1-اضطراب مقدم بر هر چیز یک حالت ترس نگرانی وناراحتی است ، ترس است که گاهی در مقابل امر مبهم بوجود می آید و زمانی موضوع معینی ندارد.
2-اضطراب درمعنی یک ترس مبهم ومحدود نیز استعمال شود و آن ترس از ناامنی است اضطراب در این معنی بیشتر جنبه اجتماعی دارد واز لحاظ منشا امری است اجتماعی که از کودکی شروع می شود ودر این زمان بچه ، والدین خود که از اومراقبت می کنند متکی است محرومیت از محیط یا غفلت والدین از این لحاظ وفقدان محبت در بچه احساس ناامنی بوجود می آورد وهمین احساس سبب ترس بچه می شود ترس از ناراحتی اضطراب اساسی را تشکیل می دهند واین ترس است که سایر افراد در آن وارد می شوند.
3-اضطراب در مورد سوم : معنی نگرانی از رفتار خودمان یا احساس تقصیر است . ما بواسطه اعمال منع شده ای که در گذشته انجام داده ایم و دیگران متوجه آنها نبوده اند احساس تقصیر می کنیم ( شریعتمداری ، 1369)
سالیوان معتقد است : هر انسان دو هدف دارد : یکی رضایت جسمانی مانند خوردن ودیگری ایمنی که عبارتست ا زاحساس خوشحالی که از ارضای توقعات وانتظارات جامعه بدست می آید . کودکان در طی فرایند اجتماعی شدن خود را در وصفی مشاهده می کنند که در آن بین نیازهایشان وامنیت اجتماعی تعارض وجود دارد . در جریان اجتماعی شدن کودک ، اولیاء نارضایی ها و بازداریها از خود نشان می دهند که سبب ایجاد احساس اضطراب حاصل از بر نیاوردن انتظارات بزرگسالان در کودک می شود . علایم این اضطراب تنش جسمانی وحذف تجربه هایی اضطراب انگیز از هشیاری است کوشش کودک برای حل واین اضطرابها در قالب فعالیتهای مختلف سبب رهایی او از آن نمی شود زیرا کاستن از اضطراب از تنش های فیزیولوژیک دیگر نمی کاهد . اگر کودک بتواند ، رضایت جسمانی واحساس ایمنی دست یابد .
به احساس تسلط وقدرت نیز خواهد رسید ودر نهایت احساس اعتماد بنفس
در او تقویت می شود . بنابراین برداشت کودک نسبت به خودش بر آیند برداشت دیگران از اوست . همچنین طرز برداشت کودک در مورد خود تعیین کننده نحوه تلقی او از دیگران است . این نکته که بیشترین بخش اضطراب درکودک از روابط بین فردی او نشئت می گیرد ، از نظر سالیوان بسیار حائز اهمیت است . در صورتیکه در جریان اجتماعی شدن کودک دچار اضطراب زیاد شود از یادگیری مثبت آگاهی وتوانایی برای رشد بینش فردی واجتماعی او بسیار کاسته می شود . سالیوان این فرایند را بی توجهی انتخابی می نامد .
زمانیکه افراد دیگر در رابطه بین فردی سخنی می گویند ویا احساس را نشان می دهند که در ما اضطراب ایجاد می کنند ارزیابی ما از دیگران صورت منفی به خود می گیرد ودر نتیجه افراد نسبت به هم احساس بیگانگی می کنند . بنابراین در درمان لازم است درمانگر به این نکته مهم توجه کند که رفتارهای نابهنجار بیمار حاصل طرد شدن او و کوشش بیهوده ای بوده است که برای بدست آوردن محبت وتوجه دیگران انجام داده است .
او می گوید یکی از منابع تنش ، اضطراب است اضطراب از تهدیدهای واقعی یا خیالی ناشی می شود شدید ترین شکل تنش که در اضطراب ظاهر می شود وحشت است . اضطراب حالتی است که باید از آن اجتناب کرد زیرا با عملکرد کار آمد توالی ارضای نیاز روابط میان فردی ناخوشایند و تفکر آشفته تداخل می کند . میزان اضطراب بطور کلی در نتیجه شدت تهدید فرق می کند . اضطراب اغلب در نتیجه ناکامی در فرایند پرستاری از مادر به کودک منتقل می شود کاهش اضطراب به احساس امنیت می انجامد .
تعاریف ونظریه های افسردگی
افسردگی این اصطلاح بسیار وسیع وتا حدودی مبهم است . برای شخص عادی حالتی مشخص با غمگینی وگرفتگی وبی حوصلگی وبرای پزشک گروه وسیعی از اختلالات خلقی بازیر شاخه های متعدد را تداعی می کند . خصوصیات اصلی ومرکزی حالات افسردگی کاهش عمیق میل به فعالیتهای لذت بخش روزمره ، مثل معاشرت تفریح ورزش ،غذا وروابط جنسی است.
این ناتوانی برای کسب لذت حالتی نافذ وپایا دارد بطور کلی شدت افسردگی بستگی به تعداد علائم ودرجه نفوذ آنها دارد . در خفیف ترین شکل ،ممکن است فقط معدودی از علائم اساسی وجود داشته باشد .
مهمترین علامت افسردگی همین ناتوانی در کسب لذت از چیزهائی است که قبلا برای شخص لذت بخش بوده است .
غذا برای شخص بی طعم ، فعالیت جنسی بدون لذت ، شغل خسته کننده ومعاشرتهای پر معنی پیشین پوچ و بی معنی می گردد. غمگینی یکی از خصوصیات افسردگی است . معهذا در تمام انواع آن جزئی از علائم بیماری نسبت بیمار ممکن است بجای غمگینی از گیجی واضطراب وعدم تمرکز فکری شکایت داشته باشد . احساس درماندگی میل به خود ملامتگری کاهش اعتماد بنفس از شایعترین علائم افسردگی است کندی روانی – حرکتی یا برعکس آن تحرک و آشفتگی ممکن است یکی از تظاهرات افسردگی باشد .
بی خوابی بخصوص بی خوابی آخر شب علامت جمعی است . بی اشتهائی وکاهش وزن نیز از علائم عمده افسردگی شمرده می شوند . تغییرات شبانه روزی خلق به صورت شدت یافتن علائم بهنگام صبح بارز است شکایتهای مبهم از سردرد ، کمر درد ، یبوست ، بدون علت آشکار گاهی با افسردگی رابطه دارد . وجود افکار انتحاری تکرار شونده نیز درمیان مهمترین علائم افسردگی بوده مستلزم توجه جبری است ( پور افکاری ، 1373)
را دو اعتماد دارد که افسردگی یک فریاد بلند ونومید انه عشق است ، در انسان کیفیات گوناگونی الگوی از دست دادن موضوع عشق را متجلی می‌سازند ( منصور ، 1364)
لیبرینک اعتقاد دارد افسردگی قبل از هر چیز پدیده ای عاطفی است که با حالت استیصال « من » همبستگی دارد اگر فردی در معرض تنشهای اجتناب ناپذیر واقع شود ویا کنترل تقویت کننده ها را از دست بدهد سرانجام در یک فعل پذیری مفرط ویا تغییر نا مطلوب وانگیزش غوطه ور می شود که آنرا حالت استیصال اکتسابی می نامند ( منصور ، 1364).
دو مشخصه اساسی افسردگی ناامیدی وغمگینی است فرد رکود وحشتناکی را در خود احساس می کند نمی تواند تصمیم بگیرد اغلب افسردگی با غمگینی اشتباه می شود در حالیکه غمگینی وقتی است که برای فرد موقیعتی به پیش می آید که موجب غمگینی او شود ولی این حالت روانی با هم شدن بنیه معنوی فرد همراه نیست اما در افسردگی کیفیت خلق در شخص تاثیر عمیق گذاشته و ادراک او را از خودش ومحیط اطرافش دگرگون می کند
( بیرجندی ، 1364).
میلر می گوید : افسردگی مانند فقر همیشه با ما است ، همه ما معنی غم وافسردگی را می دانیم چرا که گاه وبیگاه دچار رنج شده ایم .
نومیدی در عشق مرگ والدین وسانحه شکست در شغل وبسیاری از مسائل دیگر باعث اندوهگینی مردم شده است که در بیماری افسردگی نیزنقطه شروع باهمین موارد است . متخصصان بالینی از دیر باز به رابطه بین حوادث زندگی ومشکلات آن به ابتلا به بیماری افسردگی پی برده اند .
افسردگی بیماری نا امیدی ، دامنگیر قرن اخیر که افراد زیادی از انسانها را در زبانه آتش خود می گذارد افرادیکه نه خود دانستند که بیمارند ونه کسی توانست ازغم ودرد آنها آگاهی یابد .