.
بازبینی و بر آورد مراجعان به طبیب عمومی در سلسله بررسیهایی که از مراجعان به پزشکان عمومی در بخشهایی مختلف انگلستان بعمل آمد توافق همگانی د رمورد میزان شیوع نوروزها وجود داشت که از هر هزار نفر 50 نفر در هر سال با مشکلاتی به پزشکانشان مراجعه می کردند که بعنوان نوروز تشخیص داده میشد . این میزان د رزنان دو برابر از مردان بود میزان شیوع سالانه نوروز در جمعیت 5% است بروز بیماری در مناطق شهری بیش از مناطق روستایی است ( وهابزاده ، 1364)
تاریخچه افسرد گی
افسردگی از زمانهای بسیار دور در نوشته ها آمده وتوصیف هایی از آنچه ما امروزه اختلالات خلقی می خوانیم در بسیاری از مدارک طبی قدیم وجود دارد.
داستان « عهد تحقیق » شاه سائون وداستان خودکشی آژاکس در ایلیا هومر ، هر دو یک سندرم افسردگی را توصیف کرده اند حدود 450 سال قبل از میلاد ، بقراط اصطلاح ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی بکار برد . د رحدود 100 سال قبل از میلاد کورفلیسوس سلسوس1 در کتاب Demedicina 2افسردگی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود .
این اصطلاح را پزشکان دیگر از جمله جالینوس ( 129- تا 99 بعد از میلاد ) نیز بکار بردند ، همین طور الکساندر تراز از قرن 6 درقرون وسطی طبابت در ممالک اسلامی رونق داشت . ورازی وابن سینا وپزشک بهبودی سمینونه ملانکولی را بیماری مشخص تلقی می نمودند ملانکولی را هنرمندان بزرگ زمان نیز مجسم کرده اند .
در‌سال‌1686‌،‌بونه نوعی بیماری روانی توصیف نمود و آن را‌
Maniacome Lancholicus نامید. در سال 1854 ژول فالره حالتی را توصیف نموده و آن را جنون ادواری نامید . چنین بیمارانی متناوبا حالات خلقی افسردگی را تجربه می کنند . تقریبا در همان زمان یک روانپزشک فرانسوی بنام ژول بایاژره جنون دو شکلی را شرح داد که در آن بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت افتاده و بالاخره از آ‎ن بهبود می‌یابد .
در سال 1882 ،کارل کالبام روانپزشک آلمانی ، با استفاده از اصطلاح « سایکوتایمی » مانی وافسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف نموده است .
اصل کریپلین در سال 1896 ، براساس معلومات روانپزشکان فرانسوی و آلمانی مفهوم بیماری مانیک دپرسیو را شرح داد که شامل ملاکهای تشخیصی است که امروزه روانپزشکان برای تشخیص این بیماری از آنها استفاده می‌کنند .
کریپلین نوع خاص از افسردگی رانیز شرح داد که پس از یائسگی در زنها واواخر بزرگسالی در مردها شروع می شود وبعدا با افسردگی رجعت معروف شده از آن به بعد یکی از معادلهای اختلال خلقی شمرده می شود بقراط در چهار قرن پیش از میلاد از رابطه «مانی و افسردگی» بطور مشروح بحث نمود . همچنین آرتویس پزشک قانونی درابتدای قرن اول میلادی دریافت که مانی وافسردگی که بعضی از اوقات در یک فرد رخ می نماید بنظر می رسد که از یک اختلال ریشه می گیرند .
در اوایل قرن 19 فیلیپ پینل ( 1801) گزارش جالب از افسردگی به رشته تحریر درآورد که نام امپراطور تیبریوس وپادشاه فرانسه (لوئی 11) در آن منعکس گردیده بود . همچنین افسردگی از طریق ارائه بعضی از قربانیان مشهورتر بطور آشکار توصیف شده است .
در یکی از جمله های عود کننده افسردگی خود چنین نوشت :
« اگر آنچه من احساس می کنم بطور مساوی بین تمام انسانهای دنیا توزیع می شد هیچ چهره شادی روی زمین وجود نداشت » همچنین ونیستون چرچیل درباره جدالهایش با آنچه وی « سگهای دیوانه افسردگی » نامیده صحبت کرده است .
گرچه قرنهاست که این اختلال توسط دانشمندان مورد توجه دقیق وامکان نظر واقع شده است ولی هنوز این افراطهای ناتوان کننده خلقی بصورت یک راز باقی مانده است در خلال عصر طلایی یونان پیشرفت قابل توجهی در فهم
درمان بیماریهای روانی بوقوع پیوست .
بقراط ( 357- 460 پیش از میلاد ) پزشک بزرگ یونان که « پدر پزشکی جدید » نامیده شده است مداخله خدایان و دیوها در ایجاد بیماریها را رد کرد . براساس نظریه بدنی علت بیماریهای روانی اختلال در اعضا مختلف بدن به خصوص مغز بود . بقراط معتقد بود که مغز فرمانده بدن است وبیماریهای روانی مربوط به اختلال روانی در آن است .
همچنین بقراط علت اختلالات روانی را عدم تعادل فرآورده های مزاجی (صفرا – سودا – خون – بلغم ) میدانست .
او مغز را مهمترین عضوبدن وتعبیر کننده آگاهی توصیف می کرد پیش از او مصریان قلب را حمل حیات روانی وهیجانی می دانسته اند . بقراط وپیروان وی بدلیل تشخیص ودرمان بیماریهای روانی شهرت ویژه ای یافتند .
بقراط تاکید نمود که اختلالات روانی علل طبیعی داشته ومثل سایر بیماریها مستلزم درمانند . روشهای درمانی وی شامل استراحت کردن ، حمام گرفتن –ر ژیم غذایی خاص بود .
افلاطون ( 347-429 ق .م) مسائل مربوط به افراد آشفته روانی را که مرتکب قتل می شدند مورد بررسی قرار داد و آشکارا اظهار داشت که این افراد مسئول جنایات خویش نیستند ونباید به آنان بدانگونه که با سایر جانیان رفتار میشود رفتار نمود . او رفتار هر فرد را نتیجه ای از تعارض بین استدلال وهیجان میدانست وبرخلاف کسانیکه علت رفتار نابهنجار را بدنی می‌دانستند برنیروی تفکر تاکید ورزید واظهار داشت که این شخص تنها واقعیت حقیقی وجود انسان است . بنظر وی عقیده داشت که رفتار انسان تحت نفوذ واستیلای نیازهای بدنی وغریزه های طبیعی وی است ( ارسطو 322-384 پیش از میلاد ) شاگرد افلاطون بود ولی از عقاید وی پیروی نمی کرد .

مطلب مرتبط :   رفتار خرید مصرف کنندگان و لیگ برتر فوتبال ایران