جدا از ناحیه کرمان، ردیف‎های هم‎ارز سازند آب‎حاجی را با تغییرات ناچیز سنگ‎شناسی می‎توان در نواحی مزینو، جنوب کفه طبس و بلوک لوت دید (آقانباتی ،1383) .
سازند آهکی بادامو : در نقاط بسیاری از ایران مرکزی، همانند البرز، در اواخر لیاس – اوایل دوگر، با پیشروی گسترده دریا، محیط‎های رسوبی دریایی حاکم شده است.
در ناحیه کرمان، به نهشته‎های کربناتی این دریای پیشرونده، « سازند بادامو » نام داده شده که به طور عمده، سنگ‎آهک‎های خاکستری تیره، ماسه‎ای، ائولیتی است که به داشتن آمونیت فراوان شاخص است. نام سازند بادامو از کوه و آبادی بادامو، در 24 کیلومتری باختر کرمان، گرفته شده، ولی بُرش مطالعه شده در این محل، گسترش و ستبرای کافی ندارد. به همین‎رو برش اندازه‎گیری شده در کنارآبادی تیتو (17 کیلومتری شمال خاوری زرند) به عنوان برش الگو دانسته شده است که دارای زون‎های زیستی توآرسین تا باژوسین میانی است. در این محل، سازند بادامو 163 متر ستبرا دارد، ولی این ستبرا ثابت نیست. در ناودیس زرند، 90 متر، در ناحیه هُجدک 12 متر، در شمال ناودیس زرند 20 تا 50 متر است و گاهی نیز وجود ندارد (Seyed Emami ,1971).
سنگواره‎های جانوری سازند بادامو آشکارا نشانگر آن است که این سازند معمولا دریایی است. درصد بالای ماسه، برخی لایه‎های کنگلومرایی ولایه‎بندی چلیپایی نشانه محیط‎های رسوبی نزدیک به ساحل است. ائولیت‎های فراوان به تحرک و انرژی زیاد حوضه اشاره دارند و سرانجام وجود بریوزوآ و لوله‎های کرم موجود در روی صدف‎ها، همچنان به پایین بودن میزان رسوبگذاری نسبت داده شده است . (Seyed Emami ,1971)
مطالعات سید امامی (Seyed Emami ,1971)نشان می‎دهد که زون‎های زیستی این سازند بسیار فشرده و نزدیک به هم است، به گونه‎ای که تعداد زیادی آمونیت در واحدهای کم ستبرا جای دارند. در ضمن، آمونیت‎های سازند بادامو از هر جهت با انواع موجود در قفقاز و اروپای باختری تطابق دارند که گویای ارتباط همیشگی حوضه توآرسین- باژوسین صفحه ایران با دریای تتیس در شمال است. در بسیاری از نقاط کرمان، سازند آهکی بادامو، واحد سنگی مشخصی با نقش کلیدی است که توالی شیلی – ماسه‎ای ژوراسیک پایین – میانی ناحیه کرمان را از یکدیگر جدا می‎کند. در شمال کرمان، رخساره چیره آهک‎های ائولیتی سازند بادامو به انواع ماسه‎سنگی و شیلی تبدیل می‎شود. در چنین حالتی، سه سازند آب‎حاجی (در زیر) بادامو (در وسط) و هُجدک (در بالا) هم رخساره می‎شوند و تفکیک آنها از یکدیگر دشوار و ناممکن است. در این‎گونه نواحی است که کاربری گروه شمشک مفهوم بیشتری پیدا می‎کند.در نواحی طبس، شیرگشت، جام، لکرکوه و نایبندان، یک لایه راهنما از سنگ‎آهک را به عنوان سازند بادامو دانسته‎اند، در حالی که لایه منسوب به سازند بادامو در نواحی مذکور، واحد سنگی جوان‎تری به سن باتونین است که ارتباطی به سازند بادامو ندارد و بنا به تصویب کمیته ملی چینه‎شناسی، « سازند پروده » نامیده شده است .(Seyed Emami ,1971)
گفتنی است در نواحی زغال‎خیز کرمان، کارشناسان شرکت زغالسنگ کرمان به ردیف‎های توآرسین سازند بادامو، واحد « نیزار » و به واحدهای باژوسین آن، واحد « باب نیزو » نام داده‎اند. تغییرات سنی سازند بادامو، از توآرسین تا باژوسین میانی، نشان می‎دهد که دریای پیشرونده لیاس پایانی – دوگر پیشین ناحیه کرمان در مقایسه با البرز، پایدارتر بوده و است، به گونه‎ای که ماسه‎سنگ‎های بالایی (توآرسین – آآلنین) گروه شمشک البرز فقط با بخش زیرین سازند بادامو قابل قیاس است و بخش‎های انتهایی آهک بادامو، فاقد معادل دریایی در البرز است
.(Seyed Emami ,1971)
سازند آواری هُجدک : در بیشتر نقاط ایران مرکزی ، بر روی ردیف‎های دریایی سازند بادامو، توالی به نسبت ستبری از رسوب‎های آواری زغالدار وجود دارد که نشانگر برقراری دوباره شرایط کم ژرفای رسوبی است که یکی از مهم‎ترین نهشته‎های زغالسنگی ناحیه کرمان را در بر دارند. سری ماسه‎سنگ‎های سبز، سری گیاهدار ژوراسیک، ماسه‎سنگ‎های بالایی، سری زغالدار نام‎های قدیمی این نهشته‎هاست. در سال 1964، با اقتباس از دهکده و معادن زغال هُجدک، نام « سازند هُجــدک » به تصویب کمیته ملی چینه‎شناسی رسیده، هرچند کارشناسان شرکت فولاد از اسامی « خُمرود » و « دشت خاک » استفاده می‎کند. با وجود گستردگی و ستبرای زیاد، سازند هُجدک برش الگو ندارد (آقانباتی، 1383) .
 از نگاه سنگ‎شناسی سازند هُجدک تناوبی از ماسه‎سنگ‎های آرکوزی – کوارتزی و شیل‎های سبز و خاکستری تا قهوه‎ای است که به داشتن سنگال‎های رُسی – هماتیتی سُرخ‎رنگ لایه‎ها و عدسی‎های متعدد (حدود 30 لایه) زغالسنگ شاخص است که در بین آنها لایه زغالی « D »، در فاصله 150 تا 200 متر بالاتر از پایه این نهشته‎ها، از همه باارزش‎تر است. از ویژگی‎های دیگر سازند هُجدک، فراوانی سنگواره‎های دریایی است که تنها در تناوب‎های آهکی دیده می‎شود و نشانگر چیرگی محیط‎های دریایی کم ژرفاست . مرز پایینی سازند هُجدک، به سازند بادامو است که ظاهر تدریجی دارد. مرز بالایی این سازند در همه جا فرسایشی و نشانگر عملکرد رویداد سیمرین میانی است. سازند هُجدک دارای مجموعه‎ای غنی از سنگواره‎های جانوری، به ویژه دوکفه‎ای‎ها، و سنگواره‎های گیاهی است که به طور عموم سن باژوسین پسین – باتونین پیشین دارند. اگرچه به سن کالووین هم اشاره شده است، ولی جایگاه چینه‎شناسی هُجدک بین سازند بادامو (توآرسین – باژوسین میانی) و سنگ‎آهک پروده (باتونین پسین) سن کالووین سازند هُجدک را پرسش‎آمیز می‎سازد (آقانباتی، 1383) .
یکی از ویژگی‎های بارز سازند هُجدک، داشتن شیل‎های زغالدار و به ویژه افق‎های زغالسنگی است. در ناحیه کرمان، افق زغالدار موسوم به زون « D » دارای حدود 30 لایه زغالی است که از میان آنها 6 – 4 لایه ارزش اقتصادی دارند. زون دوم زغالدار سازند هُجدک، افق زغالی « E » است که شامل 13 لایه زغالی با 3 تا 5 لایه اقتصادی است. ضخامت افق زغالی E ثابت نیست و پس از نازک شدن، به آرژیلیت زغالی تبدیل می‎شود. ذخایر زغالسنگی هُجدک، محدود به ناحیه کرمان نیست. در بلوک کلمرد، زغال‎های حرارتی از این سازند استخراج می‎شوند. نیروگاه حرارتی طبس – مزینو (در حال مطالعه) بر اساس ذخایر زغالسنگی هُجدک در بلوک کلمرد طراحی شده است (آقانباتی،1383) .
چرخه رسوب‎های دریایی ژوراسیک در ایران مرکزی : در ایران مرکزی، همانند البرز و کپه‎داغ، سنگ‎های ژوراسیک میانی – بالایی، ردیف‎های مارنی و سنگ‎آهک‎های دریایی هستند که با ردیف‎های آواری گاه ضخیم و یا نهشته‎های تبخیری ژوراسیک پسین – کرتاسه پیشین سرانجام می‎گیرند. در مرز پایینی این مجموعه به نسبت ستبر، شواهد وابسته به رویداد سیمرین میانی و در مرز بالایی آن نیز نشانه‎های آشکار رویداد سیمرین پسین را می‎توان دید. لذا، سنگ‎های موردنظر چرخه رسوبی بزرگی به نام « گروه مَگو » است که به دو رویداد زمین‎ساختی بزرگ محدود هستند. بیشتر سنگ‎های گروه مَگو از نوع مارن، سنگ‎آهک، ماسه‎سنگ‎های آهکی دریای باز هستند ولی پایان بخش این چرخه رسوبی، ردیف‎های آواری – تبخیری است. تغییرات زمانی و مکانی رخساره‎ها سبب می‎شود تا همه سنگ‎های این گروه به چند واحد سنگی تقسیم شوند (آقانباتی، 1383) .
نخستین واحد سنگی گروه مَگو، ردیفی از سنگ‎آهک خاکستری رنگ است که با داشتن ترکیب سنگی و ستبرای کم و بیش پایدار، سیمای کلیدی دارد. اگر چه در پاره‎ای از گزارش‎های زمین‎شناسی ایران مرکزی (شیرگشت، شتری، نایبندان و لکرکوه) به این واحد سنگی «سنگ‎آهک بادامو» گفته شده ولی یافته‎های جدید ناحیـــه‎ای نشان می‎دهد که چنیـــن مقایسه‎ای نادرست بوده و از این رو به این واحد سنگی راهنمــا « سازند آهکی پروده » نام داده شده است (آقانباتی ،1383) .
واحد سنگی دوم گروه مَگو، بیشتر از نوع شیل، مارن‎های کمی سیلتی تا ماسه‎ای ریزدانه است که رنگ متمایل به سبز روشن دارد و به لحاظ زودفرسا بودن، بیشتر سیمای تپه ماهورهــای پشتـــه مانند و نـــام « سازند بَغَمشاه » دارد. در همه جای ایران مرکزی، مرز بالای سازند بَغَمشاه با یک ایست رسوبـــی و چـرخه‎های فرسایشی مشخص است که رویداد عامل، می‎تواند با رخـــداد جهانی « نوادین » درخور قیاس باشد که در این نوشتار به آن « رویداد طبسین » گفته شده است (آقانباتی ،1383) .
سنگ‎های ژوراسیک بالای ایران مرکزی در شرایط رسوبی متفاوت نهشته شده‎اند و به همین دلیل، رخساره همانند ندارند. در خاور کوه‎های شتری تا شمال خاوری بلوک لوت، رسوب‎های ژوراسیک بالا از نوع ماسه‎سنگ، شیل و سنگ‎آهک ائولیتــی – آواری نازک لایه است که رخساره جلـوی ریف و نام « سازند قلعه‎دختر‌» دارد. در کوه‎های شتری، سنگ‎های ژوراسیک بالا از نوع سنگ‎آهک‎های ریفـــی، توده‎ای روشن رنگ است که سیمــای کـــوه‎ساز، رخساره ریفـــی و نام « سنگ‎آهک اسفندیار » دارد. در باختر کوه‎های شتری (ناحیه کلمرد – کرمان)، سنگ‎های ژوراسیک بالا بیشتر سنگ‎آهک‎های لایه‎لایه با میان‎لایه‎هایی از مارن‎های آهکی است که به داشتن پکتن فراوان شاخص است و نشانگر رخساره‎های پشت ریف (ریف‎هـای اسفنـدیار) است. به دلیل فراوانی پکتـن، به این رخساره ژوراسیک بالایی ایران مرکـزی، « سنگ‎آهک پکتن‎دار » گفته شده است (آقانباتی ،1383) .
بین کلمرد و بهاباد، بر روی سنگ‎آهک پکتن‎دار، دو افق سنگ‎آهک میکریتی وجود داردکه با افقی از مارن‎های آهک‎دار از یکدیگر جدا شده‎اند. این واحد سنگی، « سازند آهکی نـار » خوانده می‎شود. از اواخر آشکوب کیمریجین، با آغاز حرکت‎های سیمرین پسین، شرایط تبخیری – قاره‎ای حاکم شد که با رسوب انباشته‎هـای گچـی به نام « گـچ مَگــو » و یا ردیف‎ آواری سُرخ‎رنگ به نام « لایه‎های سُرخ گَره‎دو » همراه است (آقانباتی ،1383) .
در بعضی نقاط ایران مرکزی مانند تفرش، محلات، اصفهان، اردستان و کاشان، ردیف‎های دریایی ژوراسیک میانی – بالایی (گروه مَگو) وجود ندارد. در این نواحی، ردیف‎های زغالدار تریاس بالا – ژوراسیک میانی در بیشتر جاها به طور دگرشیب با رسوب‎های آواری پیشرونده کرتاسه پایین پوشیده شده‎اند. نبود ردیف‎های گروه مَگو و به ویژه دگرشیبی زاویه‎دار، نشان می‎دهد که بخشی از ایران مرکزی در اثر رویداد سیمرین میانی، در زمان باژوسین – باتونین، چین‎خورده و پسروی دریا تا پیشروی آن در کرتاسه پایینی، ادامه داشته است. از طبس تا کرمان، سنگ‎های ژوراسیک میانی – بالایی، ضمن دریایی بودن، بیشتر رخساره آواری دارند، به گونه‎ای که تفکیک واحدهای سنگی گوناگون دشوار است. در شمال کرمان به مجموعه سنگ‎های ژوراسیک میانی – بالایی « سری بیدو » نام داده شده که معادل تمام سازندهای گروه مَگو است (آقانباتی، 1383) .
کارشناسان شرکت فولاد، به تمام سنگ‎های میان دو رویـداد سیمــرین میانـی – سیمرین پسیـن، در شمال کرمان « سازند اسدآباد » نام داده‎اند و با توجه به ناهمگن بودن نهشته‎ها، آنها را به سه بخش پایینی – میانی و بالایی تقسیم کرده‎اند. سازند اسدآباد، جایگاه چینه‎شناسی مشابه با واحدهای سنگـی « گروه مَگو » دارد. با نظری به روابط چینه‎شناسی و سنی، به ویژه نوع رخساره‎ها و شرایط رسوبی می‎توان چنین پنداشت که گستره‎های وسیعی از ایران مرکزی، شرایط رسوب‎گذاری و محیط‎های زیستی ژوراسیک میانی – بالایی، تفاوت چندان آشکاری ندارد. پیچیدگی‎های چینه‎شناسی موجود در پاره‎ای از گزارش‎ها، تنها به دلیل مطالعات ناحیه‎ای و استفاده از نام‎های جغرافیایی گوناگون است (آقانباتی، 1383) .
سازند آهکی پروده : سازند آهکی پروده، نخستین واحد سنگی‎ از دومین چرخه رسوبی نهشته‎های ژوراسیک ایران مرکزی است که پس از یک ایست رسوبی، برجای گذاشته شده است. در گستره وسیعی از طبس، شیرگشت، کلمرد، آبدوغی و راور این واحد سنگی به صورت لایه‎ای راهنما، جایگاه ثابتی میان ماسه‎سنگ‎های سازند هُجدک (در زیر) و مارن‎های بَغَمشاه (در بالا) دارد. از نگاه سنگ‎شناختی، به جز بخش آواری پایه، سازند آهکی پروده ردیف کم و بیش یکنواختی از سنگ‎آهک‎های خاکستری رنگ است که تفاوت چشم‎گیری با نهشته‎های شیلی و ماسه‎سنگی زیرین (گروه شمشک) و مارن‎های سبز – خاکستری بالایی (سازند بَغَمشاه) دارد، به گونه‎ای که به صورت ردیفی آشکار، دو واحد سنگی یاد شده را از یکدیگر جدا می‎کند. به دلیل یکنواخت بودن ترکیب سنگ‎شناسی، تقسیم‎بندی فیزیکی، شیمیایی و زیستی سازند ناممکن است. باوجود این، بالاترین بخش آن، رنگ روشن‎تر و نمای قلوه‎ای دارد.
 نام این سازند از روستای پروده (جنوب کفه طبس) اقتباس شده ولی برش الگوی آن در شمال باختری طبس (خاور کوه اشلون)، به ضخامت 46 متر اندازه‎گیری شده است که 7 متر زیرین آن کنگلومرایی و بقیه سنگ‎آهک خاکستری تیره، متراکم، ضخره‎ساز با لایه‎بندی ستبر و به ندرت پیزولیتی است. از محل بُرش الگو به سمت جنوب، کنگلومرا و مارن‎های گچ‎دار بخش پایینی حذف و با افقی از سنگ‎آهک به شدت ماسه‎ای جایگزین می‎شود که دارای مرجان، دوکفه‎ای و بازوپا است (آقانباتی، 1383) .
در محل بُرش الگو، مرز زیرین سازند با حضور یک واحد کنگلومرایی به ستبرای 7 متر و دگرشیبی خفیف مشخص است. در شمال بهاباد، آواری‎های پایه از نوع کنگلومرای کوارتزی است. در نواحی شتری، شیرگشت، ترود و جام، سنگ‎آهک پروده با سنگ‎های کهن‎تر از ژوراسیک همبر است. مرز بالای پروده همیشه به سازند بَغَمشاه است. این مرز به گونه‎ای آشکار، ناگهانی و همساز است. سنگواره‎های سازند پروده بیشتر در لایه‎های آغازین و به ویژه در مرز بالایی آن یافت می‎شوند که بیشتر از نوع مرجان، آمونیت و اندکی میکروفسیل ‎است (آقانباتی ،1383).
سازند بَغَمشاه : سازند بَغَمشاه یک واحد سنگی نرم و زود فرسا، به سن ژوراسیک میانی است که به ویژه در نواحی طبس، یزد، قاین، کلمرد، لکرکوه، نایبندان، شیرگشت و جام (خاور سمنان)، ستبرا و گسترش در خور توجه دارد .
بُرش الگوی این سازند، توسط (Estokelin ,1965)، در ناحیه‎ای به نام لَشت بَغَمشاه، در خاور شهرطبس، به ضخامت 496 متر اندازه‎گیری شده و بیشتر از نوع شیل، مارن‎های کم و بیش شیلی به رنگ سبز روشن و مقدار کمی ماسه‎سنگ و سنگ‎آهک است که مقدار بسیار ناچیزی گچ، نمک، زغال و سنگال‎های رُسی – آهنی دارد. ترکیب مارنی این سازند به ویژه در پایین‎ترین بخش، سبب شده تا سیمای برونزدها، تپه ماهوری و در بسیاری از مناطق، با واریزه‎ پوشیده باشد. در شمال باختری طبس (کوه اشلون) سازند بَغَمشاه قابل تقسیم به سه عضو غیر رسمی است، عضو پایینی بیشتر مارن‎های سبز است. عضو میانی تناوب منظمی از مارن و سنگ‎آهک‎های آمونیت دار است و سرانجام، عضو بالایی سنگ‎آهک‎های ضخیم لایه و صخره ساز با گسترش کمی است که در نقشه طبس به نام « سنگ‎آهک اشلون » نامگذاری شده است (آقانباتی، 1383) .
 تناوب‎های آهکی عضو میانی دارای آمونیت‎های کالووین پیشین است. از جنوب طبس تا شمال کرمان، سازند بَغَمشاه مقدار زیادی نهشته‎های آواری دارد و همانند بسیاری از ردیف‎های ژوراسیک، رخساره آواری بر رخساره مارنی چیر‎گی دارد. رخساره آواری سازند بَغَمشاه کرمان سبب شده تا این سازند در رخساره بیدو توصیف شود. در همه جا همبری زیرین سازند بَغَمشاه به سنگ‎آهک پروده و یا معادل‎های آواری آن است که به طور عموم، ناگهانی ولی همساز‎ هستند. مرز بالایی سازند بَغَمشاه، دست کم در ناحیه طبس (شتری، شیرگشت، کلمرد) معرف یک ایست رسوبی و سطحی فرسایشی است، ولی ردیف‎های جوان‎تر از بَغَمشاه در همه جا یکسان نیست. در حوضه جلوی ریف، کوه‎های شتری سازند قلعه‎دختر، در کوه‎های شتری سازند آهکی اسفندیار و در حوضه‎های پشت ریف کلمرد- کرمان، سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار در روی سطح فرسوده شده سازند بَغَمشاه قرار دارند. آمونیت، بازوپایان نوع ترابراتولا(Terebrutula) و دوکفه‎ای‎ها، فراوان‎ترین سنگواره‎های سازند بَغَمشاه ‎است که از میان آنها، آمونیت‎ها در تعیین سن بَغَمشاه بسیار کارساز بوده‎اند. در بیشتر برش‎ها، آمونیت‎های سازند بَغَمشاه، معرف آشکوب‎های باتونین بالایی تا کالووین بالایی است. ترکیب سنگی و جایگاه چینه‎شناسی سازند بَغشماه، به خوبی قابل قیاس با نهشته‎های سازند دلیچای در البرز و رسوب‎های مارنی دوگر درکپه داغ (سازند چمن بید) است. در این نواحی، یکسانی رخساره‎ها به اندازه‎ای است که شرایط رسوبی بسیار یکسان را تداعی می‎کند .
گفتنی است که اگرچه در پاره‎ای گزارش‎ها، سازند بَغَمشاه هم‎ارز جانبی سازند هُجدک دانسته شده، ولی این دو سازند جایگاه چینه‎شناسی مشابه و همزمان ندارند لذا این مقایسه نادرست است (آقانباتی، 1383) .
سازند قلعه دختر : در ناحیه طبس، سنگ‎های ژوراسیک بالا، به سن کالووین – کیمریجین سه رخساره متفاوت جلوی ریف (سازند قلعه دختر)، ریف (سازند آهکی اسفندیار) و پشت ریف (سنگ‎آهک‎های پکتن‎دار) دارند. بررسی‎های ناحیه‎ای نشانگر جایگاه چینه‎شناسی مشابه دو سازند قلعه‎دختر و اسفندیار است، به گونه‎ای که در شمال کوه‎های شتری تبدیل جانبی این دو سازند بسیار روشن و آشکار است. ولی به دلیل پوشش آبرفتی دشت طبس، ارتباط رخساره‎های ریفی سازند اسفندیار با نهشته‎های پشت ریف سنگ‎آهک پکتن‎دار، قابل رؤیت نیست. بُرش الگوی سازند قلعه دختر، در 7 کیلومتری شمال قلعه‎ای به همین نام، در باختر شهرستان بُشرویه، به ضخامت 974 متر اندازه‎گیری شده است. در این برش، قلعه‎دختر ردیفی ناهمگن و قابل تقسیم به سه عضو جداگانه است (آقانباتی، 1383) .