌کردم در دهه‌ی عاشورا جهت تبلیغ به بخش‌ها و شهرها می‌رفتم.نزدیک دهه‌ی عاشورا خدمت آن مرد بزرگ رسیدم، عرضه داشتم امسال به محل جدیدی دعوت دارم مرا دعا کنید و اجازه‌ی رفتن مرحمت نمائید، امام مرا دعا کردند، و در زمینه‌ی برخورد با مردم و تبلیغ دین نصیحت فرمودند. به محلی که باید می‌رفتم رفتم، در ابتدای ورودم به آن منطقه که دو سه هزار بیشتر جمعیت نداشت مردی کشاورز، بیل بدوش، با چهره‌ای نورانی به من برخورد، پرسید برای تبلیغ آمده‌ای، گفتم: آری، گفت: در اینجا فقط از حلال و حرام خدا بگو، زیرا مردم این منطقه نیازشان به این گونه مسائل بیشتر از مسائل دیگراست، اکثر اینان حلال و حرام را رعایت نمی‌کنند، سپس به من گفت در این ده شبانه روز جز خانه‌ی من جایی نرو، من با کمال دقت حلال و حرام الهی را مواظبت می‌کنم، خوردن غذای من قلب تو را نورانی‌تر کرده، و سخنرانیت به خوبی اداره می‌شود.به خانه او رفتم، همان طور بود که از او شنیدم، عادی و راحت و بدون لکنت زبان و با القاء و مطالبی عالی منبر می‌رفتم. او صبح زود به صحرا می‌رفت، و وقت نماز مغرب به مسجد می‌آمد، و پس از سخنرانی با هم به خانه باز می‌گشتیم.یک روز بی خبر از او با اصرار شخصی به مهمانی رفتم، شب آن روز به وقت سخنرانی احساس سنگینی و محدودیت در مطلب و بیان کردم، گرچه مستمعین متوجه نبودند، ولی من در بیان مطالب به جان کندن افتاده بودم، دهاتی مهماندار دو سه بار از میان جمعیت با حالت خشمگین به من نظر کرد، در نگاه او این معنا را می‌خواندم که به من اعتراض داشت، پس از پایان مجلس به خانه بر گشتیم با لحنی تند به من گفت کاردبه شکم خورده امروز از خانه‌ی من جای دیگری رفتی، من از وضع سخنرانی تو این معنا را فهمیدم، تا این جایی حق رفتن جای دیگر نداری، و تا پایان عمر هم در غذای خود، و رفت و آمدت به خانه‌ی مردم دقت کن، که حلال نورانیت می‌آورد و حرام تاریکی ایجاد می‌نماید.(انصاریان، ۱۳۷۹، ۳۱۸).پس از بیان علت تحریم در این قسمت آثار هریک از آنها آورده خواهد شد.

۳-۳-۱-۱- میته

طبق آیات مذکور « میته» که ترجمه آن مردار است یکی از چیزهایی است که جزء لیست غذاهای ممنوع اسلامی قرار داده شده است . در ابتدا برای روشن شدن مطلب « میته» را تعریف کرده و سپس مضرات آن توضیح داده می شود.

« در لغت معمولاً به حیوانی گفته می شود که خودش بمیرد. و اما از نظر فقهی و شرعی هر حیوانی که با مقررات شرعی ذبح نشده باشد در مفهوم میته داخل است.»

( نقوی،بی تا، ص۴۷۶)

با نگاهی به کتب آسمانی دیگر نیز متوجه می شویم که مسأله پلید بودن و منع میته خواری مخصوص اسلام نبوده و در ادیان قبل از اسلام نیز پیروان خود را از خوردن آن نهی کرده اند. و این حکم به کرات با الفاظ متفاوت مطرح گردیده است. در یکی از موارد با این عبارت ، حکم را بیان می کند: « هیچ میته مخورید…»

اهل عقل نیز خوردن گوشت مردار را شایسته مقام انسان ندانسته ، چراکه کلیه اهل کتاب خوردن گوشت مردار را حرام دانسته و تنها گوشت حیوانی که سر آنها بریده شده است استفاده می کنند هر چند که در چگونگی سر بریدن با هم اختلاف نظر دارند. با توجه به این که اولین حرامی که معرفی شده است گوشت « مردار» است . امروزه بعضی می پرسند فلسفه حرام بودن مردار و عدم جواز استفاده از آن چیست؟ و برای چه لاشه حیوان به هدر می رود؟ در جواب می گوییم فلسفه های آشکار و آثار سوئی در تحریم مردار وجود دارد که به قدر وسع به آنها اشاره خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) ، علت حرام بودن مردار را چنین معرفی نموده اند: « وَ الْمَیْتَهُ قَدْ جَمَدَ فِیهَا الدَّمُ وَ تَرَاجَعَ إِلَى بَدَنِهَا فَلَحْمُهَا ثَقِیلٌ غَیْرُ مَرِی‏ءٍ لِأَنَّهَا یُؤْکَلُ لَحْمُهَا بِدَمِهَا »( مجلسی، ۱۴۰۳ق،ج۶۲،۱۶۲)؛ خون در مردار منجمد شده و به سوی بدن مردار برمی گردد(خارج نمی شود) پس گوشت مردار ثقیل غیر گوارا است چراکه گوشت مردار با خونش خورده می شود.

دکتر پاک نژاد در توضیح این روایت می فرماید: « توجهی خاص به کلمات علمی حضرت نمودید از این قبیل که ، مایعات خون به اعضا برمی گردد و در نتیجه خون سفت و منجمد می شود و در برابرش گوشت متورم و سنگین و ناگوار می گردد. مهمتر از ذکر کلمه « مریء» و توجه دادن به مرحله جذب غیر معمول مردار است.» ( پاک نژاد، ج۸،۱۷۵)

شخصی از امام هشتم (علیه السلام) در مورد علت حرام بودن میته سؤال کرد آن حضرت در جواب او نوشتند:«حُرِّمَتِ الْمَیْتَهُ لِمَا فِیهَا مِنْ إِفْسَادِ الْأَبْدَانِ وَ الْآفَهِ وَ لِأَنَّهُ یُورِثُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ وَ یُبْخِرُ الْفَمَ وَ یُنَتِّنُ الرِّیحَ وَ یُسِی‏ءُ الْخُلُقَ وَ یُورِثُ الْقَسْوَهَ لِلْقَلْبِ وَ قِلَّهَ الرَّأْفَهِ وَ الرَّحْمَهِ حَتَّى لَا یُؤْمَنَ أَنْ یَقْتُلَ وَلَدَهُ وَ وَالِدَهُ وَ صَاحِبَهُ »( مجلسی، ج۶۲،۱۶۵)؛ حرام شدن مردار برای آن است که درآن فساد بدنها است و نیز برای اینکه باعث ایجاد صفراء است.[خوردن «میته»] باعث عطش می شود و بدن را بد بو می نماید. [میته] باعث بد اخلاقی ، عصبانیت، قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت می شود. پدر و فرزند و دوست او از قتل [ توسط خوراندن مردار] ایمن نیستند.

در روایتی که آورده شد آثار تحریم مردار بر شخصیت ۳ قسمت شده است که در قسمت اول زیانهایی که مربوط به شخصیت جسمی افراد است و موجب فساد بدنها و ایجاد صفراء و بد بو شدن بدن است مطرح شده است و در قسمت دوم که آثار سوء خوردن مردار بر شخصیت عاطفی افراد بیان شده است باعث بد اخلاقی، عصبانیت، قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت است. و در قسمت سوم تأثیر سوء خوردن مردار بر شخصیت اجتماعی عنوان شده است که با کشتن فرزند و پدر و رفیق خود امنیت اجتماعی که مهم ترین مرلفه شخصیت اجتماعی افراد است به مخاطره می افتد. علاوه بر روایات فوق روایات دیگری نیز در این زمینه به چشم می خورد که بیشتر اشاره به آثار سوء میته خواری بر جسم را بیان می کنند و مهر تأیید بر مطالب قبل می باشد.

در روایت مفضل بن عمر از ابی عبدالله (علیه السلام) چنین آمده است :

« فأَمَّا الْمَیْتَهُ لَمْ یَنَلْ أَحَدٌ مِنْهَا إِلَّا ضَعُفَ بَدَنُهُ وَ أُوهِنَتْ قُوَّتُهُ وَ انْقَطَعَ نَسْلُهُ وَ لَا یَمُوتُ آکِلُ الْمَیْتَهِ إِلَّا فَجْأَهً »(مجلسی، ج۶۲،۱۶۳)

احدی از شما گوشت مردار نخورد مگر ، بدن را ضعیف و رنجور می کند، نیرو را می کاهد و نسلش مقطوع می شود و خورنده مردار نمی میرد مگر ناگهانی(سکته).

ممکن است این سؤال ذهن را به خود مشغول کند که چرا حضرت ادامه دادن استفاده از مردار را سبب سکته می داند؟ و به عبارتی چه ارتباطی بین خوردن مردار و سکته وجود دارد و در صورتی که مردار نیز گوشت است و جذب بدن می شود. دکتر پاک نژاد در این زمینه می فرماید : با خوردن میته بدن مسموم شده و این را همه می دانند پس بدن ضعیف گردیده و در نتیجه نیروی بدن کاسته شده .علت بیشتر سکته ها تصلب شرائن و سفتی رگهای خونی است که علل بسیاری باعث پیدایش این سفتی در در شرائین می شود و یکی از آنها مسمومیت تدریجی است که مدت ها ادامه داشته است.

با توجه به مراحلی که دکتر پاک نژاد مطرح کرده است و تطبیق آن با سخن مذکور متوجه ترتیب مراحلی که در این سخن گهربار ذکر شده و ترتیبی که دکتر پاک نژاد با دید پزشکی ارائه کرده است، می شویم به عبارت دیگر حضرت به ادامه دادن

خوردن مردار اشاره کرده ا ند و به همان ترتیب پس از آن ایجاد ضعف و در آخر وقوع سکته را آورده اند. پس از اینکه شواهد و مدارک تحریم خوردن مردار ذکر گردید با نگاهی به کتب پزشکی نیز این توضیحات را تکمیل نموده. چنانچه یکی از علل تحریم مردار از دید پزشکی این گونه مطرح می شود : پس از مرگ حیوان با توجه به ترکیبات آن (به رغم اینکه قبل از مرگ بهترین وسیله دفاع از بدن بود) به محل مناسبی برای رشد میکروبها تبدیل می شود. علاوه بر آن میکروبها و باکتری ها روده به خون و لنف وارد شده و شروع به نمو می نمایند، پس از یک ساعت خون در بدن رسوب می کند و پس از ۴-۳ ساعت بدن مردار عضلات منقبض شده و به دلیل وجود اسیدها(فسفوریک ، فورمیک، لاکتیک) بدن خشک می شود و سپس حالت قلیایی به بدن بر می گرددو خشک شدن بدن بر طرف می گردد و جسم به تصرف میکروبها در می آید. ابتدا باکتری های هواه خواه و هواه نخواه تولید فساد می نمایند، باکتری های هواه خواه مواد سفیدی را تجزیه کرده و تبدیل به عناصر شیمیایی و گازهایی چون اسیدکرینیک ، هیدروژن ، سولفور، آمونیاک و غیر می نمایدند که این ها به ذاته تولید مسمومیت می نمایند، باکتری ها هواه خواه از بیرون برروی اجساد مؤثرند و بعضی حشرات به ویژه انواع مگس ها در کار عفونت اثر مهمی دارند و در فساد آنها کمک می کند. باری به طور خلاصه گوشت فاسد سخترین و خطرناک ترین مسمومیت (یتومائین) و غیره را به انسان می دهد. این سمومات در شخص تولید عوارضی از قبیل التهاب حاده معده و روده و شکم روشی، تب زیاد، ناتوانی شدید، سرگیجه، اتساع مردمک، پایین افتادن پلک چشم می نمایند. این مفاسد ذکر شده شاید به خاطر این باشد که دستگاه گوارش نمی تواند از مردار خون سالم و سازنده بسازد.( امین شیرازی،ج۱،بی تا،۵۰)

خوردن این گوشت از مصادیق گناهان«اثم» است و پیروی از کسانی که تلاش دارند

مؤمنان گوشت میته استفاده نمایند پیروی از شیطان محسوب می شود و سبب شرک

می شود.( جعفری،۱۳۴۷ش ،۲۹۳)