مقاله با موضوع کودکان و نوجوانان

بوید (1999) در مقاله پژوهشی خود تحت عنوان “نوجوانان و کمرویی” فهرست جامع مطالعات پژوهشی قابل قبول در ارتباط با کمرویی را گردآوری و سازماندهی کرده است. به اعتقاد وی، کمرویی یک اختلال اضطرابی است و به احساس های هیجانی رنج آور و ترس از موقعیت های اجتماعی مربوط می شود. اغلب به طور معمول، نوجوان در موقع حضور یک شخص سرشناس یا افراد ناخوانده، در موقعیت های جدیدی که باید فعالیت نماید و یا وجود افرادی که او را تحت مراقبت و نظارت قرار می دهند و یا احتمالا مورد ارزیابی قرار خواهند داد، کمرویی را از خودش ظاهر خواهد کرد (باس و کروزیر، 1996).
مطالعه ای تحت عنوان”دانش آموزان کمرو یا منزوی” توسط “جری بروفی”انجام شد. او احساس کرد در میان دانش آموزان کسانی هستند که در مقایسه با همسالانشان در کلاس فعال نبوده، ولی به خوبی از نظر تحصیلی و اجتماعی سازگار بودند، اما نسبتا ساکت و آرام بوده و تمایل داشتند به طور مستقل کار کنند. تعدادی از آنها دچار مسائل کمرویی یا گوشه گیری در درجات مختلف بودند و احتمالا تعداد کمی از آنها پیش آگهی اسکیزوفرنی را داشتند. این تحقیق بر روی نوجوانانی که عمدتا به عنوان کمرو (بازداری، پایین بودن اعتماد به نفس، اضطراب مفرط اجتماعی) یا گوشه گیر (بی تفاوت، نداشتن ارتباط متقابل یا خیال پرداز) توصیف شده بودند، انجام گرفت. نتیجه تحقیق او نشان داد که در صورت وجود شرایط محیطی و آمادگی وراثتی،کمرویی آغاز شده و موجب مساله می گردد که به دنبال آن نوجوان برچسب کمرویی می خورد و در صورت درونی سازی، این برچسب یک الگوی فراگیر کمرویی در او ایجاد و احتمالا تثبیت می گردد (چونگ و اوانس، 2000).
آستین، 2000 یافته هایش را در دومین سمینار تحقیقاتی بلاک هیلز در دانشگاه ایالت بلاک هیلز،ارائه کرد.او اعتقاد داشت که افراد کمرو ممکن است احساس کنند دوست دارند تنها باشند، اما آن بخشی از رشد گروهی از آمریکاییان است که ممکن است حتی برای رفتن به غذاخوری در بیرون از خانه، کمرو و خجالتی باشند. بنا به عقیده لئونارد آستین، دستیار پروفوسور دانشگاه بلاک هیلز، تعداد افرادی که از کمرویی رنج می برند در حال افزایش است. این امر موجب ضعف در مسائل درون فرد، افسردگی، اضطراب می شود (ساندرس و چستر، 2008).
اگر هیچ اقدامی برای کمک به ایجاد احساس آرامش در نوجوان کمرو انجام نگیرد،کمرویی می تواند مسائلی را در زمینه های عزت نفس، اضطراب و افسردگی ایجاد کند (میر، 2003).

2-3-5-علل کمرویی:

در هیچ یک از یافته های موجود در منابع، در رابطه با علل کمرویی، به قدر کافی دلایل موجه بودن آنها نشان داده نشده است. با وجود این، متخصصان عوامل احتمالی کمرویی را شناسایی کرده اند:آمادگی ژنتیکی فرد کمرو، پایین بودن میزان دلبستگی که تضمین کننده رابطه میان والد و کودک است، نقص و کاستی در یادگیری مهارت های اجتماعی، تخریب، ناارزنده سازی، تمسخر و انتقاد و عیب جویی فراوان از کودک توسط والدین، هم شیرها و افراد دیگر(فیلیپس و پیتمن، 2007).
در رابطه با بررسی های علت شناسی کمرویی به خصوص در گذشته،بیشتر بر روی مطالعات کودکان و دوران کودکی متمرکز بوده است.اغلب تلاش های به عمل آمده در این زمینه برای تعیین این بود که آیا کمرویی نتیجه فطرت و سرشت است یا نتیجه پرورش و اکتساب؟ شایان ذکر است،کمرویی نمی تواند منحصرا نتیجه یکی از عوامل باشد.مطالعات پژوهشی نشان می دهد که کمرویی نتیجه کنش متقابل ژن ها و محیط در درجات مختلف می باشد (هندرسون و زیمباردو، 1996).
همانند بیشتر دیگر خصوصیات روان شناختی و یا اختلال هایی از قبیل اسکیزوفرنی و اختلال های خلقی، در صورت وجود کمرویی در تاریخچه خانوادگی، احتمال این که فرزندان آن خانواده کمرو شوند، افزایش خواهد یافت. عوامل بیولوژیکی درگیر در کمرویی شامل برانگیختگی بالای مناطق سیستم لیمبیک می باشد. سیستم عصبی سمپاتیک، شامل اعصاب خودکار است که سبب تحریک بدن و بسیج نیرو در موقعیت های استرس زا است. در افراد کمرو،سیستم عصبی سمپاتیک بیشتر حساس است و بدین دلیل در مقایسه با کسانی که سیستم عصبی سمپاتیک شان از حساسیت کمتری برخوردار بوده و دچار احساس اضطراب مفرط در موقعیت ها نمی گردند، افراد کمرو به سبب آمادگی زیستی در موقعیت ها،درد و رنج و نگرانی و ناراحتی بیشتری را تجربه می کنند (اسنهالاتا و مارتی، 2003).
تحریک سیستم عصبی سمپاتیک موجب تپش و افزایش تعداد ضربان قلب و تحریک پوستی می گردد که این دو نشانه بیولوژیکی افرادی هستند که در موقعیت های اجتماعی احساس کمرویی می کنند. براساس یافته های جروم کاگان، نانسی اسنایدمن و همکارانشان در دانشگاه هاروارد، تفاوت های فیزیولوژیکی میان نوزادان کمرو و غیر کمرو از همان اوایل رشد از دو ماهگی به بعد قابل مشاهده است (هندرسون و زیمباردو، 1996).
اگر کودکی در دوره نوزادی کمرویی را به صورت ترس از خطرها و موقعیت های جدید، اجتناب از برخورد چشمی نشان دهد، احتمالا آن را به ارث برده است. کمرویی که بعدا در دوران کودکی ظاهر می شود، احتمالا شناخت یا عوامل محیطی پایه آن را تشکیل می دهد. تعداد دیگری از شرایط محیطی که با کمرویی همراه اند عبارت اند از: طرد و سورفتار محرکات انگیزشی شده یا مدرسه جدید، اعمال استبداد والدینی، ضربه خانوادگی، انتقاد یا تمسخر یا دچار ناتوانی شدن (گودینو، لو، 2010).
تعدادی از کودکان، به کمرویی گرایش دارند و در مقایسه با کودکان دیگر، در موقعیت های جدید اجتماعی واکنش از خود نشان می دهند. این قبیل کودکان ممکن است کمرویی را فقط در انواع معینی از برخوردهای اجتماعی نشان دهند. محققان هردو عامل طبیعت و سرشت و پرورش را در تفاوت های افراد در کمرویی دخیل می دادند (اسنهالاتا و مارتی، 2003).
از طرفی برخی دیدگاه ها کمرویی را آموختنی می دادند. زمینه فرهنگی و محیط خانوادگی کودکان، الگوهایی را برای رفتار اجتماعی ارائه می دهد.کودکان و نوجوانان چینی در مقایسه با کودکان و نوجوانان قفقازی در طول مراقبت روزانه متوجه می شوند که از نظر اجتماعی باید بیشتر تودار و ساکت باشند و کودکان و نوجوانان سوئدی در مقایسه با کودکان آمریکایی، ناراحتی اجتماعی بیشتری را گزارش می کنند و برخی از والدین از طریق برچسب گذاری کمرویی بر روی فرزندان خود، پیشاپیش خود رضایتمندی آن ها را مورد تقویت و تایید قرار می دهند. بزرگسالان ممکن است از طریق تملق، از پذیرش کمرویی فرزندانشان در پاسخ به تقابل های اجتماعی، طفره بروند که بدین ترتیب رفتار کمرویی را در آنها تقویت می کنند (دنیلز و پلامین، 2007).
رویکرد پرورشی در رشد کمرویی متنوع است و جهات مختلفی دارد. یک عامل عمده محیطی، تاثیرهای والدین است. تاثیرگذاری والدین در رشد کمرویی در شخصیت کودک آنها ممکن است مستمر یا بی ثبات باشد. این به نظریه بن بست مضاعف بر می گردد. افزایش تعارض های دلبستگی از قبیل احساس دلبستگی توام با ناایمنی، همچنین یک عامل احتمالی تاثیرگذار است. دلبستگی شدید به والدین ممکن است در موقعیت های ناآشنا، به اضطراب شدید غیر معمول منجر گردد. در یک محیط خانوادگی که نوجوان به طور مکرر توسط والدین یا دیگر همشیرهایش مورد انتقاد و سرزنش قرار بگیرد، ممکن است به اعتماد نفس پایین و ترس مفرط از نگرانی و دستپاچگی دراو منجر گردد (اشمیت و فاکس، 2001).
شواهد مربوط به اساس وراثتی و ذاتی مربوط به میزان تغییرات گرایش کمرویی، روزبه روز بیشتر می شود. در حقیقت، نقش وراثت در کمرویی در مقایسه با دیگر خصیصه های شخصیتی عظیم تر است (کروزیر و بیردسی، 2003).
مطالعات مربوط به فرزند خواندگی، می تواند کمرویی را در کودکان فرزند خوانده بر مبنای جنبه بیولوژیکی مادرانی که جمع گرا و جامعه پذیر هستند،پیش بینی کند. تفاوت های فیزیولوژیکی در میان کودکانی با بازداری مفرط و عدم بازداری، با بالا بودن و یا ثبات ضربان قلب مشخص می شود. در سنین 2 تا 5 سالگی، در کودکانی که بازداری بیشتر ادامه می یابد، در برخورد با همسالان جدید و بزرگسالان رفتار تودار و ساکت بودن را نشان می دهند (رزنیک و دیگران، 1986).
با وجود این شواهد، اغلب محققان تاکید دارند که اثرهای ژنتیکی تنها سهم کوچکی از خود برچسب زنی کمرویی را برعهده دارند. حتی آمادگی های وراثتی می تواند تغییر کنند.کودکان و نوجوانان فرزندخوانده، بعضی از سبک های اجتماعی والدین ناتنی شان را کسب می کنند (دانلیز و پلامین، 1985) و کودکان و نوجوانان نوپایی که دچار بازداری فوق العاده ای هستند، در بیشتر اوقات در طول تلاش والدینشان، بیشتر احساس راحتی اجتماعی می کنند (رزنیک و دیگران، 1986).
عوامل زیادی در به وجود آمدن کمرویی مؤثرند. از نظر زیمباردو و هندرسون (1996) برخی از جنبه های کمرویی حاصل یادگیری است و زمینه های فرهنگی، محیط و شرایط خانوادگی و همچنین الگوهای رفتاری و اجتماعی زمینه مساعدی ا برای بروز کمرویی ایجاد می کند.
کمرویی یک پدیده روانی اجتماعی است که بر اثر روابط نادرست بین فردی و سازش نایافتگی اجتماعی در مراحل اولین رشد،در خانه و مدرسه پدیدار می گردد.محیط خانواده و تجارب اولیه کودک به خصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه اصلی ترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارد.در این الگوهای رفتاری بزرگسالان،برنامه های تلویزیون،نحوه و میزان ارتبطات عاطفی،کلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تاثیر را در رشد مطلوب اجتماعی و یا پدیدآیی اضطراب و کمرویی کودکان می تواند داشته باشد.کمال جویی و آرمان گرایی فوق العاده والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان، وادارکردن آنان به رفتارهای کلیشه ای و قالبی و عکس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی، سخت گیری بیش از حد از کودکان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد از آنان ،تنبیه ها، تحقیر ها و تهدیدهای ناروا و یا حمایت های افراطی و غیر ضروری از فرزندان از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی کودک و بروز کمرویی به شمار می آیند (ویزدم ، اگنر ، 2007).
همچنین منابع مختلفی از قبیل طلاق که در دوران کودکی ضربه آمیز بوده و موجب استرس می گردد، احتمالا می تواند در دوران نوجوانی موجبات کم حرفی وی را فراهم کند. همچنین کودکی که در دوران اولیه زندگی خود، مهارت های اجتماعی لازم را برای برقراری حداقل ارتباط های میان فردی کسب نکرده باشد، در سنین بعدی و در دوران نوجوانی احتمالا بازداری اجتماعی از خود بروز می دهد. همچنین ممکن است نوجوان تحت تاثیر الگوهای مثبت معدود، دچار کمرویی شود. یادگیری مشاهده ای مهارت های اجتماعی از طریق نگاه کردن به دیگر نوجوانان ممکن است در کمرویی وی دخیل باشد. یادگیری غیرمستقیم از طریق مشاهده نوجوانان کمرو نیزمی تواند به کمرویی در آنان منجر گردد (اسنهالاتا و مارتی،2003).
کروزیر(2000) یکی از علل کمرویی را بنیان بیولوژیکی آن میداند و عنوان می کند که بنیان بیولوژیکی مؤلفه ترس، اضطراب اجتماعی و کمرویی در فعالیت آمیگدال و هیپوکمپ است. هنگام برانگیختگی هیجانی و رفتاری، بخش مشبک (BNS) تحریک شده و این برانگیختگی به هیپوتالاموس و ساقه مفز گسترش می یابد. سپس هیپوتالاموس دستگاه عصبی سمپاتیک را فعال می کند و نشانه های فیزیولوژیکی مانند لرزیدن، افزایش ضربان قلب و تنوس ماهیچه ای ظاهر می شود (رابین و بورگس،2001).
به اعتقاد زیمباردو (1988) کمرویی یک واکنش ناشی از ترس نسبت به وقایع اجتماعی است که حاصل یکی از موارد زیر می باشد: دارا بودن تجربه منفی در گذشته از برخورد با مردم در موقعیت های مشخص، خواه از طریق تماس مستقیم یا مشاهده بلایی که بر سر دیگران آمده است. عدم فراگیری مهارت های اجتماعی، انتظار عملکرد ناشایست داشتن، مدام نگران عملکرد منفی خود بودن به جهت ارزیابی منفی از جانب دیگران، همچنین مهاجرت و عوامل نژادی و فرهنگی و از دست دادن هویت (پارسا، 1386).
بخشی از علت افرایش میزان کمرویی در نوجوانان می تواند مربوط باشد به افزایش وابستگی به انواع ارتباط های غیرانسانی که ناشی از پیشرفت های عظیم در فناوری است. دانش آموزان و نوجوانان امروزه برای استفاده از بازی های ویدیویی، بازی های سی دی رام رایانه ای،سایت های اینترنتی،دوست یابی از طریق ارتباط الکترنیکی و پیدا کردن اتاق های چت زنی زمان زیادی را صرف می کنند.که همین امر می تواند کمرویی را در آنها تشدید کند چراکه ممکن است جانشینی باشد برای روابطی که افراد به طور مستقیم و متقابل با یکدیگر برقرارمی نمایند (گودینو و لو،2010).
در اوایل نوجوانی،کمرویی به حداکثر رشد خود می رسد. برخوردهای اجتماعی جدید در بیشتر اوقات، بخصوص در فرد کمرویی که احساسش متمرکز برخودش است، از علل دائمی کمرویی است. محققان تغییر سریع محیط اجتماعی و فشارهای رقابتی در مدرسه و محیط کار را در گسترش کمرویی میان عموم مردم دخیل دانسته اند. والدینی که دائما توجه خود را به این جلب می کنند که دیگران در مورد فرزندشان چه فکر می کنند، یا چگونه به فرزند کوچک خود استقلال بدهند، ممکن است احساس کمرویی را در فرزندانشان تشویق و تقویت کنند (لوت واک ، فراری و چیک، 2005).
2-3-6-نظریه های کمرویی:
2-3-6-1-نظریه روان تحلیل گری:
فروید یکی از نظریه پردازان روان تحلیل گری است که نظریه او به نوعی با جنبه های مختلف کمرویی ارتباط دارد. در این نظریه نقش کمرویی در ارتباط با بازداری از اهمیت زیادی برخوردار است. فروید بازداری را مبین محدود شدگی کنش وری”من”دانسته است. بدین معنا که “من”در سطح ساختاری دچار مشکل نیست، بلکه کنش وری آن دچار مشکل شده است (دادستان، 1387).
بنابراین وجود بازداری مستلزم تمایزیافتگی”من” از دنیای بیرونی و حضور جدی از فعالیت است. فروید معتقد است که گاهی رخدادها واقعا تهدید کننده نیستند، بلکه سمبل و نمادهایی از تعارض حل نشدنی آنی که سرکوب شده اند هستند. به عنوان مثال چون در سنین 4 و 5 سالگی کودک امنیت خود را در وجود مادر می بیند، جدایی سریع و ناگهانی از مادر و عدم امنیت، به اعتماد به نفس او لطمه زده و در نهایت کمرویی را در او تقویت می کند (آزاد، 1384).
2-3-6-2-نظریه اریکسون:
براساس این نظریه کمرویی ممکن است که ناشی از ناتوانی فرد در حل بحران باشد. در مرحله دوم که حدود سنین 1 تا 3 سال است، مرحله”خود مختاری در برابر شرم و تردید” نامیده می شود، کودکان برای اولین بار می توانند از مقداری حق انتخاب برخوردار شوند تا نیروی اراده برانگیخته شده را تجربه کنند.هنگامی که والدین مانع از تلاش کودک برای بهره مند شدن از اراده خود انگیخته می شوند،کودک احساس تردید نسبت به خود و احساس شرم در برخورد با دیگران را پرورش می دهد و تردید در برابر صلاحیت و عدم کفایت،ممکن است منجر به کمرویی شود. در تطبیق با نظریه اریکسون، باس و آسکو (1989) عقیده دارند که شروع کمرویی بر مبنای خودآگاهی در سنین 5 سالگی است که کودک واکنش های ناشی از کمرویی را از خود نشان می دهد (شولتز، 1998؛ ترجمه سید محمدی، 1388).
2-3-6-3-نظریه اسنادی زیمباردو:
زیمباردو معتقد است که افراد کمرو از نظر کلامی و غیر کلامی کمتر ابراز وجود می کنند.کمرویی این افراد خودآگاه است و از همین مساله زجر می کشند و افکار منفی آنها منجر به بروز واکنش های متقابل اجتماهی در مورد دیگران می شود.آنها خود را شخصی نامناسب و نالایق می پندارند و توانایی خود را در برخورد با موقعیت های اجتماعی ناچیز می دانند.حتی زمانی که می دانند توانایی برخورد مناسب و مؤثر را دارند از انجام آن سرباز می زنند.آنها با تنبه خود به خاطر شکستشان نسبت به موقعیت های اجتماعی به طور معکوس واکنش نشان می دهند،بدین معنی که شکست را به کارهای غیرقابل کنترل نسبت می دهند که این شیوه انتساب منجر به بروز کمرویی و خجالت آنها در برخی شرایط می شود (زیمباردو و هندرسون، 1996).
2-3-6-4-نظریه شناختی آرنولد باس:
باس (1990) کمرویی را به