« بسیاری از مشکلات شخص ما در اجتماعات صنعتی امروز ، نتیجه رقابتهای ناخواسته ای است که ریشه فرهنگی دارد .
این رقابتها موجب ایجاد عصبانیت وخشم در مانسبت به رقبا می شود واین امراضطراب‌وترس‌مارا‌نسبت‌به‌خطر‌انتقام‌وحمله از جانب آنها افزایش می‌دهد .»
یکی دیگر از دیدگاههای هورنای تفاوت گزاری بین اضطراب طبیعی که عبارتست از ترس وعوامل شخص مثل مرگ وتصادف واضطراب نوروتیک یا آن چیزی که وی اضطراب اساسی می خواند . اضطراب اساسی ترس است که در اوان زندگی در کودک نسبت به دنیایی که او خطرناک تصور می کند ایجاد می شود ومنجر به بروز مکانیسم های دفاعی می گردد. یکی از وظایف درمانی درمانگراین است که به مراجع خود کمک کند که وی ماهیت این اضطراب اساسی را بهتر بشناسد وبه او یاری دهد تا روشهای مناسبتری در برخورد با آنها بیاید . یکی دیگر از مفاهیم ارائه شده توسط هورنای که میتواند مورد استفاده درمانگر قرار گیرد ، عناد اساسی است ( اساس این مفهوم ، عناد نوروتیک غالبا ریشه در احساس عناد سرکوب شده دارد که به دیگران فرافکنی می شود . ادراک ما از دنیا بعنوان مکانی خطرناک اضطراب را در ما ایجاد می کند ودر نتیجه احساس عنادوخشم در ما تقویت می شود و چرخش این روند بصورت دایره ای باطل وچرخشی تسلسلی در می آید .
گلاسر : معتقد است که رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب وناراحتی روانی است ( شفیع آبادی وناصری ، 1365).
فروید : ( 1939-1856) اضطراب را درد روانی نامیده است یعنی به همان صورت که اگر بدن دچار زخم وبیماری گردد، اولین نشانه آن بصورت تب ظاهر می شود اگر فرد از نظر روانی دچار مسئله ومشکل شود ، اولین نشانه آن بصورت اضطراب است همچنین هر گاه شخص با یک مساله وشکل روانی مواجه گردد که موجب بهم خوردن تعادل روانی وی می گردد. احساس اضطراب می کند .( آزاد ، 1372).
فروید می گوید : وقتی خطری من را تهدید می کند دچار اضطراب می شود. فروید اضطراب را بصورت مبهم تعریف کرد اما او آنرا تجربه هیجانی دردناکی دانست که توسط برانیگختگی اندامهای درونی تولید می شود .
اضطراب واقعی : ترس عادی است که علت آن تهدیدهای ناشی از خطرهای موجود در دنیای واقعی است .
در اضطراب روان رنجور تهدیدها از جانب نهاد هستند . کنار آمدن با این اضطراب بسیار دشوار تر است زیرا نهاد کاملا ناهشیار است من به چند صورت دچار این ترس می شود . گاهی اوقات اضطراب فراگیر است . در این حالت شخص مضطرب می شود . اما نمیداند چرا ، هراسها وواکنشهای وحشتزدگی جلوه های دیگر اضطراب روان رنجور هستند . اضطراب اخلاقی از تهدیدهای فرامن ناشی می شود . من این اضطراب را بصورت احساس گناه یا شرم تجربه می کند . فروید خاطر نشان کرد که شخص بسیار شریف با فرامنی نیرومند از فردی که کمتر شریف است دچار اضطراب اخلاقی بسیار
بیشتری خواهد شد ( ویلیام نلاندین ، 1920).
مکانیزمهای دفاعی : برای کنار آمدن با اضطراب که دردناک است ،من باید چند نوع واکنش دفاعی را پرورش دهد که مهمترین آنها سرکوبی است در سرکوبی من انرژی خود را بسیج می کند وافکار ناخوشایند را به نهاد می‌راند خاطره ناخوشایند ممکن است آنجا بماند ، زیرا از خود دارای انرژی است بین فکر سرکوب شده ای که می خواهد ابراز شود ونیروهای سرکوب کننده من تعارض ایجاد می شود فروید بر فرایند سرکوبی که بصورت یک نیرو گذاری باز داشتی من عمل می کند تاکید زیاد می کرد .
اولین سرکوبی نخستین وسرکوبی واقعی فرق گذاشت وسرکوبی نخستین افکار با امیال غریزی که هرگز هشیار نبوده اند در نهاد نگه داشته می شوند . در سرکوبی واقعی ، افکاری که در ابتدا هشیار بوده اند توسط سرکوبی نهاد ناهشیار رانده می شوند .
اضطراب جدایی : هنگامیکه ما از نظر روانی رشد می کنیم شیوه های قدیمی رفتار را کنارمی گذاریم ورفتارهای جدیدی را فرا می گیریم که برای فرایند رشد مناسبتر هستند . با این حال گاهی اوقات برداشتن گام بعدی تهدید کننده است .
امکان دارد فرد ترجیح دهد در همان مرحله ای که قبلا بوده بماند . در این
صورت ممکن است بگوییم که او تثبیت شده است ممکن است یک کودک در مادرش تثبیت شود وهرگز نخواهد پیوندهایش را قطع کند . فروید نوشت که احتمال دارد کودک بیشتر بخاطر ترس نه عشق تحت نفوذ وکنترل مادرش بماند . اولین ترس را اضطراب جدایی نامید .
اضطراب اختگی : افسانه ادیپ که براساس آن پسر پدرش را می کشد ودر طی آن دلبستگی به مادر خصومت روز افزون نسبت به پدر ظاهر می شود پسر بصورت ناهشیار میل دارد با مادرش ازدواج کند همراه با عقده ادیپ ، اضطراب اختگی بوجود می آید که در این حالت پسر می ترسد از اینکه پدرش او را اخته کند . (ویلیام لاندین ، 1920)
الیس : اضطراب را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی وغیر عقلانی می داند
( شفیع آبادی وناصری ، 1365).
فرید فرام ریچمن می گوید : اضطراب پیوند روانشناختی نزدیک با تنهایی دارد ، او اعتقاد دارد که حالات عاطفی که توسط تئوریسینها میزان اضطراب معرفی گردیده در تحقیق حالاتی ا زتنهایی یا ترس از تنهایی می باشد .
( مانفرواکرالپتیز ، 1369)
پرز : معتقد است که اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت موجود را رها میکند ودرباره آینده ونفشه های احتمالی که ایفاء خواهد کرد ، به تفکر می پردازد (شفیع آبادی وناصری ، 1365).
ارنست میلگارد : برای اضطراب سه معنی ذکر می کند :