– همچنین در پژوهشی طراحی و توسعه‌ی یک رهیافت نظام‌مند و ساده با استفاده از ابزار QFD که برای طراحی راهبردهای سازمانی و تبدیل آن به استراتژی‌های وظیفه‌ای بکار می‌رود بررسی شد. در این نوشتار تلاش شده با ترکیب مفاهیمی مانند استراتژی با رویکرد مبتنی بر منابع، کارت امتیازی متوازن، استـراتژی‌ عملیاتی وگسترش عملکرد کیفیت رهیافتی توسعه پیدا کند که ابزار مناسبی برای مدیران و مشـاوران مدیریت و مهندسی باشد و نتیجه آنکه افزودن QFD به فرآیند طراحی استراتژی‌های کلان و خرد سازمانی می‌تواند یک نظم منطقی به این فرآیند بیافزاید و این فرآیند را از کیفی بودن صرف به حالت کمیت‌پذیری و محاسبات دقیق‌تر کمی و عددی رهنمون سازد(نجمی و بلوکی ،2004).
– همچنین دو تن دیگر از محققان با ترکیبSWOT ، BSC و QFD که چارچوبی برای تدوین استراتژی در نظر گرفته شد نشان دادند که ترکیب کارت امتیازی متوازن، تجزیه و تحلیلSWOT وگسترش عملکرد کیفیت رویکردی عملی را جهت ساخت چارچوبی استراتژیک برای مدیران فراهم می کند(لی وآندرو، 2000).
– به علاوه دو تن دیگر از محققان به برقراری ارتباط بین BSC و SWOT و استراتژی‌های سان تزو (قدیمی ترین استراتژی‌دان نظامی که 500 سال قبل از میلاد مسیح می‌زیسته است.) و QFD پرداخته‌اند، به این شکل که پس از تعیین استراتژی‌ها به کمک SWOT آنها را در چهار جنبه‌ی BSC تفکیک نموده و سپس آنها را به عنوان What ها در خانه کیفیت QFD قرار داده اند. از طرفی استراتژی‌های سان تزو نیز به عنوانHow ها به‌کار گرفته شده است تا نهایتاً استراتژی‌های حاصل از SWOT بر اساس استراتژی‌های سان تزو رتبه بندی شوند(لی و کو ،2000).
– همچنین در تحقیق دیگری، ترکیب تجزیه و تحلیل SWOT، BSC، استراتژی‌های سان تزو و QFD را به عنوان چهارچوبی جامع برای تدوین استراتژی در صنعت بانکداری هنگ کنگ به‌کار بردند(لی و کو، 2000).
– از طرفی در پژوهشی بیان شد که ضرورتی برای به‌کارگیری استراتژی‌های سان تزو برای تدوین استراتژی وجود ندارد و به‌جای آن از چک لیست کاتلرکه به آنالیز داخلی سازمان مربوط می‌شود استفاده کردند(لی و سای اون کو، 2004).
2-3 استراتژی چیست؟
واژه‌ی استراتژی از ریشه‌ای یونانی به معنای فرمانده‌ی ارتش، مرکب از استراتوس به معنای ارتش و اگو به معنای رهبر گرفته شده است. مفهوم استراتژی ابتدا به معنای فن هدایت، تطبیق و هماهنگ‌سازی نیروها برای نیل به اهداف جنگ در علوم نظامی به‌کار گرفته شد. سپس نظریه‌پردازان علم مدیریت، استراتژی را چگونگی تخصیص مطلوب منابع کمیاب، برای رسیدن به اهداف اقتصادی تعیین کردند.
ایگور آنسوف اولین دانشمندی است که استراتژی را به شکل جامع و معنادار توضیح داد. وی معتقد است که هرچه بین اهداف و فعالیت‌های فعلی سازمان سازگاری بیشتری وجود داشته باشد، نرخ رشد و توسعه بزرگتر و منظم‌تر خواهد بود. به عقیده‌ی این متفکر، اولین موضوع در تعیین استراتژی، انتخاب زمینه‌های فعالیت است که باید منطبق با اهداف باشند. از سوی دیگر مهمترین مساله‌ای که باید در این انتخاب مورد توجه قرار گیرد، ایجاد رابطه‌ای مشترک بین فعالیت‌های انتخاب شده است. به عبارت دیگر، استراتژی، تعیین‌کننده‌ی انجام فعالیت هایی است که برای تحقق و دست یابی به اهداف، ضروری به نظر می‌رسد.
شرکت جنرال الکتریک اولین شرکتی بود که مطالعات استراتژیک را بر روی فعالیت‌های خود اجرا کرد. بر اساس نظر جک ولش، مدیر عامل این شرکت، استراتژی به صورت زیر تعریف می شود:
“استراتژی عبارت است از تلاش برای درک این مطلب که در جهان امروزی چه جایگاهی را به خود اختصاص داده‌ایم و نه پرداختن به این موضوع که آرزو داشتیم در چه جایگاهی می‌بودیم؛ در عوض باید ببینیم به کجا می‌خواهیم برسیم. استراتژی به ارزیابی تغییرات رقابتی بازار پرداخته، پتانسیل‌های سرمایه‌گذاری شرکت برای رسیدن به سرمنزل مقصود را در شرایط واقعی مشخص می‌کند.”(گلابچی و فرجی 36،1389)
2-4 برنامه‌ریزی استراتژیک پروژه
برنامه ریزی استراتژیک پروژه نوعی برنامه ریزی بلندمدت است که به پروژه ها به عنوان یک کل می‌نگرد. مدیران طی برنامه ریزی استراتژیک، پروژه ها را یک واحد کلی در نظر گرفته، از خود می پرسند که برای دست‌یابی به اهداف بلندمدت یا آرمان‌های آن چه باید کرد. منظور از دوره‌ی بلندمدت اغلب یک دوره‌ی سه تا پنج ساله است. بنابراین، در برنامه‌ریزی استراتژیک، مدیران تعیین می‌کنند که در راستای موفقیت طی سه تا پنج سال آینده، چه تدابیری باید در پیش گیرند(گلابچی و فرجی 33،1389).
2-4-1 فواید برنامه‌ریزی استراتژیک پروژه
– یکی‌ از مزایای‌ برنامه‌ریزی‌ استراتژیک پروژه‌ ‌ هادی‌ بودن‌ آن‌ است. این‌ نوع‌ برنامه‌ریزی‌ جهت‌ و مسیر فعالیتها و عملیات‌ سازمان‌ را مشخص‌ ساخته‌ و به‌عنوان‌ راهنمای‌ سازمان‌ عمل‌ می‌کند.
– جهت‌گیری‌ آینده و اولویت‌ها را مشخص‌ می‌سازد و تصمیم‌های‌ امروز را در پرتو پیامدهای‌ آینده‌ اتخاذ می‌کند.
– برنامه‌ریزی‌ استراتژیک پروژه‌ نقش‌ هماهنگ‌کننده‌ بین‌ برنامه‌های‌ عملیاتی‌ سازمان‌ را انجام‌ می‌دهد و اقدامات‌واحدهای‌مختلف‌رادریک‌مسیرجهت‌می‌بخشد.
– با اوضاع‌ و شرایطی‌ که‌ به‌ سرعت‌ دستخوش‌ تغییر می‌شوند به‌ روش‌ کارساز برخورد کرده‌ و کار تیمی‌ و تخصصی‌کارشناسی‌ایجادمی‌کند.
– برنامه‌ریزی‌ استراتژیک پروژه‌ ‌با نگرش‌ بلندمدت، به‌ پیش‌بینی‌ آینده‌ می‌پردازد و از این‌رو اطلاعاتی‌ را در خودداردکه‌برای‌اقدامات‌درازمدت‌مدیران‌مفیداست.
– برنامه‌ریزی‌ و مدیریت‌ استراتژیک‌ خواهان‌ بینش‌ استراتژیک‌ در سراسر واحدهای‌ سازمانی، و از جمله‌ همه‌ سیستم‌های‌ اداری‌ است‌ و به‌ جای‌ اینکه‌ عملی‌ مکانیکی‌ باشد نقش‌ محوری‌ افراد، گروه‌ها و نفوذ فرهنگ‌ سازمان‌ را به‌ رسمیت‌ می‌شناسد.
2-4-2محدودیتها
‌ ‌با وجود مزایای‌ برشمرده‌ شده‌‌ بسیاری‌ از صاحب‌نظران‌ نیز برنامه‌ریزی‌ استراتژیک‌ را ناکارا و گاهی‌ اوقات‌ زائد می‌دانند و محدودیت‌هایی‌ را درجهت‌ کاربرد آن‌ بیان‌ می‌دارند که‌ عبارت‌ است‌ از:
– بالابودن‌ هزینه‌هایی‌ که‌ جهت‌ امر برنامه‌ریزی‌ نیاز است‌ و اغلب‌ سازمان‌های‌ کوچک‌ امکان‌ استفاده‌ از آن‌ را پیدانمی‌کنند.
– ازنظر زمانی‌ این‌ نوع‌ برنامه‌ریزی‌ نیاز به‌ زمانی‌ طولانی‌ دارد. سازمان‌ها برای‌ برنامه‌ریزی‌ باید مدت‌ زمان‌ زیادی‌ وقت‌ صرف‌ کرده‌ و مراحل‌ مختلف‌ این‌ فرآیند را پشت‌ سر نهند تا سیستم‌ برنامه‌ریزی‌ استراتژیک‌ بتواندشروع‌به‌کارکند.
– فرآیند برنامه‌ریزی‌ استراتژیک‌ بیش‌ از آنچه‌ هست‌ یا می‌تواند باشد منطقی‌ و تحلیلی‌ ارائه‌ شده‌ است. طرح‌ آن‌ بیش‌ از اندازه‌ ذهنی‌ است‌ و نمی‌تواند پویایی‌های‌ اجتماعی‌ – سیاسی‌ کار در هر سازمانی‌ را لحاظ کند.