سالیون معتقد است : که افسردگی یک فرایند مخرب است که همه انگیزه های بر قراری روابط سازنده با دیگران را قطع کرده وتنها شرایط مخرب را باقی می گذارد ( بازتاب شماره 3و4 زمستان 1361)
افسردگان بی علاقگی به زندگی را عمومیت می دهد واز تراشیدن ریش خود داری می کنند وبه آرایشگاه نمی روند ، ناخنهای خود را تمیز نمی کنند ، مسواک نمی زنند ، حمام نمی گیرند وبه سروضع خود توجهی نمی کنند وبا ادامه این وضع احساس تنفر مردم را نسبت به خود بر می انگیزند ( قراچه داغی ، 1366)
جورج کلی : افسردگی را شکست در ساختمان شخصیتی می داند که منجر به احساس شکست و گناه وخصومت وپرخاشگری در شخص می شود پرفسور آرون – تی بک در کتاب «عشق هرگز کافی نیست» می گوید : بخش عمده ای از زندگی حرفه ای من به مطالعه نقش اندیشه در اضطراب وافسردگی واختلالات ناشی از هراس گذشته است . سالهای متمادی گروه کثیری از زوجهای پریشان را درمان کرده ام .دریافتم که آنان نیز مانند سایر بیماران افسرده ومضطرب گرفتار اختلال شناختی هستند ، با آنکه شدت افسردگی بحدی نبوده که به روان درمانی بخصوص نیاز باشد اغلب آنها ناخشنود به هیجان آمده وعصبی بودند .
آنها هم مانند بیماران من بیشتر به اشکالات زندگی توجه داشتند ، نقاط قوت ومثبت را یا نمی دیدند ویا عمدا ا زدیدن آن می گریختند . ( قراچه داغی ، 1369) .
در چنین وضعی فرد غمگین است ، گریه می کند ، از خوردن غذا امتناع می‌کند ، دچار یاس وبدبینی می شود خود را گناهکار و بی ارزش تلقی می‌کند، غالبا مضطرب است ، علاقه ای به دیگران ندارد وکارهای خود را به کندی انجام می دهد .( شریعتمداری ، 1369).
این افراد معمولا برداشتی محدود ، غلط ، ناقص گمراه کننده از محیط خود دارند در نتیجه رفتار آنها باواقعیات محیطی متناسب نبوده وبه نتیجه مورد نظر منجر نمی گردد. به نظر فرستر افراد افسرده در مقابل محیط حالت انفعالی یا واکنشی داشته وفقط در مقابل دستورات یا رویدادهای ناخوشایند عکس العمل نشان می دهند ( مهریار ، 1373).
عدم موفقیت در تحصیل یا کار ، ا زدست دادن یکی از عزیزان و آگاهی از اینکه بیماری یا پیری توان ما را به تحلیل می برد ، ا زجمله موقعیتهایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند . افسردگی زمانی نابهنجار تلقی می‌شود که یا با واقعه ای که رخ داده متناسب نباشد ویا فراتر ا زحدی که برای اکثر مردم نقطه آغاز بهبود است ادامه یابد ( براهنی ودیگران ، 1370) واز دیگر خصوصیات میشود به حزن ، اندوه شدید واحساس تنهایی ونومیدی شدید اشاره داشت ، آنها احترام و ارزش به خودرا از دست داد ومرتب خود را سرزنش وتحقیر میکنند . وهر روز صبح با حالت بیقراری وخستگی از خواب برخاسته درکارهای روزانه با کمبود انرژی روبرو می شوند ( دلخوشنواز ، 1370).
طول دوره افسردگی ، عواملی چند ، چون سن بیمارو صفات اخلاقی او بستگی دارد وهر قدر حالت وسواسی ونگرانی در بیمار شدیدتر باشد افسردگی او طولانی تر خواهد بود ویکی از مشخصات عمومی افسردگیها برگشت مکرر آن به مبتلا یان میباشد . بیمار افسرده نگران خود است وهر مقدار که از این نگرانی خوشش نیاید ، باز بیش از حد نسبت به خود وشطانش فکر می کند ( پودات ، 1366).
تخمینها نشان می دهد که در حدود 3% ا زمردم در طول حیات خود دچار افسردگی می شوند وگفته می شود که درهر مقطعی در زمان تقریبا 15% دچار نوعی افسردگی هستند . افسردگی در زنان 2 تا 4 بار بیشتر ا زمردان رخ می دهد .(وهابزاده ، 1370)
1-افسردگی از دیدگاه روان پویایی :
فروید عقیده داشت که فرد مبتلا به افسردگی یک وجدان یا فراخود تنبیه کننده قوی دارد . او براساس گناه که وجدان موجب آن می شود تاکید می ورزد . پایه اغلب فرضیه های روانکاوی مربوط به افسردگی گزارش است که فروید در سال 1915 تحت عنوان عزا و مالیخولیا به رشته نگارش در آورده است . فروید مشاهده کرده بود که هر چند افسردگی غالبا توسط یک فقدان آشکار می شود با وجود این میان واکنشهای عزای عادی وواکنشهای مرضی تفاوت وجود دارد .
بنابر نظریه فروید ، افسردگی واکنشی است نسبت به فقدان که با احساس
گناه همراه است این احساس منجر به درون فکنی موضوع ا زدست رفته واحساس دشمنی نسبت به خود می شود اکثر نظام بندیهای روان پویایی ومحور تاریخچه روابط بین فردی وشخصی که او در کودکی بیشترین وابستگی را به وی داشته است ( معمولا مادر ) دور می زند .
2-افسردگی از دیدگاه رفتار گرایان
رفتار گرایان طبق سنّت ، افسردگی را با فقدان تقویتها همراه دانسته اند بنظر آنها شخصی که خود را از تقویتهای مثبت چه جسمی وچه اجتماعی محروم می بیند افسرده می شود واین امر افت فعالیت را بدنبال می آورد که خود منجر به کاهش جدیدی در میزان تقویتها می شود .
این تسلسل ها همچنان ادامه می یابد تا جائیکه بیمار افسرده خود را در یک دور باطل محصور احساس می کند .
از دیدگاه دیگر ، نظریه رفتار گرا « نتیجه پیش بینی شده » را مورد بررسی قرار می دهد یعنی اینکه فرد در چه حدی خود را قادر به هدایت امکانات تقویمی مطلوب می بیند . نظریه موسوم پیگیری مسیر با امکانات پاسخ ، افسردگی را از این طریق توجیه می کند که شخص خود را در محیط تسلط نیروهای خارجی احساس می کند ( انسانها یا نیروهای محیط زیست ) یاخیال نمی کند که خود تنها مسئول رضایتهایی است که بدست می آورد .
3- افسردگی ا زدیدگاه شناختی
بک نظریه هایی تدوین کرده که براساس آن افسردگی در سطح وسیعی بر پایه یک مثلث شناختی منفی ( متشکل از سه عامل ) استوا راست . موضوع اصلی این مثلث به دور تصوراتی سازمان می یابد که انسان : 1- از خود ، 2-‌از دنیای خارج ،3- از آینده دارد وفرد افسرده تمام وقت در حال نشخوار جنبه های منفی آن است .
این تصورات منفی از یک ردیف تحریفهای منطقی ناشی می شود که فرد را بعنوان باز دارنده ای که همیشه خواهد بافت معرفی میکند خصیصه این نوع تفکر زیاده روی در تعمیم است واین یکی از خصایصی است که آئرون بک در تفکر افراد افسرده یافته است .
4- افسردگی از دیدگاه اجتماعی