تعامل اجتماعی: از متغیرهای تحقیق می باشد که به وسیله 3 سوال پرسشنامه گای(2009) سنجیده می شود ( سوال شماره53 تا 55 از پرسشنامه تحقیق).
هوادار: در این تحقیق به کلیه افرادی گفته می شود که به عنوان دوستدار یکی از تیمهای لیگ برتر بوده و به نوعی حمایت خود را از آن تیم اعلام نماید.
فصل دوم
مبانی نظری و ادبیات تحقیق
مقدمه
هدف این فصل مروری برمبانی نظری و پیشینه تحقیقات مرتبط با متغیرهای این تحقیق می باشد. در این قسمت ابتدا به زمینه های نظری تحقیق که در بستر تحقیق به آن نیاز می باشد پرداخته می شود؛ سپس مبانی نظری، تاریخچه، تعاریف ارائه شده در ادبیات تحقیق و تئوری های مربوط به متغیرهای تحقیق ارائه خواهد شد.
مبانی نظری مربوط به هویت تیمی
هویت در زبان فارسی به معنی صفت جوهری، ذات، هستی، و وجوه منسوب به شئی یا شخص به کار رفته و به چیزی اشاره می کند که به واسطۀ آن، فرد خود را از دیگران متمایز می کند. هویت شیوهای است که فرد خودش را تعریف می کند و بازمی شناسد (السون،2002). به زعم استرایکر هویت پاسخی است که فرد به سؤال «من کیستم؟» می دهد (استرایکر،1982).
فرد از طریق شناسایی خود و تمایزگذاری بین خود ودیگران به زندگی معنا ومفهوم می بخشد و جایگاه خود را در زمان و مکان تعیین می کند. از ویژگیهای اساسی هویت چند لایگی و چند سطحی بودن است که در نتیجۀآن درابعاد و جهات مختلف تعدد می یابد. این لایه ها و سطوح هویت، زندگی انسانی را از هستی درونی فردتاهستی جهانی وی دربر می گیرد. دردسته بندی کلی، می توان هویت را در دو سطح فردی و جمعی تقسیم کرد. در هویت فردی، فرد خود را بر اساس معیارهای شخصی معرفی می کند. به عبارت دیگر هویت فردی عبارت است از احساس تمایز شخصی، احساس تداوم شخصی، و احساس استقلال شخصی که در فرد به وجود می آید (گل محمدی،1380). اما هویت جمعی شناسۀ آن حوزه و قلمرویی است که فرد با ضمیر ما خودرا بدان متعلق، منتسب و مدیون بداند و در برابر آن احساس تعهد وتکلیف کند (عبداللهی،1374).
به زعم مارتین بارت هویت ملی از مجموعۀ شناخت وباور راجع به گروه ملی و مجموعۀ عواطف و احساسات و ارزیابیها در مورد گروه ملی تشکیل می شود (مارتین،1381). کیلر و همکاران، ساختار اعتقادی، میراث ملی، همگنی فرهنگی وقوم محوری را 4 بعد هویت ملی می دانند (کیلر،1999). آنتونی اسمیت هویت ملی را احساسات و ارزیابیهای ذهنی هر جمعیتی تعریف می کند که تجربیات مشترک و ویژگی های فرهنگی یکسان (مانند رسومات، زبان، و مذهب) دارند و آن را دربرگیرندۀ 5 بعد می داند: سرزمین تاریخی یا وطن؛ افسانه ها، اساطیر و یادگارهای تاریخی؛ فرهنگ عمومی مشترک؛ حقوق و وظایف قانونی مشترک برای اعضا؛ و بالاخره اقتصاد مشترک. به زعم اسمیت، افرادی که دربرخی یا همۀ این ابعاد سهیم اند هویت ملی را تشکیل می دهند (اسمیت،1991). توسلی و همکاران بر اساس نتایج تحلیل عامل پرسشنامۀ هویت ملی، 3 بعد تعلق خاطر مشترک، وفاداری مشترک، و میراث مشترک را برای این مفهوم درنظر می گیرند (توسلی،1381).
ازدیگر ویژگیهای اساسی هویت ملی این است که همانند دیگر سطوح هویت ایستا ندارد ودایم در حال تغییر و پویایی است (وود وارک،2004). همین امر باعث می شود با تغییر شرایط زمانی ومکانی و وقوع برخی حوادث مهم تاریخی، سیاسی، واجتماعی تصورات مردم درخصوص آن تغییریابد ودرنتیجه تضعیف یا تقویت گردد (ساساکی،2004).
ویلکرسون و دودر اثبات وتعیین هویت را یکی از7 کارکرد اساسی ورزش برمی شمارند (دبورا،1374). فرای و آیتزن با استناد به پژوهش های انجام شده معتقدند، ورزش درهویت ملی وانسجام اجتماعی نقش مهمی دارد (فری،1991). جامعه شناسان کارکردگرا بر نقش ورزش در تقویت هویت ملی بسیارتأکید می ورزند (کوآکلی،1998). به زعم آنان، ورزش با گرد هم آوردن مردم و وحدت بخشیدن به آنها وفاداری و هویت ملی را تعمیم می دهد و ترویج می کند (گریندورفر،1981). درمیان رشته های مختلف ورزشی، فوتبال و جام جهانی ویژگی ممتاز ومنحصر بفردی دارند. فوتبال به علت گستردگی فوق العاده، تعداد بی شمار ورزشکاران و تماشاچیان، سرمایه گذاری های کلان مالی، و پوشش وسیع رسانه ای عرصه ای بسیار فراتر از دیگر ورزش ها کسب کرده است. جام جهانی فوتبال که هر 4 سال برگزارمی شود به بزرگترین و فراگیرترین پدیده جهانی تبدیل شده است، به طوری که در هنگام برگزاری، توجه میلیاردها نفر را در سراسرجهان به خود جلب می کند (احمدی،1377). به زعم مارتین بارت، هرگاه تیم ملی فوتبال انگلیس در مقابل آلمان قرارمی گیرد، واکنش عاطفی سراسر انگلستان را به دنبال دارد و این نشاندهندۀ پیوند عمیقی است که بین فوتبال و هویت ملی وجود دارد (بارت،1381).
پژوهش لور درمورد برزیل بیانگر آن است که فوتبال و موفقیت های ورزشی این کشور باعث تقویت هویت ملی وغلبه بر تفاوت ها و اختلافات موجود شده است (لور،1983).
ورزش، نوع خاصی از محصول سرگرمی است که می تواند سطوح بالایی از وابستگی احساسی و هویت تیمی را در هواداران ایجاد کند. ون (1991) هویت تیمی را اینگونه تعریف می کند: هواداری که از نظر روانی احساس متصل شدن به یک تیم دارد (وان،1997). محققان دیگر، هویت تیمی را تعهد شخصی فرد و درگیری احساسی با یک سازمان ورزشی توصیف کرده اند که هم جنبه های روان شناختی و هم رفتاری را در می آمیزد (برانسکوب،1991؛ساتون،1997). همچنین، ون (1997) اظهار می کند هویت عبارت است از درجه ای که یک هوادار احساس می کند به طور روانشناختی به تیمی وابسته است (وان،1997). مردمی که به شدت با یک تیم همسان می شوند، با تیم احساس همبستگی می کنند و تمایل به توصیف خود در شرایط تیمی دارند (آندروود،2001). هرچه هویت در گروه قوی تر باشد، افراد بیشتری خواهان آنند که خود را در شرایط عضویتشان در گروه توصیف کنند (چن،2007) و سطوح بالای تعهد شخصی و وابستگی احساسی را با گروه به نمایش بگذارند (آندروود،2001). همچنین رفتار حمایتی و پشتیبانی از گروه نشان دهند (فیشر،1998).
از بعد رفتاری محققان بیان می کنند که هویت تیمی یکی از عوامل مهم و مؤثر در نشان دادن رفتار است. افرادی که شناخت و هویت سطح بالایی دارند، در یک تیم ورزشی تلاش می کنند تا زمان و پول بیشتری برای تیم مورد علاقه خود صرف کنند (بریور،1979؛تاجفیل،1986). رفتارهای عادی و معمولی هواداران شامل همراهی با رویدادهای ورزشی، مصرف کالاها، استفاده از رسانه های جمعی، مصرف محصولات حامی مالی و… می شود (چن،2007). از بعد نگرشی هویت تیمی به تعهد روانشناختی که فرد نسبت به تیم و گروه دارد، برمی گردد، تا آنجا که حتی ممکن ست موجب به حداقل رساندن تأثیر عملکرد تیمی در درون زمین و موفقیت اقتصادی بلندمدت شود (ساتون،1997).مبانی نظری مربوط به تعامل اجتماعی
اوکلی معتقد است که تعامل عبارت است از حساس سازی مردم و در نهایت، افزایش پذیرش و توانایی آنان برای پاسخگویی به برنامه های توسعه از طریق درگیر کردن آنان با تصمیم گیری، اجرا و ارزشیابی برنامه ها، براساس تلاش های سازمان یافته. تعامل اجتماعی ریشه در ساخت و روابط گروهی در سطوح محلّی و ملّی دارد و در نهایت، مبتنی بر فرایندی است که طی آن اطمینان و همبستگی میان مردم برقرار می شود. تعامل عنصری پویا، کمیّت ناپذیر و تا حدودی غیر قابل پیش بینی و دگرگون کننده شرایط است (محسنی و باراللهی،1382).
فرایند تعامل به عنوان فراگرد توانمند سازی بر سه ارزش بنیادی سهیم کردن مردم در قدرت، راه دادن مردم به نظارت بر سرنوشت خویش و بازگشودن فرصت های پیشرفت به روی مردم تأکید دارد. یکی از با ارزش ترین جنبه های مشارکت، از میان بردن، در حاشیه بودن و انسداد و شکوفا کردن نیروی ابتکار و خالقیت در انسان هاست. انسان ها زمانی بیشتر به خود اعتماد پیدا می کنند و بیشتر آرمان های خالق ارائه می دهند که در زمینه تصمیم گیری مشارکت کنند. به نظر آلموند و پاول فعالیت های مشارکت جویانه آن دسته از فعالیت هایی است که شهروند معمولی می کوشد از راه آنها بر سیاستگذاری اعمال نفوذ کند (آلموند و پاول، 1380).
امیل دور کیم در پاسخ به این سؤال که چه چیز سبب حفظ جامعه می شود تا دچار فروپاشی نشود، نظریه انسجام اجتماعی را ارائه کرد، دورکیم همبستگی را از نوع روابط عاطفی مثبت دانسته و از«حس همبستگی» نام می برد (دورکیم، 1369). دورکیم به نقش همبستگی اجتماعی در گسترش و تقویت ارتباطات اجتماعی اشاره می کند و معتقد است که هر جا همبستگی اجتماعی نیرومند باشد، عامل نیرومندی در نزدیک کردن افراد به هم و تشدید تماس های آنان، و افزایش فرصت های ارتباط آنها با یکدیگر خواهد شد. به عبارت دیگر، هرچه افراد جامعه همبسته تر باشند، روابط گوناگون خود را با یکدیگر یا در حالت دسته جمعی با گروه بیشتر حفظ می کنند (آبراهامز، 1369). توصیه دورکیم برای رهایی از مسئله نابهنجاری ایجاد نهاد جدیدی است که بتواند با برقراری انسجام ارگانیک، جای قدرت و نفوذ اخالقی قدیمی را بگیرد، و خواهان یکپارچگی مجدد اجتماعات انسانی در اطراف محور سازمان های صنفی است که در محل های کار شکل می گیرد. به عقیده وی، نابهنجاری ها راه را برای یک نظم اخلاقی نیرومند هموار می کند. علاوه بر اهمیت سازمان های مطروحه در ایجاد نظم اخلاقی جدید، دورکیم به کارکردهای دیگر توجه دارد. گروه های ثانوی، به ویژه سازمان های صنفی، باید نقش بسزایی در نظام سیاسی جامعه معاصر ایفا کنند. دولت در صورتی خودکامه میشود که کانون های اجتماعی ای که میان آن و فرد مداخله می کند توازن ایجاد نکنند. دورکیم برای این قبیل گروه های ثانوی نقش دوگانه در نظر می گیرد. آنها باید همچون پلی میان جامعه مدنی و دولت قرار گیرند و از فرد در برابر زیاده روی های اجتماعی دولت محافظت کنند (گیدنز،1363).
هانتینگتون معتقد است که توسعه و مشارکت نیازمند شکل گیری شخصیت و انسان نوگراست. از نظر وی انسان سنتی همیشه توقع ساکن بودن، عدم تغییر در طبیعت و جامعه را دارد، ولی انسان نوین با نگرش ها و طرز تلقی های مختلفی روبرو است. او امکان هر تغییر و دگرگونی ای را قبول دارد و خود را با آنها وفق می دهد (هانتینگتون،1370).
مبانی نظری مربوط به مسئولیت اجتماعی
هر چند که عبارت «مسئولیت اجتماعی سازمان» در قرن بیستم خلق شده، اما سازمان های مشخصی نیز در گذشته درگیر اقداماتی برای منافع کارگران، جامعه و محیط زیست بوده اند. برای مثال، در دهه 1870 متعاقب با تحریم مصرف کنندگان انگلیسی در ارتباط با شرکتی که در جریان تولیدش از کارگران برده استفاده می کرد، کمپانی هند شرقی مجبور شد رویه و پرداخت های خود را تغییر بدهد و در تولید شکر از کارگران غیر برده در بنگال استفاده کند. در دهه 1800، سازمان لیدکواکر در انگلستان شهرک هایی برای کارگرانش ساخت، مدارس و کتابخانه هایی برای خانواده هایشان ایجاد کرد (ایزو،2004).
تا پیش از دهه 1960 بحثی پیرامون مسئولیت اجتماعی مدیران و سازمان هایشان مورد تأکید نبود و از آن سال ها است که بحث، پیرامون این موضوع و اهمیت آن در سازمان ها شکل گرفته است. بنیان اولیه این بحث از زمانی آغاز شد که جوامع بر اثر پیشرفت های تکنولوژیکی و علمی با محصولات و دست ساخته هایی روبه رو شدند که به نوعی حیات زیست بشر را با خطرات جدی مواجه می کرد. در دهه آخر قرن نوزدهم و با انتقال این جوامع از اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی، سازمان ها و صنایع بزرگ شکل گرفته و روز به روز گسترده تر و پیچیده تر شدند. با رشد این سازمان ها که اثرات قابل ملاحضه ای بر جامعه و محیط می گذارند، توجه جامعه به ضرورت مسئولیت اجتماعی سازمان ها بیشتر معطوف شد (رسولی،1389).
بنابراین سرمایه گذاری مسئولانه اجتماعی، در خلال دهه 1960 تا 1970 نرخ رشد و مقبولیت عامیانه خوبی به دست آورد. در آغاز دهه 1960 فضای رقابتی در سطح بین الملل بسیاری از سازمان ها را وادار کرد برای کسب سهم بیشتری از بازار، از هیچ اقدامی فروگذار نکنند. بدین شکل در دهه 60 مسائل اخلاقی در سازمان ها به میزان بی سابقه ای افزایش یافت. در دهه 1970 نیز گروه های دوستدار زمین و صلح سبز شکل گرفتند؛ بعد از گذشت سه دهه این گروه ها و سایر سازمان های غیر دولتی در شمال آمریکا و اروپا، به ویژه در توسعه قانون گذاری و استاندارد سازی برای موضوعات اجتماعی و زیست محیطی نقش مهمی ایفا نمودند. بدین ترتیب مسئولیت اجتماعی نخستین بار در میانه دهه 1970 مفهومی جهانی یافت. با گذر زمان، از دهه 1980 به بعد بعد تمایل عمومی به تأیید مسئولیت اجتماعی گسترده تر شد (ایزو،2004).
در دهه 1990 سازمان هایی که درگیر تولید یا بازاریابی کالاها از طریق برون سپاری بین المللی بودند، شروع به پذیرش ضوابط رفتار با کارگر، متناسب عرضه کنندگان شان و مقاطعه کاران کردند. این سازمان ها به گزارش های منفی ای که آن ها را محاصره کرده بود، پاسخ دادند. گزارش های مبنی بر ساعات کار غیر انسانی، حقوق بسیار کم، شرایط کار ناامن و غیر بهداشتی، استفاده از کودکان در تولیدات پوشاک، کفش، اسباب بازی و سایر موارد علیه این سازمان ها وجود داشت. سراسر دهه 1990 و بعد از آن، دوران فوران و رشد قارچ گونه این ضوابط بود. رسوایی های مالی برخی از سازمان های بزرگ نیز باعث شد که مفهوم مسئولیت اجتماعی سازمان ها خیزشی دوباره بگیرد (امیدوار،1389).