دو نام تازه را برای گروهی از مسلمانان از پی داشت.
4-6 فرقه صوفیه در قرن هفتم و هشتم
صوفیه در قرن هفتم و هشتم قوتى بسیار داشتند و تصوف رواجی روزافزون ‌یافت. در گیر و دار حمله مغول، گروهى از مشایخ بزرگ که حاضر به ترک مکان و یا مرکز تعلیمى خود نشدند، به قتل رسیدند و گروهی دیگر که موفق به هجرت به کشورهای همسایه شدند، بساط ارشاد در ناحیه‌هاى جدید را گستراندند. همین امر وسیل? خوبى براى حفظ مبانى تصوف و ترویج آن در میان آیندگان بوده است. اگرچه ظاهراً تصوّف در قرون هفتم و هشتم هجری بسیار نیرومند بوده و اندیشه تصوّف رواجی روزافزون میپذیرفت، و اعتقاد مردم به خانقاه و مقامات عرفا، بی اندازه بود، اما خطاست که تصور شود حمله مغول باعث تقویت یا ترویج تصوف در ایران شده است. “البته تصورآنکه حمله مغول وسیله تقویت تصوف یا ترویج آن در ایران شده باشد، خطا می باشد. زیرا هیچ حمله مخرّب و مقرون به کشتار و وحشت و هیچ حادثه ای که همراه با توحّش و بربریّت رخ داده باشد، و هیچ هجوم وحشیانه نمی تواند وسیله ایجاد کمالات و ترویج معارف باشد”(صفا، 1357: 166).
تصوف در قرن هفتم و هشتم، اندکى هم به طریق علمى و شیو? تحلیل و توجیه متمایل گردید. این کار که پیش از این دوره، توسط صوفیان بزرگى چون عین‌القُضات همدانى آغاز شده بود، در اوایل قرن هفتم عمومیت بیشتری یافت. کسى که بیشتر از همه در بخشیدن صورت علمى به تصوف سهیم است، محمدبن على‌بن محمد معروف به مُحیى‌الدّین ابن عربی اندلسى (???) است که دو کتاب ‌فُصوص الحکَم و فتوحات المکّیه او از جمله کتاب‌هاى بسیار عرفانى است و شرح‌هاى متعددى بر آنها نگاشته شده است. در مقابل، دسته‌اى دیگر از صوفیان بوده‌اند که گرچه ورود در مباحث عقلى براى آنان آسان بود، اما به ‌جاى آنکه راه دشوار مجاهدت را به پاى چوبین استدلال بسپرند، چون پیشینیان، بر مرکب ذوق و وجد نشستند و دریچ? خاطر را بر بحث‌هاى ملال‌انگیز مبتنى بر فلسفه و استدلال بستند. از این دسته فَرید‌الدّین محمّد عطّار نیشابورى، شاعر و صوفى بزرگ قرن هفتم، و جلال‌الدین محمد بلخى را مى‌توان برشمرد. “دور? حیاتی یک سنت دینی به گونه ای است که در بعضی از مراحل آن، نوعی بازگشت به عصر طلایی آغازین وجود دارد، عصری که نفوذ نیروهای معنوی در آن در بالاترین حد خود بوده و سنت، نزدیکترین دسترسی را با منبع آسمانی خود داشته است. چنین مرحله ای در تاریخ اسلام در طول قرن هفتم ه ق، قرنی که گواه بر وجود حیاتی به غایت معنوی و یادآور عصر خود پیامبر بوده، قابل مشاهده است. کافی است تا به قله های اوج تصوف این دوره نظیر ابن عربی، صدرالدین قونیوی، جلال الدین محمد مولوی، نجمالدین کبری و کل مکتب آسیای مرکزی اندیشید تا به سرشت این فصل شگفت آور تاریخ اسلام و بویژه تصوف پی برد. از مهمترین ویژگی های این عصر، تأسیس مکتب ابن عربی بود که به بخش مهمی از تصوف، جلو? نوینی بخشید و بسیاری از جریانات مختلف معنوی را متحد ساخت و اساس بسیاری از پیشرفت های بعدی آن قرار گرفت”(نصر،1384: 151).
4-7 تصوف ایرانی در خارج از کشور
تصوف ایرانی تنها در ایران شکل نگرفت، بلکه صوفیانی که بر اثر رواج ظلم و فقر و بی خانمانی و بی سامانی ایران در دوره مغول، مجبور به مهاجرت به کشورهای مجاور شدند، هریک در نواحی جدیدی از قبیل روم، شام و هند به ارشاد و هدایت خلق می پرداختند. یکی از مراکز تجمع صوفیان، هندوستان بوده است که بدون تردید عرفان امیرحسن نشأت گرفته از حوزه گسترده تفکر عرفانی در سرزمین هند است. بنای تفکر او بر اندیشه های اسلامی استوار است اما به نوعی با سلیقه ها و علایق مردم هند درآمیخته و نمی توان آن را از عرفان زاده هند جدا دانست. “هرچه هست در این سرزمین، پیوند فرخنده ای است میان ادیان و اندیشههای متکثر که عمق آن را در مراسم عُرس نظام الدین اولیا در دهلی یا اجمیر می توانیم شاهد باشیم و هجوم مسلمان و هندو را در این مراسم به تماشا بنشینیم و بیاموزیم که انساندوستی و رواداری عرفان در جهان پر هیاهوی امروز، چقدر می تواند کارساز باشد و اگر سیاستمداران مقتدر، با نگاهی انسان دوستانه به مسایل بشری می نگریستند، تا چه اندازه سرنوشت تاریخ تغییر می کرد و گهواره زمین تا چه میزان به آرامش می رسید”(دهلوی،1386: 25-24).
طریق? چِشتیه
چِشتیه، سلسله‌ای‌ معروف‌ از صوفیان‌ مسلمان‌ سنی حنفی مذهب شبه ‌قاره‌، منسوب‌ به‌ چِشت3‌ است. “این‌ سلسله در شبه قاره از پرجمعیت‌ ترین سلسله‌های صوفیه این نواحی است و پیروان آن حنفی مذهب‌اند. با این حال، ارادتشان به ائمه شیعه در خور توجه است”(میرخورد، 1357: 41). “این سلسله دنبال? سلسل? اَدْهَمیه، منسوب‌ به ابراهیم بن ادهم است‌که در زمان ابواسحاق شامی4به چشتیه معروف شد. بنابر روایتی، شجر? این‌ سلسله به حضرت علی علیه‌السلام می‌رسد”(آریا، 1365: 69). حال، سؤال اینجاست که از چه زمانی این سلسله به چشتیه معروف شد؟ “از ظاهر برخی روایات چنین بر می آید که زمانی این سلسله به چشتیه معروف شد که ابواسحاق شامی با اجاز? پیر خود، خواجه ممشاد علو دینوَری، برای ارشاد مردم چشت از بغداد به آنجا رفت”(لاهوری، 1332: 240-239). “در چشت‌، خواجه‌ ابواحمد ابدالِ چشتی‌ با وی‌ مصاحبت‌ داشت”(جامی،1370: 328). پس‌ از مرگ ابواسحاق‌، جانشین‌ وی گردید. بعد از خواجه‌ ابواحمد ابدال‌، به‌ ترتیب‌ خواجه‌ ابومحمد چشتی‌ (متوفی‌ ???)، خواجه‌ ابویوسف ‌بن‌ سمعان‌ (متوفی???)، خواجه‌ قطب‌الدین‌ مودود چشتی‌، حاجی‌ شریف‌ زند
نی‌ (متوفی‌ ???)، خواجه‌ احمدبن‌ مودود (متوفی???) و خواجه‌ عثمان‌ هاروَنی‌ (متوفی???) در چشت‌ و دیگر نواحی‌ خراسان بزرگ5‌ بر مسند ارشاد نشستند”(لاهوری، 1332: 243؛ 240). البته قابل ذکر است که هر یک‌ از روایتهای‌ راجع‌ به‌ سلسله خلافت‌ در نظام‌ صوفیان‌ چشتی‌ از لحاظ‌ تاریخی‌ دارای‌ مشکلاتی‌ است.‌
با رحلت مریدان خواجه مودود، تصوف در چشت رو به افول نهاد و عده‌ای از مریدان، با ظهور ترکان غوری و منازعات‌ آنان، به مناطق دیگر از جمله‌ به‌ شهر اَجمیر در ایالت‌ راجستان‌ هند رفتند. سلسه چشتیه را در هند، معین الدین چشتی(633)، اهل سیستان و مرید و خلیفه خواجه‌ عثمان‌ هاروَنی به وجود آورد. “وی اصول‌ و مبانی‌ چشتیه را در اجمیر، مسند قدرت‌ چوهان‌ (از قبایل‌ ساکن‌ در شمال‌ هند، پیش‌ از آمدن مسلمانان)تدوین کرد. در قرن هفتم، پس ازاجمیر، ناگور(ناحیه‌ای درراجستان هند) با حضورحمیدالدین صوفی سعیدی ناگوری و یکی از اخلافش به نام خواجه حسین ناگوری و دهلی با حضورقطب‌الدین بختیارکاکی، از مراکز مهم تصوف چشتیه شدند. پس از قطب‌الدین بختیار، شیخ‌ بدرالدین و شیخ فریدالدینِ گنج‌شکر در اجودهن، خواجه ‌نظام‌الدین اولیا و دو خلیفه وی در بنگال و دکن، شیخ‌ نصیرالدین محمود، معروف به‌ چراغ دهلی دردهلی، و سیدمحمد گیسودراز و اخلاف وی در نواحی دکن، سبب گسترش سلسله چشتیه در سرزمین هند و نیز ترویج زبان فارسی شدند”(سبحان، بی تا: 193). “این سلسله در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، در دوره نصیرالدین چراغ دهلی، به‌ اوج معنوی رسید و با مرگ وی، این اعتلا رو به انحطاط و زوال نهاد و از آن پس، کمتر پیر یا مرشدی توانسته است موجبات پیشرفت و شهرت پیشین چشتیه را فراهم سازد”(نظامی، 1980م: 241).
4-8 شرح حال شیخ نظام الدین اولیا
خواجه نظام الدین اولیا، مردی نکته سنج، محدث، محقق و ادیب عالم در عربی و فارسی است. اجدادش از بخارا در آسیای مرکزی به لاهور مهاجرت کرده بودند، اما به سبب اغتشاشات لاهور به بدایون که “قبهالاسلام” خوانده می شد، کوچیدند. به گفته برهان الدین غریب، روزی ندایی غیبی او را “نظام الدین” خواند. تولد او به احتمال قوی به سال 636 هجری در بدایون بوده است. وی که در پنج سالگی پدر خود را از دست داد، سرپرستی مادر و دو خواهرزاده اش را به عهده گرفت، و با توجه با اینکه زندگی در آن شهر به سختی می گذشت، پس از چندی در دهلی که در آن زمان مهد علم و فضل بود سکنی گزیدند. نظام الدین در دهلی از محضر اساتیدی چون شمسالدین خوارزمی، و مولانا کمال الدین زاهد بهره گرفت. لقب نظامالدین را بابافرید به وی داد. بابافرید دعا کرده بود که بارخدایا هرچه نظام الدین می خواهد، برآورده کن. این دعا مستجاب شد، و نظام الدین را محبوب الهی خواندند. نظام الدین میان خلق به نظام الدین اولیا معروف است و وی را به پاس نظمی که در کارهای شخصی و خانقاهی داشت، نظام الاولیا می خوانده اند.
نظام الدین از شخصیت های عمده تصوف در جنوب آسیاست. قریب پنجاه سال در دهلی به تعلیم پرداخت. سلطان فیروز شاه تغلق او را “سلطان المشایخ” خوانده است. وی مرد ریاضت بود، می گفت: روزه نصف راه است، بقیه راه را حج و نماز می دانست.
وقتی چهره موقر پیرچشتیه، نظام الدین اولیا را از پشت ابر الفاظ بیرون می آوریم و به آن می نگریم، سیمایی آرام، با دلی سوخته و تفکری مداراطلب را در پیش روی خود می بینیم. مردی که در عصر برتری فئودالی، اندیشهای فراتر از زمانه خود داشت. “وی پرده پوشی و جرمِ کرده را ناکرده انگاشتن، مساهلت و آسان گیری در مورد دوست و دشمن، پرهیز و تقوای زایدالوصف، بی توجهی به دنیا و ترک آن، رهایی و جدایی از آنچه مایه غرور و فربهی نفس می شود، اعتدال در همه امور و گریز از اندیشه تنگ بینانه، همه و همه او را بصورت پیری قابل ستایش، قدّیسی شایسته توسل و انسانی آرمانی درآورده است”(دهلوی،1386: 24).
4-9 طریقه گرویدن امیرحسن به شیخ نظام الدین اولیا
خدمات درباری حسن دهلوی مدتی قبل از آشنایی او با امیرخسرو آغاز شد، اما بعد از این آشنایی، دیرگاه با یکدیگر در خدمات درباری اشتراک داشته اند و در مولتان در خدمت ملک محمد قاآن پسر غیاث الدین بلبان بودند، امیرحسن سمت دوات داری و امیرخسرو سمت مصحف داری داشتند. “تربیت امیرحسن دهلوی در اواخر عهد سلاطین شمسیه و بلبانیه انجام گرفت. وی به همراه سایر دانشمندان و ادیبان و شاعران ایرانی مهاجر و فرزندان و نبیرگانشان، ناشران واقعی زبان و ادب فارسی و فرهنگ اسلامی ایرانی در هندوستان شدند و در قرن هفتم و هشتم، حوز? با رونق تصوف و ادب ایرانی را در هند بوجود آوردند. در چنین دور? درخشانی از عهد استیلای ادب و فرهنگ ایرانی در هندوستان است که دوشاعر جلیل القدر، امیرحسن دهلوی و امیرخسرو دهلوی تربیت یافتند. با هم دیرگاهی به دوستی و مصادقت گذراندند و هر دو، آثار ارزنده ای از خود به یادگار گذاردند”(صفا، 1371: 820). “در ابتدای این دوستی، شرحی آورده اند که مانند غالب آشنایی ها و انتباههایی که برای صوفیه متصور است و در کتابها ثبت کرده اند، اندکی غیرعادی به نظر می آید. گفته اند که حسن در ابتدای حال خود در دهلی، دکان خبازی داشت، روزی نظام الدین اولیا و امیرخسرو از برابر دکان او می گذشتند، خسرو، حسن را که در کمال زیبایی بود، در دکان دید، نزدیک رفت و گفت نان چگونه می فروشی؟ گفت به زر می فروشم. امیرخسرو گفت اگر خریدار مفلس باشد، مصلحت چیست؟ گفت درد و نیاز عوض زر می ستانم. امیرخسرو از حُسن کلام حسن حیران ماند و
کیفیت حال به شیخ عرض نمود. بحسب اتفاق در آن زودی حسن ترک دکان کرده، بیشتر از اول به کسب کمالات صوری اشتغال نمود و اگرچه در آن وقت به خدمت شیخ، مرید نشد، اما آمد و رفت می کرد”(جامی، 1367: 326-325).
این سخن همچنانکه اشاره کردیم از نوع افسانه هایی است که درباره انتباه غالب بزرگان تصوف یا شاعران این فرقه جعل می شده و کذب آن از آن بابت روشن است که : اولاً حسن نسبت به امیرخسرو در شاعری از حیث زمان مقدم بود، زیرا با آنکه حسن را در مدح غیاث الدین بلبان قصایدی است، امیرخسرو در این باره چیزی ندارد، ثانیاً روایت مذکور با روایت دیگری که از روزگار قدیم دربار? کیفیت آشنایی امیرحسن با نظامالدین اولیا شایع بوده، سازگاری ندارد”(جامی،1367: 326). شرح این روایت آن است که: “روزی شیخ نظامالدین اولیا به زیارت مزار خواجه قطب الدین بختیار کاکی بدهلی کهنه6 رفته بود و من(مولانا شهابالدین امام، از معاصران نظام الدین اولیا که ناقل این روایت است) و مولانا برهان الدین محمد غریب7، در رکاب آن جناب بودیم. بعد از زیارت حضرات خواجه، جهت زیارت دیگر مشایخ، گذار بر کنار حوض شمسی افتاد، در آنجا خواجه حسن فرزند علای سجزی که عمرش از پنجاه متجاوز بود و در مبدأ حال با شیخ، آشنایی و مصاحبت کلی داشت، با جمعی از یاران به شراب خوردن مشغول بود و چون شیخ را بدید، پیش آمد و این دو بیت را خواند:
سالها باشد که ما هم صحبتیم گر زصحبتها اثر بودی کجاست
زهدتان فسق از دل ما کم نکرد فسق مایان بهتر از زهد شماست
شیخ چون این سخن بشنید گفت: صحبتها را اثرهاست، ان شاءالله تعالی روزی بُود. پس فی الفور دعای شیخ مستجاب گشته، خواجه حسن، سر برهنه داشته، بر پایش نهاد و از جمیع مناهی توبه کرد و باتفاق یاران خود، مرید وی گشت و سخنانش را در مجموعه ای بنام فوائدالفؤاد گرد آورد”(جامی،1367: 326).
به هر حال بعید نیست که این گرایش و آشنایی، بر اثر دوستی فیما بین حسن و خسرو که بنا بر سیره پدر و برادر بزرگ خویش، با گروه صوفیان آمد و شد و بدانان ارادت بسیار داشت، صورت پذیرفته باشد. “شیخ نجم الدین حسن، به کمند جذب? محبت امیرخسرو دهلوی، مقید و به دلالت او، بخدمت شیخ نظام رسید و عاقبت کارش به حقایق و معارف مختوم گردید”(هدایت، 1373: 608). “آثار آشنایی حسن با صوفیان و گرایش باعتقادات ایشان، در غزلها و مثنویات او مشهود است و همچنین تألیف کتاب فوائدالفؤاد که مهمترین اثر منثور امیرحسن است، مربوط می شود به بعد از آشنایی که یاد کرده ایم”(صفا،1371: 822). اما با همه این تفاسیر می گوییم محصول زمین غیرقابل کشت، جز خار و خاشاک نیست، مگر اینکه به مرور زمان قابل کشت گردیده تا محصولی پربار و پرفایده دهد، شاهد این موضوع مطلبی است که در پیشگفتار دیوان غزل های امیرحسن آمده است:”درست است که گرایش امیرحسن به خدمت نظام الدین اولیا بعد از پنجاه سالگی او بوده، اما بعید است که چنین تحولی به صورت لحظه ای و آنی در زندگی و تفکر کسی روی دهد”(سجزی دهلوی،1386: 7)
خلاصه فصل چهارم
امیرحسن دهلوی قبل از پذیرفتن تصوف، به پارسایی درویشان تردید داشت و در سن کهولت(حدود سال700هجری) به تصوف گرایش پیدا کرد. روحیه تصوفی شاعر در شرایط دربار بزرگ دهلی اوج گرفت. در این امر، عواملی چون اختلاط با جهان هندوها یعنی با عقاید تصوفی، وحدت وجود برهمن ها و مذاهب گوناگون هندویی، او را مساعدت کردند. او 15 سال (از 707