اگرچه استرس یک تجربه فردی است وفشارزاها غالبا خاص ومنحصر به فردمی باشند اما تنوعی ازتقاضاها وجود دارد که برای گروههایی ازافراد به عنوان استرس زا عمل می کند. این تقاضاها به چهارطبقه اصلی تقسیم می شوند:
1-تقاضاهای وظیفه
تقاضاهای وظیفه که یک فرد درمحیط کار با آن روبرومی شود با فعالیت های خاصی ازشغل درارتباط می باشد. بعضی ازاین مشاغل منجربه استرس بالایی شده درصورتی که دیگرمشاغل، حداقل استرس را به وجود می آورند.
بنابراین ماهیت کارفرد، عامل مهمی درمیزان استرس که مواجهه با شغل بوجود می آید خواهد بود.
شغل های کم فشار، تقاضای پائین را برای افراد ایجاد می کنند وبه آنها درجه بالایی ازآزادی عمل درتصمیم گیری می دهند.
شغل های پرفشار فشارهای سنگینی را به دارندگان شغل وارد می کنند وراه گریز کمی را درتصمیم گیری به جای می گذارند. این شغل ها نیازمند کاردرساعات طولانی، نیازمند پیروی ازدستورالعمل های غیرانعطاف بوده وآزادی کمی برای استراحت یا ترک کار برای افراد وجود دارد کارکنان خط مونتاژ، متصدیان تلفن نمونه های خوبی ازافرادی هستند که شغل های آنها پرفشارمی باشد.
تقاضای وظیفه درغالب چهار زیرگروه می تواند مورد بحث وبررسی قرارگیرد اکنون درذیل این زیرگروهها را مورد بررسی قرارمی دهیم:
الف: عدم اطمینان وفقدان کنترل
عدم اطمینان وفقدان کنترل دوتا ازتقاضاهای فشارزای مهمی هستند که افراد درکاربا آن روبرومی باشند. عدم اطمینان ممکن است بخاطرفقدان قابلیت پیش بینی وظایف وفعالیت روزانه شخصی یا بواسطه عدم اطمینان وعدم امنیت شغلی دردوره های اقتصادی سخت باشد. فقدان کنترل یکی دیگر ازمنابع مهم ایجاد کننده فشارهای عصبی وروانی می باشد. فقدان کنترل ممکن است به واسطه عدم مهارت دربرنامه ریزی وزمان بندی جهت وظایف وفعالیت ها، انتخاب ابزارها یا روش هایی برای به انجام رساندن کار، اخذ تصمیماتی که نتایج کار را تحت تاثیرقرارمی دهد یا انجام مستقل عمل درجهت تأثیرگذاری روی نتایج کارباشد. دریک مطالعه ای که دراین خصوص صورت گرفته نشان داده شده که بیماری های قلبی برای کارکنان مرد درحرفه‌هایی بیشترمرسوم است که درآن استقلال کمتر وفشارهای کاری بیشتری وجود دارد. (نلسون وکوئیک، 1994، ص 205).
ب: سنگینی وسبکی کار:
همانگونه که سنگینی کارایجاد استرس می نماید، سبکی کارنیز می تواند منجربه ایجاد فشارهای عصبی روانی گردد.
این مطلب را می توان دریک جمله خلاصه نمود، سخت ترین کاردردنیا آن است که هیچ کاری انجام ندهیم.(دعایی، 1374، ص 270).
ج: عدم امنیت شغلی
تأثیراین عامل، بخصوص درشرایط نامطلوب اقتصادی بسیارزیاد است. ترس ازتنزل مقام یا کنارگذاشته شدن درافرادی که می دانند به مدارج بالا وبالاترین پیشرفت درکارخود رسیده اند، بسیار شدیدتر است.
عدم اطمینان یا عدم امنیت شغلی ممکن است درمیان کارکنان مسن تر بیشترباشد زیرا آنها احساس می کنند که دیگرآنها نیرو وتوان جوانی را درجهت فعالیت زیاد ندارند وبه زودی جوانترها جای آنها را خواهند گرفت. لذا دچارفشارهای روانی شدیدتری می گردند.(کوپر، 1373، صفحات 37-36).
د: ارزیابی عملکرد
فعالیت ارزیابی عملکرد شغل یک فرد غالبا برای هردو، سرپرست و کارکنان اگرچه به صورت غیریکسان، تولید استرس می نمایند. مطالعات نشان می دهد که کارکنان عکس العمل مثبتی به انتقادات مراجع به شغلشان نشان نمی دهند. کارکنان غالبا ضعف ها وکم کاری‌های خودرا به دیگران نسبت می دهند یا بعضی ازدلایل را برای کم کاری های خود ارائه می دهند. پیش بینی این که بعضی ازکارکنان رفتارهای منفی راجع به ارزیابی عملکرد ازخود بروزمی دهند عاملی است که کمک می کند تا ارزیابی کننده یعنی سرپرست نیزدچار استرس شود لذا درزمان ارزیابی عملکرد هردو، سرپرستان وکارکنان دچارفشارعصبی روانی می گردند. (کوئیک و کوئیک، 1983، ص 26).
2- تقاضاهای مربوط به نقش
دومین طبقه اصلی ایجاد کننده استرس درسازمان وابسته به نقش‌هایی است که یک فرد درسازمان ایفا می کند. یک نقش به سادگی بخشی ازانتظاراتی است که دیگران ازیک شخص درشغلش دارند. اغلب انتظارات دیگران برای فرد، نامشخص درتعارض ویا همچنین زمانی که فرد بایستی به آن عمل اختصاص می دهد بسیارزیاد می باشد لذا فرد دچاراسترس می گردد. (آرنولد وفلدمن، 1986، ص 461 ).
بیشترمطالعاتی که درادبیات فشارهای عصبی وروانی راجع به نقش انجام گرفته است پیرامون تضاد وابهام نقش می باشد.
تضاد نقش برای یک فرد زمانی رخ می دهد که وی ارتباطات محیط کارش را انتظارات نامعین ومتضادی راجع به این که چگونه رفتاربنماید روبروباشد.
به عبارت دیگر، تضاد نقش ناشی ازانتظارات ناسازگارونامناسبی است که ازیک شخص توسط دیگران می رود.
ابهام نقش: برای این که افراد به خوبی وظایفشان را درسازمان انجام بدهند آنها نیازدارند که اهداف شغلی خود را بدانند وازآنچه که بایستی انجام دهند آگاه بوده وازحدود ومسئولیت های شغلی خود مطلع باشند. هنگامی که راجع به تعاریف یا انتظارات شغل عدم اطمینان یا ابهام وجود دارد، افراد دچار ابهام نقش می شوند. (آرنولد وفلدمن، 1986، ص 462).