سلیه متوجه شد که درتمامی آنها واکنش های غیراختصاصی نیزیافت می شود وی کل این واکنش ها را استرس نامید. سلیه درسال 1982 چشم از جهان فروبست. او بیش ازچهل سال درباره پاسخ فیزیولوژیکی بدن به فشارهای روانی، تحقیقات ومفاهیم کلیدی بسیاری برای فشار روانی تدوین کرد که این مفاهیم پایه واساس بسیاری ازپژوهشهای بعدی را تشکیل می دهد.
یکی ازمهم ترین کمک های اوبه درک وشناخت فشارروانی تأکید او برروی این نکته است که بعضی ازفشارهای روانی برای انسان لازم می باشد وی فشارروانی شدید را خطرناک وفشارروانی متوسط را ملال آورمی دانست ومعتقد بود که عدم وجود فشارروانی به منزله مرگ است.
جدیدترین نظریه ای که درباره مطالعه استرس مطرح است، نظریه منفی استرس نامیده می شود. برای اولین بار(وست من وادن) درسال 1991 شواهدی را راجع به این نظریه کشف نمودند آنها دراین روش با استفاده ازتصویر چهره اشخاص به مطالعه استرس پرداختند. دراین روش معمولا تصاویری ازچهره واشکال دیگر وهمچنین داستان‌ها وسناریوهایی تهیه می شود که نشان دهنده موقعیت اشخاص درمقابل رویدادهای فشارزا باشد. سپس این تصاویر وسناریوها را به افراد یک جامعه آماری داده ونظرات آنان را راجع به استرس، رضایت شغلی ومانند اینها جویا می شوند. وست من وادن درمطالعه خود رابطه معنی داری را بین سطوح عملکرد وسطوح استرس یافته اند. برخلاف یافته‌های آنها مطالعه پرووهمکاران درسال 1993 این رابطه را تأکید نکرد.
فرناندزوپرو (1995) این روش را برای دودسته ازافراد یعنی دانشجویان ومدیران واقعی بکاربردند ونتایج نشان داد که بین فشارهای روانی با تعهد، خستگی مفرط شغلی واثربخشی رابطه ای معنی داروجود دارد.
ب: استرس و نگرش های مربوط به آن:
به طوری کلی چهارنگرش مختلف راجع به تعریف استرس وجود دارد. این چهارنگرش یک دیدگاه نسبتا کامل راجع به این که واقعا استرس چیست به فرد می دهند. این نگرش ها عبارتند از:
1- نگرش طبی یا تعادل حیاتی
والتربی کانون اولین باراسترس را کشف کرد وآن را پاسخ اضطراری نامید. کانون معتقد بود که بدن با مکانیسم های دفاعی طبیعی به گونه ای طراحی شده است تا آن را درحالت تعادل نگه دارد. اومخصوصا نقش سیستم عصبی سمپاتیک را درتحریک نمودن یک شخص تحت شرایط فشارآور با اهمیت دانست.
2- نگرش ارزیابی شناختی
براساس این نگرش افراد دارای ارزیابی های متفاوتی ازوقایع هستند. آنچه برای یک شخص فشارآوراست ممکن است برای دیگری نباشد. ادراک وارزیابی شناختی فرایندهای مهمی هستند که درتعیین فشارآور بودن وقایع واشخاص نقش دارند وموقعیت سازمانی شخصی می تواند چنین ادراکی را شکل بدهد.
3-نگرش تناسب فرد-محیط
مطالعه روبرت کان با جنبه روان شناسی اجتماعی استرس بود. وی نگرشی را ارائه داد که براساس آن تناسب فرد درمحیط مورد توجه قرارگرفته است، یک تناسب بین فرد ومحیط خوب هنگامی رخ می دهد که مهارت هاوقابلیت های یک شخص به روشنی تعریف شده باشد. این امرمنجربه فقدان استرس برای فرد می شود. استرس هنگامی رخ می دهد که انتظارات نقش با یکدیگر درتعارض بوده ویا مهارت ها وقابلیت های یک شخص قادرنباشد که شخص را به پاسخگویی تقاضاهای نقش اجتماعی برساند.
4-نگرش تحلیل روانی (روان کاری)
هاری لوینسون استرس را براساس نظریه روانکاوی فروید تعریف کرده است. لوینسون براین باوراست که دوعنصر ازواکنش های شخصیتی منجر به بروزاسترس می شود. عنصراول خودآرمانی است. یعنی نگرش فرد نسبت به خود، آنگونه که باید باشد. عنصردوم خود انگاره (خود پنداره ) است، یعنی اینکه شخص خود را درهردوصورت مثبت ومنفی چگونه می بیند.
استرس دراین نگرش ازفاصله بین خودآرمانی و خود واقعی ناشی می شود هرچه فاصله بیشترباشد منجربه این می گردد که شخص استرس بیشتری را تجربه کند. به طورکلی تئوری روانکاوی به ما کمک می کند تا نقش غیر ارادی شخصیتی را به عنوان عوامل درونی بوجود آورنده استرس درفرد، درک نماییم.
ج: ماهیت فشارهای عصبی روانی
فشارهای عصبی اساسا به خودی خود بد نیستند، اگرچه نوعا دریک محتوای منفی مورد بحث قرارمی گیرند، اما ممکن است دارای ارزش مثبت نیزباشند هنگامی که مدیران، پروژه های بزرگی را جهت اجرا تحت فشارهای زمانی به عهده می گیرند، آنها استرس منفی را تجربه می نمایند.
ازسوی دیگرارتقاء کارکنان به مشاغل بالاتری برای آنها ایجاد استرس مثبت می نماید، زیرا شغل های بالاتر علاوه براینکه دارای مزیت های مادی بیشتری هستند، اصولا موقعیت های جدید ونامشخص برای افراد ایجاد استرس مثبت می کند.
اگرچه هردوحالت مثبت ومنفی استرس زیان هایی را به همراه دارد اما استرس مثبت زیان کمتری را به بدن وارد می آورد زیرا فرد تلاش می نماید تا خود را به صورت موفقیت آمیزتری با تغییرهماهنگ نماید. موضوع دیگری که دررابطه با استرس وجود دارد ماهیت روانی یا جسمانی بودن آن است. هنگامی که ازافراد خواسته می شود تا تجربه خویش را نسبت به فشارهای عصبی توصیف نمایند بیشترآنها برماهیت هیجانی واحساسی آنها تأکید می ورزند.
با توجه به اینکه درباره فشارعصبی نظرهای موافق ومخالفی وجود دارد وگروهی آن را دلپسند وگروهی دیگرزیانباربه شمارمی آورند باید دانست که وجود میزان مناسبی ازفشار درسازمانها می تواند مهم وضروری تلقی شود. مطالعات نشان می دهد که یک میزان بهینه ای ازاسترس برحسب اثراتش برروی عملکرد وجود دارد که کمتر ازاین میزان، افراد را به تنبلی وکم کاری وبیشتر ازآن میزان آنان را به ناتوانی وپاشیدگی روانی می کشاند.
د: ضرورت مطالعه فشارهای عصبی وروانی
به دودولیل بررسی فشارهای روانی درسازمان ضروری است. نخست آنکه کوتاهی دررسیدگی به فشارسازمانی می تواند برتوان منابع انسانی یک سازمان زیان های فراوانی وارد سازد وپیامدهای منفی اقتصادی مانند کاهش تولید یا پائین بودن کیفیت کاررا فراهم آورد.
دوم آنکه هرگاه فشارسازمانی به درستی بازشناخته شود وبا تدبیرو دوراندیشی، هدایت وسرپرستی گردد می تواند دربهبود کاروبالارفتن خشنودی کارمند وافزایش بازده سازمان مؤثرآید. درغیراین صورت سازمان برای فشارهایی که دردرون خود پدید می آورد یا ناخواسته دردرون آن پدید می آید باید هزینه های گزافی بپردازد.