کاسه فضا ترکیبی کاملاً تازه است.
ستون های مهتابی ما را ، پیچک اندیشه فرو بلعیده است.
(همان،ای همه سیماها ،۲۱۵)
پیچک اندیشه ترکیب اضافی نویی است.
۳-۵-۳- حسامیزی در آوار آفتاب
علف ها ریزش رؤیا را در چشمانم شنیدند.
(سپهری ، آوار آفتاب ،طنین ، ۱۴۰)
معمولاً چشم کارکردش در حوزه بینایی است نه شنوایی ؛ لذا بهتر بود که شاعر از فعل متعارف «دیدند» بجای «شنیدند» سود می جست امّا از آن جا که شاعر در پی خیال انگیز کردن کلام خویش و بردن خواننده به فضاها و افق های دور از ذهن و اندیشه است ، شنیدن را از جمله کارکردهای چشم بشمار آورده است.
من هوای خود را می نوشم.
(همان ،شاسوسا ، ۱۴۴)
هوا استشمام کردنی و استنشاق کردنی است نه نوشیدنی ، شاعر با نوشیدنی دانستن هوا کلامش را هنجار گریز کرده است.
روزن رؤیا بخار نور را نوشید.
(سپهری، آوار آفتاب ، گل آیینه ،۱۵۴)
شاعر می توانست بجای فعل «نوشید» از فعل متعارف «بلعید» استفاده کند که به لحاظ معنایی و نوع کارکردی که روزن در تقابل با نور پیدا می کند ، کاملاً طبیعی بنظر می رسد ولی شاعر ترجیح داده کارکرد نوشیدن را به روزن نسبت دهد تا کلامش هنجارگریز گردد.
من شکفتن ها را می شنوم
(سپهری، آوار آفتاب ، فراتر ،۱۷۰)
شکفتن امری است که قابل مشاهده است نه قابل استماع و شاعر با شنیدنی دانستن شکفتن گل ها و شکوفه درختان کلامش را هنجار گریز کرده است.
چشمانش بیکرانی برکه را نوشید.
(سپهری، آوار آفتاب ، کو قطره وهم ،۱۷۷)
کارکرد چشم دیدن است نه نوشیدن.نوشیدن کارکرد لب و دهان است. شاعر با نسبت دادن کارکرد دهان به چشم ، کلامش را هنجارگریز کرده است.
نزدیک تو می آیم ، بویِ بیابان می شنوم.
(سپهری ، آوار آفتاب ، گردش سایه ها ،۱۹۶)
بو استشمام کردنی است نه شنیدنی ، این نطق و سخن و آواز است که شنیدنی است. سهراب با آمیختن حسّ بویایی با شنوایی کلامش را هنجارگریز کرده است.
۳-۵-۴- تصاویر و معانی تازه
در مه تصویرها ، قبرها نفس می کشند.
(همان ، شاسوسا ، ۱۴۸)
نفس کشیدن قبر تصویر تازه ای است که در سرتاسر شعر پارسی کلاسیک دیده نشده و حتّی در شعر نو هم از چنین تصویری خبری نیست. این که قبر موجود زنده شود و نفس بکشد تصویری کاملاً غریب و البته دور از ذن و اندیشه مخاطبست.
و من می رفتم ، می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم.
(همان ، همراه ، ۱۵۷)
معمولاً در چاه یا گودال فرو می افتند امّا از آنجا که شاعر انسان را نسخه جامع عالم کبیر می داند ، عمق و ژرفای او را هم بی حد بشمار آورده و در حقیقت محور این تصویر تازه دست یابی سهراب به معرفت انفس بر پایه معرفت آفاق است.
۳-۵-۵- سایر هنجارگریزی ها در آوار آفتاب
گورستان به زندگی ام تابید.
(همان ، شاسوسا ، ۱۴۷)
شاعر تابیدن را که کارکرد خورشید است به گورستان نسبت داده و با انتساب این کارکرد به گورستان کلامش را هنجارگریز کرده است.واژگان متعارفی که می توانستند جایگزین فعل «تابید» شوند عبارت اند از : «گذر کرد» ، «سرزد».
کبوتری در بارش آفتاب به رؤیا بود.
(همان :۱۷۷)
بارش مخصوص باران و برف است نه آفتاب ؛ شاعر می توانست بجای بارش از واژه هایی چون نور ، اشعه ، تلألو ، تابش استفاده کند تا کلامش هنجارگون و متعارف باشد.
آتش را بشوییم ، نی زار همهمه را خاکستر کنیم.
(سپهری ، آوار آفتاب ، سایبان آرامش ما ماییم ،۱۸۰)
سهراب می توانست بجای فعل «بشوییم» از افعال متعارفی چون «فرونشانیم» ، «خاموش کنیم» و «سرد کنیم» استفاده کند تا کلامش هنجارگون باشد ولی با آوردن این فعل ترجیح داده که کلامش هنجارگریز گردد.
ترا یافتم ، درها را گشودم ، شاخه ها را خواندم.
(سپهری ، آوار آفتاب ، موج نوازش ،۱۸۰)