هنگامیکه می خواهیم ا زجنبه های اجتماعی وبین فردی افسردگی سخن به
میان آوریم اولین نامی که به نظرمان می رسد نام هاری سالیوان است : بنظر سالیوان شخصیت ماتااندازه زیادی به « خود بازیابی » مفهومی که او از جرج هربرت میر اقتباس کرده وابسته است .
براساس این مفهوم ، مامیل داریم خود را در آینه چشمان دیگران ببینیم وخود را در واکنشهای آنان ودر کنش های متقابلشان نسبت به ما بازیابیم ، اگر واکنشهای آنها همیشه مساعد باشد، « تصویر بازتابی » خوبی از خود خواهیم داشت .
اما برعکس ، اگر واکنشهای آنان نامساعد باشد یا پیگیر بنا شده « تصویر بازتابی » ما از خودمان منفی خواهد بود .
این مفهوم عزت نفس که بر پایه ادراک ما از ادراک دیگران استوار است حاوی این معناست که جهت گیری تمام رفتارهای ما تابعی ا ز« دیگری تعمیم یافته » است چه حاضر باشد چه غالب .
نظریه ملانی کلاین
ملانی کلاین معتقد است که افسردگی مربوط به از شرگرفتن میباشد، به عبارت دیگر کودک چیزی را که قبلا به راحتی از مادر می گرفته الان قادر نیست آنرا بگیرد ترس هم ممکن است یکی از عاملهای افسردگی باشد که به صورتهای گوناگون جلوه می کند . مانند ترس از مدرسه یک شخص یا یک موقعیت مشخص که ترس از مدرسه درکودکان افسرده مشاهده می شود احساس بی ارزشی در بعضی ا زافسرده ها وجود دارد ( پور افکاری ، 1371).
نظریه کامرون
کامرون در سال 1963 د رتوضیح ر وان کاوانه افسردگی ، آنرا از جهت سازگاری فرد مورد بررسی قرار می دهد زیرا این افسردگی مکانیزمهایی در فرد افسرده ایجاد میکند که تماس او را با محیط آسان کرد واو را از برگشت کامل باز می دارد . بعبارت دیگر بیمار احساس دردمندی وناتوانی می کند و ا‌ز نزدیکانش کمک میخواهد تا به او اطمینان دهند که آنطور که خودش فکر میکند درمانده وناتوان نیست ( اخوت ، 1362).
نظریه ادوارد بیبرنیک
او در سال 1953 نظریه اش را بیان نمود . تفاوتی که با روانکاوان دارد این است که او بیشتر به پاسخهای آگاهانه وبه روانشناسی خود اعتبار می دهد تا به تعارضات ناخود آگاه بین خود وفراخود او عامل اصلی افسردگی را مساله کاهش احترام به خود مطرح می کند ومحرومیتهای آشکار فرد وانتظاراتی را که دارد ، عامل ایجاد افسردگی می داند ( پور افکاری ، 1371)
نظریه الکساندر لوئی
الکساندر نیز افسردگی را حالت شدید غم واندوه می داند و آن را مانعی می داند که خصومتهای نهفته بعلت آنکه فرد فاقد قدرت بیان آنها نسبت به فرد از دست رفته به خود باز می گردد احساس تقصیر و گناه نیز آن را سخت تر می کند .( پور افکاری ، 1371)
انواع اضطراب
در اضطراب نیز تفاوتهای فردی وجود دارد برخی از افراد فقط در بعضی از مواقع مضطرب اند در حالیکه بعضی دیگر در اکثر اوقات در حال اضطراب هستند . این نوع مشاهدات روانشناسان را بر آن داشته است که بین دو نوع اضطراب تفاوت قائل بشوند :
1-اضطراب موقعیتی
2-اضطراب خصیصه ای
1- اضطراب موقعیتی :
حالت A یک عکس العمل هیجانی موقتی یا لحظه ای است از این رو گاهی اضطراب موقعیتی حالت A نامیده می شود که بعنوان یک وضعیت ناپایدار وزود گذر تعریف شده است که هم از نظر شدت وهم از نظر نوسان در زمانهای مختلف متفاوت است ( راس ، 1373).
2- اضطراب خصیصه ای :
اضطراب خصیصه ای گاهی صفت یا ویژگی A نامیده می شود که بعنوان خصوصیات دیر پای فرد خوانده می شود .