می‌توان در موضع‌گیری کلیسای کاتولیک رم مشاهده کرد.
پروتستان‌های بنیادگرا نیز، به ویژه در ایالات متحده به اتخاذ بیاناتی ضد مدرنیسم روی آوردند.
موضع‌گیری محافظه‌کارانه‌ی دینی در برابر مدرنیسم نیز در ادبیات نمود یافت که بهترین نمونه‌های آن در اشعار تی. اس. الیوت (T. S. Eliot)و در مقاله بسیار پرنفوذ وی با عنوان”سنت و استعداد فردی”228 دیده می‌شود. الیوت از امریکا به انگلستان عازم شد و به مذهب کلیسای انگلستان گروید و از طریق انگلوکانیسم به حمایت از سنت‌گرایی دینی پرداخت.229
در فرانسه هم مذهب کاتولیک فرانسه به جانبداری از سنت و سلطنت پرداخت. “لیبرال‌های فرانسه در نیمه‌ی دوم قرن ?? بر سلطنت‌طلب‌ها غالب شدند و قوانینی در ضدیت با روحانیان وضع کردند”.230
کاتولیک‌ها ادعا داشتند که دلیل این ضدیت با روحانیت نفوذ لژهای فراماسونی بود. فراماسون‌ها جایگزینی را برای سنت‌گرایی کاتولیک به دست دادند که مبتنی بر علوم غریبه‌ی عهد باستان بود.
آن‌ها در جامعه‌ی فرانسه غالباً به جذب آزاداندیشان و ضدروحانیان و نیز علاقه‌مندان به حدس‌ها و پیش‌بینی‌های علوم غریبه پرداختند.
همچنین “فرانسه در قرن ?? در عرصه هنر نوعی شیفتگی به هنر شرق را از خود نشان داد. آثار شماری از نقاشان فرانسوی که به طرح مضامین شرقی پرداختند، گواه صادقی بر این امر است. در این بین آثار نقاشانی چون ژان‌لیون ژورن،231 الکساندر – گالبریل دکام،232 ژان دمنیک اَنگره،233 چارلز بارگِه،234 لئون بونَت235 تنها نمونه اندکی از آن‌ها است”.236
جاذبه مشرق زمین را پیش از این، در شیفتگی محافل اروپای قرن هجدهم نسبت به چین و مصر می‌توان دید. تا آن‌جا که به منابع تعالیم سنتی مربوط است، باید سرزمین مصر را یک جزء مکمل مشرق زمین و آشیانه‌ی یکی از برجسته‌ترین تمدن‌های سنتی تلقی کرد.
“معرفتی ظاهراً باطنی که از مصر، چین و دیگر منابع شرقی نشأت گرفته بود، موضوع بحث محافل نهانگرا به ویژه در فرانسه قرار گرفت و گرایشات به آیین‌هایی چون “آیین‌های مصری کاگلیوسترو”237 در درون تشکیلات فراماسونری به اجرا درآمد. در این زمان، “مصرشناسی”238 و به طور کلی “شرق‌شناسی”239 با جستجو برای نوعی معرفت که ظاهراً پیش از این در روند کلی تفکر اروپا از دست رفته بود، ارتباط وثیقی یافت”.240
در میان همه کشورهای اروپایی، تعالیم شرقی بیشترین تأثیر را شاید در آلمان بر جای نهاد و این امر تا حدی به این دلیل بود که محتوای تعقلی جنبش رمانتیک در این سرزمین، بیشتر از هر جای دیگر بود.
برای مثال ترجمه شاه‌کارهایی از اشعار عارفان مسلمان همچون (گلشن راز) به زبان آلمانی و به قلم‌ هامر پورگشتال(Hammer purgstall)، تأثیر عمیقی بر روی شاعران برجسته آلمانی داشت و علاقه و اشتیاق شدیدی به شعر و حکمت شرقی در دایره‌ای وسیع ایجاد کرد.
برجسته‌ترین شخصیت این دوران در آلمان که در سطوح هنری و تعقلی، به طور جدی از سنت‌های شرقی و به خصوص اسلام، متأثر بود گوته241 است. “او با قرآن و اشعار اسلامی به ویژه اشعار حافظ بسیار مأنوس بود”.242
در انگلستان، جستجو برای مشرق زمین و بازیابی امر قدسی، در گونه‌های مختلف سنت‌های اولیه و”احیای مکتب افلاطونی از طریق ترجمه‌های گسترده‌ی فلوید سیدنهام243 و مخصوصاً از طریق ترجمه‌های محقق و فیلسوف برجسته افلاطونی توماس تیلور244 به وجود آمده بود”.245
توماس تیلور عامل اصلی در احیای مکتب افلاطونی بود و در قابل دسترس ساختن نوشته‌های افلاطون، نوافلاطونیان و ارسطو به زبان انگلیسی نقش بسزایی داشت. او فقط یک یونان‌شناس نبود، بلکه به لحاظ فلسفی به مکتب افلاطونی تعلق داشت و معرفت را وسیله ی اصلی دست‌یابی به امر قدسی می‌دانست. انتشار مجموعه کامل آثار افلاطون به دست وی در سال 1804 همراه با انتشار بسیاری از متون اصلی مکتب نوافلاطونی، نقش مهمی داشت به این لحاظ که یک ما بعدالطبیعه‌ی سنتی؛ یعنی یکی از کامل‌ترین مابعدالطبیعه‌ها در غرب را در دسترس کسانی قرار داد که در پی بدیلی برای فلسفه‌ها و علوم دین‌زدایانه آن زمان بودند.246
روند ترجمه و واردکردن آموزه‌های شرقی به فرهنگ و زبان انگلیسی، بسیاری از افراد را به سوی آثار تیلور کشاند و آنان را شیفته‌ی تعالیم شرقی کرد.
تیلور همچنین بر شخصیت‌های رمانتیک چون کارلایل247 و کولریج248 تأثیر فراوانی داشته است، ولی مهم‌ترین شخصیت متأثر از وی ویلیام بلیک؛ 249 شاعر و نقاش انگلیسی بود، کسی که در خط مقدم جنبشی قرار داشت که درصدد برتری بخشیدن به امر قدسی در مقابل همه‌ی گرایش‌های مسلط آن روزگار بود او در مقابل برداشت‌های استدلال‌گرایانه و ماشین‌ انگارانه‌ی بیکن، نیوتن و لاک درباره‌ی انسان و جهان که شدیداً مورد مخالفت بلیک بود درصدد بازگشت به دیدگاهی کل گرایانه‌تر درباره‌ی انسان و طبیعت بود.250
در آمریکا نیز در حال و هوایی ضدسنتی تأثیر شرق را باید در میان آن دسته از شاعران و فیلسوفانی دید که به شدت در طلب بصیرتی قدسی نسبت به زندگی بودند.
شخصیت‌هایی نظیر والت ویتمَن، رالف والدو امرسون، و به طور کلی “تعالی‌گرایان نیوانگلند”251″مخصوصاً در آثار امرسون است که دلبستگی به شرق را به واضح‌ترین صورت می‌توان دید فیلسوف و شاعری که برای او آسیا “سرزمین عجایب ادبیات فلسفه” بود”.252
شیفتگی به شرق و علوم غریبه و باستانی همچنین باعث جذب عده‌ای به انجمن تئوسوفی253 گردید که در سال 1876 و در شهر نیویورک
توسط مادام بلاواتسکی، کلنل هنری اس. الکات254 و جاج255 پایه‌ریزی شده بود.
انجمن تئوسوفی نیز به انتشار شماری از ترجمه‌هایی از سنت‌های دینی غیرغربی، از جمله فرانسوی گیتا در سال 1890 و آثار دیگری درباره مذاهب بودایی و هندو، پرداخت.
الکات و انجمن تئوسوفی، دانشکده‌ی آناندا و چند مدرسه‌ی بودایی دیگر را در سری‌لانکا پایه‌گذاری کردند در بستر این جو فرهنگی، شکل باطنی سنت‌گرایان در آثار دو نویسنده‌ی دانشمند یعنی رنه‌گنون256 و آناندا کوماراسوامی257 پایه‌ریزی شد.
?-?-?-?- پایه‌گزاران سنت‌گرایی
3-?-?-?-1- رنه‌گنون
شخصیت برجسته‌ای که بیش از هر کس دیگر در ارائه تام و تمام آموزه‌های سنتی مشرق زمین به غرب متجدد نقش داشت. “او رسالتی تعقلی را با ماهیتی فوق فردی به انجام رسانید”.258 او در سال 1906 تحت تعلیم ژرارد انکاس(Gerard Encausse) معروف به پاپوس259 که یکی از بنیان‌گذاران مشترک انجمن تئوسوفی در فرانسه بود، قرار گرفت. گنون با اندیشه‌های مهم درباره متافیزیک و وحدت باطنی سنت‌های دینی، از طریق تئوسوفی آشنا شد. اوهمچنین در سایر گروه‌های علاقه‌مند به علوم غریبه و نیز به گروه فراماسونری وارد شد و همواره در سراسر زندگی خود به قلم‌زنی درباره موضوعات فراماسونری و نمادگرایی ادامه داد.
او در 1912 تحت تأثیر روشن‌فکران برجسته کاتولیک قرارگرفت؛ تفکر او به نحو اساسی از گرایش به علوم خفیه به سمت علاقه و توجه به سنت‌های حکمی در چهارچوب ادیان بزرگ تغییر مسیر داد. “در 1930 نقد مخالفت‌آمیز کلیسای کاتولیک از کتابش، سلطان عالم260 منجر به نقل مکانش به قاهره گشت. در قاهره به اسلام گروید و به طریقت صوفیه شاذلیه تشرف یافت و به نام عبدالواحد یحیی خوانده شد”.261
در واقع کار گنون به مثابه‌ی تلاشی است در راستای ارائه بیان و کار بستی تازه از اصول لازمانی که همه‌ی تعالیم سنتی را شکل می‌بخشد.
“او در نوشته‌هایش سرزمین پهناوری را در می‌نوردد ودانته، سنت چینی، مسیحیت، تصوف، فرهنگ عام و اساطیر سراسر عالم، سنت‌های سری آیین گنوسی، کیمیاگری، قباله و غیره و همواره با این نیت که اصول بنیادین آن‌ها را بکاود و نشان دهد که آن‌ها همه تجلیات صوری آن یگانه سنت نخستین و ازلی‌اند”.262
گنون اصول و تعالیم را از زمان‌ها و مکان‌های گوناگون گرد هم می‌آورد، ولی بر این نکته تأکید می‌ورزد که “این کار نوعی جمع معنوی263 است که عناصر به لحاظ صوری متباعد را در یگانگی اصیل و مبدأشان می‌نگرد و نه نوعی جمع صوری264 که صورت‌های ناهمخوان را به زور در وحدتی ساختگی بگنجاند.”265 این تمایز نه تنها در آثار گنون بلکه به طور کلی در مکتب سنت‌گرایی، تمایزی مهم و اساسی است.
“مأموریت گنون دوجنبه داشت؛ یکی آشکارساختن ریشه‌های مابعدالطبیعی و بحران دنیای متجدد و دیگری تبیین اندیشه‌هایی که درپس تعالیم اصیل و باطن هم‌چنان زنده در شرق قرار دارند”.266 او به حکمت خالده‌ای که درباره‌ی آن می‌نوشت دسترسی داشته است و آن حکمت را این‌گونه معرفی می‌کند. “حکمتی غیرشخصی دارای منشایی الهی، انتقال یافته توسط وحی، آزاد از هر تعلق و بی‌هیچ تعصب و دلبستگی”.267
از نظر سنت‌گرایان، گنون مفسر خدا خواسته‌ی عصر است. نقش او این بود که اصول نخستین را به دنیای غفلت‌زده یادآور شود و سنت از دست رفته را احیاء کند.
3-?-?-?-2- آناندا کوماراسوامی
کار گنون را در احیای منظر سنتی، دیگر مابعدالطبیعه‌دان برخوردار از فراست؛ آناندا. کی. کوماراسوامی (1877-1974) که از پدر سیلانی و مادری انگلیسی متولد شد تکمیل کرد.
او که به عنوان بخشی از کار رساله دکتری‌اش اجرای مساحتی را برای نقشه‌برداری علمی و معدن‌شناسی سیلان به عهده گرفته بود در حین تحقیقات عمیقاً تحت تأثیر صور هندی قرار گرفت و هنگامی که شاهد تخریب سریع تپه‌های سیلان و تمدن سنتی‌آباء و اجدادی‌اش گشت مجذوب سنت شد. در نتیجه بیش از پیش از تأثیرات مخرب استعمار بریتانیا دل‌آزرده شد. “او بین سال‌های 1906 و 1917 مسافرت‌های مکرری به هند و سیلان کرد و در 1906 انجمن اصلاح اجتماعی سیلان268 را تأسیس کرد. انجمنی که هدف اصلی آن رونق‌دادن به فرهنگ هندی بود”.269
به این ترتیب اندیشه‌ی او از دل‌مشغولی‌ها و ارزش‌های اجتماعی (ضدصنعت‌مداران) بزرگ انگلیسی از بلیک گرفته تا موریس تأثیر پذیرفت.
او از طریق کار حرفه‌ای، نوشته‌ها، سخنرانی‌ها، معاشرت‌ها و مصاحبت‌های شخصی‌اش اثری نازدودنی بر کارهای بسیاری از نگارخانه‌ها و موزه‌های آمریکا بر جای گذاشت و طیف وسیعی از متصدیان، مورخان هنر، شرق‌شناسان و منتقدان را تحت تأثیر قرار داد. “دستاوردهای کوماراسوامی را در مقام مورخ هنر به لحاظ کار اصلی که برعهده گرفت بهتر می‌توان فهمید:
1- اعاده حیثیتِ هنر آسیایی در نظر اروپاییان و همچنین آسیاییان.
2- کار سترگ و حجیم‌ دانش‌پژوهی که در سمت متصدی بخش هند موزه ی هنرها بوستن پی گرفت.
3- درک نافذ و شرح و بیان آرای سنتی درباره‌ی هند و ارتباط آن آراء با فلسفه، دین و مابعدالطبیعه”.270
در اواخر سال 1920 زندگی و کار کوماراسوامی تحت تأثیر گنون تا حدی تغییر مسیر داد به طوری که علاقه کومارسوامی به مسائل معنوی و مابعدالطبیعه بیشتر شد.
او در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد:”تعلیم‌گرفتن من از فلسفه جاودان در وهله نخست شرقی، در وهله دوم قرون وسطایی و در وهله سوم کلاسیک است”.271
وی درباره مابعدالطبیعه و جهان‌شناسی، کتاب‌ها و
مقالات بسیاری منتشر کرده که در آن‌ها از منابع هندی و اسلامی و همچنین افلاطون و افلوطین، بلیک و دیگر نمایندگان سنت ذوقی جهان غرب اقتباس کرده است.
“همچنین او همانند گنون، بر وحدت آن حقیقتی که در دل همه سنت‌ها جای گرفته تأکید می‌ورزید؛ وحدتی که مقاله معروف خویش را با عنوان: “راه‌هایی که به یک قله می‌رسند را به آن اختصاص داده است”.272
افزون بر این، کوماراسوامی پیروان بسیاری را به سوی خود جذب کرد که بعدها هریک از آن‌ها از نویسندگان و مدافعان بانفوذ سنت‌گرایی شدند، از بین آن‌ها به فریتهوف شوان(Frithjof Schuon)، تیتوس بورکهارت(Titus Burckhardt)، مارکوپالیس(Marco Pallis)، مارتین لینگز (Martin Lings)و سیدحسین نصر می‌توان اشاره کرد.
?-?-?-?-2- فریتهوف شوان
وظیفه تکمیل و روند احیاء و شرح و بیان تعالیم سنتی در دنیای معاصر، پس از گنون و کوماراسوامی بر عهده شوان گذاشته شد. کسی که آثار وی مجموعه مکتوبات سنت‌گرایانه‌ی دوران معاصر را به اوج خود رساند. “اگر