« عضو ماسه‎سنگ پایینی »، با 194 متر ستبرا، شامل ماسه‎سنگ‎های کوارتزی خاکستری یا قهوه‎ای با چینه‎بندی متقاطع است .
« عضو شیلی میانی »، 458 متر شیل مارنی، ماسه‎ای و سیلیتی به رنگ سبز تا قهوه‎ای است که میان‎لایه‎هایی از سنگ‎آهک و ماسه‎سنگ دارد .
« عضو آهکی بالایی »، 322 متر سنگ‎آهک نازک لایه و شیل‎های آهکی است که رنگ روشن دارند و به طور محلی، به دلیل دولومیتی شدن، قهوه‎ای رنگ هستند (آقانباتی ،1383) .
گسترش جغرافیایی سازند قلعه‎دختر تنها محدود به نواحی قاین، فردوس، باختر بشرویه و ناحیه شیرگشت است. ولی حتی در این نواحی نیز تغییر رخساره تدریجی و جانبی این سازند در خور توجه است. برای نمونه در ناحیه شیرگشت (برخلاف بُرش الگو)، قلعه‎دختر دو عضو دارد و یا در ناحیه شیر گشت و نیز در کوه‎های شتری، دو سازند قلعه‎دختر و اسفندیار ارتباط جانبی بین انگشتی دارند (آقانباتی ،1383) .
سازندهای اسفندیار، سنگ‎آهک‎ پکتن‎دار، سازند لار (البرز) قسمتی از سازند سورمه (زاگرس) و نیز سازند مزدوران رخساره‎های هتروپیک سازند قلعه‎دختر هستند (آقانباتی ،1383) .
سازند آهکی اسفندیار : سازند آهکی اسفندیار نشانگر رخساره ریفی ژوراسیک بالایی ایران مرکزی است که بُرش الگوی آن در کوه اسفندیار (بخش جنوبی کوه‎های شتری) است در محل بُرش الگو، سازند اسفندیار حدود 690 متر ستبرا دارد. توصیف لایه به لایه سازند اسفندیار، نشانگر دو قسمتی بودن بُرش الگو است. بدین‎سان که بیشتر آن شامل سنگ‎آهک‎های توده‎ای روشن‎رنگ با ساخت ریفی است ولی نزدیک به یک چهارم بخش پایینی آن از نوع ماسه‎سنگ، آهک‎های زیست‎آواری ماسه‎ای و نیز لایه‎های کنگلومرایی می‎باشد. سیمای کوه‎ساز این سازند مدیون رخساره ریفی – توده‎ای و نیز تراکم زیاد سنگ‎آهک‎ها است (آقانباتی،1383). در محل بُرش الگو، سازند اسفندیار بر روی سازند بَغَمشاه است. این مرز همساز ولی از نظر سنگ‎شناسی بسیار ناگهانی است. تغییر ناگهانی مارن‎های دریایی سازند بَغَمشاه به رخساره ماسه‎ای پایه اسفندیار، گویای کاهش ژرفا و به احتمال زیاد ایست رسوبی است. در خاور طبس، مرز بالایی سازند اسفندیار سطحی فرسایشی است که به طور همساز، با سنگ‎های پالئوسن – کرتاسه و یا رسوب‎های جوان‎تر، پوشیده شده است. ولی در شمال کوه‎های شتری و نیز در ناحیه شیرگشت، مرز بالایی سنگ‎آهک‎های اسفندیار به نهشته‎های سُرخ‎رنگ و آواری لایه‎های سرخ گره‎دو است (آقانباتی ،1383) .
اگرچه ارتباط دو سازند اسفندیار و گره‎دو هم شیب و حتی گاهی بین انگشتی دانسته شده، ولی قرارگیری سازند گره‎دو بر روی سنگ‎های گوناگون به سن‎های متفاوت، نشانگر یک چرخه فرسایشی پیش از گره‎دو است (آقانباتی ،1383) .
به طور کلی، جلبک‎ها و گاهی نیز مرجان‎ها، در ساخت ریف‎های اسفندیار سهم بسزایی دارند. افزون بر جلبک ، روزنه‎داران، اسفنج‎ها، دو کفه‎ای‎ها، شکم پایان و خارپوستان از دیگر سنگواره‎های این سازند می‎باشند که زمان ژوراسیک میانی تا ژوراسیک پسین را‎ نشان می‎دهند. در ناحیه ازبکوه، بالاترین بخش سنگ‎آهک اسفندیار از نوع سنگ‎آهک ماسه‎ای سُرخ‎رنگ، با سنگواره‎های ذره‎بینی آشکوب تیتونین است. سن تیتونین در ناحیه شیرگشت نیز گزارش شده است (آقانباتی ، 1383) .
گسترش جغرافیایی سازند اسفندیار، به طور عمده، محدود به پهلوی باختری و دامنه‎های شمالی کوه شتری است. جنوبی‎ترین رخنمون این سازند شامل برونزدهای باریک و کشیده‎ای است که به طور پراکنده و ناپیوسته در راستای گسل نایبند دیده می‎شود. سازند ریفی اسفندیار را می‎توان با سازند لار ( البرز) سازند مزدوران (کپه‎داغ) و بخش بالایی سازند سورمه (زاگرس) قیاس کرد که نشانگر شرایط رسوبی به نسبت یکسان در گستره‎های یاد شده است (آقانباتی، 1383) .
سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار – ژیپس : در گستره‎های طویلی از ایران مرکزی از شمال کرمان تا شمال کلمرد، ردیف‎های ژوراسیک بالا، ردیفی از سنگ‎آهک‎های روشن رنگ نازک لایه، مارن و ژیپس با مقدار در خور توجهی دوکفه‎ای به ویژه از نوع پکتن ‎است . به این رخساره استثنایــی ژوراسیک بالایی نواحــی کلمرد، آبدوغـی، بهاباد، راور و شمال کـرمان، «رخساره آهک پکتن‎دار – ژیپس» گفته‎اند. این سازند بدون بُرش الگو است (آقانباتی، 1383) .
 در ناحیه کلمرد، در این نهشته‎ها یک بُرش چینه‎شناسی اندازه‎گیری شده که می‎تواند معرف ویژگی‎ آنها باشد. در ناحیه کلمرد و در دیگر برونزدها، سنگ‎آهک پکتن‎دار، توالی همگنی از سنگ‎آهک‎های لایه‎ای با رنگ سبز بسیارکم‎رنگ یا کرم و سیمای از نوع دشت‎های فرسوده، با پستی و بلندی ناچیز است که به طور معمول با ورقه‎هایی از سنگ‎آهک‎های خرد شده، پوشیده شده‎اند. از کلمرد به سمت کرمان، به این واحد، افق‎های گچ افزوده می‎شود، به گونه‎ای که در ناحیه راور، حجم بیشتر سازند، نهشته‎های تبخیری است. ریز رخساره‎های این سنگ‎آهک‎ها نشانگر انواعی از گلسنگ و میکریت‎های بدون عناصر آواری و ائولیت است که به ظاهر در محیط‎های رسوبی بسیار آرام و محصور بر جای گذاشته شده‎اند. این رخساره در تمام برونزدها پایدار است و پایداری رخساره، نشانگر پایداری شرایط و حوضه‎های رسوبی مستقلی است که از خاور به ریف‎های آهکی سازند اسفندیار، و از باختر به فرابوم کهن پشت‎بادام محدود بوده است ( آقانباتی، 1383) .
در بیشتر برونزدها، سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار، به طور هم‎ساز بر روی سازند بَغَمشاه است. به رغم تدریجی بودن ظاهری مرز، وجود سطوح فرسوده در سطح آخرین لایه‎های سازند بَغَمشاه و حضور ردیف‎های آواری سُرخ – قهوه‎ای رنگ در پایه سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار، می‎تواند به یک چرخه فرسایشی و ایست رسوبی، اشاره داشته باشد. از باختر طبس (کلمرد) تا شمال بهاباد، مرز بالای سنگ‎آهک پکتن‎دار، با یک واحد سنگ‎چینـه‎ای شاخص به نام « سنگ‎آهک نار » است. ولی در شمال کرمان، سازند نار وجود ندارد و سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار به طور دگرشیب، با سنگ‎آهک‎های اوربیتولین‎ دار و رودیست‎دار کرتاسه پوشیده شده است (آقانباتی، 1383) .
به دلیل نداشتن سنگواره شاخص، تعیین سن دقیق سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار دشوار است. دو کفه‎ای‎ها و میکروفسیل‎ها، سن عمومی ژوراسیک پسین را نشان می‎دهند. در ناحیه کرمان، سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار به سن مالم – نئوکومین دانسته شده‎ اند (آقانباتی ،1383) .
گسترش جغرافیایی سنگ‎آهک پکتن‎‎دار محدود به حوضه مستقل کرمان – کلمرد است.
سازند آهکی نار : در ناحیه کلمرد، به آخرین توالی دریایی ژوراسیک، « سازند آهکی نار » نام داده شده است که 60 تا 90 متر ستبرا دارد و می‎توان آن را به سه عضو تقسیم کرد :
«عضو آهک پایینی » حدود 24 متر سنگ‎آهک توده‎ای ریز دانه و کمی دوباره بلورین است. این بخش، ماکروفسیل ندارد. میکروفسیل‎هایی از نوع Pseudocyclamina, Calpionella alpina و Calpionella sp نشانگر بالاترین آشکوب ژوراسیک هستند (آقانباتی، 1383) .
« عضو سنگ‎آهک مارنی میانی » حدود36 متر سنگ‎آهک خاکستری تا سبز کم‎رنگ با لایه‎بندی نازک با تناوب‎هایی از مارن‎های بسیار ظریف لایه است. به طور محلی، این عضو با واحدی از گچ توده‎ای جایگزین می‎شود .
« عضو آهک بالایی » حدود 31 متر سنگ‎آهک ریز دانه و مشابه سنگ‎آهک پایینی است و تنها میکروفسیل‎هایی از نوع Thaumatoporella parvovesiculifera دارد که سن ژوراسیک پسین را نشان می‎دهند. مرز بالایی این بخش، همواره نمایانگر تغییر سنگ‎شناختی ناگهانی است که گاهی به نهشته‎های سُرخ‎رنگ مارنی، کنگلومرایی، هم‎ارز سازند گره‎دو، و گاهی به نهشته‎های گچی ژوراسیک بالایی – کرتاسه پایینی (گچ مَـگو) است. جدا از ناحیه کلمرد، سازند نار را می‎توان تا بهاباد و شمال راور نیز دنبال کرد، ولی در دیگر نقاط ایران، این سازند هم‎ارز ندارد. با وجود فاصله زیاد، سازند نار را می‎توان با « سازند عرب » در عربستان مقایسه کرد که سنگ مخزن ذخایر نفتی ژوراسیک آن کشور را تشکیل می‎دهد. کنکاش در امکان وجود هیدروکربن در سنگ‎آهک نار پیشنهاد می‎شود (آقانباتی، 1383) .
نهشته‎های تبخیری ژوراسیک بالایی : در گستره‎های وسیعی از طبس تا کرمان، همانند گستره‎های وسیعی از زاگرس و عربستان، چرخه دریایی ژوراسیک بالا با نهشت‎ حجم زیادی رسوب تبخیری به پایان رسیده است. نهشته‎های تبخیری ژوراسیک بالای ایران مرکزی، بیشتر از سنگ‎های گچی است، ولی نهشته‎های نمکی نیز گزارش شده است (آقانباتی، 1383) .
گسترده‎ترین نهشته‎های گچی ژوراسیک ایران مرکزی را می‎توان از باختر طبس تا شمال راور دید که برای آنها از نام « گچ‎ مَگو » استفاده شده است. به طور معمول گچ‎های مَگو با مارن‎های آواری سرخ‎رنگ گچ‎دار شروع می‎شود و به تدریج میزان گچ افزایش می‎یابد تا در نهایت به نهشته‎های ضخیم گچ (گاهی تا 600 متر) تبدیل شود. استراکدها و روزنه‎داران موجود در تناوب‎های کربناتی این مجموعه، نشانگر سن ژوراسیک پسین تا کرتاسه ‌پیشین است. در نواحی دربند و راور، در راستای یک گسل شمالی – جنوبی، در میان ماسه‎سنگ‎های سُرخ‎رنگ ژوراسیک – کرتاسه، 6 گنبد نمکی و گچی وجود داردکه به سمت باختر، گنبدهای نمکی با گنبدهای گچی احاطه شده‎اند. در گنبدهای گچی، به ‎رغم پیچیدگی‎های ناشی از گنبدی شدن، تناوب‎هایی از سنگ‎آهک‎های شیلی پکتن‎دار وجود دارد. گفتنی است که سنگ‎های تبخیری ژوراسیک بالایی ناحیه راور – دربند، نشانگر قانون‎مندی منطقه‎ای است (آقانباتی ،1383) .
بدین‎سان که بخش مرکز حوضه با گنبدهای نمکی (راور – دربند) مشخص است، در حالی که به سمت باختر، شمال و شمال خاور، سنگ‎های نمکی ابتدا به نهشته‎های گچی و کمی دورتر (به سمت باختر)، به تدریج به سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار – گچ‎دار و سرانجام به رسوب‎های بدون گچ ژوراسیک بالا می‎رسد. « گچ مَـگو » و هم ردیف‎های آواری – تبخیری آن، نشانگر شرایط کولابی – تبخیری و گویای پسروی دریای ژوراسیک پسین است. شرایط گفته شده را می‎توان در نقاط زیادی از ایران، از جمله البرز جنوبی، کپه‎داغ و زاگرس دید که به خوبی با حوضه‎های تبخیری ژوراسیک – کرتاسه و اقلیم گرم این زمان، در کشورهای عربستان (انیدریت هیث) کویت و عراق (انیدریت گوتنیا) هماهنگی دارد (آقانباتی ،1383) .
لایه‎های سُرخ گَره‎دُو : لایه‎های سُرخ گَره‎دو یکی از واحدهای سنگی معرف ردیف‎های آواری سُرخ‎رنگ اواخر ژوراسیک ایران مرکزی است که در بیشتر جاها به طور ناپیوسته و گاه دگرشیب، سنگ‎های ژوراسیک بالایی و یا کهن‎تر (سازندهای قلعه‎دختر، بَغَمشاه و سنگ‎آهک‎های نار) را می‎پوشاند.در کوه‎های شتری این واحد سنگی وجود ندارد. ولی در نواحی شیرگشت، کلمرد، راور و دربند این سازند را می‎توان دید. در ناحیه شیرگشت لایه‎های سُرخ گره‎دو ردیف به نسبت ستبری (100 – 500 متر) از کنگلومرا، ماسه‎سنگ‎های آهکی ارغوانی رنگ و سیلیت سنگ‎های سُرخ تیره است که میان‎لایه‎هایی از سنگ‎آهک‎های خاکستری – آبی دارد (آقانباتی، 1383) .
گفتنی است این آواری‎های سُرخ‎رنگ در گستره‎های وسیعی از ایران مرکزی وجود دارد، برای مثال در ناحیه راور – دربند به آواری‎های مشابه، « سازند سُرخ قاره‎ای » نام داده شده که شامل توالی ضخیمی (بیش از 500 متر) از ماسه‎سنگ به رنگ سُرخ تیره تا سُرخ مایل به سیاه با لایه‎بندی منظم است و نمک‎های ژوراسیک بالا را می‎پوشاند و همبری این دو به ظاهر تدریجی است. به باور اشتوکلین مرز بالایی این آواری‎ها، فرسایشی است که ابتدا به ردیفی سُرخ‎رنگ از ماسه‎سنگ‎های درشت دانه و سپس به مارن‎های ژیپس‎دار و سنگ‎آهک اوربیتولین‎دار کرتاسه می‎رسد (آقانباتی، 1383) .
جایگاه چینه‎شناسی شاخص در مرز ژوراسیک – کرتاسه این تصور را ایجاد می‎کند که توالی موردنظر ردیف‎های پسرونده دریای ژوراسیک و انباشته‎های پیشرونده کرتاسه آغازین هستند. در حد فاصل بهاباد – جنوب معدن زغالسنگ پروده، یک لایه راهنما از ماسه‎سنگ دانه درشت قهوه‎ای تیره با رنگ فرسایش سیاه می‎تواند تداعی کننده ژوراسیک پایانی و کرتاسه آغازی باشد (آقانباتی ،1383) .
واحد سنگ‎چینه‎ای بیدو : در شمال کرمان، به ویژه در پیرامون منطقه زغالدار هُجدک، ردیفی از رسوب‎های آواری (کنگلومرا، ماسه‎سنگ سُرخ) و نهشته‎های دریایی (سنگ‎آهک و مارن‎های سبزرنگ) وجود دارد که به نام‎هایی همچون « رخساره بیـدو »، « سری بیـدو »، « سازند بیـدو » و « لایه‎های بیدو » از آن یاد شده است . سری بیدو از سه بخش کنگلومرای قاعده‎ای (در زیر)، ماسه‎سنگ‎های سُرخ – سبز و مارن (در وسط) و سنگ‎آهک بیدو، شامل سنگ‎آهک مارنی در زیر و مارن سُرخ و ماسه‎سنگ در بالا تشکیل شده است. تقابل دیدگاه‎هــای گوناگـون سبب شده است که « بیدو » به عنوان یک واحد سنگی پرسش‎آمیز باشد. ولی داده‎های منطقه‎ای نشان می‎دهد که واحد کنگلومرایی زیرین در واقع نهشته‎های آواری و پیشرونده پایه سنگ‎آهک پروده است که به طور پیشرونده واحدهای گوناگون را می‎پوشاند. ماسه‎سنگ‎های سبز و مارن‎های واحد میانی هم‎ارز آواری سازند بَغَمشاه است. سنگ‎آهک بیدو به خوبی درخور قیاس با سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار، و سرانجام عضو مارنی، ماسه‎ای، کنگلومرایی سُرخ‎رنگ روی سنگ‎آهک‎هـا، همان نهشته‎های آواری ژوراسیک بالایی – کــرتاسه پایینــی می‎باشند و لــذا « بیدو » یک واحد سنگ‎چینه‎ای در مرتبه گروه و شامل سازندهای پروده، بَغَمشاه، سنگ‎آهک پکتن‎دار و ردیف‎های آواری سُرخ‎ مرز ژوراسیک – کرتاسه است که می‎تواند پارا تایپ « گروه مَگو » باشد (آقانباتی ،1383) .